آب / ع. دشتی

شعر
August 27, 2017

آب
در خواب شیرین صبح خاکستری بودم
چکچک باران بیدارم کرد
انگیزه های باران
آرزوهای جوانیم را حاصلخیز کردند.
درختان نجیب و آرامش را پیوسته ــ
دوست می دارم.
در ژرفای جنگل,
خنده گل ها را بسان صدای شرشر باران شنیدم.
اکنون تمامن تر,نمناک و سراسر آبم,
ازبن بست ها عبور می کنم!
در میان تب عشق و سر مستی عریان شدم
با درختان انار,زیتون و...بارانها
عشقبازی کرده ام.
هنوزم با ابرها رابطه دارم.

ع. دشتی  


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com