زير سايه روباه نخواب، بگذار شير تو را بدرد! به يادِ على ‌اشرف درويشيان

ليلی پناهی
December 05, 2017

زير سايه روباه نخواب، بگذار شير تو را بدرد!1

 

به يادِ علياشرف درويشيان

ادبيات متعهد و مردمي يکي از خستگي‌ناپذيرترين و استوارترين همراهانش را از دست داد. چه‌کسي پس از اين، آبشوران و آبشوران‌هاي ديگر را به تصوير خواهد کشيد؟ همان‌جايي که مرغابي‌ها عشق‌بازي مي‌کنند، بچه‌ها بازي مي‌کنند، زباله‌هاي شهر را مي‌ريزند و وقتي سيل مي‌‌آيد، همة بارش را در آن‌جا خالي مي‌کند. کدام نويسنده اين‌گونه صادق، ساده و جهت‌دار مي‌نويسد که در دهة پنجاه بر نسلي تاثيري ‌گذارد آن‌چنان‌که زندگي‌اش را جهت و معنا بدهد؟ دختران و پسران تحصيل‌کردة آن نسل را از درماندگي و آشفتگي، از بي‌آرماني بيرون بياورد و واقعيت‌هاي زندگي توده‌هاي محروم را طوري تصوير کند که مجبور به انتخاب بشوند؟ نهيب بزند که کدام سمت قرار داري؟ در سمتِ «آبشوران»نشين‌ها يا در سمت آناني که پس‌مانده‌هاي‌شان به آبشوران مي رسد؟ سوالي که در نهايت به اين‌جا مي‌رسد که: در سمت طبقة حاکم قرار داري يا در مقابل آن و به قول احمد شاملو، همدست توده‌ها.

علي‌اشرف، برعکس بسياري از نويسندگان «فاخر» و جايزه بگير که تبديل به موعظه‌گران حقيري شدند که تعامل و سازش ميانِ مردم با حاکمين را توصيه مي‌کردند، راهِ ميان‌بُر جلو نگذاشت. يکي از دلايلي که برخي محافل ادبي و قبضه‌کننده‌هاي اين عرصه او را به‌رغمِ عمق و اهميتِ اجتماعي و ادبي نوشته‌هايش ارج نمي‌گذاشتند، همين بود.

علي‌اشرف، زاده محله آبشوران بود. پُر از شور زندگي و بلندپروازي. اما جسمش که هنوز زخم شکنجه و زندان در نظامِ سلطنتي را بر خود داشت و زير فشار تهديدها و بي‌عدالتي‌هاي نظامِ جمهوري اسلامي خم شده بود، تاب نياورد. درويشيان، رفيق و يار کودکان، معلم و روشنفکري صادق و انقلابي بود و تا آخر عمر بر تعهد و تفکرش براي به تصوير کشيدنِ زندگي محرومان اين جامعه پايدار ماند. از آن دسته روشنفکران نبود که در جواني سوسياليست‌اند، در ميان‌سالي ليبرال و در سال‌مندي بازنشستة هم‌کاسة مرتجعين. با سازش و مصلحت‌انديشي ميانه‌‌اي نداشت. نه در مقابل کاخ‌نشينان کوتاه آمد و نه در مقابل منبرنشينان سر خم کرد. در نظامِ شاهي زندان رفت، شکنجه شد، سانسور شد و در نظامِ جمهوري اسلامي در ليست قتل‌هاي زنجيره‌اي قرار گرفت. اما تعهد، اميد، پايداري‌ و جهت‌گيري‌اش را براي آفريدن جامعه‌اي که در آن کاخ‌نشين و کوخ‌نشين نباشد از دست نداد. براي گذشتن از تيغ سانسور بر خلاف بسياري از سرشناسان عرصة ادبيات، نه مجيز‌گويي کرد و نه به قولِ خودش بر سر سفره خون نشست. ترجيح داد آثارش چاپ نشود تا اين‌که نشان‌ها را از دستِ اخته‌کنندگان هنر و انديشة مردمي بر سينه بياويزد. با چه حس تحقير و نفرتي با حکام حرف مي زد: «شما خيال کرديد کتاب‌هاي مرا سانسور کنيد، مي‌آيند کتاب‌‌هاي شما را مي‌خوانند؟ نه. ملتي که به سانسور عادت کند نه کتاب شما را مي‌خواند نه کتاب من را. اين حاصل زحمات شما است که جوان‌‌ها اين جور بار آمدند. بي‌مطالعه، بي‌هويت.»

جامعة روشنفکري و ادبي ايران هميشه مديون و بدهکار درويشيان باقي خواهد ماند. چرا که نگفتند و ننوشتند و اغلب درک نکردند که اثرِ «سال‌هاي ابري» و «کُليدر» دو صداي اجتماعي، دو سوگيري اجتماعي بسيار متفاوت‌اند.

درويشيان، مبارزه عليه صاحبان قدرت و زور را با روايت زندگي مردم و کودکان، خصوصا قشرهاي تحتاني و تحت ستم جامعه به‌پيش مي‌برد. به‌قول خودش، نوشتن براي او اعتراض بود، پاسخي بود به بي‌عدالتي و نابرابري محيطي که در آن زندگي مي‌کرد. داستان‌هاي او نه تصوير زندگي که خود زندگي است. نوشته‌هاي او از واقعيت و لايه‌هاي پنهان جامعه، ساده و بي‌پيرايه و پر درد است. تصويرهايش از روزگار مردم فرودست، محکم و با‌ صلابت و واقعي‌اند. براي همين بر جان خواننده مي‌نشينند. او صداي حقيقت بود در زمانه‌اي که زبان بايد بسته مي‌ماند. در سال‌هاي ابري، حقيقت بزرگي را يادآوري کرد: «همه‌چيز از باريکي پاره مي‌شود و ظلم از کلفتي».

عليه خرافه و مذهب قلم مي‌زد. چراغي بود در جامعه‌اي که تاريک‌انديشي ديني بر آن مستولي شده و تلاش مي‌‌کرد پرچم ادبياتِ متعهد را در زمانه‌اي افراشته نگاه دارد که بسياري از صاحب‌نامان به‌دنبال گشايش‌هاي اندک سياسي و فرهنگي‌اند و سازش‌کارانه در پي جايي براي خود در نهادهاي رسمي و دولتي‌اند.

مرگِ درويشيان به‌اندازة اين بخش از داستان کوتاهش با عنوانِ «نياز علي ندارد»، قلب هر کسي را که با نگاه و تفکر او همسويي دارد، مي‌فشارد. آن‌جا که مي‌گويد: «صبح، حاضر و غايب مي‌کردم: نياز علي ندارد! چند نفر از بچه‌ها، آهسته گفتند: غايب. آقا، ديروز غروب مرد. از سرما، آقا. خون از گلوش آمد و مرد. هي مي‌گفت: ستاره مي‌خواهم. ستاره مي‌خواهم. يک ستاره قشنگ براي ننه‌م».

علي‌اشرف، روايت‌گر زندگي و روياي بچه‌هاي کار و خيابان، حکايت‌گر «هتاو» و «نياز علي ندارد»*، راوي رنج و درد مردم و نويسندة آبشوران، در آدم ها و دنياي انساني که او  دوست مي داشت و در لابه‌لاي صفحات کتاب‌هايش ترسيم کرده، براي هميشه زنده خواهد ماند.

جنبش کمونيستي، جنبشي که رهايي کل بشريت راه و هدفش است، به روشنفکران پايداري چون علي‌اشرف و قلم و تعهد و جهت‌گيري‌شان، نياز حياتي دارد. افسوس که از ميان‌مان رفت و جايش به سادگي پُر نخواهد شد. زيرا علي‌اشرف‌ها محصول چند دهه تلاطمات رهايي‌بخش اجتماعي در اين کشور و سراسر جهان و از دستاوردهاي موج اول انقلاب‌هاي کمونيستي بودند. اکنون بر دوش دستاوردهاي عظيم قبلي بايد آگاهانه‌تر و جسورانه‌تر از پيش به قلب ضد انقلاب يورش برد، «کلفتي» ظلم را دريد و موج نويني از انقلاب‌هاي کمونيستي به راه انداخت. درحالي‌که اهالي «آبشوران» ستون فقرات آن را تشکيل مي دهند.

ليلي پناهي

پانوشت:

  1. برگرفته از يک ضرب المثل آذري که پس از مرگ علي‌اشرف ميان دوست‌داران او تکرار مي شد.
  2. «هتاو» نام دختر به زبان کردي، به معناي خورشيد و «نياز علي ندارد»، شخصيت‌هاي دو داستان کوتاه از علي‌اشرف.

 

 

به نقل از آتش شماره 73 – آذر 96

 

atashHYPERLINK "mailto:atash1917@gmail.com"1917HYPERLINK "mailto:atash1917@gmail.com"@gmail.com

n-atash.blogspot.com

 

 


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com