مارکس، بینوایان، مظلومان و حکومت خنده آور اسلامی سرمایه در ایران!

مصطفی اسدپور
December 20, 2016

مارکس، بینوایان، مظلومان و حکومت خنده آور اسلامی سرمایه در ایران!
"مذهب افیون تودها است"، این از احکام پایه ای مارکسیسم است. اگر امروز مارکس زنده بود در برخورد با پدیده سرمایه و حکومت و نقش مذهب  یادداشتهای  خود را به کشو میز برگردانده و از خنده روده بر میشد؛ نه به خاطر اینکه پدیده فقر و درماندگی در ایران میتوانست از نظر او پنهان بماند. زمانی بود منطق کور سود سرمایه همانند طاعون بخش بزرگ جامعه به خاک سیاه مینشاند. "محرومان" اسم رمز دولت حاکم برای حواله دادن قربانیان به دنیای دیگر و  رها کردن آنها به امید ترحم الهی بود. بخش بزرگ طبقه کارگر قبل از بحران نیز چیز زیادی نداشتند که از دست بدهند. مگر چند درصد آنها و فرزندان آنها از سواد و از امکان آگاهی روزمره از روندهای اقتصادی و سیاسی حامعه خود تا چه رسد به تحولات دنیا برخوردار بودند. سالها زندگی در فقر که کمتر شناختی از دلایل آن داشتند،  مقاومت های کور و عصیانهای عموما بخون کشیده شده خود منشاء سیکل معیوبی از رقابت و تباهی اخلاقی عمل میکرد. "بینوای" دویست سال  پیش اروپا، "محروم" صد سال پیش ایران،  کارگری است که برای حفظ شغل و کسب درآمد ناچیز جز خداوندی در آسمانها قدرت دیگری برای در هم شکستن قدرقدرتی سرمایه روی زمین سراغ نداشت. خداوند تنها ندای امید و بهبودی بنظر میرسید و مذهب یک افیون برای حفظ غرور و شخصیت و شایستگی در مقابل تحقیر موجود عمل میکرد.  برای صاحبان جامعه "ژنده پوشی" ارجاع به لباس انسانها نبود، بینوایی یک هویت بود. انسانهایی که در بیغوله ها  با سرما و گرسنگی و نادانی دست و پنجه نرم کرده و گویا سرمایه دار ما از سر انسانیت و تمدن با بکارگیری  آنها در کارخانه بر سر این کارگران منت میگذاشت.
آنچه که امروز در کشمکش میان سرمایه و کارگر در جریان است تا آنجا که به نقش خدا و مذهب مربوط باشد، اولترا فکاهی است. صد سال اخیر انسانها و طبقات و دینامیسم فکری جامعه را دگرگون ساخته است. خدا اولین و بزرگترین قربانی این کشمکش بود. خدا پوچ شد. خدا را سرمایه سر پا نگه میداشت. سرمایه خود آنرا از آسمان بزیر کشید و قدوسیت آنرا به سخره گرفت. سرمایه خود خدا بود، حوصله از کف داد و خود بجای آن جلوس کرد. قایم باشک طبقه کارگر در ایران با اسلام  جدی، واقعی و خونین بوده است ولی جز تکرار مسخره پدیده دو سه قرن پیش نیست. نمی توانست  باشد.
امروز کارگر در عمق توهمات مذهبی و کور خود، در جایی که علی القاعده به خدا پناه میبرد،  برای اینکه گرسنه نخوابد باید دست بدعای کمیل ببرد "که قیمت نفت بالا برود"، "نرخ رشد و بهره وری سرمایه در سطح منطقه به میزان مطلوب کمپانی های غربی برسد"، "تکلیف جنگ اقتصادی میان چین و امریکا، میان پوتین و ترامپ شاید بادی به بیرق اسلام بیاندازد"!   کارگر و مردم  زحمتکش در ایران هیچ وقت با این اندازه به پروردگار و عمق عتیق اصیل اسلامی نزدیک نشده اند. خدمات این حکومت برای دین مردم انکار ناپذیر است. اما امروز بهترین نمایندگان الهی هر روز صبح  با لگد بهترین بندگان  خود را از خواب توهم بیدار میکند. برای یک کارگر نان و سقف بالای سر، طول عمر متوسط، سر افراشته در مقابل بقال محل، قد و نیم قدی که نه گدایی بلکه راه مدرسه را در پیش بگیرد، یک قبر دو متری که بشود با عزت کپه مرگ را در آن گذاشت؛ امروز در گرو اینست که طوق پست ترین نمایندگان سرمایه در دنیای حاضر را به گردن بیاندازند. از مارکس نپرسید، بروید از آیت الله های قم، از متخصصین حکومت اسلامی، از کلید داران بهشت، بروید از کسانی که یک عمر را در تحقیق نزدیکی با رافت الهی از دریچه دین مبین صرف کرده اند بپرسید کجا و چگونه عدالت الهی دود شد و هوا رفت؟ چرا و چه کسانی از رهگذر حکومت عدل علی به آلاف اولوف رسیدند و گردن کلفت کردند؟ چرا کارگری که مومنانه کار کرد و زحمت کشید عمر خود را بر باد داد؟
مذهب امروز در ایران هنوز نقش فعالی را ایفا میکند.  خداوند محترم و نمایندگان اسلام باید ببخشند و با این واقعیت کنار بیایند که امت اسلام دست کم آنهایی که با باد هوا و صد من یک غاز نماز جمعه عجالتاٌ نمیتوانند شکم خود را سیر کنند، عقل دارند، روزنامه میخوانند، دست چپ و راست خود را تشخیص میدهند؛ میبینند که این نه آسمان که وزیر کار است که بیکاری را سازمان میدهد. لابد در طویله مجلس شورای اسلامی  پس از سی سال کسی هست برای حضرات توضیح دهد که به همین منوال چند سال دیگر قرار است نسل انسان زیر خط فقر دوام بیاورد. آیا حدیثی را اندر رضایت خداوندی در مصرف سنگ بیابان در سبد کالایی کارگران را سراغ دارند؟ سوال اینست که  گیریم در این سرزمین بند ناف حکومت را با بورژواهای سودجو  و دیکتاتورها و استثمار میلیونها کارگر گره زده باشند؛ چرا یکبار هم شده  از آسمان هم جز مشتی کلاش و دزد و کلاه گذار نصیب این مردم نشده است؟ سوال اینست که اگر قرار است بازار ارز و قیمت نفت و تورم و مقتضیات بازار کار تکلیف زندگی مردم را روشن کند؛ اگر معلوم شده است که دانشنامه حضرات در قسط اسلامی دردی را درمان نمیکند؛ چرا حضرات زحمت کم نمیکنند، نمیروند انگلیسی یاد بگیرند، کتاب بخوانند و راه و روش بین الملل در مراودات سفارتخانه ها را بیاموزند تا شاید سبب خیر گردند؟
چه کسی گفته است که کارگر قرن بیستم باید فقیر باشد؟ کجا بود خداوند وقتی طبقه کارگر دستمزد خانواده پنج نفره به اضافه بیمه بیکاری را  ضامن رفاه امروز خود نمود؟  میگویند همه چیز خلقت خداست و حکمتی در آن است. هر چه باشد خداوند بیجا کرد تورم را آفرید، خداوند بیجا کرد زندان اوین را آفرید، خداوند بیجا کرد کلید بهشت را در دست این حضرات قرار داد، خداوند بیجا کرد ماموریت دفاع از منافع میلیونها کارگر و شریف را بدست شوراهای اسلامی و خانه کارگر سپرد تا به اندازه یک قرن چرک و خفت و التماس و دریوزگی را بر روی آن جامعه استفراغ کنند. سی سال است از کارگر میخواهند در  الگوی کربلا "مظلوم" باشد و بدهکار؛ در عوض در همین الگو کارفرما صاحب حق! راستی کارگر باید چند ماه در سال بر فرق سر بکوبد تا امام سوم او ظهور کند و در موفقیت امت "پای سرمایه های خارجی را در مناطق صنعتی ویژه باز کند"؟
طبقه کارگر هر چه هم که به افیون احتیاج داشته باشد آدرس حکومت اسلامی در ایران عوضی است. کسی هست  بپرسد این مجلس مافیایی  سر کدام گردنه را گرفته است که هر روز به دستمزد کارگر دستبرد میزند، حق و ذخایر صندوق بیمه اش را میدزدد، مصوبات رسمی آن کار کودکان است، بهره کشی خانگی آخرین سنگهای علایق خانوادگی را به ویرانه کشیده است؟                             نمی تواند با هیج خدایی راز و نیاز کند، یا سر خود را با آن گرم کند در حالیکه هست و نیستش را به یغما برده و یه یغما  میبرند. 


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com