در نقد تفسیر “متد سلبی – اثباتی”!

در نقد تفسیر “متد سلبی – اثباتی”!

ناصر اصغری

من فکر می‌کنم که اگر در بین طرفداران منصور حکمت کسی فکر می‌کند با بحثی از مثلا مارکس، از لنین، از منصور حکمت و یا از خالق کائنات موافق نیست، نباید فشاری بر خود احساس کند که مخالفتش را بگوید. بگوید و البته ما را قانع کند که مثلا این بحث ما را به مقصد نمی‌رساند! این بحث و متد ما را به رسیدن به مصوباتمان، به پیاده کردن برنامه‌مان و غیره نمی‌رساند. متأسفانه یکسری از دوستان، چه در خود حزب کمونیست کارگری و چه از دوستان و طرفداران منصور حکمت که در بیرون از این حزب سیاست می‌کنند، بی مورد بر خود چنان فشاری احساس می کنند که نه تنها این کار را نکنند، بلکه دست به تفسیرپردازی از این و یا آن بحث از منصور حکمت می زنند. یکی از این بحثها، به نظر من بحثی است که در سایت “آرشیو عمومی منصور حکمت” با عنوان “جنبش سلبی – اثباتی” منتشر شده است. از نظر من این بحث چنان سرراست ارائه شده است که تفسیری برنمی دارد. من از همه دوستانی که علاقه‌ای به این بحث و یا علاقه ای به خود منصور حکمت و سرنوشت کمونیسم کارگری دارند حتما این بحث را از زبان خود ایشان بشنوند و بروند آن را بخوانند. من فکر می کنم که این بحث کنه متد لنینی او است.

متد سلبی – اثباتی

بحث “سلبی – اثباتی” منصور حکمت بحثی نیست متمایز از دیگر بحثهای او؛ و یا بهتر بگویم متدی از منصور حکمت در دوره خاصی از حیات سیاسی او. این متد را در “دولت در دوره‌های انقلابی” می‌توان دید. می‌توان بخصوص در بحثهای “حزب و جامعه”، “حزب و قدرت سیاسی”، “حزب و شخصیتها” و “آیا کمونیسم می‌تواند در ایران پیروز شود؟” دید. اگر کسی این بحث را متوجه نشده باشد و یا این متد را قبول نداشته باشد، نمی‌تواند بحث “جنبش سرنگونی” را متوجه شود و یا آن را قبول کند. از نظر من متد “سلبی – اثباتی” همان متد لنین در انقلاب ۱۹۱۷ است که بعدا به آن به اختصار اشاره خواهم کرد.

آنچه را که بحث “سلبی – اثباتی” منصور حکمت می‌خواهد جواب بدهد، قدرتگیری طبقه کارگر از طریق رهائی جامعه از دست جمهوری اسلامی است. برای ما مشغله اصلی باید رهائی جامعه از دست جمهوری باشد که راه را برای قدرتگیری طبقه کارگر هموار کند. این بحث دو موضوع و دو برهه از تاریخ در مبارزه طبقه کارگر و حزب کمونیستی را از هم تفکیک می کند. دوره ای که کمونیستها چهارچوب اثباتی خود را تعیین کرده‌اند. برنامه نوشته اند، سوسیالیسم خود را به اندازه کافی به هدف رهبران جنبش کارگری بدل کرده باشند. تفاوتهای خود را با دیگر جریانات چپ و کمونیستی روشن کرده‌اند و غیره. در دوره‌های پرتلاطم انقلابی هدف کمونیستها و بخصوص حزب کمونیست کارگری دیگر نمی‌تواند توضیح برنامه اقتصادی خود و خط کشی‌های حزبی باشد. این دوره‌ای است که جامعه برای سرنگون کردن و اینجا سرنگون کردن جمهوری اسلامی به میدان آمده و دنبال کسی است که “نه” آن را تا آخر نمایندگی کند. منصور حکمت در همان بحث می‌گوید: “جنبش ما باید بشدت اثباتى باشد، بداند که به مجرد اینکه کوچکترین محوطه‌اى از قدرت را پیدا کرد دقیقا چه قانونى را وضع میکند؟ چه اقتصادى بر پا میکند؟ چه سازمانى ایجاد میکند و به چه فرهنگى رسمیت میبخشد و غیره. همه اینها را باید گفته باشد نمیگویم نگوئیم، من هیچ اختلافى با این نظر ندارم که باید جمهورى سوسیالیستى را خواست، باید توضیح داد، باید نوشت، باید جدول و خط کشید، باید شعارهاى اثباتى را گفت، وضع همه اقشار را در آن شعارها گفت”.

من اینجا زیر “جنبش ما” در جمله بالا خط تأکید می کشم. “جنبش ما” همان جنبش کمونیستی کارگری است که با “جنبش سرنگونی” فرق دارد. در “جنبش سرنگونی” بحث و مشغله جامعه نه بر سر مطالبات اثباتی “جنبش کمونیسم کارگری” که بر سر انداختن رژیم اسلامی است. او در ادامه همین جمله می‌گوید: “ولى اینها به درد دوره انقلابى نمیخورند!” “من و شما نمیتوانیم به زور با هیچ شعار اثباتى }جمهوری اسلامی را بیاندازیم{.” اول باید جواب سلبی اش را که “جمهوری اسلامی باید برود” است بدهیم، بعد اگر توانستیم آنقدر شناخته شده و قوی باشیم که ما را بعنوان نماینده این نه انتخاب کند، با شعار اثباتی ما هم همراه خواهد شد. منصور حکمت می‌گوید: “جنبش اثباتى ما خیلى جنبش کوچکترى است از آن جنبشى که میتوانیم به شیوه سلبى رهبرى کنیم و قدرت را با آن بگیریم.”

جنبش اثباتی

این دیگر به یک سنت تبدیل شده است که کمونیستها در هر دوره و مکانی خط کشی های خود را با دیگران بیشتر از هر چیز دیگری برجسته می‌کنند. منظورم این است که در بحبوحه بحث بر سر مثلا جنگ بین ایران و آمریکا، یکی مرض و غرض دار می‌پرسد که نظر شما درباره خدا چیست؟ کمونیستها دیگر یادشان می‌رود که به طرف بگویند لطفا زر زیادی نزن! برو کنار که ما داریم درباره جنگ حرف می‌زنیم و روز خودش درباره خدا و غیره هم حرف می‌زنیم و یا حرف زده‌ایم. یا در بحبوحه اعتراضات قدرتمند سال ۸۸، یک مرتبه یادشان می افتد که باید بگویند که ساعات کار را چقدر کم و زیاد می کنند! کمونیستی که تا قبل از آن نتوانسته باشد سر دستمزد، لغو کار مزدی، ارتش سوسیالیستی، بودجه سوسیالیستی و غیره حرفش را ثابت کرده باشد، در تلاطمات انقلابی هیچ کسی اصلا جواب سلامش را هم نمی‌دهد. تاریخنگاران انقلاب روسیه ۱۹۱۷ گفته‌اند که در ماه‌های اولیه انقلاب، منشویکها در همه نهادهای انقلابی دست بالا را داشتند. در ماههای آخر که مسئله بر سر ادامه و یا توقف جنگ بود، بر سر ماندن و یا نماندن دولت کرنسکی بود، حتی اعضا و هواداران منشویکها هم در سالن سخنرانی های آنها حاضر نمی شدند. همه می رفتند ببیند بلشویکها چه می گویند!

بطور خیلی خلاصه، جنبش اثباتی جنبش برنامه است، جنبش تاکتیکهاست، جنبش پروپاگاند بهتر و قدرتمندتر برنامه و مطالبات برنامه کمونیستهاست. اما به درد دوره انقلابی نمی‌خورد. خود منصور حکمت درباره تبلیغات جنبش اثباتی در دوره انقلابی می‌گوید: “این کار و این روش سَمّ است تأکید میکنم سَمّ است!” برای کمونیستها سَمّ است برای اینکه کمونیسم اگر قدرت نگیرد تا تغییری در زندگی طبقه کارگر ایجاد کند به درد طبقه کارگر نمی‌خورد. “اگر میخواهید مردم از شما فاصله بگیرند بروید به جاى مرگ بر جمهورى اسلامى بگوئید چه میخواهید به جاى جمهورى اسلامى بگذارید.” بروید جنگ آلترناتیوها راه بیاندازید. بروید بگوئید آلترناتیو شما چیست؟ “در مکانیسم انقلاب و در دوره انقلابى و در دوره “نه” گفتن مردم، ما باید نماینده “نه” باشیم و هر نوع تلاش براى آرى گفتن، اثباتى تشریح کردن، به نظر من جنبش بالقوه عظیمى را که میتواند پشت ما بیاید، را تجزیه میکند.”

جنبش سرنگونی

یکی از مقولاتی را که منصور حکمت در فرهنگ سیاسی ایران متداول کرد، مقوله “جنبش سرنگونی” بود. تعدادی از طرفداران منصور حکمت، اکنون که جامعه در تحولات پرتلاطمی قرار دارد و بحث “همه با هم” از زوایای مختلفی رو آمده است، بحثها را قاطی کرده و مقوله “جنبش سرنگونی” برایشان مورد سئوال قرار گرفته است. نه اینکه نمی‌خواهند جمهوری اسلامی سرنگون شود، بلکه چیزی به نام “جنبش سرنگونی” را قبول ندارند. از نظر اینها جنبش کارگری داریم، جنبش زنان داریم، جنبش این و آن داریم، اما “جنبش سرنگونی” همان همه با هم است و این برایشان جا نمی‌افتد. من در نوشته “توده ها در اعتراض” سعی کردم “همه با هم” را توضیح بدهم که با همه با هم “خلقی‌ها” و پوپولیستها متفاوت است. این همه با هم، جنبش توده‌ها برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی است. در این جنبش شما بعنوان یک جریان کمونیستی چگونه رهبری این جنبش برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی را در دست خواهی گرفت؟! “جنبش سرنگونی” را کسی می تواند درک و قبول کند که متد “سلبی – اثباتی” را درک و قبول کرده باشد.

چگونه به نماینده نه تبدیل شویم؟

اما همینکه ما پروگاند “جنبش اثباتی” خود را به نفع “جنبش سلبی” در دوره‌های انقلابی موقتا کنار بگذاریم، تضمینی برای نماینده “نه به جمهوری اسلامی” شدن نیست. برای اینکه به نماینده “نه” توده‌های در سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل شده باشیم، باید به اندازه کافی شناخته شده باشیم. بقول منصور حکمت باید هژمونی در جنبش سلبی را کسب کرده باشیم. منصور حکمت می‌گوید: “اگر جامعه میخواهد تا ختم جمهورى اسلامى برود، هنر رهبرى حزب کمونیست کارگرى باید این باشد که این پرچم سلبى را نمایندگى کند.” اما چگونه؟ خودش در جواب می گوید: “باید اینقدر شناخته شده باشید که بدانند کى هستید و در زیر بوته سبز نشده‌اید”. بحث شخصیتهای منصور حکمت در این رابطه است. می گوید: “من به جاى شعارهاى اثباتى و تحلیلهاى اثباتى و اندازه‌گیرى و بودجه‌بندى سوسیالیسم، رهبران متعدد و سرشناس را پیشنهاد میکنم. به جاى شعارهاى چه باید بکنیم، نیروى نظامى قوى را پیشنهاد میکنم، به جاى خیلى کارهاى دیگر رادیوى قوى و چند ساعته را پیشنهاد میکنم. تلویزیون را پیشنهاد میکنم. شهرت هر چه بیشتر حزب را پیشنهاد میکنم. بگذارید مردم مقایسه کنند. مردم مقایسه کنند اینها میتوانند حکومت کنند.” او نادر بکتاش را به عرش کشاند. برای اینکه جامعه ببیند که کمونیستها هم رمان نویس و ادبیات نویس دارند. آدمهای نسبتا ناشناس را در جنبش کمونیسم کارگری زیر نورافکن گذاشت که جامعه آنها را بشناسد. می خواست جامعه بداند که اگر راست شخصیتهائی مثل شیرین عبادی و مهرانگیز کار دارد، ما مینا احدی، مریم نمازی و آذر ماجدی را داریم. اگر راست می‌تواند با کودتاگران ارتشی مانور بدهد، ما مجید حسینی را داریم که با اسلحه اش می رود شهر مریوان و برای مردم سخنرانی می کند. اگر راست فلان شخصیت دارد، ما علی جوادی و سیاوش مدرسی را داریم. اگر راست می تواند “کیهان لندن” را منتشر کند، ما “ایران پست” را منتشر می‌کنیم. می‌گفت باید کاری کنیم که در ذهن مردم از شخصیتهاى شریک کوچک سیاست به شخصیتهای شریک اصلى در صحنه سیاسى تبدیل شویم. می‌گوید: “باید رهبر جنبش سلبى باشید و براى رهبر شدن نیروى قابل اعتنائى داشته باشید و بتوانید قابلیت ادامه حیات را داشته باشید و در آن شرایط بتوانید بمانید و باید بطور واقعى نیرو باشید.” او می گوید باید حزب بزرگ بشود. باید حزب را ببریم تو دل و چشم مردم، تو خانه‌های مردم که درباره‌اش حرف بزنند، آرم و رهبران آن را بشناسند. “صدایمان را بشنوند، بدانند در هر شهرى چه کسى چگونه میتواند آنها را به هم متصل کند.”

اما کمونیستهای زیادی و از جمله کمونیستهایی که برای دوره‌های طولانی‌ای با منصور حکمت کار کرده بودند، نتوانستند با این متد راه بیایند. رفتند که جا و بیجا، آنجا که وقتش بود و آنجا که جایش نبود و مثل خروس بی‌محل وسط اعتراض به جمهوری اسلامی مرگ بر این و یا آن اپوزیسیون راه انداختند، درباره ۳۷ ساعت کار در هفته آگاهگری کنند، از متد منصور حکمت فاصله گرفتند که متأسفانه اکنون نه آگاهگری می‌کنند و نه کار مثبت سیاسی دیگری! بعضی‌ها فکر می‌کنند که اگر زیاد از کارگر بگویند و زیاد از تفاوت خود با راستها بگویند خیلی چپ هستند؛ اما من فکر می‌کنم که اگر کسی کاری بکند که در دوره‌های انقلابی توده‌های معترض تجزیه شوند و حزب کمونیست کارگری نتواند نماینده “نه” کل این جنبش بشود، نه تنها به راست کمک کرده است، بلکه در سمت جناح راست جنبش کمونیستی قرار گرفته است.

لنین و جنبش “سلبی – اثباتی”

بالاتر گفتم که متد سلبی متد لنین است. من مطمئن نیستم که کسی که کوچکترین اطلاعی از تاریخ انقلاب روسیه داشته باشد، فکر کند توده مردم روسیه در سال ۱۹۱۷ با شعارهای سوسیالیستی و برنامه حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه دنبال بلشویکها برای تسخیر قدرت راه افتادند. منصور حکمت در همان بحث سلبی اثباتی می‌گوید: “من فکر مى‌کنم اگر متدولوژى دوره آگاه‌گرى و جنبش سازى دارد میرود به رهبرى انقلاب، باید همراه با آن متد و شیوه نگاه کردن خود را تغییر بدهد، باید برود پاى سلب. و این اتفاقا نشانه هیچ کمتر سوسیالیست بودن نیست. علامت کسانى است که میخواهند همه مردم را بیاورند پشت سر خودشان حتى وقتى میدانند که آدم را نمیشود با سوسیالیسم مجاب کرد. من چه جورى کسى را با سوسیالیسم مجاب کنم، که منفعتش اقتضا نمیکند! حالا اگر امروز هم گفت آرى، فردا میزند زیرش، ولى با موج “نه” گفتن به جمهورى اسلامى میخواهد بیاید.”

این متد لنین در انقلاب ۱۹۱۷ بود. بلشویکها و بخصوص لنین سه شعار توده معترض را در دست گرفتند و با همان سه شعار در انقلاب ۱۹۱۷ هژمونی کسب کردند. لنین از معضل واگذاری “زمین به دهقانان” غافل نبود؛ اما این مطالبه‌ای بود که دهقانان را پشت نماینده “نه” به جنگ و “نه” به وضعیت فعلی بسیج می‌کرد. بخش قابل توجهی از اس‌آرها را به دنبال لنین کشاند. بلشویکها نماینده نه به جنگ بودند. حزب کمونیست کارگری نماینده نه به حجاب اسلامی است. نماینده نه به فقر و وضعیت فعلی است. نماینده نه به تبعیض است. سلب ما، بقول منصور حکمت: “اینجاست که شعارهاى ریشه‌اى ما مثل “برابرى مطلق زن و مرد، بدون هیچ ارفاقى”، این سلبى است! من هیچ تبعیضى را قبول نمیکنم! هیچ اسلامى را قبول نمیکنم! هیچ حجابى را قبول نمیکنم و هیچ فقرى را قبول نمیکنم! اینها سلبى بودن حرکت تو هستند، که جمهورى اسلامى را در هیچ شکل آن قبول نمیکند.”

۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹