افسانه اى به نام "نقطه تعادل" , سرنگونى، تنها راه است
محسن ابراهيمى
January 31, 2010
محسن ابراهيمى : اخير ترين قدرتنمايى انقلاب جارى، در روز ٦ دى (روز عاشورا) اتفاق افتاد. در اين روز، همه بدون استثنا، نه فقط سايه انقلاب بلکه خود انقلاب را به طور کامل رويت کردند. ٦ دى، ضربه گيج کننده اى بر سر حکومت اسلامى وارد کرد. اردوى مقابل انقلاب مردم، از بيت خامنه اى گرفته تا ملى-اسلاميهاى به اپوزيسيون رانده شده،
تا پامنبريهاي کهنه کارشان در اکثريت و توده، تا طيفهايي از جريانات راست مشروطه خواه، سيماي انقلاب مردم را ديدند و اين بار، دوشادوش هم نماز وحشت از انقلاب بجا آوردند. اما روشن است که به نماز وحشت اکتفا نکردند. قلم و قدمشان را عليه انقلاب مردم براه انداختند. به هر خسي آويزان شدند؛ به هر ترفندي دست زدند؛ به هر کلاشي اي متوسل شدند؛ به سراغ هر چيزي که در انبانشان بود رفتند تا سر انقلاب رو به گسترش مردم را زير آب کنند. جناح حاکم طناب دار نشان انقلاب داد. جناح مغضوب به "ساختار شکني" انقلاب نفرين کرد. پامنبريهاي کاسه ليس اين جناح، از "خشونت"! انقلاب ابراز انزجار کردند. و ظواهر اوضاع نشان ميدهد که امروز، هر دو جناح حکومت، جناح حاکم و جناح مغضوب، به اين فکر افتاده اند که باهم سازش کنند و به "نقطه تعادلي" برسند و سرناسازگار مردم را زير آب کنند. بازار "افراطيون" هر دو جناح، تا اطلاع ثانوي، کساد شده است و بازار "اعتداليون" دو جناح داغ شده است. ابلهانه تصور ميکنند با خوش و بش موقت "ميانه رو" هاي دو جناح ميتوان نقطه تعادلي بالاي سر انقلاب پيدا کرد.
اولين واکنش جناح حاکم به ٦ دي، نمايش مضحک ٩ دي بود. نمايشي که قرار بود به صحنه اي از قدرت نمايي "مردمي" در مقابل ٦ دي باشد، به صحنه ديگري از انزواي حکومت در ميان مردم تبديل شد. در ٩ دي، رژيم ميخواست قيام مردمي آگاه را با عربده کشي لشکر اسلام تحت نام مردم پاسخ دهد. اين شگرد، مفتضحانه شکست خورد. شکست خورد اما حکومت از رو نرفت. هم چنان از امت چند ده ميلون نفره حزب الله سخن گفت که آمده بودند حجت را با قيام کنندگان تمام کنند. شيادي ٩ دي نگرفت به اين دليل ساده که حکومت نيرويي براي بسيج ندارد. در دفاع از اين حکومت، تنها تعداد بسيار قليلي در ته ديگ ولايت فقيه مانده اند که شايد براي ديکتاتور کفن بپوشند. لمپنيسم ٩ دي نگرفت چون انقلاب ميليونها نفر را به خيابان آورده است. انقلابي که توانست در يک برآمدي مثل ٦ دي، کل دم و دستگاه سرکوب حکومت را پريشان کند را نميتوان با لمپنهاي کفن پوشي سرکوب کرد که خود فرماندهشان يعني خامنه اي به وضعيتي افتاده است که "دست راستش به دست چپش ميگويد گه زيادي نخور!"
به خاطر داريد که بعد از نمايش ٩ دي، ديکتاتور در فاصله کوتاهي مجبور شد گنده گوييهايش را پس بگيرد. مجبور شد دسته هاي قمه زن بيت رهبري را به رعايت "قانون" دعوت کند و "خواص" (نام جديدي براي "سران فتنه" يا همان هم سفره اي هاي سابق) را به اظهار نظر "صريح" در باره "ساختار شکنان"! يعني همان قيام کنندگان ٦ دي دعوت کند. به دنبال ديکتاتور، دنبالچه هايش در مصلي ها، اين بار طنابهاي دار را زير عباهايشان گذاشتند، از آرامش و اعتدال و قانون صحبت کردند. احمد خاتمي، اين سرسبد هتاکي و رذالت و توحش در سبد امامان جمعه، اصلا گفت "اعتراض حق هر شهروندي است و ما هيچگاه معترضين را برانداز نخوانده ايم." حساب باند رفسنجاني و موسوي و ... را از "براندازان" جدا کرد. "اعتداليون" جناح حاکم، دهها روايت و حديت از انبان اسلام در آوردند و به "افراطيون" صف خود نهيب زدند که "مقام معظم رهبري" از "افراط" راضي نيست. کار به جايي رسيد که يکي از آدمکشهاي مشهور حکومت، ري شهري، "افراطيون" صف خودش را اين چنين نصيحت کرد که "اگر کسي ٩٠ درصد با رهبر مخالف باشد، بايد آن ١٠ درصد بقيه را تقويت کرد."! و مسخره تر از همه، حتي مناظره هاي تلويزيوني ميان "اصولگرايان معتدل" و "اصلاح طلبان معتدل" راه افتاده است!
جناح مغضوب، به همان اندازه جناح حاکم از ٦ دي وحشت زده شد. اينها باران ميخواستند و ميخواهند؛ ٦ دي نشان داد که سيلي بينانکن در راه است. اينها ميخواستند و ميخواهند که با ترميم ساختار حکومت اسلامي کل اين ساختار را نگه دارند؛ ٦ دي قيامي براي شکست کل اين ساختار بود. اصلاح طلبان، در مقابل "افراط" ٦ دي، خودشان را مجددا اصلاح کردند. مبادا اتهام "افراط" يعني همگامي با قيام مردم دامن پاکشان را آلوده کند. بيانيه ١٧ ماده اي موسوي، تاييد ضمني دولت احمدي نژاد، پيش از اينکه چشمکي براي جناح حاکم باشد، واکنشي در مقابل قيام ٦ دي بود. و در ادامه، حرکات و سکنات اخير کروبي جالب توجه است. او که تا ديروز به کمتر از توبه طرف مقابل راضي نبود، او که يک روز در ميان اعلام ميکرد مهدي کروبي، فرزند فلان، بيدي نيست که با هر بادي بلرزد، يکباره اعلام کرد: "چون آقاي خامنه اي حکم آقاي احمدي نژاد را تنفيذ کردند به همين خاطر وي را رئيس دولت اين نظام مي دانم." و لحظاتي پيش مطلع شديم که در مصاحبه با روزنامه فايننشيال تايمز گفته است: "نيروهاي دو جناح جمهوري اسلامي كه دغدغه نظام اسلامي را دارند، به محض اينكه متوجه شوند، خداي نكرده، انقلاب (منظور همان ضدانقلاب اسلامي)، نظام و جمهوري اسلامي در خطر است، با هم متحد خواهند شد" و به رفسنجاني پيوست که گويا "بهترين كسي كه ميتواند موجب حل مشكلات شود، رهبر انقلاب هستند" و بالاخره از حاميانش خواست که شعارهايشان در "چارچوب نظام و قانون اساسي باشد" و موکدا مطلعشان کرد که "به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، چارچوبهاي نظام و اصل ولايتفقيه پايبند است." و ما ميدانيم که اين باد ٦ دي است که اين بيد را اين چنين لرزانده است. خاتمي، قبلا اخلاص و احترامش را به "اصل ولايت فقيه که در قانون اساسي است " اعلام کرده بود و رفسنجاني هم "سکوت" اش را شکست و رهبر را مطمئن کرد که "سکوتش" به خاطر مصالح نظام بوده است و به پيروانش اطمينان داد که "تند روي از سوي هر جناحي مورد تاييد ايشان (رهبر) نيست" و اصلا مقام ولايت فقيه "صالحترين فرد براي حل مشکلات فعلي جمهوري اسلامي است." مي بينيم که خاطره تلخ ٦ دي، و کابوس ٢٢ بهمن باعث شده است که دستهاي خونيني که موقتا از هم دور شده بودند، با عجله و موقتا به هم نزديک شوند. ترس از انقلاب اينها را از هم دور کرده بود، امروز به هم نزديک کرده است، مجدا از هم دور خواهد کرد، مجددا به هم نزديک خواهد کرد و اين سيکل ادامه خواهد داشت تا انقلاب دست همه اينها را زندگي مردم کوتاه کند.
در فرصتهاي بعدي، حتما درباره حرکات مضحک پامنبريهاي جناح مغضوب مفصلتر صحبت ميکنيم. اينجا ميخواهم به يک نکته اشاره کنم. منظورم از اين پامنبريها، خيل اپوزيسيون حافظ نظام خارج از حکومت است. بيانيه هايشان را نگاه کنيد. همان کساني که "شجاعت" ميرحسين انگشت به دهانشان کرده بود که هرگز سر سازش نخواهد داشت يکباره با بيانيه ١٧ ماده اي، از سر و کول هم بالا رفتند که اولين کسي باشند که ثابت کنند تاييد ضمني احمدي نژاد و ابراز انزجار از "ساختارشکنان" نشانه اي از مدير و مدبر بودن ميرحسين است. يکي اين بيانيه را "سندي در راستاي گفتمان ليبرال" دانست. ديگري آن را "گسستي بنيادي با روش تحولات انقلابي قرن گذشته" اعلام کرد. و ... اينجا هم مثل اغلب موارد، اوج دنائت سياسي نصيب فرخ نگهدار شد. کسي که حاضر نيست خامنه اي را کمتر از آقا خطاب کند، نسلي مدرن و آزاديخواه را که قيام شور انگيز ٦ دي را خلق کرد، "بيچارگاني که از سر بلاهت و يا دنائت نعره ميزنند" خطاب کرد. اين، نفرت و انزجار طبقه حاکم و لمپنيسم اسلامي از انقلاب مردم است که مثل يک تفاله از دهان يک کاسه ليس بي مايه به بيرون پرت شد. وقتي مردم کل حکومت اسلامي را جارو کنند، اين کاسه ليسان را هم همراه کل زباله اسلامي جارو خواهند کرد.
آنهايي که تصور ميکنند و البته آرزو ميکنند و تلاش ميکنند با ميداندار شدن "اعتداليون" دو جناح، بحران کنوني در نقطه تعادلي ميان جناحها ايست کند و نظام به سلامت از بحران عبور کند، اسير تصوري پوچ، آرزويي بي پايه و تلاشي عبث هستند. بحران جمهوري اسلامي محصول اختلاف جناحها نيست. برعکس، اختلاف جناحها، شکلي، آنهم فقط يک شکل از بروز بحران حکومتي است. بحران حکومتي جمهوري اسلامي در تناقضات و تضادهايي بنيادي ريشه دارد. جمهوري اسلامي با هر آلياژي از"جمهوريت" و "اسلاميت"، شرکت سهامي مافيايي براي چپاول ثروت يک جامعه ٧٠ ميليوني است که مديرش يک شياد ميلياردر به نام خامنه اي است که کارد به استخوان ميليونها کارگر رسانده است. جمهوري اسلامي، يک سازمان عريض و طويل خرافه سازي و خرافه پرستي است که بر قامت يک نسل جوان مدرن و پيشرو عصر فيس بوک و توييتر آنقدر تنگ است که فقط بايد تکه پاره شود تا اين نسل نفس بکشد. جمهوري اسلامي، يک ماشين تبعيض و نابرابري مذهبي است که از نقطه نظر يک نسل ميليوني زنان فقط مايه شرم بشريت است و بايد خرد و نابود شود. جمهوري اسلامي يک ماشين سرکوب سياسي است که در مقابل نسل بيدار و آزاديخواهي که آرزوها و تصويرش از زندگي سياسي را از قرن ٢١ ميگيرد بيش از حد تنگ است و بايد تارومار شود. بحران حکومت اسلامي، ناشي از تضاد ميان ميليونها کارگر گرسنه اما آزاديخواه و برابري طلب با نوکيسه گان ميلياردر اسلامي، تضاد ميان ميليونها جوان مدرن و سکولار با باندي عقب مانده و فاسد، تضاد ميان ميليونها زن با لمپنيسم اسلامي زن ستيز و تبعيض گر است. ناگفته روشن است که اکثريت عظيمي از کارگران، زنان و جوانان هستند؛ اکثريت عظيمي از زنان، کارگران و جوانان هستند و اکثريت عظيمي از جوانان، کارگران و زنان هستند. ميخواهم بگويم که اکثريت عظيم جامعه به عنوان کارگر و زن و جوان در مقابل اين حکومت چپاولگر و زن ستيز و مرتجع قرار دارند. اينجا ما با تضاد فقر و ثروت، جهل و دانش، مدرنيسم و عقب ماندگي، آزاديخواهي و استبداد، برابري خواهي و تبعيض، و در يک کلام توحش و انسانيت مواجه هستيم. ريشه بحران جمهوري اسلامي کشمکشهاي دو جناح نيست که کليدش هم در بيت رفسنجاني و اعتداليون دو جناح باشد. ريشه اين بحران در تضادهاي مذکور است و کليدش هم در دست انقلاب عليه کل نظام است. تا زمانيکه که حکومت اسلامي سرکار است اين تضادها سرجايشان هستند و تا زمانيکه اين تضادها سرجايشان هستند بحران حکومت سرجايش است و تا زمانيکه اين بحران سرجايش است نقطه تعادلي وجود نخواهد داشت. بحران جمهوري اسلامي فقط يک راه دارد: سرنگوني کامل جمهوري اسلامي.
***
انقلاب ايران از امتياز بسيار خود ويژه اي برخوردار است. همه روزهاي "مهم"، حتي روزهاي مهم دشمن را يکجا در اختيار دارد. جمهوري اسلامي از اين نظر خدمت بزرگي به انقلاب جاري کرده است. تا دلتان بخواهد سالگرد توليد کرده است غافل از اينکه اين سالگردها يک روزي ممکن است وبال گردنش شوند. ٢٢ بهمن را البته جمهوري اسلامي توليد نکرده است. ٢٢ بهمن، سالگرد قيام شکوهمند مردم در انقلاب ٥٧ است. اما لاشخواران اسلامي، وقتي انقلاب بهمن را به خون کشيدند، بساطي به نام "دهه فجر" راه انداختند. اما از نقطه نظر مردم، سالگرد ٢٢ بهمن، دهه فجر اسلامي نيست، دهه رجوع به آن انقلاب و گشودن راه انقلابي ديگر عليه حکومت اسلامي است. سالگرد ٢٢ بهمن کابوسي براي حکومت اسلامي است. يک دليل مهم تقلاي فشرده "اعتداليون" دو جناح، عبور کم خطر از اين سالگرد است. دستهاي خونيني که در آستانه ٢٢ بهمن از طرف دو جناح حکومت اسلامي به نام "اعتدال" به سوي هم دراز شده است، از وحشت مشتهاي گره کرده مردم در ٢٢ بهمن است. مشتهايي که ميتوانند "دهه فجر" را به دهه زجر حکومت اسلامي تبديل کنند*