نکاتی پیرامون: سوسیالیسم و جامعه کردستان !
سامی روشن : مدخل - امروز جهان بیش از هر زمان دیگری برای ساکنین آن و نسلهای آینده ناامنتر شده است. دنیای امروز بسیار ناامنتر از دنیای دو دهه قبل است. این حقیقتی است غیرقابل انکار که جامعه بشری و سیستم موجود و نظام حاکم بر آن، انسان را به مثابه یک عنصر اجتماعی، با گرفتن ارزشهای اجتماعی و انسانیش، آنرا به موجودی از خود بیگانه و ناخودآگاه تبدیل ساخته، و روزبروز آنرا به پرتگاهی بی انتها سوق داده است.
در دو دهه اخیر ما شاهد تحولات شگرفی در درون جامعه جهانی بودهایم . طی این مدت دنیای پیرامون ما تغییرات بسیار زیادی به خود دیده است. با وجود پیشرفتها و دستاوردهای عظیم بشر به یمن دسترسی و دستیابیش به تکنولوژی مدرن، نه تنها هیچ کدام از این پیشرفتها و دستاوردها در خدمت امر توسعه، امنیت و آسایش و رفا انسانها در جامعه قرار نگرفته است چهبسا در جهت عکس آن، یعنی سلب امنیت وبازپس گیری دستاوردهای معیشتی تا کنونی آنها در تمام زمینه ها بوده است.
زمانی نه چندان دور هنگامیکه اندیشه نئولیبرالیسم به اندیشه غالب بر جهان تبدیل نگشته بود، و تا تحمیل این مسیر قهقرایی به دنیا هنوز فاصله زیادی مانده بود، بعضی از اندیشمندان بهنام به درستی روی این مسئله تأکید کرده و هشدارداده بودند که اگر جامعه بشری مکانیسمهای بازار آزاد یعنی همان دکترین اصلی اندیشههای نئولیبرالیسم را به عنوان تنها اداره کننده سرنوشت بشر بپذیرد، این به تباهی جامعه منجر خواهد گشت و خطر نابودی کل جامعه را در پی خواهد داشت. اوضاع کنونی جهان و وضعیت اسفباری که دامنگیر نسل انسان گردیده است به عینی نشان دهنده این حقیقت است که جامعه شتابان در حال پیمودن چنین مسیری است. آیا براستی وضعیت کنونی و این توحش حاکم بر جامعه بشری درستی چنین نظریهای را ثابت نمیکند؟ تراژدیها و فجایع هولناکی که در گوشهوکنار دنیا ما شاهد آن هستیم رقابتهای تسلیحاتی و کشمکشهای اتمی در واقع چیزی جز نتیجه حاکمیت همین اندیشههای نئولیبرالی نیست که در اصل همان تفکر و همان سیاستهای سنتی سرمایهداری است که در قالبی جدید ارائه میگردد. قالب نمودن و پیچیدن اندیشههای نئولیبرالی در زرورق دموکراسی و حقوق بشریا شبیه آنها به هیچوجه نتوانسته است ماهیت ضد انسانی آنها راپنهان سازد.
اتخاذ سیاستهای نئولیبرالی و پیشبرد آنها از جانب قدرتهای به ظاهر مدرن اما در حقیقت خودکامه در حوزه کشوری و ملی بازپس گیری دستاوردهای تا کنونی مردم این کشورها و وادار نمودن آنها به عقب نشینهای پی در پی و تحمیل شرایط به مراتب سخت تر به آنها در تمام عرصههای کار و معیشت در زندگی است، و در حوزه فرا ملی و دور دست، تلاش برای به اسارت کشیدن مردم کشورهای ضعیف است، که شرایط بردگی چند قرن پیش را در ذهن تداعی مینماید. چپاول و غارتگری و سودآوری شرکتهای بزرگ و کمپانیهای عظیم فراملیتی در سیستم و مکانیسم بازار آزاد و ساختارهای سیاسی متناسب با آن، انسان را درچنان وضعیتی فلاکت بار و در چنگال خود چنان اسیر و محبوس ساخته است که تصور رهایی و نجات بشر از چنین وضعیتی و تلاش در این زمینه را به کاری عبث و امری غیر ممکن جلوهگرمینمایاند .
برای ما و همه انسانهایی که برای تغییر وضع موجود در تلاش هستند، مهم وآنهم بسیار مهم است که بدانیم که چطورشد که چنین عقبگرد بزرگ تاریخی به جامعه بشری تحمیل شد؟ چگونه این اتفاق افتاد، و چرا این عقبگرد هنوز ادامه دارد؟ آیا آنطور که میخواهند به ما بقبولانند این سرنوشت همیشگی انسان و آیندگان است؟ اگر نه، راه چاره چیست؟
آنچه بطور قطع و یقین میتوان گفت این است که وضعیت کنونی، برعکس ادعا و تصور مداحان وضع موجود، نه از روی علاقه و رغبت انسان که گویا داوطلبانه و در زیر سایه دموکراسی قلابیشان از طریق رایگیری به چنین بربریتی تن دادهاند، بلکه به گواه و شهادت تاریخ، این حاصل وحشیانهترین سرکوبها، و تحمیل آگاهانه فقر و فلاکت و نابودی میلیونها انسان ساکن این دنیا بوده است. در همین چند دهه قبل در دوران جنگ جهانی دوم، در بطن همین سیستم سرمایه و مکانیسمهای آن، چه فجایعی بر سر نسل آن دوران آورده شد. فاشیسم درقلب اروپای مدرن از بطن همین سیستم ظهور و عروج پیدا نمود و چه بعنوان یک ایدئولوژی و چه به عنوان یک ساختار سیاسی، برآمد و نتیجه مناسبات سرمایهداری بود مورخین و متخصصین تحریف گرای تاریخ چنین وانمود میکنند که گویا شکست فاشیسم صرفا نتیجه تلاش جریانات لیبرال و ایدههای انساندوستانه آنها بوده است. این ادعا در شرایطی صورت میگیرد که پایه و منشأ هر دو جریان همانا سیستم سرمایه و مکانیسم های انسان ستیز آن است، و عملکرد دو دهه اخیر نئولیبرالیسم هم به ما نشان میدهد که بر خلاف ادعاهای کذائی آنها، کمتر از فاشیستها دنیا را تخریب و جامعه را به طرف نابودی سوق ندادهاند .
بشریت اگر بخواهد از این وضعیت فلاکتبار برای همیشه خلاص شود چارهای جز کنار گذاشتن و تغییر سیستم موجود یعنی سیستم سرمایه و مکانیسم بازار آزاد ندارد، کاری که در اواخر دهه دوم قرن بیستم به آن دست زد اما شکست خورد. انقلاب اکتبر در روسیه از این زاویه و در این پروسه جایگاه ویژهای دارد، چرا که چنین هدفی را تعقیب نمود. با وجود اینکه انقلاب محرومان و رنجبران روسیه در رسیدن به اهداف انسانی خود ناکام ماند، اما در کل تاریخ بشر کمتر اتفاقی را میتوان سراغ داشت که به اندازه انقلاب اکتبر ١٩١٧روسیه بر جهان تأثیر گذاشته باشد و کمتر حرکتی به این اندازه به روند پیشرفت جامعه جهانی خدمت کرده باشد. درسهای این حرکت عظیم و با شکوه تاریخی برای همه جامعه جهانی امروز هم آموزنده است، زیرا که نه اهداف آن محدود به روسیه بود و نه تأثیرات آن محدود به آن زمان .
برعکس تصویری که اکثر مورخین و پژوهشگران آکادمیست از انقلاب اکتبر به بیرون و به جامعه میدهند اهداف انقلاب همان نبود که سالهای بعداز انقلاب و بویژه بعداز مرگ لنین دنبال شد. هنگامیکه هنوز لنین در قید حیات بود و انقلاب از هر طرف مورد حمله و در محاصره دشمنان خارجی و داخلی بود و نتایج جنگ تحمیلی قحطی و فلاکت را به مردم روسیه تحمیل ساخته بود و این اوضاع بیش از این قابل دوام و تحمل نبود، لنین ناچارا به عنوان یک تاکتیک وبرای دورهای محدود و کوتاه مدت طرح اقتصادی نپ را به مثابه یک عقب نشینی آگاهانه مطرح نمود و همزمان از سرمایداری دولتی در مقابل وضعیت عقب مانده روسیه در آنزمان به عنوان گامی رو به پیش بطور موقت دفاع کرد. بعداز مرگ لنین سرمایداری دولتی نه به عنوان اتخاذ یک سیاست و یک تاکتیک موقت بلکه بعنوان خود سوسیالیسم از جانب استالین و طرفدارانش به مردم و طبقه کارگر روسیه القاء گردید. همزمان و در امتداد با آن درطی یک مقطع زمانی و پروسهای نسبتا طولانیتر به دخالتگری تودههای کارگر و زحمتکش بر سرنوشت خود و در قدرت سیاسی پایان داده شد و به جای آن یک سیستم بورکراتیک از بالا که ساختار سیاسی متناسب با سرمایهداری دولتی بود بوجود آورده شد که در نهایت به یک دیکتاتوری خشن و تمام عیار تبدیل گردید. آرمانها و اهداف انسانی و برابری طلبانه و عدالتخواهانه انقلاب که تحت نام سوسیالیسم و حکومت شورایی برایش آنهمه فداکاری و جانفشانی شدهبود جای خود را به آرمانهای بورژوازی ملی روسی داد که سودای صنعتی کردن کشور عقب مانده روسیه و وارد شدن به بازار رقابتهای سرمایهداری جهانی در سر داشت. کاری که نتیجه آن رمق حیات و زندگی را از طبقه کارگر و مردم روسیه گرفت. این کار تحت نام سوسیالیسم ادامه یافت، و بهمین دلیل در تخریب ذهنیت تودههای محروم جامعه بشری از سوسیالیسم بسیار موثر افتاد. بدین وسیله و بدین سان بود که سرمایهداری و مکانیسمهای آن به شیوهای جدید در روسیه احیا، و از زیر ضرب انقلاب کارگران و محرومان نجات پیدا کرد.
همزمان با پروسه شکست انقلاب اکتبر در روسیه، شروع و سرآغاز دور جدیدی ازتعرض و سازماندهی حمله بورژوازی در سطح جهانی به طبقه کارگر و احزاب و جریانات سیاسی نماینده آن و بطورکلی مردم و جنبشهای انقلابی بود. اما این تعرض از یکطرف با مقاومت سخت طبقه کارگر و مردم کشورهای پیشرفته اروپا در دفاع از پیشروی و دستاوردهایی که همزمان با انقلاب اکتبر بدست آورده بودند و از طرف دیگر با گسترش جنبشهای رهایبخش در سراسر دنیا برای رهایی از یوغ استعمار روبرو شد. متاسفانه این مقاومت در کشورهای پیشرفته اروپایی نتوانست دوام بیاورد و بورژوازی با کمک جریانات راست درون سوسیال دموکراسی توانست عقب نشینیهای بزرگی را به جامعه تحمیل کند. امروز نیز ما تداوم این وضعیت را در این کشورها به نوعی دیگر و در شرایطی جدید شاهد هستیم. در ارتباط با جنبشهای رهایی بخش هم باوصف دستاورد و پیشرویهای محدود و باوجود استقلال تعداد زیادی از این کشورها درخلال و در اثنای قبل و بعد از جنگ جهانی دوم، در بیشترموارد عملا نتوانستند بطور کامل از زیر سلطه ابر قدرتها که دنیا را بین خود تقسیم کرده بودند، بیرون بیایند، چرا که در اکثر این کشورها که بورژوازی ملی حاکمیت را در دست گرفت در یک ائتلاف و اتفاق با بورژوازی کشورهای قدرتمند به چپاول و غارت کشور خود پرداختند و به شیوه وحشیانهتری به سرکوب مردم دست زدند. به این صورت از لحاظ عینی و تاریخی میتوان گفت که بورژوازی ملی دراین کشورها نتوانست دور و نقش تا به آخرانقلابی ایفا کند چرا که انگیزه شرکت در این جنبشها برای بورژوازی ملی تنها گرفتن سهم خود در بهره کشی و استثمار کارگران و زحمتکشان و بطور کلی مردم کشور خویش بود. این وضعیت امروز نیز بدنبال فروپاشی بلوک بندیهای قدیم، و شکست مدل سرمایهداری دولتی در مقابل سرمایهداری خصوصی و مکانیسم بازار آزاد همچنان و به همان شیوه و سیاق سابق پابرجاست.
با وجود همه این عقب نشینیها و عقب گردها تلاش انسان برای تعییر وضع موجود و برای رهایی از این شرایط فلاکتبار و از این همه بی حقوقی و نا عدالتی و فقر و نا امنی که گریبانگیر جامعه بشری شده است، کماکان ادامه دارد تلاش برای یک زندگی انسانی که در خور ودر شأن و شایسته انسان باشد همچنان بی وقفه در جریان است و امروز کمتر جایی از گوشه و کنار این دنیا را میتوان سراغ داشت که در آن فریادهای نجات بخش و عدالتخواهانه از آن به گوش نرسد. وجود و پژواک این فریادها از یکطرف بیانگر تنفر عمیق مردم از سیستم موجود و نظام حاکم بر آن و از طرف دیگر نشانگر وجود زمینههای واقعی و مناسب برای رشد مجدد حقانیت سوسیالیسم به عنوان تنها آلترناتیو برای تحقق آرزوهای عدالتخواهانه بشر در جامعه جهانی است.
با این تصویر فشرده و موجز و با چنین نگرشی به جهان معاصر و اوضاع پیرامون آن که با اختصار شرح آن رفت، در اینجا و در ادامه به اصل مطلب مورد نظر که سوسیالیسم در جامعه کردستان است خواهم پرداخت.
نسخه کامل اين مطلب را اينجا بخوانيد