به سايت آزادى بيان خوش آمديد

 

December 14, 2007

۱۶ آذر، جنبش دانشجوئی و حساسیت شرایط کنونی

مرجان افتخارى : ۱۶ آذر روز دانشجو و مبارزات دانشجوئی، در سال های دیکتاتوری شاه را در شرایطی برگزار می کنیم که این جنبش قدیمی و پر سابقه، دوران سیاسی،تجربیات، تغیر و تحولات بسیاری را پشت سر گذاشته است. تجربیاتی که به آسانی و در اثر گذشت ساده زمان بدست نیامده است. رشد و گسترشی که در بستر شرایط سیاسی و دوران ویژه ای از تاریخ مبارزات ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی دانشجویان و مردم کشورمان بدست آمده است.

 و تا امروز همه ما، از هر قشر و طبقه ای بهای سنگینی را برای آن پرداخته ایم. پس بجا است که از تجربیات گذشته استفاده کنیم و بقول معروف گذشته را چراغ راه آینده قرار دهیم.

 

از دیر باز، و بویژه در سال های ۵۶-۵۱، دوران دانشجوئی خودم در دانشگاه تهران، این جنبش بنا به خصلت روشنفکری و روشنگری، دیگر تحت تاثیر تئوری انقلابی مارکسیسم نبود، بلکه آنرا بعنوان تنها ایدئولوژی آزادیبخش بخش و انقلابی، و بعنوان تنها ابزار مبارزه طبقه کارگر و توده های مردم پذیرفته بود، و آنرا در مبارزات ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی بکار میبرد.

 

به مناسبت ۱۶ آذر، و با یادی از آن دوران، سعی مبکنم تصویری از روحیات، ایده ها، گرایشات و اشکال مبارزاتی سال های ۵۶-۵۱ را بطور خیلی خلاصه ارائه داده، و به تجربیات خودم که دانشجوی دانشکده علوم بودم و همسرم که دانشجوی دانشکده فنی بود و حدس میزنم در اواخر سال ۱۳۶۲ اعدام شد (هرگز تاریخ دقیق آن مشخص نشد و شاید هم زیر شکنجه کشته شده است) اشاره کنم.

 

در این سال ها، تحت تاثیر سیاهکل و مبارزات مردم آمریکای لاتین، موج نو و نفس تازه ای در بین دانشجویان و جنبش آن دمیده شد. که تاثیر آنرا درشکل های حرکتی، اعتراضات، شعار ها و بطور کلی مبارزات دانشجوئی میشد مشاهده کرد. این دوره از مبارزات دانشجوئی را میتوان دوران گذار و یا دوران بلوغ دانشجوئی ارزیابی کرد.

 

در کنار این موضوع، شرایط خفقان آمیز، جو پلیسی، گارد دانشگاه، کنترل دانشجویان، نفوذ عناصر ساواکی و کنترل آزمایشگاه ها و تصفیه کتابخانه های دانشگاه، جزئی از شرایط دوران دانشجوئی ما بود. ولی آنچه که مهم است و باید به آن اشاره شود, علیرغم شرایط سخت و وجود عناصر مشکوک در بین دانشجویان، کادر دفتری و علمی دانشگاه، فعالین دانشجوئی با ابتکارهای خاص آن دوران، شکل های مختلف مبارزاتی و حرکتی را بکار میبردند که بسیار هم موئثر بود.

 

در این سال ها، گرایشات سیاسی و اشکال مبارزاتی دانشجوئی در دانشکده ها متفاوت بود. درست مانند وضعیت امروز جنبش دانشجوئی، سه گرایش چپ، مذهبی و لیبرال در بین دانشجویان مطرح بود.

 

بطور خلاصه و کوتاه، در دانشکده های علوم و فنی جو و فضای عمومی بطور کلی چپ بود، این موضوع برای گارد دانشگاه و ساواک هم کاملا مشخص بود. از سال های دور، و بدلیل حرکت های دانشجوئی، از جمله ۱۶ آذر، و خط کمر بندی شرکت واحد، دانشجویان این دو دانشکده، بویژه فنی در تمام دانشگاه شهرت مبارزاتی داشتند. همانطور که میدانید تعدادی از رهبران سازمان های چپ، دانشجویان این دانشکده ها بودند. در دانشکده های پزشکی، حقوق و ادبیات چند تفکر و گرایش چپ، مذهبی، و لیبرال را میشد ملاحظه کرد. دانشجویان این سه دانشکده در اعتصابات و حرکت های دانشجوئی بطور محدود شرکت میکردند، وبیشتر تمایل به حرکت های صنفی دانشجوئی داشتند.

 

پلی تکنیک، یکی از دانشکده های استثنائی آن دوران بود. بطوریکه گارد دانشکده آنرا ” لانه زنبور” نامیده بود. و از گذشته های دوربه یکی از پایگاه های قوی جنبش چپ معروف بود. مجموعه ای از ملیت های آذری، لر، کرد، خوزستانی و فارس جو بسیار سیاسی و چپ را به این دانشکده داده بودند. رابطه نزدیک دانشجویان و دانش آموزان سال های آخر دبیرستان البرز امکانات مناسبی را برای شرایط بحرانی فراهم آورده بود.

 

دانشگاه صنعتی،همانطور که پس از بهمن ۵۷ ” شریف” نامیده شد، بیشتر به گرایشات مذهبی معروف بود. دانشکده علم و صنعت هم مجموعه ای بود از تفکرات و ایده های مذهبی و چپ. تفکر مذهبی که در آن زمان، به سختی برای ما شناخته شده بود. دیدگاه ها و گرایشاتی مذهبی که در آن زمان برای اکثر دانشجویان نا شناخته بود. ولی در سال های بعد، پس از روی کار آمدن رژیم اسلامی برای ما مشخص شد. مجموعه ای از شریعتی، فدائیان اسلام ، فرقان و گروه های مذهبی دیگر. بهر حال با تردید و بد بینی عمومی به آن نگاه می کردیم و حق هم داشتیم.

 

علیرغم اختناق و خفقان دیکتاتوری شاه، دانشجویان به مناسبت ها و دلائل سیاسی مختلف دست به اعتصاب و حرکت های اعتراضی میزدند. هیچ سالی را بیاد ندارم که در ۱۶ آذر، پیاده روی جلوی دانشگاه و تمام اطراف آن بسته نشده باشد. از چند روز قبل تعداد زیادی پاسبان اطراف دانشگاه را بروی مردم می بستند. و گارد دانشگاه حالت آماده باش داشت. چون مشخص بود که دانشجویان ۱۶ آذر را بهر قیمتی برپا میکنند. حرکت های اعتراضی و موضعی به مناسبت های مختلف، از جمله، ۳۱ فروردین، سالروز اعدام بیژن جزنی و همراهانش، یا در ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ و پس از آن در سالروز اعدام گلسرخی و دانشیان همیشه حرکت های موضعی در رستوران، کافه تریا، کتابخانه صورت میگرفت و یا سالروز مرگ تختی بعنوان چهره و قهرمان ملی و مردمی.

 

تجربه طولانی دوران دانشجوئی در شرایط بسیار سخت، افت و خیز های چند سال اخیرجنبش دانشجوئی، گرایشات سیاسی آنان و بویژه مبارزات چند ماه اخیر دانشجویان، مسائلی است که نمی توان بسادگی و بدون حساسیت از کنار آن گذشت. جنبشی که بدون تردید در رشد مبارزاتی جنبش های اجتماعی معلمان، زنان، ضد جنگ و … تاثیر و حتی گاهی نقشی بیش از جنبش دانشجوئی می تواند داشته باشد. این جنبش، بخشی از جنبش انقلابی است که باید بتواند نه تنها پیوند خود را با سایر جنبش های اجتماعی بوجود آورد بلکه بعلت سابقه، تجربه و خصلت مبارزاتی در رشد و گسترش این جنبش ها نقش مهمی می تواند داشته باشد. به همین دلیل، فعالین گرایشات چپ، مسئولیت و نقش مهمی در پیشبرد مبارزات دمکراتیک دانشجوئی و در نتیجه جنبش های اجتماعی دارند.

 

کشور ما و مردم ما شرایط بسیار حساسی را پیش رو دارند، که هر نیروی انقلابی و فعالین دانشجوئی باید با بررسی و ارزیابی از مجموعه شرایط، برای پیشبرد مبارزه ای سخت و طولانی، با رژیم اسلامی و تهدید های امپریالیستی که مدت ها است بر فراز کشور ما قرار دارد آماده باشند. به همین دلیل است که فعالین دانشجوئی چپ مسئولیتی بیش از آنچه که تصور می شود را بعهده دارند.

 

احتمال حمله نظامی کشور های امپریالیستی بویژه آمریکا و فرانسه تحت پوشش پروژه هسته ای رژیم نکبت بار اسلامی و پی آمد های این حمله می تواند به فاجعه بشری قرن ۲۱ منتهی شود. به بیان ساده، حمله احتمالی آمریکا منطقه خاورمیانه را به کانون جنگ و بحران دائمی تبدیل خواهد کرد. جنگی که به مراتب طولانی تر از جنگ سی و جند ساله ویتنام و به مراتب پیچیده تر و تخریبی تر از آن خواهد بود.

ایجاد جنگ های مذهبی، فرقه ای و ناسیونالیستی گوناگون، قدرت گرفتن نیرو های ارتجاعی اسلامی و گروه های تروریستی اسلامی، باز گذاشتن دست اسرائیل در سرکوب بیشتر مردم فلسطین، قوی تر شدن دولت های ارتجاعی منطقه تنها و تنها پیامدهای اولیه ناشی از حمله نظامی امپریالیسم تجاوزگر آمریکائی است. در کنار آن، فقر، بدبختی، آوارگی توده های میلیونی مردم را نا گفته نباید گذاشت.

 

رژیم اسلامی، سیاست های خارجی و منطقه ای آن و از همه مهمتر پروژه هسته ای او راه را برای استراتژی سیاسی ونظامی تعین و تدوین شده امپریالیسم آمریکا باز میگذارد. تا کنون، تنها نظریه پردازان و تحلیل گران در مورد محور های اقتصادی، سیاسی، نظامی، اهداف و خطوط مهم این استراتژی امپریالیستی نوشته و یا آنرا تحلیل کرده اند. اما هیچ یک به عواقب وحشتناک آن در رابطه با زندگی مردم، تاثیر تخریبی در بافت اجتماعی، و یا به عبارت دیگر جامعه شناسی انسانی هیچگونه نظریه ای ارائه نداده اند.

 

محور های اصلی استراتژی امپریالیست ها بطور خلاصه، بر محورهای زیر پایه ریزی شده است.

 

۱- ثروت عظیم و ملی، نفت، گاز و ذخائر دیگر طبیعی یکی از انگیزه های استراتژیکی طرح خاورمیانه بزرگ نئوکانهای آمریکائی، بازار مناسب فروش سلاح و ایجاد پایگاه های نظامی امپریالیستی.

 

۲- کنترل کامل مناطق استراتژیکی سیاسی و اقتصادی، دریای خزر و کشورهای حاشیه خزر، کاهش تسلط و نفوذ سیاسی و اقتصادی روسیه بر دریای خزر و کشور های اطراف. و همچنین کنترل سیاسی و نظامی روسیه جزء اهداف این طرح است. کنترل کامل مرزهای عراق، ترکیه و شمال غربی ایران، کنترل چین از طریق همسایه شرقی، افغانستان و جنوب از طریق خلیج فارس که می تواند جولانگاه ناوگاهای نظامی آمریکائی باشد.

از سوی دیگر، این هراس وجود دارد که در خاورمیانه، و تا حدودی زیادی در ایران، به علت قدرت و تسلط مذهب اسلام، باورهای مذهبی مردم و وجود احزاب ارتجاعی، با رشد ارتجاعی ترین جنبش های اسلامی روبرو باشیم. همانگونه که اکنون و تا حدودی در عراق، فلسطین و لبنان شاهد آن هستیم.

 

دیکتاتوری واسلام از خود ویژگیهای سیستم سیاسی و دولتی در این منطقه است. این دو وجه یکی از دلائل مهم و باز دارنده رشد نیروها مترقی و انقلابی است. دولت های منطقه با ابزار سرکوب ایدئولوژیکی مانع رشد هر تفکر و یا هر جنبش مترقی در بین مردم و طبقه کارگر هستند. و بر عکس، در این منطقه شاهد تعداد زیادی از گروه ها و احزاب اسلامی و تروریستی هستیم، که از امکانات مالی دولتی و غیر دولتی بر خوردارند. این گروه ها بیش از هر نیرو دیگر متمرکز و سازمانیافته اند. نمونه علنی آن جهاد اسلامی و حماس در فلسطین که شاخه نظامی اخوان المسلمین است. و یا حزب الله در لبنان و سلافی ها در عراق و الجزایر.

 

دشمن اصلی این گروه ها از دیر باز و بدون استثنا “گمونیستها” هستند. این جریانات تا آنجائی ارتجاعی هستند که هیچ تفکر دیگری و هیچ نیروی دیگری را پذیرا نیستند. اشتباه بزرگی است اگر عدم وجود گروه ها و نیروهای مترقی، انقلابی و چپ را در کشورهای این منطقه تنها دیکتابوری رژیم های آن بدانیم. مذهب اسلام، تفکر و فرهنگ اسلامی که با زندگی روزانه این مردم تنیده شده است، دلیل دیگر آن میباشد. تنها کشوری که از این نظر تا حدودی متفاوت است کشور ما است، که دلائل تاریخی و تفاوت های دیگری آنرا متمایز کرده است. با توضیحی که داده شد، حمله احتمالی آمریکا تنها و تنها به گسترش جریانات گوناگون اسلامی-ارتجاعی و تروریستی منطقه کمک میکند. در واقع، عدم وجود نیروهای سازمانیافته مترقی و چپ که بتوانند مبارزات اجتماعی مردم را پیش ببرند فضا را برای ارتجاعی ترین ها باز می گذارد.

 

از طرف دیگر، اکنون سه دهه است که مردم ما در چنگال رژیم دیکتاتوری-اسلامی قرار گرفته اند که همیشه جنگ و ایجاد تشنج سیاسی را بعنوان یک شیوه برای برون رفت از بحران و پیشبرد اهداف خود بکار برده است.

 

جنگ ۸ ساله “ایران-عراق” برای تثبیت قدرت سیاسی متزلزل سالهای اول پس از بهمن ۵۷، سرکوب تمامی نیرو ها و گروه های انقلابی، زندان و اعدام آنان، سازماندهی و تمرکز نیرو های اسلامی-نظامی، اسلامیزه کردن تمامی جامعه مدنی همه و همه از “برکات” جنگ ۸ ساله ایران و عراق بود.

 

بار دیگر در مقابل بحران هسته ای، در تابستان ۲۰۰۶، جنگ حزب الله-اسرائیل را به مردم لبنان تحمیل کرد. در ادامه آن دخالت های علنی نظامی و سیاسی در بحران و آشفته بازار عراق که به جنگ داخلی در این کشور دامن زد را شاهد هستیم. و باز کمک های نظامی به طالبان، ارتجاعی ترین جریان در افغانستان این درک را بیش از بیش تقویت میکند که این رژیم، این بار ادامه حیات خود را در جنگ، ادامه آن و آشفته کردن و یا بخطر افکندن ایران و منطقه میداند.

 

در کنار این سیاست، سرکوب دائمی و وحشیانه مردم به هر دلیلی و تحت هر شرایطی در داخل، ادامه سیاست خارجی و منطقه ای این رژیم است. سرکوب مردم در کردستان، آذربایجان، خوزستان و سایر نقاط دیگر، کشتار زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ و بویژه قتل عام هزاران نفر زندانی سیاسی در تابستان ۶۷، قتل های زنجیره ای و سرکوب بی سابقه دانشجویان در تیر ماه ۷۸، بر پا کردن چوبه های دار در تابستان گذشته در پهنای کشورمان، طرح عجیب و غریب ” حفاظت اجتماعی” جز سرکوب عریان مردم، ایجاد رعب و وحشت و خفه کردن آنها تعریف دیگری ندارند. به همه اینها سرکوب زنان بویژه در تابستان ها که چون پیراهن عثمان در همه جا و همه شرایط علم میشود بعد ایدئولوژیکی-اسلامی این جمهوری است.

 

در چنین شرایط حساسی در داخل و در منطقه و با توجه به سیاست های جنگ افروزانه و سرکوب اسلامی، فعالین دانشجوئی و بطور کلی جنبش دانشجوئی و ظیفه ای بیش از یک جنبش ساده را بعهده دارند. این جنبش می تواند در پیوند با سایر جنبش های اجتماعی

 ( معلمان، زنان و ضد جنگ) در رشد و گسترش جنبش انقلابی نقش مهمی داشته باشد. جنبش دمکراتیک دانشجویان با تاکید بر خواسته ها و مطالبات صنفی-سیاسی می تواند تعداد کثیری از دانشجویان و یا به عبارتی بدنه و پایه های دانشجوئی را سازماندهی و متمرکز کند.

 

محور های سیاسی جنبش دانشجوی با توجه به واقعیت های موجود تشکل های دانشجوئی و همانطور که خود آنها اعلام داشتند می توان مطالبات زیر را در نظر گرفت: آزادی دانشجویان زندانی، بستن دفتر رهبری، اخراج بسیجی ها، بازگشت استادانی که اجبارا باز نشسته شده اند، بستن حراست دانشگاه ها، لغو کمیته های انضباطی و ستاره دار کردن دانشجویان، لغو قوانین ارتجاعی در رابطه با تبعیض جنسی دانشجویان زن.

 

خواستهای صنفی تقویت کننده سازماندهی و تمرکز دانشجویان است، نشریات و ارگان های دانشجوئی، تنها منابع خبری و اطلاعاتی نیستند. نقش محوری آنها سازماندهی دانشجویان و ارگانیزه کردن فعالیت های دانشجوئی است. بنابر این نباید این مهم را از نظر دور داشت و تنها به آن بعنوان نشریه خبری و یا تحلیلی نگاه کرد. امکانات رفاهی و مالی دانشجوئی

(هزینه، بورس، خوابگاه و…) همه می توانند جزء خواسته ها و مطالبات دانشجوئی باشند. بدون در نظر گرفتن چنین درک و سیاستی جنبش دانشجوئی هرگز نخواهد توانست توده های وسیع دانشجوئی را و یا به عبارتی بدنه و پایه آن را همراه خود داشته باشد. موضوعی که برای ادامه مبارزه و برای شرایط خاص اهمیت حیاتی دارد.

 

طرح های بزرگ مانند ” ایجاد تشکل سراسری دانشجوئی” اشاره به مقاله کیوان امیری الیاسی در سایت سلام دمکرات، جمعه ۱۶ نوامبر۱” در شرایط کنونی و با توجه به اختلافات جناح های مختلف ( چپ کارگری، سوسیالیستها، لیبرال ها و انجمن اسلامی) به نظر پروژه ای کاملا دور از ذهن میرسد. به جای چنین پروژه ای می توان “جبهه آزاد ضد جنگ” را در بین دانشجویان تشکیل و سازماندهی کرد جبهه ای کاملا سیاسی، منطبق بر واقعیت و شرایط کشورمان، که می تواند درآینده پایه “تشکل سراسری دانشجوئی” را هموار سازد.

 

تشکل های دانشجوئی و مبارزات آنان اساسا با حزب، یا هر تشکل حزبی و سازمان سیاسی کاملا متفاوت است ( اشاره به مصاحبه عابد توانچه ۲) مخدوش کردن این دو جریان در نهایت به جدا کردن، گسستن و منزوی کردن دانشجویان و جنبش دانشجوئی می انجامد. پس از سال ها مبارزه و تجربیات مختلف در شرایط گوناگون دیکتاتوری شاه، بهمن ۵۷، انقلاب فرهنگی، دوران ریاست جمهوری خاتمی، و سال ۷۸ و تجربیات ۲ سال اخیر دستاورد گرانبهائی را به فعالین دانشجوئی داده است. با چنین گذشته ای و چنین تجربه ای جایز نیست که جنبش دانشجوئی دستخوش ماجراجوئی شود.

۱- http://salam-democrat.com/spip.php?article۵۶۶۹

۲- http://www.daneshesorkh.com/spip.php?article۱۸

 Eftekhari_Marjan@yahoo.com


 
 

 

 Del.icio.us Technorati Furl Digg Blinklist Google Reddit Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger      

 
 
 
 

   مطالب مرتبط

 
   

بازگشت به صفحه اول