تحولات کردستان عراق و نتایج آن / مصاحبه کمونیست با مظفر محمدی

مصاحبه
February 09, 2018

تحولات کردستان عراق و نتایج آن

 مصاحبه کمونیست با مظفر محمدی

 

 کمونیست: تحولات ١٦ اکتبر و حمله دولت مرکزی عراق و نیروهای حشد الشعبی به کردستان عراق تغییرات بزرگی در اوضاع سیاسی کردستان بوجود آورد. از نظر شما مهمترین این تغییرات کدامند؟

 مظفر محمدی: قبل از اینکه به تحولات  ١٦ اکتبر بپردازم لازم است زمینه های این اتفاق را بررسی کنیم. در ٢٥ سپتامبر برای اولین بار بخشی از ناسیونالیسم کرد جرات کرد یک همه پرسی انجام دهد و از مردم خواسته شد که آیا رای به جدایی از حاکمیت فدرال قومی – مذهبی بغداد می دهند یا خواهان ماندن در چهارچوب عراق واحد هستند. اکثریت مردم کردستان رای به جدایی دادند. این اتفاق مهمی در تاریخ جنبش مردم در کردستان عراق است. تاریخی که با ستم ملی و جنگ و کشتارجمعی و بمباران شیمیایی از جانب حاکمیت فاشیست و شوینیست عرب بر مردم کردستان شناخته شده است. این ستم با فروپاشی حکومت صدام حسین بر اثر حمله امریکا و متحدینش ظاهرا به پایان رسید. اما  تشکیل دولت فدرال قومی – مذهبی – عشیرتی عراق که کردستان بخشی از آن شد، کینه و نفرت قومی را بمثابه استخوان لای زخم نگه داشت. در بیش از دو دهه حاکمیت فدرال قومی و مذهبی، هیچگاه اصطکاکات و کشمکش ها برسر مسایل اقتصادی، سیاسی و نظامی بین دو بخش حاکمیت فدرال قطع نشد و نهایتا به قطع رابطه و خاتمه دادن به پرداخت سهمیه بودجه مرکزی به دولت اقلیم کردستان ختم شد. احزاب حاکم بر اقلیم کردستان علاوه بر داراییهای مستقل در کردستان، سهمیه ١٣ و ١٧ درصدی بودجه مرکزی را هم دریافت می کرد. (بگذریم که دولت اقلیم خود نیز هیچ وقت به دولتی واحد تبدیل نشد و نظام حاکمیت دو حزب مسلط عملا کردستان را به مناطق نفوذ این احزاب تقسیم کرده و هر کدام در منطقه خود (سبز و زرد) دارایی مستقل، نظام اداری مستقل و نیروی نظامی (پیشمرگ) مستقل خود را داشتند.)

 در تمام این مدت همیشه فرصت برای استقلال کردستان عراق از حاکمیت قومی – مذهبی عراق با یا بی رفراندوم وجود داشته است. اما منافع هر دو حزب حاکم و شرکایشان ایجاب می کرد که حاکمیت فدرال کنونی ادامه یابد تا آنها هم از آخور بخورند و هم از توبره. هم داراییها و معادن و منابع نفت و گاز وگمرکات کردستان را برای خود داشته باشند و هم سهمی از بودجه مرکزی بگیرند. بدون اینکه بخشی از این درآمدهای باد آورده صرف رفاه و مسکن و بهداشت و آموزش وپرورش ونیازهای ابتدایی مردم از جمله آب و برق و حمل و نقل و دارو و درمان شود...

 زمانی که بودجه مرکزی قطع شده و اختلافات احزاب حاکم برسر تقسیم قدرت و ثروت به جای باریک رسید، پرونده فساد واختلاس و دزدی و غارت داراییهای جامعه از جانب احزاب حاکم بخصوص دو حزب اصلی اتحادیه میهنی و حزب دمکرات (پارتی) باز و افشا شده  که اعتراضات وسیع اجتماعی را در فوریه ٢٠١٢ به دنبال داشت. اعتراضاتی که علیرغم خواستهای رفاهی سراسری و برحق و بخشا حضور رهبران مستقل و کمونیست در صحنه، نهایتا توسط بخشی از احزاب ناسیونالیست و حاکم از جمله جریان تغییر "گوران"  کنترل و مهار شده و به بیراهه کشانده شد.

 در چنین فضای سیاسی و متحولی بود که اواخر سپتامبر مسعود بارزانی رییس اقلیم کردستان با وجود اینکه مدت ریاستش بسر آمده بود، اما با اهداف معین خود که بر کسی پوشیده نبود، مستقلا و مستقیما پرچم رفراندوم واستقلال کردستان را بر افراشت. پرچمی که متکی به خواست و ارزوی دیرین مردم کردستان بوده و تجربه فدرالیسم قومی نه تنها این خواست را برآورده نکرده بود بلکه نهایتا به مثابه تهدیدی بر بالای سرمردم حفظ شد. قطع بودجه مرکزی از جمله این تهدید و در واقع تعرض به معیشت مردم کردستان بود. رفراندوم علیرغم مخالفتهای دول امپریالیست و ارتجاع منطقه و حتی بخشی از احزاب ناسیونالیست رقیب بارزانی، انجام شد و رای اکثریت مردم را بهمراه آورد. این خواست چنان قدرتمند و سراسری و محکم بود که حتی مخالفان داخلی در میان احزاب ناسیونالیست از جمله اتحادیه میهنی و گوران و اسلامی ها را پشت رفراندوم کشاند...

 با وجود حقانیت خواست جدایی مردم کردستان اما از  آنجا که احزاب حاکم بر کردستان هیچ وقت این خواست را نمایندگی نکردند و بارزانی و حزبش هم که اوایل با تمام قوا از رفراندوم و جدایی حمایت کرد، اما نهایتا توان ایستادگی برای تحقق آن را نداشته و در مقابل رویدادهای پس از ١٦ اکتبر عقب نشست.

 از آنجا که بدیل مستقل و قدرتمند دیگری برای ایستادن پای رفراندوم و دفاع از این حق مسلم و طبیعی مردم کردستان و رای شان  به جدایی وجود نداشت، تحقق عملی جدایی منتفی و به آینده نامعلوم و یا عروج صاحبان واقعی اش در میان مردم سپرده شده است.

 ١٦ اکتبر و حمله دولت مرکزی و حامی اش در سپاه قدس جمهوری اسلامی به کردستان بر متن این تحولات اتفاق افتاد. اتفاقی نبود یک شبه افتاده باشد. در تمام طول حاکمیت فدرال قومی و مذهبی بغداد و اربیل، مساله مناطق مورد مناقشه در محور روابط و اختلافات این دو بخش فدرال قرار داشت. حکومت های مالکی و عبادی همواره منتظر فرصت بودند تا این مناطق را از اقلیم کردستان جدا کرده و ضمیمه عراق کنند. چشم پوشی از نفت کرکوک و خانقین و مناطق شمالی کردستان برای دولت بغداد و جمهوری اسلامی حامی اش غیر ممکن است. زمانی که شکاف بین احزاب قومی کردستان عمیق تر شد و دولت اقلیم عملا فروپاشیده بود، بهترین فرصت برای حکومت بغداد بود که تکلیف مناطق مورد مناقشه را روشن کرده و عملا و اجبارا این مناطق را به عراق ملحق کند. تعرض نظامی دولت بغداد و حشد شعبی سپاه قدس با تسلیم این مناطق بدون  درگیری و جنگ، حتی دولت بغداد و قاسم سلیمانی و حشد شعبی اش را وسوسه کرد که تا اربیل پیش رفته و عملا دولت اقلیم کردستان را منحل اعلام و یک پارچگی عراق را در بغداد و اربیل جشن بگیرد.

 دولت بغداد و قاسم سلیمانی مشکل منطقه تحت نفوذ اتحادیه میهنی و سلیمانیه را نداشتند. چرا که قبل از حمله به کردستان جناحی از اتحادیه میهنی را خریده و به مزدور خود تبدیل کرده بودند. جناحی که نیروهای نظامی اتحادیه میهنی را وادار به تسلیم و عقب نشینی خفت بار کرده و عملا منطقه سلیمانیه را دو دستی به قاسم سلیمانی تقدیم کرده بود.

 اشغال مناطق بزرگی از کردستان توسط نیروهای مسلح قومی و حشد شعبی قاسم سلیمانی، بخصوص بدون مقاومت نیروهای پیشمرگ، هم موجب خشم و نفرت عمیق اجتماعی وسیع در سراسر کردستان شد و هم مردمان مسلح زیادی را  داوطلبانه برای دفاع از کرکوک و دیگر مناطق بسیج کرد. نیرویی که هیچ وقت سازمان پیدا نکرد و فرماندهی و رهبری نشد. این اتفاق و خیانت جناحی از اتحادیه میهنی، موجب یاس و سرخوردگی و خفت و حقارت وسیع توده ای و اجتماعی شد. نفرت فروخورده ای که متعاقبا در قیام های پشت سر هم، شهرهای مختلف کردستان را لرزاند و مقرات احزاب حاکم را بدون  هیچ ارفاق و تفاوتی تصرف و تعطیل نمود. سوزاندن مقرات اتحادیه میهنی، پارتی، گوران و یه کگرتوی اسلامی که احزاب اصلی حاکم بودند حکم بر عدم مشروعیت و پایان کار دولت فروپاشیده اقلیم کردستان بود. قیام و شورش هایی که بدون رهبری و سازماندهی و نهایتا سرکوب شد.

 اگر بخواهم خلاصه کنم. تغییرات ناشی از تحولات بعد از ١٦ اکتبر، عبارتند از:

١- اشغال بیش از نیمی از کردستان توسط نیروهای دولت مرکزی و قبایل مذهبی و عشیرتی و حشد شعبی وابسته به سپاه قدس جمهوری اسلامی

٢- پایان دادن به دولت اقلیم به شیوه سابق و تسلیم شدن احزاب حاکم بر کردستان به خواستها و فرمان های دولت مرکزی عراق.

٣- سخت تر کردن اتحاد و ائتلاف احزاب قومی و مذهبی برای تشکیل دولت واحد.

٤- سرکوب خواست و آرزوی استقلال مردم کردستان، سرکوب خواستهای رفاهی و ازادیخواهانه و کشاندن مردم به سرخوردگی، یاس و انتظار و نهایتا ناباوری و بی تفاوتی به هر آنچه که دورو برشان اتفاق می افتد. اکنون بخشی از مردم کردستان فکر می کنند کردستان تحت تسلط حکومت بغداد ممکن است معیشت شان را تامین کند. این نهایت یاس و بی اعتمادی و بی افقی مردمانی است که تنها  3 ماه از کارناوال جشن میلیونی شان در رای به جدایی کردستان می گذرد!

کمونیست: بعد از ١٦ اکتبر موجی از تظاهرات و نارضایتی شهر و شهرک های زیادی از کردستان را فرا گرفت. ریشه این تظاهرات در چه بود و این با اعتراضات چند سال قبل چه تفاوتی داشت و چرا زود به عقب نشینی کشانده شد؟

 مظفر محمدی: زمینه این نارضایتی ها همان خواستهای تحقق نیافته چند سال اخیر بود. از جمله نبود آزادی و امکانات رفاهی و بهداشت و درمان و آب و برق و مسکن زحمتکشان که در سال های اخیر عدم پرداخت کامل دستمزد حقوق بگیران از جمله کارگران، معلمان، کارمندان، پرستاران و غیره به آن اضافه شده بود. اما همانطوریکه گفتم نفرت فروخورده مردم از خیانت بخشی از احزاب و عدم لیاقت و کفایت بقیه در دفاع از رای مردم و مقاومت در برابر دشمنی که شهرهارا یکی پس از دیگری اشغال و مردم را مورد ازار و تعقیب و غارت اموال و سوزاندن خانه هایشان قرار داده بود و حقارت و سرافکندگی را به مردم این مناطق و پیشمرگان و داوطلبانی که آماده بودند در مقابل این تعرض وحشیانه نیروهای قومی و مذهبی عراق و حشد شعبی جمهوری اسلامی بایستند، تحمیل کرده بود... همه این ها مزید بر علت شد و موجب عصیان و شورش و قیام های توده ای بخشی از شهر و شهرک های کردستان بخصوص در منطقه سلیمانیه شد. مناطق تحت نفوذ حزب بارزانی به دلیل کنترل کاملی که این حزب بر مردم دارد، از ابراز وجود باز ماندند.

 تفاوت اعتراضات و قیام های مردمی با اعتراضات پیشین در این بود که این بار قیام کنندگان خواستار پایین کشیدن احزاب حاکم بر کردستان و تسلیم قدرت وثروت به مردم شدند. اعتراضات اخیر فقط برای طرح مطالبات رفاهی و سیاسی قدیم نبود، بلکه پایه های حاکمیت احزاب را نشانه گرفت و خواستار اعاده حاکمیت به مردم شد. همچنین این خیزش و عصیان توده ای تحت تاثیر هیچ جناح و حزب و جریان قومی و مذهبی نبود. اعتراضات دوره قبل را اساسا "گوران" در جهت منافع خود و رقابت با رقبایش در حاکمیت، هدایت و اساسا کنترل و مهار می کرد.

 اما این عصیان  توده ای اخیر هم نمی توانست بدون سازمان و رهبری و بدون بدیل سازمانیافته پیروز شود. برای مثال در شهر و شهرک های رانیه و پیره مگرون و ... کل دستگاه های اداری و سیاسی و امنیتی و نظامی احزاب حاکم توسط مردم عملا برچیده شده و جارو شدند، اما در مقابل، شوراها و انجمن های مردمی سازمان نیافت. این شهرها به فوریت می توانست بدیل خود را بسازد و اداره امور را بدست بگیرد. یک شورای شهر از فعالین و انقلابیون می توانست همه امور شهر را به خوبی اداره کند و کمیته ها ونهادهای محله ای و محل کار و مدارس و غیره را سازمان دهد. این اتفاق نیفتاد. این سنت و تجارب تشکیل سازمان های مردمی و دخالت مستقیم مردم برای اداره امور شهر و محله و محلات کار و زندگی، متاسفانه در کردستان عراق برای مردم بیگانه است. کمونیسم و چپ هم در کردستان از وارد شدن به این عرصه ی سازماندهی بدیل احزاب حاکم عاجز و اساسا در حاشیه جامعه مانده است.

 کمونیست: در حال حاضر باز هم بحث انتخابات آتی در عراق و کردستان گرم است.  عوامل موثر و دخیل جدید در این انتخابات و نتایج آن کدامند؟

 مظفر محمدی: فعلا  انتخابات در اقلیم کردستان دورنمای روشنی ندارد. اما انتخابات در سراسرعراق قرار است ماه مه ٢٠١٨ برگزار شود. یک اصل جا افتاده و مرسوم در انتخابات های عراق این است که تعداد تعیین شده نمایندگان پارلمان بین استان ها و شهرستان ها تقسیم شده است. و باز سهمیه هر استان یا شهرو شهرستان به نسبت قومیت ها و مذاهب و ادیان تقسیم می شود. مثلا یک شهر اگر قرار است ١٠ نماینده داشته باشد و در این شهر سنی، شیعه، عرب، کرد، ایزدی، ترکمن و حتی ترکمن شیعه و ترکمن سنی ساکن باشند، هر کدام سهم خود از نمایندگان را دارند. و این تعداد چه به نسبت استان ها و چه تقسیم بین اقوام و قبایل و مذاهب ثابت است. یعنی خواه مردم یک شهر فرضی که ١٥ نماینده سهمیه داشته باشد، رای بدهند یا ندهند و کم یا زیاد رای داده شود، ١٥ نماینده در هر حال به پارلمان می رود. ولو هر کدام ١٠ رای داشته باشند!! به این معنا پارلمان عراق مجمعی از اقوام و ادیان و مذاهب و فرقه ها و عشایر و قبایل است که از پیش توسط احزاب و جریانات قومی و مذهبی و عشیرتی تعیین شده و رای مردم نقشی ندارد . و این فاجعه ای است که شبیهش را در افغانستان میشود پیدا کرد و مایه ننگ بشریت است. تصور اینکه در چنین جنگلی از مرتجع ترین ادم های یک مملکت، منفعتی از کارگران و مردم زحمتکش و زنان و جوانان نمایندگی شود، عبث و توهم به آن حماقت محض است. مردم عراق در اسارت روسای اقوام و عشایر و ادیان گرفتار هستند.

 اما در انتخابات پیشارو در عراق فاکتورهای جدید هم عمل می کند. از جمله امریکا می خواهد در دل این به اصطلاح انتخابات، رییس جمهوری بیرون آید که برایش درد سر کم تری ایجاد کند. برای مثال کاندید امریکا برای ریاست جمهوری در انتخابات آتی، ابقای عبادی است. عبادی به نسبت مالکی که تماما عامل و سرسپرده جمهوری اسلامی است، برای امریکا کم دردسر تر است. در نتیجه از هم اکنون یارگیری و جبهه بندی و ائتلاف احزاب گوناگون شروع شده است و تمایل هر کدام یا هر گروه احزاب وجریانات قومی و مذهبی به جناح عبادی یا مالکی از پیش روشن است.

در نتیجه رقابت بین امریکا و جمهوری اسلامی بر سراعمال نفوذ بر احزاب و صاحبان مذاهب و قبایل گوناگون شدید است. احزاب ناسیونالیست کرد، سهمیه ٦٠ کرسی در پارلمان را به حکم کرد و سنی بودن دارند. این که جناح های اصلی ناسیونالیسم کرد یعنی بارزانی و طالبانی با هم یا جداگانه به کدام طرف (عبادی و امریکا یا مالکی و جمهوری اسلامی) تمایل دارند می تواند توازن قوا را تغییر دهد.

 این فاکتور و نتایج آن که عبادی بماند یا مالکی بیاید هم، ربطی به انتخابات و مردم ندارد در بالا و بین روسای احزاب و قبایل حل و فصل می شود. مثلا اگر بارزانی وارد اتحاد و ائتلافی به نفع مالکی شود، شخص بارزانی و اطرافیانش است که این را تعیین می کند نه رای مردم!

 کمونیست: احزاب ناسیونالیست کرد چه در دل انتخابات سراسری و چه برای تشکیل مجدد پارلمان اقلیم  تلاش هایی را شروع کرده اند. مردم کردستان که کارنامه احزاب حاکم را دیده و آزموده اند، چطور به دور دیگر انتخابات در کردستان نگاه می کنند؟

 مظفر محمدی: مردمی که برخاستند و خواستار پایان یافتن حاکمیت احزاب حاکم بودند، دلیلی ندارد پس از مدت کوتاهی رای عوض کنند و بار دیگر انتخابات احزاب حاکم را راه نجات خود بدانند. مردم بطور کامل از این احزاب قطع امید کرده و به آنها کاملا بی اعتماد هستند.  اما به این معنا نیست که در انتخاباتی اگر انجام شود، لیست احزاب از صندوق ها بیرون نمی آید. چرا که اولا احزاب حاکم هر کدام وابستگانی حول و حوش خود دارند. بویژه کسانی که نان و معیشت و شغل شان در گرو این احزاب است. دوما این احزاب به رای مردم نیاز ندارند. اخیرا سخنگوی دفتر سیاسی اتحادیه میهنی با صراحت گفته است که حتی یک رای هم نیاورند باز حزب شان حاکم است چرا که همه اهرم های قدرت از نیروهای امنیتی و پلیس و نظامی و تا اهرم سرمایه و پول و داراییهای مملکت، دستشان است. هم صاحب زر هستند و هم زور. در نتیجه به رای مردم نیاز ندارند. این پاسخ واقعی احزاب به انتخابات آتی شان است. این "صادقانه" ترین توصیفی است که از انتخابات شده و حساب مردم را کف دستشان گذاشته است. در نتیجه می خواهم بگویم انتخابات آتی عراق و کردستان از مضحکه ترین نوع انتخابات بورژوازی کرد و عرب است.

 مساله دیگر موقعیت احزاب حاکم در اقلیم کردستان است که تماما تغییر کرده و تضعیف شده است. دولت عبادی با طرح کنترل منابع نفت و گاز کردستان، کنترل مرزها و درآمد سرشار از عوارض و گمرکات، کنترل فرودگاه ها و درآمدهایش و طرح الحاق کامل مناطق مورد مناقشه چون کرکوک و خانقین و شنگال که اخیرا به تصرف نظامی در آورده است به عراق... عملا گلوی احزاب قومی و مذهبی در کردستان را فشرده و از درآمد سرشار منطقه محروم می کند. در واقع دولت اقلیم تا سطح خودمختاری اداری کنترل شده تنزل می کند. این شرایط سیاسی و بخصوص اقتصادی شیرازه درونی احزاب را از هم گسیخته و رابطه آن ها با مردم را هم بحرانی تر کرده و می کند. احزاب بزرگ و کوچک شریک در حاکمیت میلیشیایی کردستان که تا دیروز سر در آخور بیدریغ و بی حد و حصر درآمدهای باد آورده و منابع و داراییهای کردستان داشتند و بین خود تقسیم می کردند، امروز با بحران جدی اداره احزابشان که خیل وسیعی از مفتخوران و حقوق بگیران را تشکیل می دهند هم، روبرو شده اند. در همه این سال ها، کوچک ترین حزب قومی و اسلامی در کردستان ماهانه ٥٠ هزار دلار بودجه حزبی از خزانه مردم کردستان که در اختیار دو حزب اصلی بارزانی و طالبانی در قدرت بودند دریافت کرده است. اکنون دو سه سالی است که این پول نمی رسد و در نتیجه دور و بر این احزاب به تدریج خلوت شده و حقوق بگیرانشان تحت نام اعضای رهبری و کادرها و متخصصین و بخشا اعضای فعال که دیگر مانند سابق پول مفتی به جیب شان نمی رسد، رویگردان شده و سراغ کاسبی های دیگری رفته و می روند. و رادیو و تلویزیون و روزنامه ها و مقرات سنگین و رنگین شان کم کم از دست رفته یا می روند... تجزیه و تشتت و پراکندگی صفوف احزاب ناسیونالیست و اسلامی کرد در نتیجه این موقعیت جدید است. چنین موقعیتی هچ وقت برای ابراز وجود سیاسی و یا مانور انتخاباتی مناسب نیست. خانه از پای بست ویران شده است. بی دلیل نیست و درست در چنین موقعیتی است که احزاب حاکم پشت اسلحه و میلیشیاشان در مقابل مردم و خواستها و معیشت و آزادی شان سنگر گرفته اند. این آخرین سنگر احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق است. ولی این خاکریز هم حاکمیت و بیا بروهای سابق شان را بر نمی گرداند.

 در یک کلام، انتخابات آتی چه در عراق و چه بویژه در کردستان هیچ پیام خوشایندی برای احزاب ناسیونالیست کرد ندارد. قبلا می توانستند رای ها و صندوقهایشان را نشان بدهند و با استفاده از توهم مردم، ادای انتخابات در بیاورند. اما اینبار مردم به هیچکدام از احزاب حاکم اعتماد و توهم ندارند. به همین دلیل است که رهبران احزاب اصلی با صراحت و بیشرمی کامل اعلام می کنند که حتی یک رای هم نیاورند در حاکمیت می مانند چون اهرم های قدرت را در اختیار دارند!

 کمونیست: احزاب جدیدی در اپوزیسیون بورژوایی هم به میدان آمده اند آیا این ها می توانند بدیل احزاب حاکم باشند؟ نقش احزاب و تشکل های چپ چگونه است؟ آیا بدیل دیگری موجود است یا شانس بوجود امدن دارد؟

 مظفر محمدی: احزاب جدید و یا احزابی که تا کنون در حاکمیت بودند و حالا نقش اپوزیسیون بازی می کنند، با هر اسمی که روی خود بگذارند از قبیل "نسل جدید"(نه وه ی نوی) متعلق به شخصی به نام شاسوار یک سرمایه دار تازه به دوران رسیده و یا "همپیمانی دمکراسی و عدالت" توسط به رهه م صالح، نخست وزیر سابق دولت اقلیم و معاون جلال طالبانی و ... و با هر شعار و پلاتفرمی، اولا آنها را از خانواده "مقدس"  ناسیونالیسم کرد و احزابش متمایز نمی کند، دوما شکل حاکمیت شان همان انتخابات برای تشکیل پارلمان است. همه در تلاشند تا لیست نمایندگان خود را به نام مردم معرفی و در پارلمان کرسی بدست بیاورند. هر اندازه کرسی پارلمان بیشتر داشته باشی سهمت از تقسیم قدرت و ثروت بیشتر است. این احزاب و جریانات جدید و یا به اپوزیسیون رانده شده، مطلقا  بدیل اوضاع کنونی نیستند و در ادامه آن و مکمل حاکمیت قومی ومذهبی تا کنونی اند.

 جریان "گوران" زمانی با شعار اصلاحات و تغییر و مبارزه با فساد و غارتگری اموال و داراییهای جامعه به میدان آمد و امید و توهمی در جامعه ایجاد کرد. اما خود نیز به بخشی از حاکمیت فاسد و زورگو و غاصب تبدیل شد، اعتماد مردم را از دست داد و در جریان اعتراضات اخیر مورد تعرض قرار گرفت و دفاترش سوزانده شد. دو جریان جدید "شاسوار" و "به رهه م" که از انحصار قدرت و ثروت توسط دوحزب اصلی اتحادیه میهنی و حزب دمکرات بارزانی ناراضی اند و خواهان تقسیم "عادلانه" آن بین خود هستند از حکومت قانون و دمکراسی و اصلاحات حرف می زنند.

اما شعار اصلاحات و رفاه و معیشت مردم و دمکراسی امثال گوران و حزب به رهه م صالح و نه وه ی نوی، کاریکاتوری از ادعاهای پوچ بیش نیست. همه ی این احزاب، نیروی حفظ وضع موجود با تغییراتی در کرسی های پارلمان هستند. هر اندازه سهم بری شان هم ربطی به منفعت کارگر و زحمتکش و زن و جوان کردستان ندارد.

این ها بدیل اوضاع کنونی نیستند هیچ، بلکه مانعی بر سر راه جنبش های مردمی برای آزادی و رفاه اند.

 این احزاب همچنین به تبعیت از سنت تا کنونی ناسیونالیسم کرد، راه رسیدن به قدرت را در شکاف دولت ها جستجو می کنند. افسار جناحی از اتحادیه میهنی دست قاسم سلیمانی است. بارزانی و حزبش که از بی مهری امریکا ناراضی است و به حمایت ترکیه بی اعتماد، بین تهران و بغداد در نوسان است. نچیروان بارزانی قبل از سفر به داووس و مذاکره با عبادی سر از تهران در آورد.  "گوران"،  "نه وه ی نوی" و "همپیمانی به رهه م صالح"... هم در حاشیه این حلقه نوسان می کنند و امید پذیرش دارند. اگر در یک کلام بگویم، کل این تحولات از بالا ربطی به منافع کارگران و زحمتکشان در عراق و کردستان ندارد.

 محافل و گروه های چپ هم نقشی در تحولات این دوره و از جمله انتخابات ندارند. این بخش چپ کردستان با سیاست بیگانه است و حتی در حاشیه آن هم نیست. اپوزیسیونی نق زن است و حتی گروه فشار هم نیست. ظاهرا از متحد کردن و متشکل کردن مردم حرف می زند. اما این کار را برای این می خواهد که برق محله بهتر شود و یا حقوق های معوقه پرداخت گردد...

 در مورد بخش متحزب چپ در "حزب کمونیست کارگری کردستان" لازم است تاکید کنم که این حزب علیرغم سیاستهای درستی که تا کنون دنبال کرده است، احتیاج به تغییر جدی در موقعیت خود دارد. این حزب باید برای تحولات جدی در این جامعه و ایفای نقشی پیشرو و دخالتگر و عملی،  خود را آماده کند و این احتیاج به خانه تکانی جدی و به این دارد خود حزب ابتدا تغییر کند. رهبری این حزب باید خود را در این موقعیت بگذارد که مسئول سرنوشت مردم کردستان است و برای دخالتگری عملی و جدالهای جدی هم با دولت مرکزی و هم حاکمین بر کردستان خود را آماده میکند.

 همه میدانیم که هر گونه بهبودی در زندگی و معیشت و آزادیهای مردم در گرو تعیین تکلیف سیاسی کردستان است.

 بخش وسیعی از مردم کردستان تا آنجا که توانستند ضرب شست خود را به احزاب نشان دادند. مردم به احزاب حاکم کارت قرمز دادند. جاهایی از قبیل مناطق تحت تسلط بارزانی و یا مناطق اشغال شده توسط نیروهای عراقی و حشد شعبی جمهوری اسلامی، مردم امکان ابراز وجود و اعلام علنی پایان حیات احزاب حاکم را نداشتند.

 در نتیجه ، در این دوره، رد انتخابات بطور کلی و یا تحریم آن، مساله جدی و با اهمیتی نیست. سوال این است که در شرایط شکست احزاب حاکم و تلاش های زبونانه برای احیای حاکمیت فاسد و غارتگرشان، بدیل مردم و راه حل خاتمه دادن به حاکمیت میلیشیایی احزاب کدام است؟

 مهم ترین و کلیدی ترین مساله در رابطه با تحولات اخیر و انتخابات بورژوایی در عراق و کردستان برای مردم جواب به این سوال است.

 احزاب ناسیونالیست حاکم خود به شکست شان معترف اند. چند سال است دولت و پارلمان شان منحل شده است. دولت اقلیم شان توسط عبادی به تمسخر و بازی گرفته شده است. رای مردم به جدایی توسط عبادی مردود اعلام و احزاب ناسیونالیست کرد به این حکم عبادی تسلیم شده و گردن نهاده اند. و مردم هم هر جا توانستند ختم دوران حاکمیت این احزاب را فریاد زدند...

 مبرم ترین مساله امروز کردستان مساله قدرت سیاسی و حاکمیت است. اما چپ حاشیه ای در کردستان این موقعیت را نمی فهمد. چپی که رای مردم به جدایی را به نفع بارزانی می داند، نه خواست میلیونی مردم کردستان برای خاتمه دادن به ستم و سرکوب و تحقیری که اخیرا توسط عبادی و در حکومت فدرال قومی – مذهبی عراق باز تولید شده است. چپ از تشخیص اوضاع کنونی و خواست مردم و شعار و سیاست های این دوره عاجز است. چپی که به دلیل حضور بارزانی در رفراندوم، رای مردم به جدایی را به اسم او می نویسد، عملا در کنار عبادی ایستاده است. چپی که عراق یک پارچه با حاکمیت فدرال قومی، مذهبی، عشیرتی را بر استقلال کردستان از این حاکمیت ارتجاعی ترجیح می دهد، باید فاتحه اش را خواند. امروز عقب مانده ترین بخش جامعه کردستان هم می گویند عبادی بهتر است و شاید او بتواند حقوق های معوقه را بدهد و زندگی مردم بهتر شود!

 اما در مورد اینکه، آیا بدیل دیگری موجود است یا شانس بوجود آمدن دارد؟

 جواب این سوال خوشبختانه مثبت است. اکنون در جامعه کردستان، طیفی از کمونیست ها و آزادیخواهان وجود دارند که  بدیل سیاسی را اصلی ترین موضوع روی میز جامعه کردستان می دانند. هم اکنون فعالینی در میان کارگران و آزادیخواهان کردستان در تدارک ایجاد جنبشی برای آزادی و استقلال کردستان هستند. این فعالین سیاسی و آزادیخواه، خواست و رویای استقلال کردستان از جانب میلیون ها انسان این جامعه را به اهدافی که بارزانی از همه پرسی و خواست استقلال تعقیب می کرد گره نمی زنند و یکی نمی گیرند. پیروزی همه پرسی استقلال کردستان را از آن بارزانی نمی دانند و مدال قهرمانی را بر سینه او نمی کوبند. بارزانی نشان داد که آدم این کار نیست. مخالفت ها به بهانه بارزانی از راست و چپ پوچ و بر خلاف منافع مردم کردستان بود. هنوز هم جریاناتی هستند که بقول خودشان چون دنبال بارزانی نرفتند، بخود می بالند و مدال می دهند. این دسته میگویند مخالف حق جدایی مردم و استقلال نیستند، ولی چون بارزانی هم رفراندوم میخواست از فرط بارزانی ستیزی، به خواست مردم پشت کردند. این بهانه و استدلال عبادی هم هست. مخالفین بارزانی و پرچم رفراندوم او که سریعا خواست و پرچم میلیون ها انسان شد، زمانی که پرچم استقلال از دست بارزانی افتاد و بهانه شان قطع شد، هنوز هم جرات حمایت از حق و رای مردم را ندارند و این نشان می دهد که در اساس به همه پرسی و حق رای مردم به جدایی و استقلال کردستان اعتقاد ندارند و این حق را آنهم در شرایط حاکمیت فدرال قومی، مذهبی، عشیرتی  در عراق به رسمیت نمی شناسند و همانند دیگر مخالفین رفراندوم و استقلال کردستان در میان دول امپریالیستی و دولتهای مرتجع منطقه از جمله جمهوری اسلامی و عبادی و غیره، طرفدار تمامیت ارضی وعراق یکپارچه هستند!

 همچنین، این طیف پیشروان و فعالین سیاسی  راه حل برون رفت کردستان از بحران کنونی را انتخابات  و تشکیل مجدد پارلمان نمی دانند و معتقدند  مردم باید خود مستقلا و مستقیما و بلاواسطه احزاب ناسیونالیست حاکم و اپوزیسیون به میدان بیایند و اداره امور جامعه شان را به دست بگیرند.

 پرچم آزادی و استقلال کردستان و ایجاد حاکمیتی بر اساس دخالت توده ای در شوراها و انجمن ها و نهادهای محل کار و زندگی می تواند نفس تازه ای به رگ و پی جامعه کردستان بدمد. از آنجا که این سنت و شیوه ای شناخته شده و تجربه شده توسط مردم نیست، باور به اینکه در گوشه ای از این جهان به نام کردستان، مردم می توانند از پایین و روی پای خود و مستقلا و مستقیما حاکمیت جامعه شان را تامین کنند، هنوز کار آسانی نیست. احزاب بورژوایی و سنت نظام سرمایه داری و دولت های مافوق مردم چنان خرافاتی را به جامعه تزریق کرده است که وجود نظامی مبتنی بر طبقات دارا و ندار، سرمایه دار و کارگر و نظام پارلمان و دولت و قبضه قدرت و ثروت از جانب اقلیتی مفتخور، مادام العمرو ازلی و ابدی جلوه داده شده است.

  امروز بخشی از فعالین سیاسی و مدنی و کارگری کردستان آمده اند و می گویند، نظام پارلمانی و حاکمیت زر و زورطبقات دارا و سرمایه دار نمی تواند ازلی و ابدی باشد. طبقه کارگر و مردم زحمتکش می توانند این قدرت را پایین کشیده و بدیل آن را یعنی  حاکمیت خود بر اساس آزادی و برابری و دخالت مستقیم شهروندان در سرنوشت سیاسی و اقتصادی و اداره جامعه، جایگزین کنند. و این تنها شانس نجات کردستان از تسلط احزاب میلیشیا و غارتگران داراییهای جامعه از یک طرف و نجات از تهدیدات دولت شوینیست مرکزی و حامیانش از جمله جمهوری اسلامی که برای پایمال کردن حق جدایی و استقلال کردستان، عزم جزم کرده، از طرف دیگر است. کارگران و زحمتکشان و زنان و جوانان و روشنفکران مترقی کردستان باید در تدارک چنین جنبشی برای آزادی و استقلال کردستان بکوشند و شریک شوند و این تنها شانس و فرصت برای رهایی را از دست ندهند


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com