چین و روسیه دشمنان را به دوستان تبدیل می کنند

مطالب ترجمه شده
December 01, 2017

روسیه، چین و ایران در سال‌های اخیر از کاهش قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا منافع عظیمی برده اند، و با بی اعتمادی عمومی از توانایی‌های سیاسی و دیپلوماتیک، هر دو با اوباما و اکنون با ترامپ بیش‌تر  پیش‌رفت کرده اند.  در دو مقاله قبلی نشان دادیم که مسکو، پکن و تهران، حتی در صورتی‌که آن‌ها موقعیت گوناگونی دارند، اما در منافع مشابهی سهیم‌ند و جهت هم‌آهنگ کردن استراتژی نظامی، اقتصادی و دیپلوماتیک با یک‌دیگر هم‌کاری می‌کنند. موفقیت سه گانه اورواسیایی مبنی بر اصل ضروری تغییر دشمنان به بازی‌گران بی‌طرف، و بازیگران بی‌طرف به متحدان و بهبود روابط بیش‌تر با کشورهای متحد است. به منظور تحقق این پروژه، با توجه  به کشور و مفاد منطقه ای، تلاش‌های اقتصادی، نظامی و دیپلوماتیک گوناگونی بکار گرفته شده است. انعطاف پذیری نشان داده شده توسط مسکو و پکن در مذاکرات معاملات تاریخی نه در بخش انرژی، بلکه در حوزه نظامی و هم‌چنین در آموزش و پرورش و کاهش فقر انجام گرفته است، هم‌آن‌گونه که در آفریقا مشاهده شده است. عربستان سعودی، ترکیه و سوریه سه کشوری هستند که، چنان‌چه به‌صورت جداگانه تجزیه و تحلیل شوند، استراتژی دقیق روسیه، چین و ایران را آشکار می‌سازند. به چندین دلیل توجه ویژه ای بر خاورمیانه متمرکز شده است. این منطقه جایی‌ست که قدرت نظامی در حال کاهش آمریکا، قادر نشد به اهداف ژئوپولیتیک خود در سوریه دست‌رسی یابد، با زیان تصاعدی نفوذ اقتصادی واشنگتن روبروست، و باتوجه به موقعیت متزلزل روزافزون پترودلار که قرارست با معاملات پترویوان بین عربستان سعودی و چین به چالش کشیده شود... روسیه و چین سازمان‌هایی مانند بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی)، اتحاد اقتصادی اوراسیا (ای ای یو)، سازمان همکاری شانگهای (اس سی اُ)، و بانک سرمایه گذاری زیرساخت آسیایی چین (ای آی آی بی) را رهبری می‌کنند. استراتژی بزرگ این‌ست‌که از ایجاد جای‌گزینی جهت نظم جهانی نئولیبرال دلار محور آمریکا حمایت شود و اثرات کاهش امپراتوری آمریکا را تضمین کرد. کشورها بطور فزاینده ای باید بین دو سیستم انتخاب کنند: آیا می‌خواهد با جهان چندقطبی، مبنی بر اساس دوستی و هم‌کاری برد – برد باشند، و یا جهان تک قطبی، که بر مبنای کاهش قدرت اقتصادی و نظامی آمریکاست. حمایت اقتصادی قدرت‌مند چین، همراه با توانایی نیروی  نظامی روسیه، هم‌چنین اعتبار و نفوذ ایران در منطقه خاورمیانه، که با موفقیت از کشورهایی مانند سوریه در برابر مداخلات نظامی آمریکا حمایت می‌کنند،  چوب لای چرخ دنده می اندازند (متحدان آمریکا را از هم جدا می‌کنند) و راه را برای انزوای طرح‌های اقتصادی و نظامی واشنگتن در منطقه صاف می‌کنند. نظم جهان چندقطبی این‌جاست و می‌ماند. آمریکا دیگر تنها ابرقدرت نیست، بلکه  ترجیحاً یکی در میان دو ابرقدرت دیگر مجهز به  سلاح هسته ای است. آمریکا هر چه زودتر این واقعیت را بپذیرد، برای بشریت و برای صلح در سراسر جهان بهتر خواهد شد.

 

چین و روسیه دشمنان را به دوستان تبدیل می کنند

 

نوشته: فدریکو پی یراسینی

 

برگردان: آمادور نویدی

 

کاری کارستان: چین و روسیه دشمنان را به دوستان تبدیل می سازند

 

مقاله های قبل، ابزارهای نظامی (۱) و اقتصادی (۲) آمریکا را جهت هژمونی جهانی مورد توجه قرار داد، و جزئیات چگونگی (کاهش) قدرت ابرقدرت آمریکای امروزی رامشخص نمود. در هر دو تجزیه و تحلیل، نشان داده شد که چگونه تهدیدات قدرت نظامی آمریکا دیگر اعتباری ندارد، و چگونه تحریمات و رفتار قلدرمنشانه شرکت‌های غول و سازمان‌های بین المللی (صندوق بین المللی پول، بانک جهانی،  بانک جهت پرداخت های بین المللی و غیره) تأثیرات خود را از دست داده اند. و این باعث شده است که آمریکا بطور فزاینده ای غیرضروری شود، و در روند یک خلاء ایجاد نماید که توسط قدرت‌های در حال ظهور چین و روسیه پُر شود، که بطور مؤثر یک نظم جهانی چندقطبی را معرفی نمایند. در قسمت سوم و پایانی از این مجموعه مقالات، تفحص می‌شود تا حوادث مشخصی را نشان دهیم که چگونه ایران، روسیه و چین با ابزارهای شناخته وهم‌چنین کم‌تر شناخته شده، و با ترکیبی از استراتژی های نظامی، اقتصادی و دیپلوماتیک توانسته اند نظم جهانی جای‌گزینی را در برابر جهان تک‌قطبی نوع آمریکایی بسازند.

 

روسیه، چین و ایران در سال‌های اخیر از کاهش قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا منافع عظیمی برده اند، و با بی اعتمادی عمومی از توانایی‌های سیاسی و دیپلوماتیک، هر دو با اوباما و اکنون با ترامپ بیش‌تر  پیش‌رفت کرده اند.  در دو مقاله قبلی نشان دادیم که مسکو، پکن و تهران، حتی در صورتی‌که آن‌ها موقعیت گوناگونی دارند، اما در منافع مشابهی سهیم‌ند و جهت هم‌آهنگ کردن استراتژی نظامی، اقتصادی و دیپلوماتیک با یک‌دیگر هم‌کاری می‌کنند.

 

موفقیت سه گانه اورواسیایی مبنی بر اصل ضروری تغییر دشمنان به بازی‌گران بی‌طرف، و بازیگران بی‌طرف به متحدان و بهبود روابط بیش‌تر با کشورهای متحد است. به منظور تحقق این پروژه، با توجه  به کشور و مفاد منطقه ای، تلاش‌های اقتصادی، نظامی و دیپلوماتیک گوناگونی بکار گرفته شده است. انعطاف پذیری نشان داده شده توسط مسکو و پکن در مذاکرات معاملات تاریخی نه در بخش انرژی، بلکه در حوزه نظامی و هم‌چنین در آموزش و پرورش و کاهش فقر انجام گرفته است، هم‌آن‌گونه که در آفریقا مشاهده شده است.

 

عربستان سعودی، ترکیه و سوریه سه کشوری هستند که، چنان‌چه به‌صورت جداگانه تجزیه و تحلیل شوند، استراتژی دقیق روسیه، چین و ایران را آشکار می‌سازند. به چندین دلیل توجه ویژه ای بر خاورمیانه متمرکز شده است. این منطقه جایی‌ست که قدرت نظامی در حال کاهش آمریکا، قادر نشد به اهداف ژئوپولیتیک خود در سوریه دست‌رسی یابد، با زیان تصاعدی نفوذ اقتصادی واشنگتن روبروست، و باتوجه به موقعیت متزلزل روزافزون پترودلار که قرارست با معاملات پترویوان بین عربستان سعودی و چین به چالش کشیده شود.

 

 

از دشمنان به بی‌طرف‌ها

 

شکست نظامی دشمنان سوریه عمدتاً بدلیل ارتش عربی سوریه (اس ای ای) هم‌راه با ایران (باضافه حزب الله) و هم‌کاری نظامی روسیه، هم‌راه با حمایت اقتصادی و دیپلوماتیک پکن بود. به لطف استراتژی اتخاذ شده توسط پوتین در سوریه، روسیه قادر شد تا پروژه پیش‌رفته آمریکا، عربستان سعودی، ترکیه، قطر، فرانسه، انگلستان، اردن و اسرائیل جهت نابودی سوریه را متوقف سازد. فدراسیون روسیه بتدریج وارد جنگ سوریه شد، و نتایج نظامی بلافاصله به نفع محور مقاومت تغییر یافت، و ارتش آمریکا جهت تغییر مسیر حوادث قادر به دخالت مستقیم نشد.

 

عواقب این  انتخاب منجر به آن شد که متحدان تاریخی در منطقه نسبت به تعهد واقعی واشنگتن به منطقه و توانایی نظامی آمریکا جهت مداخله در جنگی در خاورمیانه و شمال آفریقا (ام ای ان ای) و تغییر مسیر آن به‌نفع ریاض، دوحه، آنکارا یا تل آویو مشکوک شوند.  دولت جدید ترامپ خودش را نشان داده است که نمی‌تواند توقعات طرح‌های هژمونیک منطقه ای سعودی را برآورده سازد، حتی اگرچه این پادشاهی قبول کرد که تا ۱۱۰ میلیارد دلار ارزش سلاح آمریکایی بخرد و متعهد به سرمایه گذاری‌های بیش‌تری در آمریکا بشود.

 

ریاض حتی در موقعیتی تنگ‌تر از آن قراردارد که معمولاً کسی بتواند تصور کند. باید به‌تنهایی بار پترودلار را بدوش بکشد، که به لطف تمایل چین جهت حذف شکل پرداخت به دلار آمریکا با تغییر به پترویوان، بطور فزاینده ای متزلزل شده است. بعلاوه، ریاض مزایای قابل توجه کمی را نسبت به حمایت نظامی آمریکا از سیاست‌های تهاجمی ضدایرانی خود می بیند، حتی اگرچه ترامپ ایده های متفاوتی از اوباما در باره معامله با ایران دارد. عربستان سعودی با اسرائیل با توجه به خشم مشترک آن‌ها درباره کاهش اثربخشی واشنگتن، منافع مشترکی در منطقه دارد.

 

از نقطه نظر سعودی، همه چیز در یک دوره نسبتاً کوتاه رو به کاهش رفته است. شکست در سوریه که مصادف با توافق معامله هسته ای برنامه جامع اقدام مشترک ( برجام ) بین ایران و کشورهای ۵+۱ بود. در هر دو سناریو، ریاض خیانت متحد آمریکای شمالی خود را حس می‌کند. فشار اقتصادی چین بر ریاض جهت قبول پرداخت با پوان برای نفت، هم‌راه با توانایی روبه‌رشد مسکو جهت مداخله مؤثر در منطقه، و نقش سیاسی و دیپلوماتیک جدید ایران به لطف توافق برجام، ریاض را بر مسیر خاصی جهت سرنگونی رها کرده است. تنها راه حل، یک تغییر استراتژیک است که بتواند با یک سبک مهم در منطقه تأثیر بگذارد.

 

بازدید ملک سلمان سعودی از مسکو جهت امضای قراردادهای تجاری (یک صندوق سرمایه گذاری بیش از ۱ میلیارد دلار تأسیس شده است)، یک نفوذ سمبلیک بود. اقدامات ملک سلمان، که به‌صورت شخصی انجام گرفت، منعکس کننده برسمیت شناختن نقش غالب جدید روسیه در خاورمیانه، ناشی از مقاصد آمریکا جهت عقب نشینی از نفوذ در منطقه  است.  نیاز ملک سلمان از حضور شخصی در مسکو هم‌چنین بطور مستقیم مربوط به جانشینی بر تخت سلطنتی، با محمد بن سلمان جهت ارث بردن مسئولیت های کلیدی پادشاهی، علی‌رغم مصیبت‌ها در یمن و بحران شورای هم‌کاری خلیج فارس که ناشی از درگیری با قطر است. در شرایط ضعف شدید، بویژه با قیمت بسیار پائین نفت، پادشاهی سعودی با چند کارت برای بازی باقی‌مانده است و مجبورست که یک گفت‌گو را با مسکو آغاز کند و احتمالاً نوعی هم‌کاری در زمینه های مختلف مرتبط با انرژی و سرمایه گذاری را شروع نماید. در ابتدا، بهانه اصلی ملاقات بین پوتین و شاه سعودی جهت هم‌آهنگ کردن تولید و فروش نفت و گاز بود، که با توجه به کاهش قیمت نفت در طول ۲۴ ماه گذشته، برای هر دو کشور ضروری بود. بنظر می‌رسد که اولین هدف پوتین و شاه سعودی با افزایش قیمت نفت در سطح قابل قبول، متعاقب استراتژی شکست خورده واشنگتن و ریاض جهت ورشکسته کردن مسکو با کاهش شدید قیمت نفت نائل شده است.

 

دوم، این ملاقات بر شکست ریاض در سوریه، وبه‌رسمیت شناختن اسد به‌عنوان تنها رهبر جمهوری عربی سوریه  متمرکز شده بود.

 

در پشت صحنه چیزهای زیادی در حال توسعه هستند، و این آشکارست که ریاض در حال حاضر یک راه حل سیاسی را به‌عنوان تنها راه جهت پایان دادن به جنگ به‌رسمیت شناخته است، چیزی‌که هرگز توسط نمایندگان دولت سعودی ذکر نشد. برای ریاض بسیار مشکل خواهد شد که پروژه تغییر رژیم را رها کند، حتی اگر فشارهای اقتصادی، دیپلوماتیک و سیاسی از طرف چین و روسیه افزایش یابد. بین ریاض و تل  آویو پیمان مشترکی وجود دارد، اما هم‌آن‌گونه که بارها نشان داده اند، تلاش می‌کنند تا پوتین را متقاعد سازند که بی‌خیال دوستی خود با ایران و اسد شود، ولی موفق نشده اند.  وفاداری مسکو نسبت به تهران و دمشق، بر سعودی هم تأثیر مثبتی داشته است، که باید آن‌را به‌رسمیت بشناسد، در حالی‌که پوتین ممکن‌ست دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به موارد خاصی داشته باشد، اما او مردی‌ست که روی حرف خود می ایستد و زیر قول خود نمی‌زند؛ برخلاف آمریکا، جایی که دولت جدید ممکن‌ست برخی اوقات دوستان خود را فدا کند، اما پوتین به وعده های خود، حتی تحت فشار شدید وفا و عمل می‌کند.  در این قیل و قال، تصمیم ترامپ جهت ملغی کردن معامله ایران نشان‌دهنده حسن نیت دولت جدید نسبت به اسرائیل و عربستان سعودی است.

 

عربستان سعودی بعلت کاهش قیمت نفت و سرمایه گذاری در چندین جنگ، خود را با ذخایر پولی بسیار پائینی می بیند.  اضافه بر این یک شکست نظامی در سوریه و حتی یک افتضاح  بزرگ‌تر در یمن است. در پایان، آمریکا، باارزش ترین متحدش، به لطف استقلال انرژی که ناشی از فراکینگ است، نسبت به سرنوشت سلطنت سعودی و پادشاهی بی‌علاقه تر شده است. افزون بر این، شورای هم‌کاری خلیج فارس به علت جنگ اقتصادی علیه قطر از هم پاشیده است، که نشان‌دهنده مثال دیگری از حمایت نکردن واشنگتن از ریاض تا آن‌ حد زیادی‌ست که رژیم سلطنتی عربستان سعودی انتظارش را نداشته است. استدلال ریاض بسیار ساده است. اگر واشنگتن قادر به حمایت نظامی از عربستان سعودی نیست، اما ریاض باید از نظر اقتصادی تحمل کند، پس پادشاهی در معرض مشکلات فراوانی قرار دارد و به جای‌گزین هایی مانند روسیه و چین نیاز دارد. این برای عربستان سعودی  غیرقابل تصورست که هم‌چنان از هژمونی پترودلار حمایت کند، در حالی‌که ایران به رهبر منطقه ای در خاورمیانه تبدیل می‌شود.

 

برای سعودی ها بهترین راه این‌ست که با بازیگران اصلی مذاکره کنند، و برای آن‌ها به‌نظر می‌رسد که روسیه واسطه  تمام عیاری است، هم‌آن‌گونه که بتازگی اعلام کرد. چین درست منتظر می‌ماند که همه این مشاجرات خاتمه یابد تا قدرت اقتصادی خود را بیاورد و بطور قاطع چهل سال آشوب منطقه  را که ناشی از رقابت سعودی و ایران است به گذشته واگذار نماید.

 

برای ریاض، حتی اگر تلاش جهت جدا کردن روسیه و ایران شکست بخورد، اما با این وجود روابطی را بوجود می آورد که سیگنال روشنی را به غرب می‌فرستد. خرید اس -۴۰۰ یک نمایش روشن از گسترش نفوذ روسیه در خاورمیانه است، و ریاض شاید یک ترس قابل درک از اقدام تلافی جویانه آمریکا در رویدادی دارد که این به تغییر مسیر عطف به شروع فروش نفت به ارزهای دیگر غیر از دلار کرده است.

 

مسکو به لطف  تلاش نظامی در سوریه، با عربستان سعودی به یک  معجزه دیپلوماتیک دست یافته است، فشار اقتصادی چین از طریق صدور پترویوان، و موفقیت های دیپلماتیک ایران، بویژه ناشی  توافق هسته ای است،  که در توان‌بحشی تهران در صحنه سیاسی بین المللی خدمت کرده است.

 

خرید سیستم‌های سلاح‌های پیش‌رفته روسی سیگنالی روشن می‌فرستد و نشان می‌دهد که پادشاهی سعودی حاضرست که یک موضع بی‌طرف تری بعهده بگیرد وآغاز ضربه به درب جهان چندقطبی، تصدیقی جهت شناسایی قدرت اقتصادی چین و برتری نظامی – تکنولوژیکی فدراسیون روسیه است.

 

 

از بی‌طرف‌ها تا دوستان

 

ممکن‌ست که ریاض برای تبدیل خود به یک  کشور بی‌طرف، تلاش کند تا نفوذ اقتصادی و نظامی آمریکا را با حمایت روسیه و چین متعادل کند. باید هم‌چنین اشاره کرد که برای روسیه و چین مهم است که کشوری بی‌طرف با توانایی زیاد جهت خرید در منطقه داشته باشند. در مورد ترکیه، مداخله روسیه در سوریه، متصل به امیال ترکیه جهت تبدیل شدن به یک مرکز انرژی اوراسیایی/یورو- آسیایی، بتدریج مسکو و آنکارا را بسوی یک‌دیگر هُل داد. متعاقب کار دیپلماتیک مؤثر پس از هدف قرار دادن یک جت جنگی روسیه توسط ترکیه، هم‌زمان با موفقیت عملیاتی ارتش سوریه و نیروی هوایی روسیه علیه تروریست های تحت حمایت ترکیه، روابط بتدریج بهبود یافته است. شکست نظامی ترکیه از دوازده ماه قبل روشن بود. در سه تا چهار ماه گذشته، بنظر می‌رسد که اردوغان اولویت های خود را  تغییر داده، و بر مسئله کردها و افزایش روابط با قطر(جنبش سیاسی اخوان المسلمین در هر دو کشور کلیدی است و برای روابط آن‌ها ضروری‌ست)  متمرکز شده است.  در عین حال، ترکیه خودش را از متحدان ناتویی  دور نگه می‌دارد، بیش‌تر و بیش‌تر بسوی مدار «محور مقاومت» شامل ایران، عراق و سوریه، متمایل شده است..

 

برگزاری مذاکرات صلح در آستانه سنگ بنای تلاش‌های دیپلوماتیک تهران و مسکو را جهت متقاعد کردن آنکارا به رها کردن گزینه نظامی طراحی کرد (اگرچه که این قبلا روشن بود زمانی‌که روسیه تصمیم به مداخله کرده بود). در مقابل، آنکارا تشویق شد که معاملات مهم انرژی بین آنکارا و مسکو را باز کند. بنظر می‌رسد که آنکارا اکنون تصمیم گرفته است که به یک مرکز انرژی تبدیل شود، که خط لوله جریان گاز ترکیه را از روسیه تا اروپا، هم‌چنین گاز را از قطر و ایران به اروپا حمل کند. بنظر می‌رسد که چین قصد دارد که با  امکانات ترکیه جهت تهیه نفت و گاز ارتباط برقرار کند، و بنابراین، نقش آنکارا را به‌عنوان یک  قطب مرکزی راه عبور انرژی ( قطب مرکزی ترانزیت انرژی) در منطقه افزایش دهد.

 

جنبه دیگری که اردوغان را  بسیار متقاعد کرده سوریه را رها کند، به مسئله کُردها برمی‌گردد. نیروهای دمکراتیک سوریه (اس دی اف )، که اغلب از جنگ‌جویان کُرد تشکیل شده، تحت فرماندهی و به نیابت از ائتلاف بین المللی به‌رهبری آمریکا در سوریه عمل می‌کند. آنکارا کُردهای نیروهای دمکراتیک سوریه را به عنوان بخشی از گسترش مسلحانه (دست دراز شده) حزب کارگران کردستان (پ ک ک) می‌داند، که یک گروه تروریستی در ترکیه بشمار می آید. این جدایی بین واشنگتن و آنکارا، حتی در طی دولت ترامپ، برخلاف پیش‌بینی های دوره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، هم‌چنان افزایش می یابد.

 

با استفاده تصاعدی از نیروهای دمکراتیک سوریه در سوریه توسط ائتلاف بین المللی به‌رهبری آمریکا، استراتژی های  ترامپ و اردوغان باهم برخورد کرده اند. ترامپ نیاز دارد که به مخاطبان داخلی خود این عقیده را بدهد که آمریکا  متعهد به جنگ با داعش است، حتی اگر این به‌معنای وابستگی به سربازان کُردی باشد که منجر به جداشدن از روابط با ترکیه بشود. اردوغان این‌را به عنوان یک موضوع از امنیت ملی می بیند.  این وضعیت آن‌قدر زیاد شده که چند روز قبل، یک اختلاف دیپلماتیک منجر به تعلیق صدور ویزا از سفارت‌خانه های مربوطه در آمریکا و واشنگتن گردید. اردوغان کمک آمریکا به کُردها را به عنوان بدترین خیانت از طرف متحد ناتویی خود می بیند. یک واکنش طبیعی به این اقدامات آمریکا، بنابراین، توافق میان ایران، عراق، سوریه و ترکیه جهت حفظ تمامیت ارضی در مقابل مسئله کُردها بود.

 

موهبت چین و روسیه در این وضعیت آشکارست. به منظور آرام کردن منطقه، بازسازی آن و ترکیب آن در پروژه یک کمربند یک مسیر، جاده ابریشم دریایی، و کریدور حمل و نقل شمال و جنوب، جنگ‌ها باید خاتمه یابند و دیپلماسی چیره گردد. برای آنکارا، این یک فرصت منحصر بفردست تا از جنگ در سوریه بدون حضور به عنوان یکی از جناح های شکست خورده خارج شود (از این‌جهت ترک ها در مذاکرات آستانه با روسیه و ایران شرکت نمودند). در عین‌حال، ترکیه برای همین جای‌گاه جغرافیایی خود به‌عنوان یک مرکز توزیع انرژی در ابرقاره اوراسیا اصرار دارد. این‌ها همه به حساب آمریکاست، که ترکیه خود را از فشار واشنگتن رها می‌سازد.

 

مسکو قبلاً همه تحریمات علیه ترکیه را برداشته، و برعکس، افزایش تجارت با چشم اندازهای قابل توجهی در سال‌های آینده، بتدریج رشد می یابد. در مورد فروش سلاح به عربستان سعودی، نفوذ روسیه، به لطف سیستم اس -۴۰۰  در روند فروش به آنکارا با اعتراضات شدید بسیاری از کشورهای عضو ناتو اروبرو شده است. سیستم اس ۴۰۰ تلاش بیش‌تری جهت ممانعت از تجاوز آمریکاست، اما هم‌چنین اولین نشانه از تمایل آنکارا جهت تنوع، و این بار از نظر نظامی است، که ستون یک نظم جهانی چندقطبی جدید را شکل می‌دهد.

 

آنکارا، پس از شکست‌های نظامی و دیپلوماتیک متعدد، نقش خود را در منطقه در کنار ایران و قطر بازیابی کرده است، در زمینه ای که شراکت او با مسکو و پکن اردوغان را با حاشیه ی مانور جهت رهایی تصاعدی از سیستم ناتویی ضمانت کرده است که مشکلات بسیار زیادی برای کشور بوجود آورده است. ورود آینده به سازمان هم‌کاری شانگهای (اس سی اُ) می‌تواند عبور آنکارا را به جهان چندقطبی  مهر و موم کند، و در روند تبدیل به یک متحد کامل با مسکو و پکن تبدیل گردد. در عین حال، این ممکن‌ست که بگوئیم مسکو و متحدانش در یک وظیفه غیرمتحمل موفق  به جلوگیری از تبدیل کشوری شدند که در آستانه دخالت مستقیم در سوریه جهت حذف اسد در یکی از مهم‌ترین ضمانت های تمامیت ارضی سوریه بود. اردوغان توافق کرده است که اسد در آینده نزدیک در قدرت بماند، و حتی موافقت کرده است که در مبارزه علیه تروریست‌ها در سوریه کمک کند، هم‌آن‌گونه که اخیرا ارتش ترکیه در ادلب عملیات  داشته است.

 

این‌که چقدر این دوستی های جدید میان مسکو، ریاض و آنکارا عمیق هستند، هنوز باید مورد آزمایش قرار بگیرند. اردوغان و پادشاهان سعودی معروفند که روی حرف و قول و قرارهای خود نمی ایستند. چیزی که هست و بنظر می‌رسد، این یک شاه‌کار بی‌نظیر اقتصادی، سیاسی و نظامی از  مجموعه سه تایی از کشورهای ایران، روسیه و چین است. جنگ در سوریه تقریبا برنده شده است؛ گروهای تروریستی حمایت شده توسط سعودی ها و ترک ها خنثی شده اند؛ و شرایط برای یک ادغام اقتصادی و نظامی اوراسیایی کامل ریاض و آنکارا تنظیم شده است.

 

 

حمایت از دوستان محتاج

 

در پایان، این ارزش دارد که به هم‌کاری و کمک‌های روسیه، چین و ایران به دولت و مردم سوریه اشاره شود. در طول شش سال تجاوز علیه جمهوری عربی سوریه، ایران هرگز از کمک از لحاظ نیروی انسانی، تجهیزات و حمایت لجستیکی(منطقی) در مبارزه علیه تروریسم کوتاهی نکرد. مسکو در مراحل اولیه جنگ، حتی قبل از مداخله مستقیم، گام‌هایی جهت حل بدهی خارجی سوریه به روسیه برداشت، و در واقع از طریق ارائه سلاح، انرژی و لجستیک  به عنوان راهی جهت شکست تروریست‌ها در سوریه کمک فعال نمود.

 

جمهوری خلق چین اکنون راه را جهت آینده سوریه از طریق اقتصادی صاف و هموار نموده است، و کشور را به عنوان یک مسیر مهم ترانزیت و یک مقصد نهایی، بخشی از ابتکار کمربند و جاده (بی آر آی) اعلام نموده است. قدرت اقتصادی چین به دمشق اجازه می‌دهد که کشور تخریب شده توسط شش سال تروریسم و تجاوز خارجی را بازسازی نماید. با توانایی‌های نظامی روسیه، دمشق تمام ابزار لازم جهت پایان دادن به جنگ را داشته باشد و کشور را با ثبات نماید، پایه و اساس را جهت جلوگیری از هر تجاوز غربی در آینده طراحی نماید. از نقطه نظر سیاسی و دیپلوماتیک، اقدامات مشترک تهران، پکن و مسکو، هم‌راه با دمشق، بخشی جدایی ناپذیر از محوری هستند که از ایران تا عراق و سوریه گسترش می یابد و به (دریای) مدیترانه می‌رسد، یا حتی می‌تواند به ترکیه برود. با ترکیب عناصر اقتصادی، نظامی و سیاسی، سوریه تقریباً از تهاجم بی سابقه ای جان سالم بدر برده است، به عنوان برنده ظاهر گردیده است، و بدین ترتیب با تضمین توانایی خود، استقلال آینده خود را بدون  تحمیلات خارجی تعیین می‌کند.

 

 

نتایج مجموعه مقالات

 

به لطف قطعنامه جنگ سوریه، انتظار می‌رود مسیری که توسط مسکو، پکن و تهران دنبال می‌شود، باعث ثبات خاورمیانه گردد. برخی از عناصر کلیدی این تغییر جهانی که ما شاهدیم شامل: فشار اقتصادی چین بر سعودی‌هاست تا پرداخت برای نفت را با یوان بپذیرند؛ ریشه کن ساختن تروریسم در عراق و کشورهای همسایه، و بدان وسیله دور زدن تحریم های تحمیل شده علیه ایران توسط آمریکا و متحدانش؛ و تبدیل ترکیه به یک مرکز توزیع انرژی منطقه ای.

 

جمهوری خلق چین در شماری از مناطق، بویژه در خاورمیانه، از نظر اقتصادی مداخله می‌کند، تا قدرت نظامی روسیه را از طریق پول، دیپلوماسی، سرمایه گذاری اقتصادی (یک کمربند یک مسیر) حمایت کند، با ارائه  نقدینگی (قابلیت تبدیل به پول یا تسویه پذیری) به متحدان، هم‌آن‌گونه کمک کند که با مسکو دیده شده زمانی‌که با تحریمات غربی مواجه شد. برای پکن، کاهش تروریسم یک عامل کلیدی در تقویت توسعه زیرساخت جاده ابریشم ۲ چین می باشد، که به پکن اجازه می‌دهد تا در مناطق تخریب شده خاورمیانه وارد شود و طرح‌های بازسازی آسانی ارائه دهد. در حال حاضر، سوریه، مصر، لیبی و پاکستان بنظر می‌رسد که دارای اهمیت مهمی برای استراتژی های آینده چین بشمار می آیند.

 

روسیه و چین سازمان‌هایی مانند بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی)، اتحاد اقتصادی اوراسیا (ای ای یو)، سازمان همکاری شانگهای (اس سی اُ)، و بانک سرمایه گذاری زیرساخت آسیایی چین (ای آی آی بی) را رهبری می‌کنند. استراتژی بزرگ این‌ست‌که از ایجاد جای‌گزینی جهت نظم جهانی نئولیبرال دلار محور آمریکا حمایت شود و اثرات کاهش امپراتوری آمریکا را تضمین کرد. کشورها بطور فزاینده ای باید بین دو سیستم انتخاب کنند: آیا می‌خواهد با جهان چندقطبی، مبنی بر اساس دوستی و هم‌کاری برد – برد باشند، و یا جهان تک قطبی، که بر مبنای کاهش قدرت اقتصادی و نظامی آمریکاست.

 

حمایت اقتصادی قدرت‌مند چین، همراه با توانایی نیروی  نظامی روسیه، هم‌چنین اعتبار و نفوذ ایران در منطقه خاورمیانه، که با موفقیت از کشورهایی مانند سوریه  در برابر مداخلات نظامی آمریکا حمایت می‌کنند،  چوب لای چرخ دنده می اندازند (متحدان آمریکا را از هم جدا می‌کنند) و راه را برای انزوای طرح‌های اقتصادی و نظامی واشنگتن در منطقه صاف می‌کنند. بنابراین، کشورهای مشابه که با فشار آمریکا روبرو هستند، مانند کره جنوبی، مکزیک و ونزوئلا، بطور فزاینده ای بسوی جهان چندقطبی برهبری روسیه و چین گرایش پیدا می‌کنند، که باعث تسریع کاهش نفوذ آمریکا فراتر از خاورمیانه می‌گردد.

 

نظم جهان چندقطبی این‌جاست و می‌ماند. آمریکا دیگر تنها ابرقدرت نیست، بلکه  ترجیحاً یکی در میان دو ابرقدرت دیگر مجهز به  سلاح هسته ای است. آمریکا هر چه زودتر این واقعیت را بپذیرد، برای بشریت و برای صلح در سراسر جهان بهتر خواهد شد.

 

درباره نویسنده:

 

فدریکو پی یرراسینی، نویسنده ای  آزاد و مستقل است که متخصص در امور بین المللی، جنگ‌ها، سیاست‌ها و استراتژی هاست.

 

 

برگردانده شده از:

 

Making History: China and Russia are Transforming Enemies into Friends, By FEDERICO PIERACCINI

 

https://www.strategic-culture.org/news/2017/10/18/making-history-china-russia-transforming-enemies-into-friends.html

 

 

منابع:

 

(۱)

military

استراتژی نظامی روسیه و چین جهت مهار آمریکا

 

در سایت هفته:

 

https://mejalehhafteh.com/2017/11/11/

 

و یا  در اخگر (ترجمه های آمادور نویدی)

 

https://amadornavidi.wordpress.com/2017/11/11/

 

(۲)

economic

 

چین و روسیه از پترویوان تا طلا دلار آمریکا را به چالش می کشند

 

در سایت هفته:

 

https://mejalehhafteh.com/2017/11/20/

 

و یا در اخگر(ترجمه های آمادور نویدی)

https://amadornavidi.wordpress.com/2017/11/20/

 


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com