سحری در غروب / اکبر یگانه

شعر
November 15, 2017

تقدیم به همه انسانهای که در این پائیز عزیزانشان را از دست دادن
سحری در غروب

اه مادرم زمین
چه شد
که به خود لرزیدی
ندیدی بچه ها را
چه شاد
جشن گرفته بودند
از برای تولدی
ندیدی ان نوزاد را 
که به دنیا آمده
تا ببیند مهر ترا 
چگونه فراموش کردی
مردمانی را
که سالها
خون دل خورده بودند
تا بسازند خانه ای
شاید دو بار میخواهی
یاد اور شوی
انقلاب را
شاید می خواهی
دوباره همبستگی را
فرا خوانی در این پائیز
شاید نشان از
انقلاب دیگری ست
این زلزله برتن ت
تا بلرزان ت 
کاخ های ستمکاران را
شاید بیدار کند ملت ی را
که در افیون مذاهب
نشئه شدن
شاید غم از دست دادن عزیزان
بریزد آن ترس ی
که خود ساخته اند 
خدای نامرئی
نمی دانم تا کی
می شود دید
انسانهای پراکنده را
که فریاد می زند
برای یکی شدن
در برابر
نابرابری ها.   اکبر یگانه 2017.11.15
 


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com