من با همين دستانم / م شكيب

شعر
August 25, 2017

من با همين دستانم

براى همه كبوترها دانه  پاشيدم ،

پناهشان دادم ,

پس چرا پر نگرفت اين دل؟

 با همين دستانم

به همه گلها آب دادم ،

نوازشان كردم ،

پس چرا سبز نشد اين جان ؟

با شاخه ای گل سرخ

از مرز این تابستان غمگين

خواهم گذشت،

و در جایی ، کنارى ،

نه براى راحتى جان ،

  كه همراه با عابران شيفته ايى 

كه در ستايش زيبايى ها زيستند

تا رقصندگى شكوفه ها را ببينند

و آواز پرندگان غرق در اميد را بشنوند

همسفر خواهم شد .

تا رها شوم از اين  چنگ 

كه هر دم گلویم  را مى فشارد

اما  شما بگشاید هزاران پنجره را

و هر صبح  و شب با سرودى ديگر 

به پیشوازِ خورشید و ماه و ستارگان  رويد .


م شكيب

آگوست


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com