یال‌ها و غم / علی رسولی

شعر
July 25, 2017

«یال‌ها و غم»

صبح می‌رسد
اسب‌ها پایینِ کوهپایه شیهه می‌کشند
آه...
 چه سرودی‌ست
چه سرودی‌ست که یال‌ها و غم
و اشتیاق
در هم آمیزند
همچون برف و رود و رخسارِ یکی عاصی
که شب را شکافته بود
بی نام
بی نشان
و مغرور:
‌- تنها کودکی از مهتابی او را دیده بود
 با بیرقِ شادِ همچو خونش.

صبح می‌رسد
آنگاه که اسب‌ها رم می‌کنند
که شیهه و شلیک یکی‌ست
که خون
ماسه و موج یکی‌ست.

صبح می‌رسد
صبحِ سرخ‌گون
مادرم، تلخْ مرا فریادی می‌کند:
- آن سرود
آن لبخند
آن عشق
می‌تواند که تو باشی
تکرار کن انفجار را
فتح شب را
هجوم ستاره را.

«علی رسولی»

www.alirasoli.com



 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com