آوایی از یورت / فرح نوتاش

شعر
May 07, 2017

آوایی از یورت

آی آدمها ...
که در روی زمین
در تلاش و زندگی هستید
ما این پایین ...
در دو کیلومتری عمق زمین
در ظلمتی بی روزنه
در دالان های تودر تو ... و تنگ
زیر آوار کلوخ وسنگ
گرفتار و... زنده مدفونیم

گر چه تنها راه ... مسدود است
و در این فاصله
صدا هامان ... گر چه خاموش است
بشنوید فریاد هامان
بدانید دردها مان

ما ... مدت ها قبل ... گزارش کرده بودیم
مسائل را... مصایب را
این معدن ... فاقد حفاظ و ایمنی
این معدن ...
فاقد تهویۀ هوا ...
در اعماق 1800 متری زیر زمین
این معدن ...
فاقد بیمه های کارگری
این معدن ...
فاقد تعهد ... به پرداخت ماهانه ...
حقوق کارگرانبا تعویق هشت تا هفده ماه
برای 16  ساعت کار سخت روزانه   
فقط  960 هزارتومان
شاخص مالکان این معدن ... نه استثمار
که ...
اعمال منسوخ  و ننگین سیستم برده داری
با حمایت ... رژیم کاخی ملا
که جز شلاق و زندان
نبوده... و نیستش متاع دیگری ...
برای کارگران ...
این کوخ نشینان ایران

بالاخره رسید از راه ...
مصیبت ... فاجعه
انفجار...آوار
و شد تنها خروجی بسته و مسدود

فریاد و همهمه...
صدای ریزش سنگ و کلوخ
کمک ... سوختم... سرم ... آخ دستم
و فاصله...
ندای تسلی بخشی از امید
همقطاران ... نترسید
بزودی می رسد از راه
امدادانسانی هموطنان
و صدایی ...
 که با نام عزیزانش
کم کم ... خاموش شد

در این جا ...
نور نیست...
هوا نیست...
آب نیست...
نان نیست...
راه ها بسته
غبار تیره در حلقوم
عاجز از یافتن راه نجات ... در دق بنشسته
دالان های تودر توی تنگ
زمان عقربه ... بی حرکت... در جا ایستاده
روز و شب ... تنیده در هم و
بی تغییر و پیوسته
حجم زمانی ... سیاه و یک سره
امید هامان ... یک بیک
خرد گشته ... در هم بشکسته
آه ... در کنار من...
محسن ... با تنگ نفس ...آرام بی کلامی مرد
نمی دانم روز بود یا که شب
سیاهی و زغال و دود و ظلمت بود

ای عزیزان هم وطن ...  این ظلمت
دارد می بلعد یک بیک ما را

این صدا ...
آه  او مجتبی ست ... که می گوید
...
هر غروب ... بعد از کار
به هنگام ورودم ... در خانه
ملیحه می دوید... بغل می کرد زانوانم را
بابا ... بابا می گفت و
و می فشرد سر ... بر پاهای خسته ام
حال حتما بی قراری می کند
اردیبهشت گر چه گذشته از نیمه
لیک من هنوز ...شرمگین کفش های عید
ملیحه ... جان بابا ... شرمنده ...
دیگر کی ... برایت کفش عیدی می خره بابا
دیگر کی؟

حقوق های معوقۀ اربابان
 کار کارگر نقد و ... در کف جان
کجا و کی معنای کار... همسان با رنج است
کار ما معدنچیان یورت
با طعم تلخ ..
چون این غبار تیره در حلقم
همسان ... با مرگ است
نه که معدن یورت ... در استان گلستان است
با وجود رژیم نحس و جنایتکارملایان...
سرتا سر ایران ... استان گلستان است!

فرح نوتاش
وین 17 اردیبهشت/ 7 می 2017
کتاب 7
www.farah-notash .com


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com