فیدل کاسترو در گذشت

مطالب ترجمه شده
January 09, 2017

اگر چه کمی دیر است برای فرستادن این مقاله اما بدلیل اینکه با تاسف زیاد هنوز نظرات انحرافی و غلط درمورد فیدل کاسترو و امثال او وجود دارد و این خود به معنای درک انحرافی از جامعه سوسیالیستی است بد نمی بینم که این ترچمه را برای سایت شما بفرستم.
جای تاسف است که کسانی که در مورد تئوری سوسیالیسم بارها قلم زده اند در عمل جامعه سرمایه داری کوبا را سوسیالیسم جا میزندد و یا قدمی به سوی سوسیالیسم.
مشکل سوارکار نیست بلکه اسب

فیدل کاسترو در گذشت
فیدل کاسترو ,که سالهای زیادی رهبر استالینستی کوبا  بود , در 25 نوامبر 2016 مرد. طبق معمول درگذشت او از یکطرف باعث حمله و از طرف دیگر باعث ستایشهای زیاد و محکومیت رسانه های بورژوازی گردید. خصوصا دستگاه سیاسی جناح چپ بورژوازی , فرصت دوباره ای پیدا کرد که اسطوره فیدل کاسترو و کوبای " سوسیالیسم " را زنده کند. از نظر ما , رژبمهای بیرحم چیزی برای ستایش کردن ندارند و همچنین رژیمی که زیر رهبری استاد روسی خود یکی از مشتافان کمک به کشتار کارگران در دوران جنگ سرد بود.
در توافق با این نظر رفیقی از جمهوری دومینکن مقاله ای در سال 2008 نوشت. آنموقع کاسترو زنده و تازه از رهبری دولت کوبا کناره گیری کرده بود . و این مقاله هنوز از اعتبار خود برخوردار است. او نوشت:
در زمانی که  نظم جهان بورژوازی بیش از پیش دربی نظمی و بدبختی بسر می برد, توهماتی که چپ بورژوازی  ارائه میدهد  ببیش از هرزمان دیگری گمراه کننده است  .
به همین دلیل خیلی مهم است  که  طبقه کارگر ماهیت اصلی کاسترو و امثال او را بشناسد : این ضد انقلابهای  امپریالیستی که کارگران سراسر جهان را در خدمت  به دیکتاتوری سرمایه داری, تحت ستم و کشتار قرار دادند.
در هفته  18 فوریه 2008  " رییس جمهور" کوبا ,فیدل کاسترو , اعلام کرد که دیگر رهبر دولت  نیست . این انگیزه ای شد که جناح راست بورژوازی با بلند گوهایش اعلام کند که این دیگر پایان کمونیسم و انقلاب کوبا است. آنها سعی کردند به همان شکلی که در مورد بلوک شرق تبلیغ کردند, کارگران را دچار سردرگمی کنند بدون توجه به این که آنها ( بورژوازی) فقط خاک سپاری خود را جشن میگیرند. اگر طبق گمان زنی آنها مدل کوبا هم ناپدید شود, این پرلتاریا نیست که بازنده است بلکه خود آنها هستند که بازنده میشوند ازسوی دیگر , جناح چپ سرمایه , با جلوداری هوگو چاوز , به ما اطمینان میدهد که انقلاب ادامه دارد. برای مقابله با این اراجیف که هدف آن گمراه کردن طبقه کارگر است ما باید چند چیز را روشن کنیم.
در ژانویه 1959 انقلاب سوسیالیستی در کوبا صورت نگرفت بلکه تغیر جناح های قدرت سیاسی بود . شورشی از طرف رهبرانی برخاسته از روستا مثل کاسترو-گواریست (Guevarist ) و سن فیو گیست (cienfuegist ) بود که می خواستند با سرنگونی باتیستا قدرت را بدست آورند. بدین ترتیب همه چیز  از سوی جناح راست سرمایه که در شکل دیکتاتوری نظامی تجلی پیدا کرده بود ,به سمت چپ سرمایه چرخید . دومی رهبری دسته ای از رفرمها و ملی کردن ها را بدست گرفت که با بالا نبودن سطح آگاهی و مبارزه پرولتری, با سرمایه داری انطباق داده شد. در همین راستا, وعده های تغییر وضعییت به نفع  اکثریت زیاد طول نکشید. تغییراتی از نوع بهبودی نسبی در آموزش و پرورش در راستای منافع کوبای سرمایه داری ایجاد شده بود. و از آن به بعد به کشورهای زیادی مربی و پزشک صادر شد. اما سهمیه بندی که نیم فرن طول کشید, نشان دهنده فقدان نیازهای اساسی است. هرکسی که حداقل معقول و  مناسبی میخواهد باید آنرا با بهای مسخره بالایی در مغازه های مخصوص توریست ها یا دربازار سیاه تهیه کند. امتیازات اقلیت استثمارگر به طور چشمگیری در سطحی بیش از زمان باتیستا باقی مانده است. اعضای به اصطلاح حزب کمونیست , کارگزران نظامی عالی رتبه و از این دسته افراد دسترسی به همه نوع تجملات دارند که عمیقا در تضاد با محرومیت و رنج اکثریت است.
در کوبا انقلابی صورت نگرفت. رژیم دست به دست گردید و تسخیر قدرت به جای شیوه پارلمانی( که معول در سرمایه داریست) از طریق شورش عملی گردید. سرمایه داری , سرمایه داری است. قدرتمندان جدید فقط نوع لباسشان را تغییر دادند: لباسهای آزاد مثل کت و شلوار و کراوات جایگزن انیفورم سبز مردان ریش دار شد.
جنبه دیگر تبلیغات انقلاب کوبا وانمود کردن "ضد امپریالیستی" بودن شخصیت آقای کاسترو است.  اول از همه، هر دولت سرمایه داری به منظور زنده ماندن لزوما امپریالیستی است، از انجا که باید دیگران را زیر تسلط خود بگیرد باید خود را به ارتش ، وسایل اقتصادی، سیاسی، ایدئولوژیک و فرهنگی مجهز کند که بتواند از منافع خود درجنگل جهان امپریالیستی دفاع کند. و از این رو است که در کوبا اکثر منابع کشور را برای نگهداری یک ارتش نسبتا قدرتمند بکار می برند. با این ارتش بود که  کوبا جنگ در آفریقا (برای مثال آنگولا) را به بهانه مبارزه "ضد امپریالیستی" به پیش برد. به همان شیوه قبلی، کوبا خود را از طریق یک دستگاه تبلیغاتی قدرتمند "کشور سوسیالیستی"  خواند. با این وسیله - بدیهی است که کوبا به دلیل کوچک بودنش کشوری محدود است و رژیم کوبا تلاش کرد به جای محصور ماندن در دیوار های خود ملت ها را در برابر یکدیگر قراد دهد.
طبیعتا فیدل کاسترو از نارضایتی مردم نسبت به آمریکا , و عملکرد این کشور به عنوان کشوربزرگ امپریالیستی , و تضادی که این کشور با مردم کوبا داشت استفاده کرد در حالیکه او از امپریالیست آمریکا ابزار انزجار میکرد همزمان کشور سوسیال امپریالیستی شوروی را ستایش میکرد و امپریالیسم بولیواری چاوز را پشتیبانی میکرد. حالا لطفا خود قضاوت کنید آیا امپریالیست بد یا خوب وجود دارد؟ آیا این مسله شبیه این نیست که یک تروریست بخواهد تروریسم را از بین ببرد؟
در آغاز " انقلاب کوبا" در سالهای 1959 و 1970 این فیدل کاسترو بود که در سخنرانی معروفش در سازمان ملل اعتراف کرد که او کمونیست نیست اما  کوشش برای یک معامله مناسب با همسایه قدرتمند شمالی به ثمر نرسید . بعد از آن بود که او رنگ عوض کرد و متحد امپریالیسم روسیه شد. در نتیجه حزب قدیمی " کمونیست " کوبا مجبور شد که با " جنبش 26 ژوئیه " ادغام شود و از آن به بعد حزب جدید " کمونیست" که تنها حزب حکومتی بود تشکیل شد .
رژیم کوبا باسر و صدای زیاد خودش را "ضد امپریالیست" اعلام کرد که البته فثط به امپریالیسم ایالات متحده آمریکا محدود .بود بشریت با وحشیگری و ویرانسازی امپریالیسم یانکی تغذییه میشود , اما مبارزه با امپریالیسم از طریق مبارزه دولتها که خودشان را " ضد امپریالیسم" مینامند صورت نمیگیرد بلکه از طریق مبارزه مستقل و جهانی پرولتاریا انجام پذیر است. چیزی بنام امپریالیسم " خوب" یا " بد" وجود ندارد. چیزی بنام دولت "خوب" وجود ندارد که از یکطرف وفادار به قانون و " انیسانیت " باشند و ار طرف دیگر دولتهایی انحصارگر مستبد , نظامیگر و بربر باشند.. برای مبارزه با امپریالیسم ازطریق دولت , به شکلی که کاسترو و چاوز بولیواری به ما پیشنهاد میکنند مثل این می ماند که ما به تروریستها در مبارزه با تروریسم اعتماد کنیم .
دروغ بزرگ دیگر که تداوم یافته است این است که فیدل " کمونیست " است و یا اینکه کوبا " سوسیالیست" است. اولین چیزی که در اینجا مورد ارزیابی قرار میگیرد این است که آیا در کوبا ارزش اضافه , کار مزدی , مالکیت خصوصی وجود دارد؟. و آیا امکان یک جزیره سوسیالیستی در دنیای سرمایه داری وجود دارد .
در کوبا کار مزدی و استثمار انسان از انسان وجود دارد. بجای بودن یک طبقه کلاسیک  سرمایه داری , این بوروکراسی است که دولت را علیه اکثریت
اداره میکند.آنچه در کوبا اتفاق افتاد این بود که یک تغییر حقوقی در مالکیت ,که تغییری از خصوصی به بوروکراتیک است صورت گرفت.نام مالکیت از مالکیت خصوصی به مالکیت دولتی تغییر کرد اما هنوز مالکیت خصوصی است بدلیل اینک اکثریت مردم محروم ار خیلی از وسایل زندگی هستند و برای زنده مانده مجبورند که هر روز کاری را قبول کنند که توسط رئیسی به آنها داده میشود .تنها تفاوت این است که اگر در کشورهای دیگر رئیس شخص مشخصی است و کارخانه از کسی مشخص است در کوبا رئیس دولت است. فیدل کاسترو و چاوز , مورالس ,  تکثیر دروغ بزرگ استالینسم هستند : آنها سعی میکند  مردم باورکنند که ملی کردن یک قدم به سوی سوسیالیسم است و یا به آنها بقبولانند که  این یکی از انواع سوسیالیسم است در حالیکه در واقع آن چیزی نیست بخز یک نوع از سرمایه داری یعنی سرمایه داری دولتی است.
Vladimir, February 2008.
ترجمه : ن. دانش
ژانویه 2017


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com