ديالوگى در انزوا (در باره نامه بهمن شفيق و دوستانش به حزب "حكمتيست") / عبدالله شريفى ، داريوش نيكنام

مطلب
September 20, 2010

نامه اخير بهمن شفيق به حزب "حكمتيست"  آنهم در آستانه برگزارى كنگره آن حزب به ديالوگى خانگى دامن زد، كه از هر حيث قابل توجه است۔

 در حقيقت اين ديالوگى در انزوا است چون نه بهمن شفيق و نه حزب "حكمتيست" در عالم واقع و خارج از فضاى درونى گروه خودشان، براى كسى فشارى نيستند و بر چيزى تاثير نميگذارند۔ وزن اينها در عالم سياست ايران نيست كه منجر به نوشتن چنين مطلبى ميشود بلكه سنگينى موضوع مورد مناقشه يعنى كمونيزم و منصور حكمت است كه عكس العمل ما در اين رابطه را توجيه ميكند۔

حداقل ما شاهدان زنده اين تاريخ ميدانيم كه بهمن شفيق اولين بار نيست كه نامه نگارى ميكند۔ اين نامه سوم او است، دو نامه اولش در قيد حيات منصور حكمت در رابطه با تشكيل انترناسيونال با محافل تروتسكيستى و چپ گوشه نشين قهوخانه هاى فرانكفورت و نامه دوم در مورد شكل دادن به محفل كارگر گارگرى با "ايدولوژى دو خرداد" در درون حزب كمونيست كارگرى بودند۔ اين دو نامه جواب شايسته خود را همان زمان گرفتند و بهمن شفيق را در غيبت كبرى فرو نشاند۔

اكنون در غياب منصور حكمت و خطاب به بخشى از ميراث دگرديس شده، نامه سوم ظهور ميكند۔ شفيق در جنگ با منصور حكمت شكست خورد اما دارد در جنگ با سايه منصور حكمت با دست در گردن و چراغانى از روى فرش قرمز به درون قلعه مشايعت ميشود۔ اجازه بدهيد جهت ثبت در تاريخ هم شده جواب سوم به بهمن شفيق را همراه با جواب به منتقدان دوست ماب ايشان در كنار هم، ما جانبداران"نوستالوژى دوران اقتدار منصور حكمت" بعهده بگيريم۔

١۔ بهمن شفيق سر جاى خود ايستاده است و همان مدافع ساختن محافل كارگر كارگرى با ايدولوژى دو خردادى است۔  بهمن شفيق متعلق به همان "كمونيسم" تكامل گرا است و همواره در تندپیچها خالق "ابهام" برای گریز از پراتیک انقلابی ميباشد و قرار است تا ابد در اين سمت باقى بماند۔  بدون ترديد كوچكترين تغييرى در مشى و اعتقاد ايشان رخ نداده است۔ او كار خودش را پيش ميبرد۔ تغيير اساسى در نزديكى خط شفيق با سياستهاى حزب "حكمتيست"، در چرخش براست اين حزب بسوى بهمن شفيق ميباشد۔ بهمن شفيق درست ميگويد اين حزب فقط در ادعا و نام به مبانى كمونيزم كارگرى و منصور حكمت بطور سطحى و فرمال تعلق دارد، محتوى راست و دو خردادى سياست هاى حاكم بر اين حزب از همان كنگره اول در تمام مصوبات اين حزب موج ميزند۔

بدون ترديد در اين رابطه و حتى در متن اين جدل دوستانه اخير هم در سخنان بهمن شفيق راجع به اين خط، شفافيت و روشنى كامل در مقابل ترديدها و ناروشنيها و دو گانگيهاى منتقدان بوضوح قابل مشاهده است۔

بهمن شفيق خوب ميداند كه چرا بايد بيشتر از منتقدانش در درون حزب "حكمتيست" احساس خودى بودن و صاحب بودن بكند و اين حس چيز نابجايى نيست، چرخش بطرف خط شفيق در درون اين حزب بر خلاف داعيه " ما فقط در رابطه با جنبش سبز و نئوتوده ايسم آذرين هم خط هستيم" بلكه در تمام وجوه و مبناى فكرى و سنتى روى داده است۔ بهمن شفيق حق دارد حق به جانب به اين حزب فراخوانش را بدهد و به شجاعت ارشادشان كند۔

٢۔ عبور از منصور حكمت و كمونيزم كارگرى پديده اى است قديمى تر، در اين باره در موارد مختلف گفته و نوشته  شده است، لازم به تكرار نيست۔ همين خطوطى كه اكنون هر يك به نحوى حزبى با نام كمونيزم كارگرى دارند در همان زمان منصور حكمت نيز موجود بودند۔ مدتها تمكين كرده بودند، همين خطوط در پلنوم چهاردهم حزب كمونيست كارگرى هر يك به نحوى تعرضات نيم بند خود را شروع كردند و از اينكه اين همه به تصورات غلطشان به اسم كمونيزم كارگرى از جانب منصور حكمت نقد ميشدند و ميدان پيدا نميكردند، عصيان زده شروع به تعرض كردند۔ آن موقع اين تعرض جواب نگرفت و با رضايت عمومى البته زير سايه سكوت سپرى شد۔ در پلنوم شانزدهم و هفدهم و هيجدهم جنگ قدرت پايه متلاشى كردن حزب كمونيست كارگرى و عبور از مبانى كمونيزم كارگرى ريخته شد و باز هم بى جواب ماند و مجددا زير سايه سكوت مهر رضايت عموى را بر خود حك كرد۔ در كنگره چهارم جلو چشم همگان تمام مصوبات و قطعنامه هايى كه طى ساليان حضور منصور حكمت بازپس گرفته ميشدند و خاك ميخوردند يكى يكى تصويب شدند و به اسم كمونيزم كارگرى ميداندار شدند، بازهم بى جواب و با رضايت عمومى همراه شد۔ به عنوان بدیل مبانی کمونیسم کارگری، چه در دوره "اختلافات" قبل از انشعاب در حزب کمونیست کارگری و چه بویژه پس از به سرانجام رسیدن "جنگ قدرت" اسناد و تحلیلها و "تز" های کاملا جدیدی، که برخی کپی برداری ناشیانه از تزهای مجاهدان شکست خورده تزهای دو خردادی در سال ۱۹۹۹ بودند بر سر در همین حزب موسوم به حکمتیست حک شدند. تیز شدن دندان طمع بهمن شفیق برای تشجیع مخاطبین خود برای صراحت بخشیدن به آن تغییر ریلها، اصلا اتفاقی نبود. توقعات و انتظارات بهمن شفيق به عنوان "صاحب اصلی" تزها و بدعتهای جدید از رهبری حزب "حكمتيست"، باران در آسمان بى ابر نبود۔

٣۔ كاريكاتوريزه كردن كمونيزم كارگرى، يكى از وجوه اين عبور بود۔ بعد از منصور حكمت بياد داريم، ميگفتند كه "مگر عكسهايت در روزنه چاپ نميشود؟ خوب اين حزب و شخصيتهاست" ميگفتند كه "دانشجو شعار حمايت از كارگر سر داده و اين همان تامين هژمونى طبقه كارگر در جنبش هاى ديگر است" ما شاهد دهها نمونه از اين سطحيگريها بنام بنيادهاى كمونيزم كارگرى بوديم۔ اكنون در جدل خانگى با شفيق ميگويند " گارد آزادى همان حزب و قدرت سياسى است"، "پروژه داب همان حزب و جامعه است" ، " برگزارى اعتصاب عمومى ٢٨ مرداد در كردستان و اعتصاب عمومى عليه اعدام در مقابله با اعدام فرزاد كمانگر و چند تن ديگر همان حزب و شخصيتها بود" و گويا اين نمونه ها از جانب حزب "حكمتيست" با الهام  از مبانى كمونيزم كارگرى و حاصل عملى كردن تزهاى منصور حكمت بوده است۔ ما براى هر يك از موارد ادعا شده به موقع خود نوشته ايم، بگذاريد به هر يك بطور اختصار اشاره اى بكنيم۔

واقعا كه زندگى در امتداد خود فريبى بايد عالمى استثنايى باشد۔ گارد آزادى بعد از مدت كوتاهى به تيم پخش اعلاميه و ابزار تبليغ به موجوديت كاغذى محض تبديل شد و كسانى كه خود اين حقيقت را ميدانستند و اكنون نيز بايد در خلوت خود، آنگاه که احترام به حقیقت، به پای منفعت سکتی مثله نمیشود، بدانند، که دارند خلاف واقعيت را مى گويند. این "حضور" را چگونه بعنوان مبانى كمونيزم كارگرى در مقابل جامعه قرار ميدهند؟

پروژه داب چه شد؟ مگر دست اندركاران داب كه به سخن در آمدند چه گفتند؟ چرا در يك ماجراجويى سكتاريستى در يك روش بشدت مخرب به جاى نقد و تفكر و باز بينى، حتی اکنون نيز اينطور به روى مبارك نمياورند و آن را به پاى منصور حكمت و كمونيزم مينويسند؟

دو اعتصاب عمومى كه گويا با رشادت اين حزب صورت گرفت چى؟ اولى در عالم واقع بوقوع نپيوست هيچوقت با فراخوان اين حزب در كردستان اعتصابى صورت نگرفت۔ شگرفى ماجرا اين بود در عالم بى خبرى مساله اى كه هيچگاه روي نداد را به صف خود حقنه كردند۔ آن دوره از خدا ميخواستند به نوعى از شر اين دروغ خلاص شوند و ولى اكنون در قالب فاكت تاريخى به ميدان ميايند، عجيب است!!

راجع به اعتصاب اخير عليه اعدام، عالم و آدم در اين دنياى وارونه سياست ايران ميدانند كه فراخوان از جانب كومه له بود و همه كس در اين مورد اظهار نظر كرده است۔ اظهارات و لحظات اين اتفاقات خوشبختانه ثبت شده و در دسترس عموم ميباشند.

بهمن شفيق سر زده وارد نشده است، اين كاريكاتوريزه كردن كمونيزم كارگرى بسترى بود كه اتفاقا عبور از آن را ممكن كرد۔ مصوبات اين چند سال اخير، قدر دانيهاى سران حزب "حكمتيست" از بهمن شفيق در روز روشن در رابطه با  تدوين كردن تئوريهايشان هنوز در سايتها قابل دسترس است۔

٤۔ در جواب به فراخوان بهمن شفيق ميگويند "مصوبات ما شهادت به پايبندى ما به كمونيزم كارگرى است و كاش بهمن به كنگره ميامد و آنجا در مورد مصوباتشان اظهار نظر ميكرد" و يا اينكه " ايشان بر اساس برخى از نوشته هاى رفقاى ما به اين احساس نزديكى رسيده اند". اولا ما از كنگره اول و حتى قبل از آن از منشور سرنگونى و تزهاى دو خردادى (انقلاب ايران و وظايف كمونيستها) تا "قطعنامه ها و آموزش هاى" اخير امثال محمد فتاحى مصوبه اى نميبينيم كه در تضاد و خصومت با مبانى كمونيزم كارگرى نباشند۔ دوما  اين " برخى رفقاى ما "  يعنى كسانى كه بهمن شفيق با انها بدرستى احسا س نزديكى مى كند همه كاره حزب " حكمتيست " هستند و اين حزب بر اساس سياستها و مصوبات پيشنهادى انها سياست هاى خود را متكى كرده است. مگر و باز هم به استناد گفته ها و نوشته هاى موجود خودشان، ايا كس ديگرى به غير از كورش مدرسى بحث ديگرى داشته است؟!
 بهمن شفيق و دوستانش درست به اعتبار نزديكي خطيشان با خط كورش مدرسى به خود اين اجازه را داده اند كه به حزب "حكمتيست" اين فراخوان را بدهند. اتفاقا براى شفيق و دوستانش نه نقد مصوبات اين حزب بلكه تاييد آنها مساله اساسى است۔  بيش از اندازه بايد برايشان سخت باشد كه  در مقابل فراخوان به شجاعت بهمن شفيق، با  نصايح "متمدنانه"  كه گويا "بهتر بود اسناد و مصوبات ما را نقد ميكرديد" گريبان خود را خلاص كنند ۔ تمام مواردى كه بهمن شفيق و دوستانش در فراخوانشان به اين حزب به عنوان موارد نزديكى ها يشان با آنها  نام برده اند در تك تك سياستها و تحليلها و مصوبات قابل دسترس آن حزب در سال هاى اخير به طرز كاملا اشكارى جارى بوده اند و راستش بايد از مهارت خارق العاده اى برخوردار بود كه بتوان خلاف ان را نشان داد.
 سوال اين است مگر سنت تقبيح و بيانيه رسمى هيئت اجرايى آن حزب عليه منتقدان و مخالفان سياسى خود كه  "سربازان بى جيره و مواجب جمهورى اسلامى" قلمداد كردند و تهديد به " سر جاى خودتان مينشانيمتان" سر دادند، در جواب به نقد در مورد تزهاى مندرج در (انقلاب ايران و وظايف كمونيستها) در جواب نقد به( كميته هاى كمونيستى) در جواب وبه ماجراى داب در جواب به تزهاى "رژيم متعارف" و در جواب به قلمداد كردن جنبش مردم براى سرنگونى به موسوى چى و۔۔۔۔ نبود؟ كجا چند كلمه" متمدنانه" ميتوان در جواب پيدا كرد؟ آيا اين را هم به پاى منصور حكمت مينويسند؟

٥۔ در خاتمه بايد گفت كه در اين ماجرا به نفع حزب "حكمتيست" و ما و مردم و طبقه كارگر است كه به فراخوان بهمن شفيق جواب مثبت دهند، با اينكار هم خود را راحت كرده اند و هم اعصاب هواداران منصور حكمت را آسوده ميكنند۔ ميتوانند بروند تقدس شكنى كنند و اسمشان را عوض كنند و بكارشان بپردازند. ميتوانند به پرچمى براى جمع كردن منتقد ين  منصور حكمت تبديل شوند۔ ميتوانند همين مقالات بهمن شفيق هم به ليست " در باره فعاليت كمونيستى " و  مواد درسى آموزشى آن حزب اضافه كنند۔
 تا آنجا كه به تاريخ كمونيزم كارگرى مربوط است، همانطور كه تاكنون قادر نشده اند روپوش ناسيوناليستى به تن تاريخ كمونيستى كومه له بكنند، نبايد گذاشت، ناسيوناليسم چپ و كمونيزم دو خردادى خود را امتداد تاريخ پر افتخار كمونيزم كارگرى قالب كند۔ جنگ و نزاع خانوادگی و حاشیه اى را با سپر ساختن از سایه منصور حکمت، بايد غير ممكن كرد.
جنگ با منصور حكمت سخت بود، مخالفينش اين را ميدانند، جنگ با سايه او نيز نتايج زيانبارى را براى رقبا بجاى گذشته است، بايد درس گرفت۔

٢٠ سپتامبر ٢٠١٠


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com