بحران مالی یا اقتصادی؟ / مایکل رابرتز
مطالب ترجمه شده
August 27, 2010مایکل رابرتز، 15 ژوئن 2010
برگردان: آرمان پویان
مدّتی است که بحثی در بین اقتصاددانان چپ درگرفته: آیا می توان رکود بزرگ را به عنوان یک بحران مالی، یعنی آن چه که در نتیجۀ بی ثباتی و سقوط بخش مالی ایجاد شد و به مابقی اقتصاد سرمایه داری گسترش یافت، در نظر گرفت؟ یا رکود بزرگ در نتیجۀ بحرانی در پروسۀ تولید سرمایه داری (از طریق کاهش سوددهی) که نهایتاً به سقوط بخش بانکداری و مالی انجامید، ایجاد شد؟
توضیح نخست از سوی طرفداران "مالی سازی" سرمایه داری حمایت می شود. یعنی به زعم آنان، سرمایه داری وارد مرحلۀ جدیدی شده است که تماماً تحت سلطۀ بخش مالی قرار دارد و بنابراین تحت قوانین خودش عمل می کند. توضیح دوّم، همان توضیح و تبیین "کلاسیک" مارکسیستی است که در آن قوانین حرکت سرمایه داری هم چنان بر پروسۀ "تولید برای سود" مسلط است.
امّا حق با چه کسی است؟ مارکس، در واقع بین اشکال مختلف بحران پولی تمایز قائل شد:
"باید بین بحران پولی ای که ]...[ به مثابۀ مرحلۀ خاصّی از هر بحران عمومی تولیدی و تجاری تلقی شده است و نوع ویژه ای از بحران که نیز بحران پولی خوانده می شود، فرق گذاشت. این بحرانِ اخیر ممکن است مستقلاً بروز کند، به نحوی که فقط واکنش وار در صنعت و تجارت تأثیر داشته باشد. این همان بحران هاییست که مرکز حرکتش سرمایۀ نقدی است و بنابراین، محیط بلاواسطه اش بانک، بورس و مالیه است".[1]
گاهی اوقات یک بحران می تواند به خاطر بی ثباتی بخش مالی رخ دهد. امّا من فکر می کنم مقصود مارکس اینست که چنین "بحران های مالی" ای، تأثیری مشابه با آن چه که یک بحران عمومی بر کلّ طیف انباشت سرمایه داری دارد، نخواهد داشت و مستلزم کاهش سوددهی خواهد بود.
بله، بی شک وزن بخش مالی در اقتصاد سرمایه داری جهانی، افزایش قابل ملاحظه ای داشته است. به عنوان نمونه، سهم بخش مالی و بیمه از درآمد ناخالص داخلی ایالات متحده به طور چشمگیری از 2.3% در سال 1947 به 7.9 درصد در سال 2006 رسید. امّا اگر بخش مالی به مدّت شش دهه بدون بحرانی با ابعاد بحران 2008 رو به گسترش بوده، آیا می توانیم بگوییم که رشد بخش مالی علت رکود بزرگ بوده است؟
همان طور که میک بروکز در مقاله ای بسیار عالی با عنوان "مالی سازی چیست؟" گفته است:
"نوسانات نرخ سود، تأثیر خودش را بر بخش مالی دارد. این امر به ویژه در عصر جدید مصداق دارد که در آن، تفوّق و برتری سرمایۀ مالی و وزن مطلق سرمایۀ موهوم بدان معناست که حباب ها مداوماً می ترکند. وقتی سودها پس از یک روند نزولی، از نو تجدید می شوند، حباب ها هم میل به آغاز پیدا می کنند. در سال های خوب، حسابی رشد می کنند. به محض آن که بحران در شرف وقوع قرار می گیرد، سرمایه دچار ترس می شود و فرار می کند. ترکیدن حباب ها امری تصادفی به نظر می رسد، امّا تصادف، نشانۀ ضرورت است. به عبارت دیگر، مالی سازی، عامل پیچیدۀ دیگری را به تحلیل ما اضافه می کند، امّا اساساً تصویر کلّی را تغییر نمی دهد."
برعکس، کوستاس لاپاویتساس به عنوان یک اقتصاددان چپ در نوشتۀ جدید خود (مالی سازی و انباشت سرمایه داری، تحقیقات پول و مالیه، فوریۀ 2010) ادّعا می کند که هیچ نوع رابطۀ علّی بین قانون اضافه انباشت مارکس (لفظی که او به کار می برد) و بحران مالی 2007-2009 وجود ندارد.
یکی از ادّعاهای مهمّ او اینست که هیچ مدرکی دالّ بر کاهش نرخ سود تا پیش از بحران وجود ندارد: " تا زمان بحران، هیچ کاهش قابل ملاحظه ای در نرخ سود رخ نداد. به نظر می رسد که سوددهی در بخش صنعتی و سایر بنگاه ها حتی در بحبوحۀ رکود سال 2009 هم خود را حفظ کرده است." بنابراین او ادّعا می کند که "بحران 2007-2009، وجه اشتراک چندانی با بحران سوددهی، مانند سال های 1973 تا 75 ندارد و این موضوع، از نقش فوق العادۀ اعتبارات و میزان بدهی کارگران فقیر، آشکار است." (ص.18)
لاپاویتساس از دومنیل و لوی، اقتصاددانان مارکسیست فرانسوی، به عنوان مرجع خود استفاده می کند و می گوید "دومنیل در دو کنفرانس تحقیق پیرامون پول و مالیه (RMF، مه 2008 و نوامبر 2009) با قطعیّت گفته است که بحران 2007 تا 2009 در نتیجۀ کاهش سوددهی نیست."
من اطلاع ندارم که آقایان دومنیل و لوی، برای این ادّعای خود از کجا مدرک آورده اند یا چه گونه لاپاویستاس به این نتیجه رسیده است که سود ]تا پیش ار بحران[ هم چنان خود را حفظ کرده. مدرک من به وضوح برخلاف این گفته هاست. اندازه گیری نرخ سود مارکسیستی (به کتاب من، رکود بزرگ نگاه کنید) نشان می دهد که نرخ سود در اقتصاد ایالات متحده درست قبل از بحران مالی تابستان 2007 شروع به کاهش کرد؛ نرخ سود بنا به تعریف مارکسیستی، و بر مبنای هزینۀ تاریخی، در واقع در سال 2005 و با رسیدن به سطح 24.84 درصد به نقطۀ اوج رسید و تا سال 2008-2009، سه درصد کاهش یافت.
این ها ارقام سالانه هستند و نمی توانند تمام داستان را آن طور که ارقام مربوط به هر سه ماهه نشان می دهند، بازگو کنند. امّا شما می توانید از ارقام رسمی سود شرکتی در آمریکا برای هر سه ماهه استفاده کنید. البته اشکال این کار در آنست که این ارقام از طبقه بندی مارکسیستی پیروی نمی کند، با این حال ]استفاده از آن[ معمول است. بر اساس ارقام رسمی، مجموع سود شرکتی (پیش از مالیات) در سه ماهۀ سوّم 2006 با 1655 میلیارد دلار آمریکا، به نقطۀ اوج رسید و تا سه ماهۀ چهارم سال 2008، با 32 درصد کاهش، به 1124 میلیارد دلار رسید. برای من، چنین کاهشی واقعاً قابل ملاحظه به نظر می رسد.
با تفکیک ارقام سود به بخش های مالی و غیرمالی، شما به همان نتیجۀ مشابه می رسید. بر این اساس، سود بخش مالی داخلی در سه ماهۀ دوّم سال 2006 به نقطۀ اوج خود رسید (447 میلیارد دلار آمریکا) و با 73 درصد کاهش، به تقریباً 122 میلیارد دلار در سه ماهۀ چهارم سال 2008 سقوط کرد! امّا سود بخش غیرمالی داخلی هم به شدّت کاهش یافت، به طوری که در سه ماهۀ سوّم 2006 به نقطۀ اوج خود (988 میلیارد دلار) رسید و سپس به 629 میلیارد دلار در سه ماهۀ نخست سال 2009 سقوط کرد؛ یعنی کاهشی در حدود 36 درصد. تنها سود مابقی جهان، دست کم تا آغاز بحران (سه ماهۀ چهارم سال 2007) در سطحی بالا باقی ماند، امّا بعد تا سه ماهۀ دوّم سال 2009، 30 درصد کاهش یافت.
ما می توانیم با نگاه به نسبت سود به تولید ناخالص داخلی (GDP)، یک محاسبۀ حدودی از نرخ سود داشته باشیم. با این محاسبه هم همان داستان تکرار خواهد شد. نسبت مجموع سود به تولید ناخالص داخلی در سه ماهۀ سوّم سال 2006 به بیش ترین حد (12.3 درصد) رسید، امّا در سه ماهۀ چهارم 2008 به 7.8 درصد تنزل پیدا کرد. نسبت سود بخش مالی داخلی به تولید ناخالص، در اوایل سه ماهۀ نخست 2005 به 43.4 درصد و در سه ماهۀ چهارم 2008 به 11.7 درصد رسید. نسبت سود بخش غیرمالی داخلی به تولید ناخالص، در اواخر سه ماهۀ سوّم 2006 به نقطۀ اوج خود (14.5 درصد) رسید و سپس به 9.4 درصد در سه ماهۀ نخست 2009 سقوط کرد.
به هر شکلی که محاسبه کنید، سوددهی و (یا) مجموع سودها تا پیش از آغاز بحران مالی به شدّت کاهش یافت، که این موضوع دست کم بر خلاف ادّعای دومنیل و لوی است و ضمناً ادّعای لاپاویتساس را هم زیر سایۀ تردید می برد.
رکود بزرگ، با نتیجۀ بحران "کلاسیک" مارکسیستی شباهت بیش تری دارد تا با نتیجۀ "مالی سازی".
منبع:
وبلاک مایکل رابرتز
مطالب مرتبط:
مالی سازی: علت بحران؟
کینزین ها در مقابل ریاضت گرایان
--------------------------------------------------------------------------------
[1] توضیح مترجم- برای اطلاع نگاه کنید به: مارکس، کارل. «سرمایه»، ج1، ترجمۀ ایرج اسکندری، انتشارات فردوس، چاپ سوّم (1383)، ص. 226، پاورقی ش 1 (یادداشت مارکس برای چاپ سوّم).
ميليتانت