مغز شویی کودکان موقوف / جان هری

مطالب ترجمه شده
August 24, 2010

ترجمه : سیف خدایاری
پرستش خدا بر 99 درصد کودکان اعمال می شود، بدون اینکه نظر آنها پرسیده شود.

بیایید همه دستهایمان را بلند کنیم و دعا کنیم : خدایا! ما اینجا جمع شده ایم و از تو می خواهیم دانش آموزان ما را از رفتن اجباری هر روزه به این بازی بی معنی نجات دهید.خدایا شما می دانید، چون همه چیز را می بینید! که قوانین بریتانیا از هر دانش آموزی می خواهد در هر شبانه روز " در یک عمل دسته جمعی پرستش " شرکت کند. بدون توجه به اینکه کودکان چگونه می اندیشند و به چه چیزی باور دارند، آنها را رمه وار در یک سالن جمع می کنند؛ وادار به سکوتشان می کنند؛ بالاجبار به نمازشان می بندند یا اینکه آنها را وادار به تظاهر و ریاکاری می کنند.اگر از خم شدن در برابر تو امتناع کنند، تنبیه می شوند. همین اتفاق برای من روی داده است، من در مقابل تو ایستادم چون هیچ دلیلی وجود ندارد که تو وجود داری. مقادیر زیادی از اسنادی که در کتابها وجود دارد شما را با مغالطه های زیاد توصیف کرده اند. وقتی به این چیزها اشاره کردم  به من گفته شد که دست از این " کفر گویی " ها بردارم و مرا تهدید به زندان کردند. در یک مورد معلمی به من گفت " خفه شو و نمار بخوان  " خدایا ، آیا تو به چنین چیزی افتخار می کنی ؟

وادار کردن کودکان به شرکت هر روزه در عبادات مذهبی قانونی است که شایسته یک نظام دینی است نه یک لیبرال دمکراسی که هفتاد درصد از بزرگسالان آن هیچوقت در اعمال مذهبی شرکت نمی کنند.به همین دلیل اخیراً مؤسسه معلمین و سخنرانان که یکی ازشاخه های اتحادیه های معلمان بریتانیا است، از دولت تقاضا کرده است که از اعمال زور به اعضایش برای شرکت در چنین مناسکی دست بکشد.  چرا در این کشور بغایت بی دین اینهمه سماجت برای این خروس بی محل وجود دارد؟ علیرغم همه ی چس ناله هایی که اقلیت مذهبی در بریتانیا در باره  " تحت آزار بودن " سر می دهند ،آنها در واقع بطور شگفت انگیزی دارای امتیازات خاص اند.آنها موقعیت های فراوان و فراقانونی در اختیار دارند؛از هر انتقادی مصون هستند و بودجه عمومی هنگفتی برای بارآوردن کودکان با سیستم فکری خود در تمام مدارس و در هر نقطه از کشوررا در اختیار دارند .
درک اینکه چرا مؤسسات مذهبی مشکوک اینچنین محکم به این قانون چنگ انداخته اند آسان است. تا جایی که به دین بر می گردد ، اگر کودکان را در همان کودکی شکار نکنند ،احتمالاً آنها را برای همیشه از دست داده اند. بندرت افراد بزرگسال در بزرگسالی قانع می شوند که مسیح از یک باکره بدنیا آمده است و قوانین فیزیک را زیر پا نهاده است.  یا اینکه ما باید به مردی که در 53 سالگی با دختری 9 ساله سکس داشته است احترام بگذاریم.شما می توانید افراد را در کودکی ــ زمانیکه هنوز قوه استدلال انتقادی و منطقی آنها رشد نکرده است، را به پذیرش چنین باورهایی وادار کنید و این امید وجود  دارد که این باورها دربافت روانی کودکان فسیل شود تا هیچوقت جرأت بیرون کشیدن آن را نداشته باشند. اما چرا ما به این اقلیت 5  درصدی پرطمطراق اجازه می دهیم کودکانمان را وادار به پیروی از خرافاتشان بنمایند؟البته  والدین مجازند بچه هایشان را از مدرسه بیرون بکشند. اما چنین کاری اغلب به معنی جدا کردن کودکان از  گروه همسالان به طرزی ناخوشایند وموردبمباران انتقاد قرار گرفتن ازجانب مدرسه است. بنابراین فقط 1 درصد افراد چنین کاری می کنند.بسیاری حتی نمی دانند که چنین انتخابی وجود دارد. 
مهمتر ازاین، چراعمل پرستش بر 99 درصد کودکان بدون رضایت آنها و حتی بدون این پرسش که آنها چگونه فکر می کنند اعمال می شود؟ همانگونه که ریچارد داوکینز بارها اشاره کرده است، هیچ " بچه مسیحی " یا " بچه مسلمانی " وجود ندارد.به من برچسب مسیحی داده اند چون مادرم به طرز مبهمی فرهنگ مسیحی دارد، هر چند در هر فرصتی علیه آن شوریده ام و به هیچ شکلی از مسیحیت باور ندارم.کودکان آنگونه که رنگ پوست یا قد یا رنگ چشم مخصوص دارند، با چنین باورهایی به دنیا نیامده اند.در واقع  اگر بچه هایی را نگاه کرده باشید که به آنها آموزش دینی داده می شود، متوجه می شوید که بیشتر آنها بطور غریزی می خندند وسؤالات کاملاً شکاکانه ای می پرسند که بشدت رد می شوند یا با "راهنمایی های دینی" تنبیه می شوند.
صادقانه بگویم تا جاییکه می دانم هیچ فرد مذهبی میانه روی را ندیده ام که به کمپین متوقف کردن این پرستش اجباری پیوسته باشد. بایداز آنها پرسید با علم به اینکه کودکان به پرستش اجباری خدایتان وادار شده اند،چه لذت یا افتخاری  به شما دست می دهد؟چرا ساکتید؟
 دین ـ اجباران برای دفاع از خود چند دلیل می آورند.اول ادعا می کنند که چنین کاری القای " ارزشهای اخلاقی " به کودکان است . گریگوری .س. پاول دانشمند در سال 2005 یک بررسی موردی انجام داده است تا ببیند آیا میزان قتل و جنایت با پایین آمدن سطح دین بالا می رود. او دقیقاً با نتیجه ای معکوس مواجه شد.با مقایسه های دقیق در سطح بین المللی متوجه شدکه هر چه کشوری مذهبی تر باشد، احتمال مورد تجاوز قرار گرفتن یا شکنجه شدن افراد  بیشتر است.الزاماً رابطه علّی بین دین و اخلاق وجود ندارد در نتیجه حفره ای عمیق در این ادعا (تحکیم ارزشهای اخلاقی.م) وجود دارد.
البته اگر انسان واقعاً از اخلاقیات برگرفته از انجیل ، تورات و قرآن پیروی کند،  باید" زناکاران" ، افراد گی ومرتدان  را بکشد و کودکان غیر مطیع را زندانی کند. 
خوشبختانه مدتهاست که اکثریت عظیمی از دین باوران تصمیم گرفته اند بسیاری از دستورات خدا را نادیده بگیرند، چون این دستورات به طور آشکاری وحشتناک اند. آنها متون دینی را مجازاً می خوانند.هر چند افراد پیش از آنکه چند درس بی مزه درباره خوب بودن از این متون آموخته باشند، ازدرسهای ترسناک لبریزشده اند.آیا ما نمی توانیم درسهای خوب بودن را از جاهایی دیگر، جایی بیرون از ماورا الطبیعه ساختگی وعاری از دستورات بی پایان برای کشتن دوستانمان بیاموزیم ؟
هر جا که داعیه دفاع از اخلاق نقش بر آب شد، آنان دکمه را عوض کرده وادعا می کند بچه هایی که با آموزشهای دینی بار می آیند از نظر تحصیلی پیشرفت بیشتری می کنند و به این حقیقت استناد می کنند که مدارس مذهبی تا اندازه ای در برنامه تحصیلی بهتر عمل می کنند. این ادعایی درست است اما  بیایید اندکی دقت کنیم. در این زمینه دو مطالعه موردی توسط گروه کارشناسان مؤسسه محافظه کار سیویتاس و هیأت ولز صورت گرفته است. آنها دریافتند که تنها به یک دلیل ساده مدارس مذهبی عملکرد بهتری دارند  آنها گلچینی از دانش آموزان ثروتمند و دارای انگیزه عالی را انتخاب می کنند و دانش آموزان مشکل دار ، فقیر و کم انگیزه ای که به فعالیت بیشتری نیاز دارند را از مدارس خود جاروب می کنند. اگر بحث عملکرد " بهتر " هم به میان آید مدارس مذهبی در واقع از نظر علمی 5 درصد پایین تر از سایر مدارس قرار می گیرند. ( و این صرفنظر از تمام فاکتورها و مشکلات دیگری است که ایجاد می کنند.)
من مطلقاً نمی گویم که مدارس باید به کودکان یاد دهند که آتئیست باشند.  مدارس باید کاری به دین نداشته باشند. باید از این لحاظ خنثی باشند و کودکان را با مهارتهای فکر کردن ، دلیل مندی و آگاه به تحلیل منطقی تجهیز کنند.باید به کودکان امکان داد خارج از دروازه های مدرسه آنطور که دلشان می خواهد تصمیم بگیرند. یک فرد مذهبی چطور می تواند با چنین چیزی موافقت کند در حالیکه می دانند افراد بزرگسال دلیل مند و هوشیار ادعاهای آنها را در عرض یک ثانیه خوب تشخیص می دهد.
بنابراین خدایا از تو و از دولت بریتانیا می خواهم که کودکان ما را از به پرستش اجباری تو رها کنید. آمین!


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com