نکات اساسی «حزب پيشتاز کارگری» ( بخش سوم )

مازیار رازی
August 31, 2010

انگيزه اصلی ايجاد «حزب پيشتاز کارگری»، در تکامل سياسی ناهمگونی در طبقه کارگر دارد. در درون طبقه کارگر به مفهوم «عام کلمه»، حتی در وضعيت عادی سرمايه داری، توده های کارگر تحت نفوذ عقايد و ايدئولوژی بورژوايی قرار می گيرند. در درون طبقه کارگر به راحتی و سرعت گرايش های رفرميستی، مماشت جو، فرصت طلب و خرده بورژوايی ظاهر می گردند، که در تقابل با منافع درازمدت خود کارگران قرار گرفته و ناخواسته به تقويت سياست های بورژوازی کمک می رسانند. بورژوازی با تمام قوا و با در دست داشتن دولت و تمام نهادهای وابسته به آن(حکومت، قوای قضايی، مجريه و مقننه؛ رسانه های عمومی؛ مساجد؛ نهادهای کارگری وابسته به رژيم مانند خانه کارگر و غيره) و تمام امکانات مالی و انتظامی؛ به اين ناهمگونی دامن می زند. هر چه طبقه کارگر متفرق تر، ناهمگون تر و بحران زده تر باشد؛ استيلای سرمايه داری درازمدت تر خواهد بود. بايد يادآور شد که دولت سرمايه داری تنها با روش سرکوب و کشتار حاکميت خود را اعمال نمی کند؛ که از روش های ديگری، مانند نفود سياسی در درون تشکل های توده ای و علنی کارگری، نيز استفاده می کند.

بنابر اين تا زمانی که نظام سرمايه داری در جامعه مستقر باشد؛ احزاب علنی و توده ای کارگری هرگز نمی توانند به يک حزب کارگری رزمنده، کارا و پرنفوذ مبدل گردند. به سخن ديگر، حزبی که هدفش تدارک و سازماندهی سياسی و تشکيلاتی کارگران در راستای تشکيل يک حکومت کارگری است، بايد خود را به صورت غيرعلنی سازمان دهد (البته تا دوره اعتلای انقلابی). لازم به توضيح نيست که سازمان های علنی توده ای مانند سنديکاها، اهداف و مقاصد خود را در راستای امور صنفی و سياسی حول مطالبات صنفی و دمکراتيک دنبال می کنند و در تناقض با حزب پيشتازکارگری نيستند.

در نتيجه؛ هدف اساسی حزب پيشتاز انقلابی در ابتدا، اين نيست که کل طبقه کارگر را به خود جلب کند. هدف اساسی، جلب آگاه ترين عناصر و يا پيشروی کارگری است. اما در عين حال، حزبی که قصد جلب آگاه ترين انقلابيون طبقه کارگر را دارد، نمی تواند يک حزب «روشنفکران» که خارج از طبقه قرار گرفته و صرفاً «دستور عمل» صادر می کند، باشد. حزب پيشتاز کارگری بايد محور فعاليت های خود را در درون تشکل های و محافل کارگری متمرکز کند. چنين حزبی بايد متشکل از ترکيب «کارگر روشنفکران» (کارگران پيشرو) و «روشنفکر کارگران» (روشنفکرانی که در گفتار و کردار در جبهه کارگری قرار گرفته و مورد تأييد کارگران پيشرو قرار دارند)، متشکل شده باشد. صرفاً از طريق اين پيوند و مداخله مشترک اين دو بخش از مبارزان کارگری در مبارزات واقعی توده هاست که حزب پيشتاز عملاً حقانيت رهبری توده ها را به دست می آورد. حقی که به هيچ وجه نمی تواند از پيش اعطاء شده قلمداد شود. هر سازمانی که مدعی اين حق بوده و مورد تأييد کارگران نباشد، محکوم به شکست است. برای سوسياليست های انقلابی مسئله ساختن يک حزب کارگری مبارزه برای به دست آوردن اين حق از کارگران است. چنين اعتمادی صرفاً با مداخله روزمره فعالان حزب در جنبش کارگری به دست می آيد. زيرا که توده های کارگر نه از طريق مطالعه، نه از طريق تبليغات شفاهی راديو تلويزيونی و اينترنتی؛ بلکه فقط از راه تجربه خود، از فعالان انقلابی شناخت به دست می آورند. در نتيجه، بدون شرکت فعال در مبارزه واقعی کارگران، هيچ راه ديگری برای تأثيرگذاری و جمع بندی تجارب آنان وجود ندارد. «تئوری» های تدوين شده در اطاق های در بسته و يا تشکيل سازمان های «کارگری»، «کمونيستی» و «انقلابی» بدون شرکت در مبارزات واقعی کارگران و جلب اعتماد آنان، همه فاقد ارزش هستند.

در عين حال، اين حزب نمی تواند دنباله رو کل طبقه کارگر باشد، زيرا که کل طبقه کارگر الزاماً به سياست های درست همزمان با هم دست نمی يابد. حزب پيشتاز انقلابی، برنامه خود را از درون جنبش عملی کارگری و تجارب نظری و عملی جنبش کارگری در سطح بين المللی استنتاج می کند. اين برنامه در درون جنبش کارگری به آزمايش گذاشته شده، صيقل يافته ونهايتاً برای مداخلات بعدی تدقيق می يابد. برنامه طبقه کارگر برای امر دخالتگری در مسايل صنفی، سياسی و در نهايت تدارک برای کسب قدرت سياسی، توسط طبقه کارگر از درون يک سازمان علنی نمی تواند ظاهر گردد؛ زيرا کل طبقه کارگر به علت ناهمگونی سياسی در آن، قادر به ساختن يک حزب کارگری و تدوين يک برنامه انقلابی جامع نيست. عقايد بورژوازی و خرده بورژوازی با سرعت در درون حزب های توده ای کارگری رخنه کرده و آنان  را آغشته به انحراف های رفرميستی می کنند. تجارب جنبش کارگری حداقل در يک قرن گذشته در سطح بين المللی نشان داده که  برای جلوگيری از نفوذ عقايد رفرميستی در درون جنبش کارگری، حزب پيشتاز کارگری ضروری است. اتکا به سازمان های بی درو پیکر کارگری (به ويژه در کشورهای نظير ايران)- حتی با پسوند «ضد سرمایه داری» و «لغو کارمزدی»(25)، پيچيدن نسخه برای شکست انقلاب آتی است. حتی اگر اين احزاب متشکل از ترکيبی ازسازمان های «کمونيستی»، «دمکرات» و «انقلابی» باشند؛ تغييری در ماهيت آن داده نمی شود. سازماندهی کارگری بايستی جدا از نظارت دولت بورژوايی و گرايش های خرده بورژوا صورت بگيرد.

البته بايد وجه تمايزی مابين طبقه کارگر بطور اعم و کارگران پيشرو بطور اخص قائل شد. پيشروی کارگری -رهبران طبيعی و عملی طبقه کارگر- از آگاهی بالاتری از کل طبقه کارگر برخوردارند، زيرا که برخلاف توده طبقه کارگر، اين قشر بطور پيگير در جزر و مد، افول و اعتلای مبارزات کارگری بطور فعالانه درگير است. بديهی است که اين قشر به علت موقعيت خود در جنبش کارگری قادر به کسب آگاهی سوسياليستی و تدوين برنامه انقلابی، بدون دخالت حزب پيشتاز کارگری، است. اما، اولاً کسب آگاهی سوسياليستی به سرعت و دقتی که توسط يک حزب پيشتاز کارگری به آن منتقل می شود نخواهد بود، زيرا رهبران عملی طبقه کارگر به علل درگيری مرتب در جنبش کارگری قادر به جذب کليه ی نظريات و تجارب جنبش کارگری در سطح ملی و بين المللی در اسرع وقت نخواهند بود. اضافه بر این در مواقعی کارگران پیشرو عقب تر از کارگران می افتند و برخوردهای بورکراتیک پیدا می کنند (مانند وضعیت کنونی کارگران پیشرو).(26) ثانياً به علت ارتباط تنگاتنگ پيشروی کارگری به کل طبقه کارگر، همواره خطر عقب نگه داشتن سياسی و تشکيلاتی قشر پيشرو توسط توده کارگر وجود خواهد داشت. البته پيشرو کارگری چنانچه در انزوا و بدون امر دخالتگری در جنبش کارگری به فعاليت خود ادامه دهد، قادر به جذب آگاهی سوسياليستی خواهد بود. اما، در آن صورت خطر آن وجود خواهد داشت که همان قشر پيشروی کارگری مبدل به «روشنفکران» بی ارتباط با جنبش گردد. بهر رو، قشر پيشرو تا زمانی «پيشرو» است که اتصال ارگانيک و روزمره خود را با کل طبقه کارگر حفظ کند.

بنابر اين، حزب پيشتاز کارگری، از دو اصل تفکيک ناپذير از يکديگر تشکيل شده است. از يکسو، تشکل کارگران سوسياليست انقلابی در يک حزب مجزا از توده ها، محکم و با انضباط بر محور يک برنامه انقلابی؛ و از طرف ديگر درگيری نزديک و روزمره اين حزب با جنبش ها و مبارزات ويژه و خودانگيخته کارگری. به سخن ديگر، حزب پيشتاز کارگری، در عين حال هم خواهان تفکيک تشکيلاتی و نظری خود از طبقه (به منظور مبارزه با رفرميزم) بوده؛ و هم خواهان پيوند مبارزاتی و عملی با طبقه کارگر (برای مداخله در مسايل روزمره کارگری) می باشد. چنين حزبی نيز مانند هر پديده اجتماعی از وحدت اضداد تشکيل می شود. جدا و مستقل کردن يکی از عناصر اين وحدت به ضد کل آن هدف منتهی می شود. زيرا که از يکسو، حزب پيشتاز بدون ارتباط نزديک با طبقه و پيوند واقعی با آن، تبديل به يک فرماندهی بورکراتيک توسط «رهبران خودسر و بی اعتبار» می شود؛ و از طرف ديگر، پيوستن عناصر پيشرو به جنبش عمومی طبقه بدون داشتن سازمان مجزا، به تحليل بردن آگاهی کمونيستی در آگاهی طبقه کارگر (که از لحاظ سياسی يک آگاهی خرده بورژوايی و اسير ايدئولوژی بورژوايی است)، منجر می شود. تنها روش غلبه بر اين تناقض عينی در جامعه سرمايه داری؛ ايجاد يک حزب غير علنی متشکل از بهترين عناصر پيشروی کارگری است.

 

رعايت دمکراسی در حزب کارگری

حزب پيشتاز انقلابی به علت دخالت مستقيم و نزديکی که در درون طبقه کارگر ايجاد می کند بايد از دو خصوصيت ويژه نيز برخوردار باشد. اين حزب بايد از لحاظ درونی کاملاً دمکراتيک باشد. حزبی که قرار است بطور روزمره در جنبش کارگری دخالت کند بايد از محيطی دمکراتيک برخوردار باشد، تا کليه ی اعضاء بدون محدوديت های تشکيلاتی هرگونه اختلاف نظر را آزادانه به بحث گذاشته و در مورد آن سياست ها تصميم های جمعی اتخاذ کنند. حزبی که دمکراسی درونی نداشته باشد و صدای مخالفان را به هر دليل خفه کند و يا با اتهام زنی ها و بهانه های تشکيلاتی، اجازه بروز اختلاف ها را ندهد، محققاً نمی تواند به يک حزب پيشتاز انقلابی تبديل شود.

از سوی ديگر، اين حزب بايد مرکزيت  داشته باشد. نظريات متفاوت قشرهای مختلف جامعه، از طريق اعضاء بايستی به درون اين حزب وارد شده و بطور متمرکز به بحث گذاشته و جمع بندی شود. پس از بحث ها؛ تصميمات در سطح جامعه به اجرا گذاشته می شود. اين عمل ضروری است، زيرا حزب پيشتاز که قرار است امر سازماندهی کارگران را بر عهده داشته باشد؛ نمی تواند به يک کانون بحث و تبادل نظر صرف مبدل گردد. تحولات در جامعه سريعاً اتفاق می افتند و حزب بايد سريعاً به آن مسائل پاسخ دهد. حزب پيشتاز کنگره های مرتب تشکيل می دهد (در وضعيت عادی حداقل سالی يک بار) و پس از دوره ای از بحث های کتبی و شفاهی پيشا کنگره، حزب در کنگره بايستی تصميمات نهايی -که منعکس کننده نظريات اکثر اعضاء هست- را اتخاذ کند. اين تصميمات نيز بايد تا کنگره بعدی توسط کليه ی اعضاء در سطح جامعه به اجرا گذاشته شوند. اين روش از تصميم گيری به هيچ وجه «بوراکراتيک» نيست که تجارب متفاوت فعالان پيشروی کارگری را متمرکز کرده و پس از بحث های کتبی و شفاهی کافی، به مرحله تصميم گيری می گذارد. چنانچه اين روند صورت نپذيرد هرج و مرج تشکيلاتی غالب شده و حزب از امر دخالتگری محروم مانده و موقعيت های حساس را از دست می دهد. آن روی سکه اين هرج و مرج تشکيلاتی، روش بورکراتيک است که تصميمات توسط عده ای معدود پشت پرده صورت گرفته می شود.

 

حفظ استقلال و اتحاد با ساير گرايش ها

حزب پيشتاز کارگری، نماينده منافع تاريخی طبقه کارگر است. اين حزب تحت هيچ وضعيتی نمی بايستی استقلال سياسی خود را از طريق اتحاد سياسی با حزب های رفرميستی، خرده بورژوايی و سانتريستی از دست بدهد. البته اين اصل به مفهوم عدم ايجاد اتحاد براساس عمل مشترک با حفظ اعتقادات و برنامه خود نيست. زيرا که:

اول، حزب پيشتاز بايد با حفظ برنامه خود به مسائل مرکزی زحمتکشان بر عليه دولت سرمايه داری پاسخ مساعد دهد. پراکندگی و چند دستگی قشرهای تحت ستم در جامعه يکی از مسائل محوری زحمتکشان است. حزب پيشتاز انقلابی بايد در راستای ايجاد اتحاد ميان کليه ی زحمتکشان مبادرت کند. کارگران صنعتی و کشاورزی، دهقانان فقير، اقليت های ملی، زنان، دانشجويان و غيره، همه به درجات مختلف تحت ستم دولت مرکزی قرار می گيرند. دولت مرکزی همواره در حال ايجاد افتراق بين قشرهای تحت ستم جامعه است. يکی از وظايف حزب پيشتاز انقلابی هم آهنگ کردن فعاليت های اين قشرها عليه دولت سرمايه داری است.

دوم، از آنجايی که کل طبقه کارگر الزاماً به عقايد سوسياليستی گرايش پيدا نمی کند (برخی به سازمان های ليبرالی و خرده بورژوايی و بعضی به سنديکاهای کارگری و عده ای به فردگرايی تمايل پيدا می کنند)، وظيفه حزب پيشتاز اينست که براساس اصل «جبهه واحد کارگری»، اتحاد عمل هايی با ساير سازمان ها (حتی با برنامه های غير سوسياليستی) که در درون آنان کارگران متشکل شده اند، ايجاد کند.

سوم، حزب پيشتاز انقلابی، در تجمع ها و تشکل های مستقل کارگری که تحت نفوذ عقايد غيرسوسياليستی است شرکت فعال خواهد داشت. حزب پيشتاز در هر محفل و تجمعی که کارگران شرکت کنند (سنديکا و اتحاديه و غيره)؛  بايستی حاضر و فعال باشد و هيچ فرصتی را از دست ندهد. در واقع در وضعيت آتی ايران يکی از روش های ساختن حزب پيشتاز کارگری امر دخالتگری در ميان تجمعاتی است که  توده های کارگر در آن شرکت دارند- بر اساس یک اتحاد عمل سراسری.

 

مؤخره

 

اکنون چه باید کرد؟

 

با توجه به تغییر تناسب قوا در درون جنبش کارگری و جهت گیری دولت سرمایه داری ایران به سوی دول غربی و ایجاد گشایش هایی برای فعالیت مشخص تر و عمیق تر سیاسی (صرفنظر از انتخابات اخیر احمدی نژاد و دعواهای زرگری کنونی با امپریالیزم)(27) ، جنبش کارگری نیاز به تدارکات مشخص تر از پیش در جهت امر دخالتگری دارد. به سخن دیگر وضعیت عینی برای تدارک ایجاد یک حزب پیشتاز کارگری، در راستای استقرار یک حکومت کارگری، فراهم می آید.

اما؛ یکی از عوامل بازدارنده عمده امروزی بر سر راه سازمانیابی کارگران عدم آمادگی خود پیشروی کارگری برای متشکل کردن کارگران است. حذف گرایی و انحصارگرایی در درون کارگران پیشرو بسیار رواج دارد و به یک امر عادی و قبول شده مبدل گشته است. هیچ گرایشی چشم دیدن مخالفان خود را نداشته و به محض بروز کوچکترین اختلاف نظری، به جای تحمل نظریات مخالف و در عین حال حفظ اتحاد عمل علیه دولت سرمایه داری، در ابتدا اتهام زنی ها آغاز می شود و سپس مسئله به حذف گرایی و نهایتاً دشمن ورزی علیه یکدیگر خاتمه می یابد. به جای تقویت اتحاد عمل کارگری با احترام متقابل به عقاید یکدیگر؛ اقدامات کارگری با عمده کردن اختلافات سیاسی، به افتراق مبدل می گردد. به جای تدارک اقدامات اثباتی ضددولت سرمایه داری در اتحاد با یکدیگر و در کنار یکدیگر؛ فعالیت ها از روی چشم و هم چشمی و در مقابل یکدیگر سازمان می یابند. این روش از کار یک انحراف عمیقی در درون جنبش کارگری است که باید هرچه سریع تر اصلاح گردد، وگرنه عوارض مخرب و جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت.(28)

کارگران پیشرو امروز به دو دسته تقسیم می گردند. از یکسو، کارگران پیشرو سنتی که در دوره پیش نقش تعیین کننده ای در تداوم فعالیت های کارگری ایفا کرده و به مثابه رهبران عملی توسط سایر کارگران شناخته شده اند. از سوی دیگر، کارگران پیشتاز و جوانان کارگر، که گرچه از تجربه دسته اول برخوردار نبوده، اما در صحنه سیاسی حاضر و فعال هستند. بدیهی است که باید به نقش پیشین  کارگران پیشرو سنتی ارج نهاد. آنها در دوران بسیار مشقت بار و دشواری توانستند تداوم مبارزات کارگری را با ایثارگری و از خودگذشتگی حفظ کنند. اما با باز شدن افق ها سیاسی و گشایش های نوین؛ کارگران پیشرو سنتی توان تطابق دادن خود به وضعیت کنونی را از دست داده اند. آنها درهای تشکیلاتی خود را از ترس از دست دادن موقعیت   پیشین شان، بر روی کارگران جوان محکم  بسته اند. در نتیجه ناخواسته از مسببین اصلی افتراق و چند دستگی شده اند. عده ای را به علت «روشنفکر» بودن حذف می کنند، و برخی را به علت اعتقادشان به ساختن «حزب» کنار می گذارند. عده ای را به عنوان عقاید «سندیکالیستی» محکوم می کنند و برخی را به علت وابستگی به یک «سازمان خاص» طرد می کنند.  به جای تمرکز بر تقویت بزرگترین جبهه ضد سرمایه داری، آنها انرژی خود را بر تفتیش عقاید و مرزبندی های کاذب و غیراصولی نهاده اند.

بدیهی است که با وضعیت و روحیه کارگران پیشرو سنتی؛ تدارک ایجاد یک اتحاد عمل سراسری ساده همراه با آنان عملی نیست؛ چه رسد به ایجاد «حزب پیشتاز کارگری». روند حزب سازی بایستی همراه با کارگران پیشتاز و جوانان کارگر؛ انجام گیرد. جوانانی که از یکسو در صف مقدم جبهه ضد سرمایه داری؛ و از سوی دیگر در مقابل بورکراسی در جنبش کارگری قرار گرفته اند. 

در دوره کنونی، تدارک و ساختن یک «حزب پیشتاز کارگری»، بدون مقابله شدید با انحرافات فرقه گرایانه و انحصارگرایانه عملی نیست. امروز، ساختن چنین حزبی، همراه با جوانان جنبش کارگری، به استراتژی اصلی جنبش کارگری مبدل گشته است. در دوره کنونی مبارزه ضد سرمایه داری کارگران و تلاش در راه ایجاد تشکل های مستقل کارگری و استقرار دمکراسی کارگری در درون جنبش کارگری، با ساختن «حزب پیشتاز کارگری»؛ پیوند خورده است.

بدون ایجاد نطفه های اولیه این حزب، گام ها ضد سرمایه داری کارگران یا در دست کارگران پیشروی سنتی به کجراه می رود و یا با ندانم کاری ها و خرده کاری ها و فرقه گرایی های آنان مسدود می گردد. تنها تدارک و تحقق چنین حزبی است که می تواند جنبش کارگری را از بن بست کنونی خارج کرده و راه را برای مبارزه تا "سرنگون کردن سیادت بورژوازی" و حاکمیت کارگری؛ هموار کند. مسئله محوری کارگران پیشتاز رادیکال، یافتن ابزاری است که مبارزات کارگری را از جرقه به شعله مبدل کند. به سخن دیگر مسئله مرکزی ایجاد «مشعل کارگری» یا حزب پیشتاز کارگری است!

امروز زمان جبهه گیری ها و قطب بندی ها در درون جنبش کارگری فرا رسیده است. کارگران پیشرو جوان و متعهد؛ کارگران سوسیالیست انقلابی؛ برای تدارک این نطفه اولیه بایستی خود را از لحاظ نظری و عملی آماده کنند. اما برای ایجاد «حزب پیشتاز کارگری» نیاز به دوره ای از تدارکات است. حزب کارگری را نمی توان از یکسو، به شکل قیم مآبانه و بدون دخالتگری در درون جنبش کارگری، و بدون کارگران پیشتاز، ایجاد کرد. اما از سوی دیگر، در این دوره تدارکاتی نمی توان در انتظار ناجیانی نشست که توان رهبری جنبش کارگری را از دست داده و مبدل به بورکرات های کارگری شده اند. این دوره تدارکاتی می تواند از هم اکنون با ایجاد یک گرایش سیاسی متکی بر یک ساختار دموکراتیک و اهداف و اصول رادیکال کارگری آغاز گردد.  

از اینرو پیشنهادات زیر برای بحث و تبادل نظر با فعالان و مبارزان کارگری؛ ارائه داده می شود. این پیشنهادات عمدتاً خطاب به فعالان کارگری است  که با ضرورت ایجاد حزب طبقه کارگر توافق داشته، و مرزبندی خود را عملاً از یکسو با گرایشات شبه آنارشیستی و سندیکالیستی، و از سوی دیگر با سازمان های سنتی نشان داده اند.

 

گام های عملی پیشنهادی برای تدارک ایجاد «حزب پیشتار کارگری»

نخستین گام؛ تشکیل یک کمیته تدارکاتی موقت برای تأسیس یک گرایش سیاسی است. این گرایش «حزب پیشتاز کارگری» نیست و الزاماً به خودی خود، و به تنهایی به «حزب پیشتاز کارگری» مبدل نمی گردد. هدف تشکیل آن صرفاً  تدارک ایجاد حزب است. بیشتر شباهت به «جبهه»  ویژه ای از «فعالان کارگری مدافع ساختن حزب کارگری» دارد. اما در عین حال همانند یک گروه سیاسی دارای برنامه، اساسنامه و اعضا است؛ و دخالتگردر امور کارگری.

گام دوم؛ بحث و تبادل نظر و توافق حول «اهداف و اصول»(29) (برنامه عمومی) و اساسنامه « گرایش» است. این روند می تواند در ابتدا به شکل مکتوب از طریق یک «بولتن بحث درونی» انجام گیرد و سپس در نشریه «گرایش» انتشار یابد.

گام سوم؛ اعلام موجودیت «گرایش» و انتشار یک نشریه کارگری (و سایت کارگری) و تعیین نام و نشریه گرایش است.

گام چهارم؛ دخالتگری عملی در درون جنبش کارگری؛ بر اساس اتحاد عمل کارگری همراه با سایر گرایشات کارگری و متحدان بین المللی جنبش کارگری ایران است.

لازم به ذکر است که «گرایش» یک ساختار کاملاً دمکراتیک و با به رسمیت شمردن اختلافات نظر(حق گرایش) ایجاد می شود. تمامی بحث ها در مورد اهداف و اصول (برنامه)، اساسنامه، گزارش های فعالیت ها  در نشریه «رو به جنبش» انتشار خواهد یافت. «گرایش» بنا بر ماهیت خود و وضعیت کنونی حاکم بر جامعه ایران؛ فقط می تواند یک تشکیلات مخفی و غیر علنی باشد.

از فعالان جنبش کارگری و جوانان مبارز ایران که با چشم انداز ایجاد «حزب پیشتاز کارگری» توافق دارند؛ درخواست می شود که  در این راستا پیش قدم شده و در دوره تدارکاتی نقش تعیین کننده ایفا کنند.

پایان

مطالب پیشین:

بخش اوّل در میلیتانت شمارۀ ۳۲
بخش دوم در میلیتانت شماره ۳۳

یادداشت های بخش سوم

۲۵- آقای محسن حکیمی: سنگ بزرگ علامت نزدن است

26- طبقه ی کارگر: سازمان یابی توده ای و حزبی

27- ماهیت دولت احمدی نژاد، اتحاد عمل اپوزیسیون و همچنین چشم انداز جنبش کارگری و چرخش اروپا و ماهيت رژيم

28- نمونه بارز این برخوردهای «کمیته هماهنگی» و «کمیته پیگیری» نسبت به اتحاد عمل کارگری است. گرچه برخی از فعالان این کمیته ها با جسارت در حمايت از مطالبات کارگری تلاش کرده، دستگیر و محاکمه و زندانی شدند، اما عملاً با اتخاذ سیاست های اشتباه و فرقه ای راه را برای ایجاد یک اتحاد عمل سراسری مسدود کردند. رجوع شود به: طبقه ی کارگر: سازمان یابی توده ای و حزبی و همچنین آقای جعفرعظیم زاده: کدام گامهای عملی؟ قابل ذکر است که وظیفه تمامی فعالان کارگری حمایت بدون قید و شرط از آنان در مقابل دولت سرمایه داری است (صرف نظر از کجروی هایی سیاسی شان). حمایت از حق دموکراتیک آنان، با نقد و بررسی سیاست های اشتباه شان در تناقض با یکدیگر نیست.

29- اهداف و اصول سوسیالیست های انقلابی  به عنوان پیشنهاد  برای تبادل نظر، ترمیم و تغییرات احتمالی ارائه داده می شود. پیشنهادات دیگر نیز می تواند طرح و بحث گردد.  


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com