به مناسبت ٨ مارس , باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه
مطالب ترجمه شده
March 05, 2010این نوشته از متن نروژی به فارسی ترجمه شده است.
نام منبع اصلی به نروژیKvinner på barrikadene, 8 essay om kvnnenes kamp under Den frnske revolusjonen می باشد.
چند توضیح در مورد متن ترجمه شده:
تمام نام ها اول بار همراه با حروف لاتینی و فارسی درشت نوشته شده اند.
کلماتی که در داخل پرانتز هستند، تلفظ لاتینی کلمه به فارسی است.
کلماتی که در داخ علامت [...] قرار دارند از مترجم هستند.
کنوانسیون نام مجلس مؤسسان انتخابی مردم بعد از انقلاب کبیر فرانسه است. کنوانسیون با همین عنوان ومحتوا در ادبیات تاریخی ایران بکار برده شده است. اما در متن ترجمه شده به کنوانسیون با عناوین، مجلس ملی و مجلس مؤسسان هم اشاره می شود. برای رعایت امانت در ترجمه، به تابعیت از متن عناوین هر جا که آمده اند عینا همان ترجمه شده اند.
اسعد حاجی حسنی
04.03.10
باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه
در این بخش میخواهیم به یکی از باشگاه های زیادی که در دوره انقلاب دائر شدند بپردازیم. باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه Le club des citoyennes republcanes revolutionaries سرگذشتی کوتاه اما غمانگیز دارد. عمر بسیار کوتاه شش ماههای از ده می ١٧٩٣ تا سی اکتبر همان سال، زمانی که ممنوع شد.سرگذشت این باشگاه با یکی از پر حادثه ترین مقاطع زمانی انقلاب یکی میشود. زمانی که روبسپیر Robespierre قدرت خود را تثبیت میکند.
کلیر لاکومClaire Lacmbe و پاولین لئون Pauline Leon
بگذارید به باشگاه در دوره "عظمت" و "سقوطش" بپردازیم. (از این به بعد از آن با نام "باشگاه زنان" یا "زنان انقلابی" نام برده میشود.) باشگاه توسط دو زن جوان کلیر لاکوم و پاولین لئون دائر شد.شغل کلیر لاکوم هنرپیشگی بود اما هیچگاه در پاریس به روی صحنه نرفت. برای شرکت در صحنه انقلاب در 27 سالگی به پاریس آمد. در پاریس تمام وقتش را صرف کار انقلاب کرد و از جمله در "حمله به تولیران Tuileriene" در ١٠ اوت ١٧٩٢ وقتی که مردم به کاخ حمله کردند و شاه برکنار و زندانی شد، شرکت کرد. کلیر لاکوم از ناحیه بازو زخمی شد و برای زحماتش با "تاج شهروندی" از وی قدردانی شد.
او مهم ترین نقش خود را تحت عنوان رهبر سرشناس باشگاه زنان ایفاء کرد و مدت کوتاهی پس از آن، هنرپیشه اهل مارسی Marseille زیر نورافکن قرار گرفت. نقش او بی اهمیت نبود. باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه بر پیشرفت یک دوره تعین کننده در انقلاب تاثیر گذار بود.
پاولین لون پاریسی و در هنگام وقوع انقلاب ٢١ ساله بود. پدر و مادرش کارخانه شکلات کوچکی را اداره میکردند که او و مادرش چند سال پیش از انقلاب، بعد از مرگ پدر، آن را میگرداندند.توسط اولیایش که با نظریات تازه آگاه شدهبودند، با روح عصر روشنگری پرورده شده بود و خیلی زود به باشگاه کوردلیه Cordelier، یکی از تندروترین باشگاه های پاریس پیوست. در حمله به باستیل Bastille در ١٤ جولای ١٧٨٩ شرکت داشت و امضایش در پای تعداد زیادی درخواست های میهن پرستانه و یک اعلامیه که حکم اعدام برای لودویک کاپه Ludvig Capet مطالبه میکرد، دیده میشود.
دو بنیانگذار باشگاه زنان قبل از اینکه اقدام به سازماندهی زنان بکنند، خود را در مجلس ملی نشان داده بودند. کلیر لاکوم سخنرانی آتشینی کرده بود و در آن داوطلب شرکت در ارتش شده بود. (٢٥ جولای ١٧٩٢) گفت چون پول نداشت که کمک کند، میخواست خودش به خدمت فعال نظامی برای سرزمین پدری برود.همزمان به آن هائی هم که به مبارزه علیه خودکامگان نپیوسته بودند، حمله شدیدی کرد. سپس به رهبران نظامی که قابل اعتماد نبودند اخطار کرد: "قانونگذاران، خودتان را به جائی ارتقاء دهید که به آن تعلق دارید، رؤسائی را که میتوانیم به آن ها اعتماد کنیم تعین کنید، یک کلمه بگوئید، فقط یک کلمه و دشمن ناپدید میشود!" سخنرانی مورد استقبال قرار گرفت و رئیس مجلس تعریف تمجید آمیزی از آن به عمل آورد، اما تقاضای او برای رفتن به ارتش آنقدر جدی گرفته نشد که به کمیته نظامی فرستاده شود.
قبل از آن پاولین لئون یک سخنرانی ایراد کرد که بخصوص مد نظر ما است. او در راس یک هیئت نمایندگی زنان، مدعی حق زنان برای شرکت در مبارزه و شرکت فعال در زندگی اجتماعی شد.
او از یک زاویه کاملا برابری طلبانه بحث میکرد. سخنرانی اینطور شروع میشد: "قانونگذاران، زنان میهن پرست آمدهاند که حقی را که هر فردی برای دفاع از زندگی و آزادیش دارد، بگیرند." او ادامه میدهد و میگوید پدران، همسران و برادرانشان شاید قربانی دشمنان بشوند و میپرسد آیا میتوان زنان را از انتقام یا مردن در کنار آن ها بازداشت. "ما هم شهروندیم و سرنوشت سرزمین پدری نمیتواند برایمان بی اهمیت باشد." او از مجلس ملی میطلبد که زنان اسلحه به دست بیاورند: نیزه، تپانجه، خنجر و تفنگ و در ادامه آموزش اسلحه و تمرینات نظامی در مکان و زمان های خاص. با این بحث که زنان ضعیف هستند مخالفت میکند. شجاعت و استقامت نقطه قوت آن ها میباشد. "شما نمیتوانید دست رد به سینه ما بزنید، و اگر گفته نشود که بیانیه حقوق بشر شامل زنان نمیشود، و این که زنان بدون داشتن حق دفاع از خود، بگذارند مانند بره سرشان بریده شود، جامعه نمیتواند حقی را که طبیعت به ما داده است از ما بگیرد. فکر میکنید که خودکامگان به ما رحم میکنند؟ نه، ٥ و٦اکتبر ١٧٨٩ این را یاد آوری میکند."
او حضور مردان را برای دفاع از زنان قبول ندارد.میپرسد، آیا زندگی زنان با ارزش تر از مردان است یا این که از دست دادن پدر به همان سختی از دست دادن مادر، کودکان را نمیآزارد؟ چرا نباید آن روحیه شهروندی را که نزد زنان است به کار برد؟ او میگوید بر خلاف ادعای مردان سرد و بی تفاوت، اشتیاق زنان حاصل فناتیسم و اغراق نیست، این علاقه و دلسوزی برای عموم است که آن ها را تحریک میکند.
سخنرانی پاولین لئون از جهات بسیاری با وقایع و خطابیه هائی که به مجلس ملی ارائه شدند متفاوت است. این بیانیه ای (مانیفست) است که همان حقوق ــ و وظائف ــ مردان را برای زنان مطالبه میکند. زنان نباید محافظت شوند بلکه مانند شهروندان ارجمند جامعه و مسئول پیشرفت خودشان و جامعه شان، به رسمیت شناخته شوند. سخنرانی ٦مارس ١٧٩٢ پاولین لئون در میان اسناد مسئله زن، قدیمی ترین جایگاه را کسب میکند.
سخنرانی چگونه مورد استقبال قرار گرفت؟ با کف زدن تشویقی چندین بار سخنانش قطع شدند. رئیس [مجلس] شور و اشتیاق زنان را در مقابل بی تفاوتی مردان برجسته کرد، و تصمیم گرفته شد که سخنرانی به چاپ برسد. اما مطالباتش مورد قبول قرار نگرفتند. آیا امکان دارد که چنین تجربیاتی موجب شدند که آن دو زن باشگاه زنان را تاسیس کنند؟ آن ها با حضور فردیشان فقط خوش نیتی و گفته های تمجیدگرانه دریافت میکردند.
باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه
١٣ می ١٧٩٣مونیتور Le Moniteur حاوی مطلبی بود که چند زن در پاریس اتحادیه ای را تاسیس کرده اند که فقط زنان اجازه ورود به آن را داشتند. گفته میشد که هدف آن این بود که "چگونگی تحمیل برنامه ها را به دشمنان جمهوری مورد بحث قرار دهند." هم چنین اعلام شده بود که باشگاه جلساتش را در کتابخانه باشگاه ژاکوبین ها تشکیل میداد. قسمت آخر اشاره ای به آن بود که رابطه خوبی میان باشگاه ژاکوبین ها و باشگاه نوبنیاد زنان برقرار بود.
قوانین باشگاه نشان میدهند که حداقل سنی ١٨ سال بود، اما مادران میتوانستند کودکان جوان تر را با خود داشته باشند. اعضاء جدید از طرف یکی از اعضاء معرفی میشدند و حداقل دو عضو آن ها را توصیه میکردند. اعضاء سوگندی ادا میکردند که چنین بود: "من قسم میخورم که برای جمهوری زندگی کنم یا برای آن بمیرم." سه کمیته اصلی وجود داشتند" کمیته اداری، رفاه و ارتباطات و همآهنگی. رئیس هر ماه یکبار انتخاب میشد. در جلسات رئیس کلاه قرمزــ نشانه آزادی به سر داشت.
گزارشات جلسات کار باشگاه از بین رفته اند، برای همین آن چه از خود جلسات میدانیم کم است. اطلاعات ما عمدتا از فعالیت ها در تظاهرات خیابانی و حضور اعضاء در مجلس ملی هستند.
با اینحال یک "گزارش" از یک جلسه باشگاه وجود دارد. دو مرد، یک فرانسوی و یک انگلیسی، فقط از سر کنجکاوی خود را قاطی وابستگان کرده اند و توصیفی تمسخر آمیز از باشگاه میکنند. اما گوشه های جالبی از مباحث ارائه میدهند. میگویند که شهروندی مونیک Monic نام مثال هائی از مشارکت های تاریخی زنان ارائه میدهد و این استنتاج را میکند: "... زنان لیاقت حاکمیت کردن دارند، من تقریبا میتوانم بگویم بهتر از مردان."
از باشگاه خواسته بود که مسئله موقعیت زنان در جمهوری و مخصوصا اینکه زنان هم چنان خارج از تمام مشاغل و مقامات نگاهداشته شوند را بررسی کنند.
طبق توصف فوق اولمپ Olympe نامی سخن را به دست گرفت ( مشخص نیست که همان اولمپ گوژ فصل ... باشد) او میخواست که زنان جشن های رسمی را هدایت کنند، مراسم ازدواج برگزار کنند و آموزش کودکان را به عهده بگیرند. او گفته بود که زنان میبایست جای کشیش ها را بگیرند و "دین واقعی بی شلوارک" را پی ریزی کنند. دو مرد مذکور این را که زنان همدیگر را "خواهر" میخواندند، خنده دار میدانستند.
مشکل بتوان با اطمینان تعین کرد که باشگاه چند عضو داشت. تعدادی که در مناسبت های مشخص ذکر میشوند، از دویست تا شش هزار نفر نوسان میکند. کلیر لاکومب خودش تعداد ٤٠٠٠- ٣٠٠٠ نفر را ارائه داده است. اگر چه تعداد اعضاء نامعلوم است اما میدانیم که باشگاه میتوانست دسته های بزرگی از زنان را برای آکسیون ها و تظاهرات جمع کند.
همسران بی شلوارک، یعنی مجموعه ای از زنان خرده بورژوا و طبقه کارگر بودند که دور باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه جمع شده بودند. البته آن هائی که در صف مقدم قرار داشتند از قشر اول بودند، میشنویم که یکی چاپخانه ای را اداره میکرد و دو نفر دیگر وسائل خانگی میفروختند. زنان به قول معروف دانش آموخته در این باشگاه پیدا نمیشدند، اما بخش زیادی میتوانستند بخوانند و بنویسند.
چند روز بعد از تاسیس باشگاه، یک هیئت نمایندگی در باشگاه ژاکوبین ها حضور یافت و برنامه عملیاتی خود را اعلام کرد: زنان بین ١٨ و ٥٠ سال در واحد هائی از ارتش برای مقابله با آشوبگران در ونده Vende’e سازمان داده میشدند. آشوب دهقانان در وانده به تهدیدی جدی علیه انقلاب تبدیل شده بود. آن ها اعلام کردند که "واحد های نظامی آمازون" "گردان های آمازون" amasone-kampanier(١) دائر میکنند و در داخل کشور، هنگامی که برادرانشان در جبهه ها بودند، نگهبانی میدهند.
سوء استفاده کنندگان اقتصادی متوقف میشدند و تمام مظنون های به مقاومت علیه انقلاب میبایست دستگیر شوند. این نگهبانی داخلی را ثروتمندان از طریق پرداخت مالیات اضافی تامین میکردند. میبینیم که مطالبه قدیمی مبارزه با در دست داشتن سلاح را رها نکرده بودند، اما این بار مبارزه علیه دشمن داخلی بود که مخصوصا در مرکز توجه بود.
یک هفته بعد مجددا در جلسه جمع شدند، این بار همراه با گروهی از اعضا باشگاه تند رو کوردلیه Cordelier، و حالا مطالبات تشدید شده بودند. آن ها درخواست دستگیری فوری تمام "مظنون ها" و سوء استفاده و احتکار کنندگان را داشتند. به اضافه درخواست میکردند که دادگاه های انقلابی در تمام کشور و لشکر های انقلابی در تمام شهر ها و تمام بخش های پاریس دائر شوند (پاریس به ٤٨ بخش یا شهرداری محلی تقسیم شده بود). و بالاخره تا آن جا پیش رفتند که درخواست کردند علیه رهبران ژیروندون ها girondinerne مانند کسانی که در پشت ضد انقلاب ایستاده بودند اعلام جرم شود. نکته آخر نشان میدهد که باشگاه زنان در جنگ قدرت بین رهبران انقلاب، بین ژیروندون ها از یک طرف و بلندی(برگه) Berge(٢)، حزب روبسپیر از طرف دیگر، اعلام جانبداری کرده بود. مضافا برنامه ای بود که قواعد تنظیماتی تندی را علیه کسانی که بار خود را از مایحتاج (عمومی) میبستند، طلب میکرد.
زمینهی برنامه باشگاه زنان
بگذارید کمی به زمینهی برنامه عملیاتی بپردازیم. زمستان ١٧٩٣-١٧٩٢ زمستان سختی بود. کمبود مواد و تورم، همراه با افزایش شدید قیمت ها بود. کشور در حال جنگ با اطریش و پروس بود و در بهار انگلستان هم به آن اضافه شد. محاصره، کمبود مواد را تشدید کرد. در مارس ضعف نظامی و شورش داخلی پیش آمد. جدی ترین آن ها مخالفت با انقلاب در شهر ونده Vende’e بود.
این اوضاع نگرانی و اقدام عملی را در پرولتاریای زن در پاریس ایجاد کرد. از اواخر فوریه ١٧٩٣ یک سری تظاهرات بودند که درخواست کنترل قیمت ها را میکردند. آن ها خواستار بودند که سوء استفاده کنندگان اقتصادی و محتکرینی که کالا ها را از قفسه دکان ها احتکار میکردند تا آن ها را به قیمت باز هم گرانتری بفروشند، در هم شکسته شوند. دسته ای از زنان رختشوی به طرف مجلس موسسان به صف شدند و به قیمت بالای صابون که نان روزانه آن ها وابسته به آن بود، اعتراض کردند. گروهی دیگر از زنان تهدید کردند که اگر مجلس موسسان با گرانی قیمت ها کاری نکند، مانع شرکت مردانشان در جبهه میشوند. دسته ای دیگر مستقیما علیه فروشندگان وارد عمل شدند و آن ها را مجبور کردند که شکر و صابون را به قیمتی که خودشان تعیین کرده بودند، بفروشند. کشمکش و تاراج چهره شهر را شکل میداد.
در مجلس موسسان برای کنترل قیمت ها از آن ها هیچ حمایتی نشد. تمام پیشنهاد ها هم در رابطه با یک سیاست اقتصادی تازه، هم از طرف ژیروندون ها و هم از طرف بلندی رد شدند. همگی طرفداران بازار آزاد بدون دخالت مقامات رسمی بودند. اما در مدت چند هفته، بلندی تغییر جهت داد و برای کنترل قیمت ها وارد عمل شد. علت این تغییر سیاست چه بود؟ مطالبه زنان، مخصوصا در میان دسته بندی سیاسی میان بی شلوارک ها که به "خشمگین ها" Les enrage’s مشهور بودند، جلب حمایت کرده بود. ژاک رو Jacques Roux "کشیش سرخ" سخنگوی عوامل قوی مؤثر در دنیای سیاست اقتصادی بود. او در درجه اول به زنان رجوع کرد چون حساب میکرد که آن ها میتوانستند نقشی تعین کننده در پیشبرد انقلاب به یک انقلاب اجتماعی ایفا کنند. در یک سخنرانی در شهرداری تاراج مغازه ها را مورد پشتیبانی قرار داد و از جمله گفت: "تصور میکنم که فروشندگان بقالی مبالغ هنگفتی را که در این مدت دراز از قیمت های اضافی به دست آورده اند به مردم بازپرداخت نکرده اند".
در مجلس مؤسسان جنگ قدرت بین ژیروندون ها و بلندی بالا گرفت. بلندی در مجلس مؤسسان در اقلیت بود، آن ها باشگاه ژاکوبین ها را در دست داشتند، اما این که آن ها مورد حمایت مردم پاریس قرار میگرفتند ناروشن بود. روبسپیر امکاناتی را که در اتحاد با بی شلوارک ها خفته بود، دید و آن را قاپ زد. مسیر عوض شد و بلندی وارد مسیری شد که مطالبات زنان و "خشمگین ها" را تایید میکرد. و در اولین قدم حداکثر قیمت برای غله را تعین کردند (چهارم مه).ــ این تنها چند روز قبل از تاسیس باشگاه زنان روی داد. بسیاری از زنانی که تظاهرات کرده بودند، وارد باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه شدند.
در نقش حامی روبسپیر
بر چنین زمینه ای بود که باشگاه نو پای زنان مانند حامی روبسپیر و حزب او در جنگ موجود قدرت با ژیروندون ها وارد صحنه شد.
ماه مه متاثر از تعین تکلیفی بود که نزدیک میشد. باشگاه زنان تمام و کمال وارد قضیه شد و مستمرا خواسته محاکمه ژیروندون ها را تکرار میکرد. آن ها تظاهرات بزرگی را با شعار هائی مثل : زنده باد بلندی! ژیروندون ها را به گیوتین بسپارید! زنده باد مارا Marat! بر پا کردند. به مارا مانند آشتی ناپذیرترین دشمن ژیروندون ها نگریسته میشد و از جانب باشگاه زنان از او یک قهرمان ساخته شده بود. یک روزنامه ژیروندون ها نوشت: "زن های انقلابی با مارا قامت نماز میبندند در حالی که در انتظار (لیتانی) نماز میت ژیروندون ها هستند. (Litani سربندی از آواز کلیسائی که بین کشیش و متابعانش رد و بدل میشود.)
تظاهرات باشگاه زنان باعث بالا بردن هوای مخالفت با ژیروندون ها شد. اما تنها در خیابان ها نبود که زنان انقلابی تظاهرات میکردند. در جلسات مجلس مؤسسان به جایگاه حضار هجوم میبردند و مانع از حرف زدن ژیروندون ها میشدند. آن ها از ورودی مجلس مؤسسان مراقبت میکردند و راه را بر هواداران ژیروندون ها میبستند.
یکی از مقامات بالای ژیروندون ها شکایتی کتبی به مجلس مؤسسان فرستاد و یادآوری کرد که جایگاه حضار برای همه کس بود و نه تنها برای زنان "تشنه خون و عاشق کشتار". در موردی دیگر آن ها را چنین توصیف میکرد: "زنان جمع شده در لجن"، "جانوران زن ... با همه زشتی های جنسی". و در خاتمه همه این ها خطای اصلی را بر زنان انقلابی و رهبر آن ها گذاشت، "لاکوم ... آن انسان زن بی حیا".
وقتی که زنگ سقوط ژیرندون ها در ٣١ می ١٧٩٣ به صدا در آمد ــ حکم دستگیری ٢٩ عضو مجلس مؤسسان صادر شد. ــ باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه میتوانست سهم خود را از این "افتخار" داشته باشد. در تاریخ کوتاه باشگاه "انقلاب ٣١ می" حادثه درخشانی شد. اعضاء همواره شرح میدادند که چگونه "خائن ها را ترساندند" و به سقوط ژیروندون ها کمک کردند. چندان طول نکشید که آن ها میبایست واقعه را در دفاع از تفکرات انقلابی خود به کار ببرند.
مطالبه انقلاب اجتماعی
تا اینجا قسمتی از برنامه اجرا شد. از آن به بعد آن ها بر روی انقلاب اجتماعی متمرکز شدند. در یکی از راه حل هایشان نوشته شده بود "میخواهیم حتی یک نفر هم که از بی چیزی رنج میکشد، در جمهوری نباشد". باشگاه زنان و ــ "خشمگین ها" ــ به اعلام مطالبات خود، در مقابل قدرتمداران جدید هم، ادامه میدادند. آن ها از تعین حداکثر قیمت تنها برای غلات راضی نبودند بلکه تعین حداکثر قیمت برای تمام مواد مصرفی را خواستار بودند. آن ها خواستار حکم مرگ برای احتکار بودند و در ادامه دستگیری فوری تمام مظنون ها ـــ در درجه اول سوء استفاده کنندگان اقتصادی را میخواستند. باشگاه زنان دنبال اعضائی از مجلس مؤسسان هم که به نظرشان به وسیله انقلاب ثروتی به هم زده بودند نیز می گشتند، آن هائی که به زمینداران بزرگ تبدیل شده بودند یا عالی زندگی میکردند.
این میبایست حاصلی داشته باشد. تا چه مدت اتحاد برای جنگ علیه ژیروندون ها ادامه پیدا میکرد؟ اولین نشانه یک رابطه ناخوشایند بین باشگاه زنان و باشگاه ژاکوبین ها وقتی دیده شد که باشگاه زنان از باشگاه ژاکوبین ها نقل مکان کرد. از اواخر ژولای باشگاه در یک ساختمان حمل اجساد در کنار یک کلیسا مستقر بود. (سنت اوستاش Saint-Eustache)
همکاری بیش از پیش نزدیک تری بین باشگان زنان و "خشمگین ها" پیشرفت میکرد. طبیعتا شایعه های تحقیرآمیزی در مورد روابط عشقی بین رهبران دو گروه نیز شکل گرفتند. چنین داستان هائی جای زیادی در ادبیات مربوط به باشگاه زنان را گرفته اند. آن چه ما میدانیم این است که پاولین لئون با لکلرک Leclerc، یکی از رهبران "خشمگین ها" ازدواج کرد. لکلرک روزنامه ای به چاپ میرساند و آن را "دوست مردم" مینامید، یعنی همان نامی را که مارا برای مجله اش داشت به کار میبرد. بعد از قتل مارا (ژولای ١٧٩٣) خشمگین ها هدفشان این بود که مانند شاگردان مارا ظاهر شوند.
مطالبه حضور مسلحانه
لکلرک علیه "اشرافیت شهری" که معتقد بود جای اشرافیت دینی و موروثی را گرفته بود، خروشید و در ستون های [روزنامهاش] به باشگاه زنان متوسل شد که پیش بیفتند و مردم را برای مبارزه برانگیزند: "پیش از همه شما هستید که باید مردم را بیدار کنید. با آن شجاعت و انرژی که شما بروز داده اید، شما زنان انقلابی جمهوریخواه، زنان دانائی که ارزش شما به حد کافی دانسته نشده است."
در یک مقاله تند ادامه داد که مجلس مؤسسان در پاریس بی شلوارک ها را برای خیزش مسلحانه علیه تمام کسانی که به این یا آن شیوه در انقلاب خود را ثروتمند کرده بودند، سازمان بدهد. یک کمیته خیزش کل جریان را هدایت کند و دادگاه های خلقی مظنون ها را "به گیوتین' محکوم کند. ٢٧ اوگوست ١٧٩٣ کلیر لاکومب با این خواسته ها در مقابل مجلس مؤسسان ایستاده بود. اگر چه روبسپیر کوشید مانع شود، اما او با سخنانش حضور یافت.
او مکررا برپائی دادگاه های ویژه برای محاکمه دشمنان انقلاب و بسیاری دیگر را درخواست نمود تا سربازانی که به جبهه میرفتند در مورد خانواده هایشان احساس اطمینان خاطر کنند و خاطر جمع باشند که در غیاب آن ها اتحادیه مخالف شکل نمیگرفت.
او اعلام کرد اما حالا بعد از 4 سال نیازمندی و بی نظمی، دیگر نمیخواستند فریب حرف و وعده های زیبا را بخورند. اگر مقامات اقدام نکنند، مردم خود اقدام میکنند. همچنین میپرسد چرا نمیگذارند که قوانین جدید اجتماعی اجرا شوند. او به تمایل آن ها [در اجرای آن قوانین] تردید میکند و میگوید برای نشان دادن اینکه آن ها در کاری که در مجلس مؤسسان میکنند جدی هستند، باید تعجیل کنند. میپرسد: "نمایندگان را از تمام نقاط جمهوری برای ترتیب دادن یک صحنه تکان دهنده بر دشت های کره مارس دعوت که نکرده اند؟" و یادآوری میکند به همین جهت مردم قوانین تازه ژوئیه ١٧٩٣ را با افتخار تایید کرده اند. "نشانمان بدهید که قوانینی را که تایید کرده ایم، واقعا وجود دارند!" این مطالبه اعلام انحلال مجلس مؤسسان است که کلیر لاکوم از آن حرف میزند، مطالبه ای که ربسپیر و مردانش که تمام دستگاه قدرت را در دست داشتند، اصلا در فکر قبول آن نبودند. در اواخر سخنرانیش آرایش کامل مردم را علیه دشمنان داخلی انقلاب درخواست میکند. کلیر لاکوم در این جا آشکارا منتقد قدرتمداران تازه شده بود.
تقریبا همزمان پاولین لئون پیشناد کرده بود که باشگاه همراه نمایندگان ٤٨ ناحیه برای مطالبه تجدید مجلس مؤسسان به راهپیمائی بپردازند. در این رابطه او چنین گفته بود: "اعضا [مجلس مؤسسان] مدت طولانی ای کرسی ها را اشغال کرده و بر آن ها نشسته بودند، و چنانکه ژان ژاک روسو گفت، قدرت اغلب که خیلی طولانی باشد، گور آزادی میشود."
دو روز بعد یک هیئت نمایندگی از طرف باشگاه زنان در مجلس مؤسسان حضور یافت و مدعی شد که آن ها ٤٦٧٥ زن شهروند را نمایندگی میکردند که صادر کنندگان بیانیه ای بودند با مضمون: " برای آن ها بسیار افتخار آمیز تر بود که علیه خائنین بجنگند تا این که بدون مبارزه برای حقوقی که در آن میبایست سهیم باشند، بگذارند در خانه هایشان کشته شوند."
حالا دیگر آشکار شده بود که باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه ، از مردان و حزبی که در جریان مبارزه علیه ژیروندون ها مورد حمایت قرار داده بود، انتقاد میکرد. ـــ اما رئیس مجلس مؤسسان تمام انتقادات را رد کرد. او مدعی شد که مجلس مؤسسان بالا تر از هر انتقادی بود چون که با قدرت مردم بنا شده بود. قدرت مردمی، تا چه مدت قابل اعتماد بود؟ ٤ و ٥ سپتامبر پاریس با خیزش گرسنگان منفجر شد. این علامتی بود که حکومت وحشت [ترور] را در دستور روز قرار داد.
وحشت [حکومت وحشت- حکومت ترور]
در وهله اول شاید چنین به نظر برسد که روبسپیر قوی ترین مطاباتی را که از طرف "خشمگین ها" و باشگاه زنان به جلو راندە شدە بودند قبول کرد. اما روبسپیر و مردانش توانستند بر شورش مسلط شوند. توصل به دستگاه قدرت محکم تر شد، و وحشت علیه منتقدین جناح چپ، علیه یاران پیشین، بر قرار شد. اسلحه ای را که خود آب داده بودند،، علیه خودشان برگشت. قبل از همه روز پنج سپتامبر، "کشیش سرخ محل" دستگیر شد و دیگر رهبران "خشمگین ها" هم به دنبال او.
نوبت باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه کی می رسید؟ هنوز فرصت کوتاهی به آن داده شدەبود. چنین به نظر می رسد که بعد از دستگیری ها، کلیرلاکوم باشگاه را به مسیر محتاطانه تری هدایت کرد. زنان انقلابی قضایائی را برجسته و حمایت می کردند که "بی خطر" بودند. آن ها موردی را که تمام زنان کلاه سه رنگ بپوشند را حمایت کردند. این از طرف مجلس مؤسسان قانونی شد. آن ها از مجلس مؤسسان خواستند که زنان همسر مهاجرین را دستگیر کند، و پیشنهاد کردند که می بایست به فواحش در مؤسسات رسیدگی شود و با روحیە وطندوستی تربیت شوند به طوری که بشود مانند شهروندان خوب به جامعه بازگردانده شوند. این قضیه به کمیته ای سپرده شد، اما شهردار دخالت کرد و توصیه ای رسمی کرد که فواحش سزاوار مجازات قرار دادە شوند.
وقتی کلیر لاکوم و اطرافیانش به دستگیری های فراوان توجه نشان دادند اوضاع خطرناک تر شد. آن ها به طرح سئوالات حساسی در مورد اتهامات [واردە] پرداختند، و یادآوری کردند که قانون اساسی قطعی کردە بود که هیچ کس را بیشتراز 24 ساعت بدون حکم و قانون نمی شد در زندان نگاه داشت. سر نخ حساس به دست دادە شده بود و تور دور باشگاه شروع به جمع شدن کرد.
قضیه کلیر لاکوم"
شروع آن در باشگاه ژاکوبین ها بود. جلسه عصر ١٦ سپتامبر ١٧٩٣ کلا به "قضیه کلیر لاکومب" اختصاص یافت. این تاریخ نقطه عطفی در تاریخ کوتاه باشگاه بود. تا قبل از این روز به خاطر "خصوصیات شهروندی" و خدماتی که به سرزمین پدری کرده بودند، با صدای بلند آن ها مورد ستایش قرار می گرفتند. حالا حملاتی آغاز شده بودند که به سقوط باشگاه در شش هفته بعد می انجامید. دو ژاکوبین سرشناس، شابو(Chabot) و باسیر(Basire) اعضای مجلس مؤسسان، شروع کردند. شابو اعلام کرد که می خواهد کار "این به اصطلاح انقلابی" ها را افشا کند. او توضیح داد که کلیر لاکوم برای عفو یک ارباب، یک شهردار پیشین، که زندانی بود به او مراجعه کرده بود. او به کلیر لاکوم یادآوری کرده بود که خود و اتحادیه اش را با توجه کردن به مردی که میهن پرستان را به زندان انداخته بود، در مظان اتهام قرار ندهد. خانم لاکوم - دیگر نه "شهروند"- به این که مردم بدون این که دادگاهی شده باشند در زندان نگاهداری می شوند نیز اعتراض کرده بود. درگیری لفظی شدیدی ایجاد می شود که شابو جواب داده بود که او از تهدید "تمام زنان روی کره زمین" نمی ترسید. به اضافه او می توانست بگوید که اعضای باشگاه زنان به خود اجازه داده بودند که پشت سر روبسپیر "خود پرهیزکاری، آن فساد ناپذیر" بدگوئی کنند. شابو با درخواست از باشگاه ژاکوبین در اجرای قواعد شدید علیه آن ها [حرفهایش] را خاتمه داد.
باسیر هم اتهاماتی از همین نوع را ارائه داد. از او خواسته بودند که خودشان به زندان ها بروند تا بتوانند علت دستگیری ها راتحقیق کنند.
احتمالا دلائل خاصی موجب شده بودند که این دو نفر مصر ترین افراد برای مظنون نشان دادن باشگاه زنان بودند. دو روز قبل به اتهام گرفتن رشوه از زندانی ها، آن ها از عضویت در کمیته امنیت کنار گذاشته شده بودند. شابو گفته بود "این زنان انقلابی ما را به تحقیر خلق متهم می کنند"، و اضافه کردە بود: "آیا در این مدت ما ثروتمند تر شده ایم؟" _ دقیقا این چیزی بود که شده بودند.
اما دیگر اعضای ژاکوبین ها بیشتر نگران ارتباط کلیر لاکوم با سران "خشمگین ها" و سخنرانی هائی که کردە بود، بودند. "این زن همه جا هست" این را یکی از آن ها گفته بود، دیگری گفته بود که: "او خطرناک است چون سخنران خوبی است."، "در یک سخنرانی که همین حالا شنیدم او اتهاماتی را علیه ژاکوبین ها و مجلس ملی بیان می کرد". شخص سومی اظهار داشت که کلیر لاکوم هنگام نصب مجسمە مارا سخنان خردمندانه زیادی گفت، اما در آخر سخنرانیش تقاضای تغییر مقامات را کردە بود. کلیر لاکوم خود در سالن حضور داشت و درخواست کرد که از خود دفاع کند اما رد شد. آشوب کامل همراه با فریاد و شلوغی راه افتاد. بعضی از زنان در سالن فریاد می زدند: "مرگ بر کوردای (Corday) تازه!" به این ترتیب کلیر لاکوم را در کنار شارلوت کوردای (Charlotte Corday) که مارا را به قتل رسانده بود، قرار می دادند! [عده ای] دیگر می خواستند کمکش کنند. در وسط این معرکه او فریاد زد: "اولین کسی که جرات پا پیش گذاشتن پیدا کند، یاد می گیرد که یک زن آزاد قادر به چه [کاری] است.
سرانجام آن، دستگیری وی در همان جا بود. باشگاه ژاکوبین ها به اتفاق آرا از کمیته امنیت خواست که کلیر لاکوم را "به اتهام توطئه به نفع اشرافیت" تحت نظر بگیرد.
در گزارشی برای باشگاه زنان کلیر لاکوم در مورد " خونین ترین حمله هائی که به این باشگاه وطندوست صدمه زده است" نوشت. او اتهامات را رد کرد و با این پاسخ پیشگویانه خاتمه داد: "مواظب خودت باش روبسپیر، تا کسانی که به ساختن عبائی از روحیات تو نظردارند، تو را با خود به منجلاب نکشند."
روز بعد آزاد شد. آیا فکر کرده بودند برای ساکت کردنش او را بترسانند؟ در این صورت جای تاسف بود. چون به نظر می رسید که میل به مبارزه بیشتر می شد، و اعضای باشگاه زنان از هر وقت دیگر فعال تر بودند. اما از حالا به بعد از طرف جاسوس های حکومتی، که از آن چه که آن ها می کردند گزارش میدادند، بدقت تحت نظر بودند.
باشگاه زنان به آژیتاسیون خود برای کنترل قیمت ها ادامه می داد. پس از آمدن قانون حداکثر قیمت برای بیشتر موادمصرفی(٢٩ سپتامبر ١٧٩٣)، کنترل رعایت قیمت ها کار باشگاه بود، چیزی که آن را نزد آن هائی که چیزی برای فروختن داشتند محبوب نمی کرد.
آن ها اغلب با زنان بازار، چون نمی خواستند که سرپوش سه رنگ را به سر کنند درگیر می شدند. زنان بازار که در "صف زنان" به طرف ورسای پیشگام بودند، شور انقلابی خود را از داده بودند. یک جاسوس حکومت گزارش می داد: "پریروز زنانی که سرپوش به سر نداشتند، کتک خوردند. دیروز آن هائی که آن را به سر داشتند تهدید به کتک خوردن شدند. در میان زنان چیزی در جوشش است." اما "همه این زن ها در یک نکته موافقند" اینکه به نظم تازه ای احتیاج است که آن ها را از این فلاکتی که در آن گرفتارند، بیرون بکشد." تا آن حد که آژیتاسیون برابری زن ومرد را مثل یک راه نجات از "این زنان تشنه انتقام" شنیده بود. بعضی [از زنان] تلاش کرده بودند که گروهی از زنان را متقاعد کنند که به همان اندازه مردان در اداره کشور دارای حق بودند و در صورتی که زنان جمهوریخواه قضایا را در دست می گرفتند همه چیز بهتر می شد.
باشگاه زنان کنارزدە(ایزوله) می شود
علیرغم فعالیتش، باشگاه زنان بیشتر و بیشتر کنار زده می شد. اعضایش از احساس تهدید شدن به دستگیری شکایت می کردند. – یکی از جاسوس ها گزارش داد که هیئتی از باشگاه زنان به جلسه ای در یکی از بخش ها آمده بود و پیشنهادی را مبنی بر این که همه بخش های پاریس برای تشکیل یک کمیته مرکزی می بایست به هم ملحق شوند، ارائه داد. – این پیشنهادی خطرناک و مشکوک بود. تجربه نشان می داد که چنین کمیته هائی برای چه بکار گرفته می شدند. چنین کمیته هائی در هنگام ساقط کردن شاه و پاکسازی ژیروندون ها در فعالیت بودە اند. ربسپیر تصمیمش را گرفت و در دفترچه یادداشتش نوشت: "انحلال باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه."
علامت داده شده بود، و از هر طرف اتهامات مثل باران باریدن گرفتند. شابوت دشمن قدیمی آن ها از باشگاه ژاکوبین ها، در کنوانسیون [مجلس ملی]هم ادامه می داد. گفت "هم اکنون سازمانی از زنان که خود را انقلابی می خوانند، مشغول فشار آوردن به بخش های پاریس هستند تا شما از میانه رو ها و بعضی از نمایندگان بلندی حمایت نکنید. او می خواست برای نمایندگان روشن کند که باشگاه زنان در پی پاکسازی تازه ای در کنوانسیون بود. چند روز بعد درخواستی از طرف باشگاهی که خود را "مردان ١٠ اگوست" نامیدە بود، آمد در مورد این که بایستی باشگاه انقلابی زنان منحل شود. این مرد ها زنان انقلابی را با "هیولا" هائی مثل الیزابت انگلستان، ماری آنتوانت و شارلوت کوردی مقایسه کرده بودند.
هنوز کلیر لاکوم اجازه دفاع از خود و باشگاهش را حتی در کنوانسیون هم داشت. او معترضانه شاکی بود که زنی، شارلوت کوردی، مارا، "دوست مردم" را، از دست آن ها ربوده است، اما نبایست آن ها به خاطر این جنایت مورد مواخذه قرار بگیرند. شارلوت کوردی عضو باشگاه انقلابی زنان نبود. "جنس ما فقط یک زشتکار داشته است، اما چهار سال به ما خیانت شده است، بله توسط تعداد بیشماری از جنس مذکر [دچار] مرگ تدریجی شدیم. حقوق ما حقوق مردم است، و اگر قرار است تحقیر شویم، بگذارید بدانیم تا علیه حقارت بر خیزیم." این آخرین کلماتی بودند که کلیر لاکوم در مجلس ملی گفت. سه هفتە بعد قرار انحلال باشگاه زنان صادر شد.
ضربه نهائی
حرصی زیاد در میان زنانی بود که بهانه وارد آوردن ضربه نهائی به باشگاه انقلابی زنان شدند. ادعا می شد که زنان انقلابی، شلوار به پا و کلاه سرخ بر سر، تپانچه در دست زنان بازار ر ا تهدید می کردند- تا همان "اونیفورم" را بپوشند. به این دلیل بود که هزاران تن از زنان بازار، ٢٨ اکتبر به سالن جلسه باشگاه زنان هجوم بردند. در میان آشفتگی، بسیاری از اعضا باشگاه زنان به شکل بدی آسیب دیدند. اما زنان بازار تنها به این شکل از آکسیون مستقیم بسنده نکردند. روز بعد هیئتی به کنوانسیون رفت و دو مطالبه را ارائه داد: ١) کنوانسیون نمی بایست توصیه به زنان برای پوشیدن کلاه سرخ را تصویب کند. این کاملا کار آن ها را خراب می کرد. ٢) کنوانسیون می بایست باشگاه زنان انقلابی را منحل کند.
شک آن می رود که نکته شماره ٢ بود که باعث شد که هیئت از طرف رئیس کنوانسیون آن چنان به گرمی پذیرفته شد، وبه آن ها اطمینان می داد که کمیته امنیت به قضیه پرداخته است و قبلا در مورد باشگاه انقلابی زنان گزارشی ارائه داده است. سپس از آن ها دعوت کرد که در جلسه حضور یابند. یک نماینده، فابر دواگلانتین Fabre d’Eglantine، فورا آغاز به حرف زدن کرد و خودش را سخنگوی هیئت قلمداد کرد. او گفت اگر از حالا زنان انقلابی لگام زده نشوند، به زودی شاهد رژه سقوط گروه های کثیری از زنان خواهیم بود. او مدعی شد که آن ها دشمنان انقلاب بودند، و ضد انقلابیونی که آن ها را مسلح کرده بودند، حامی نه تنها این باشگاه زنان بلکه تمام تحرکات بودند. – این همان خطر ژیروندون ها بود که مجددا به پیش کشیده می شد. محاکمه ٢٢ ژیروندون سرشناس – که به حکم اعدام همگی منجر شد – هنوز خاتمه نیافتە بود. فابر دواگلانتین با محکوم کردن تمام باشگاه های زنان سخنانش را خاتمه داد. او ادامه داد که در میان چنین تجمعات زنانه ای، آدم زنان خانه دار شایسته ای را که در فکر آسایش شوهرانشان باشند، پیدا نمی کرد؛ بلکه بر عکس "ماجراجویان ساده، شوالیه های سرگردان، زنان رها شده، فرقه های سربازی زنان". با این دسته گل آراسته با "الفاظ موهن"، او زنانی را که خود را سازمان داده بودند و فعالانه در انقلاب شرکت کرده بودند، توصیف کرد. از میز سخنرانی مجلس ملی، زنانی که خود را در سیاست قاطی کرده بودند، سزایشان رقم زده شد. سخنران نه تنها متوقف نشد بلکه با کف زدن تشویق هم شد. – در آخر هم پیشنهادی پر طمطراق در باره این که هیچکس نباید مجبور به پوشیدن پوشش متفاوتی بر خلاف میلش بشود، ارائه کرد و نیز این که کمیته امنیت هر چه زود تر گزارشی در مورد باشگاه های زنان تقدیم کند.
بزودی روز بعد گزارش تقدیم کنوانسیون شد. ٣٠ اکتبر ١٧٩٣، نه تنها برای باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه بلکه در تاریخ زنان روزی تعین کننده می شد.
آمار Amar یکی از نمایندگان سخنگوی کمیته بود. او با این توضیحات شروع کرد که کمیته تمام شب قبل را صرف جمع آوری اطلاعات در مورد درگیری های بین زنان بازار و زنان انقلابی کردەاست. ناآرامی را بزرگتر جلوە داد و داستان کلاه های سرخ را دوباره کرد و مدعی شد که ٦٠٠٠ هزار زن اعلام کرده بودند که: "آن ها تسلیم نظریات یکصد نفر زنان تنبل و مشکوک نمی شدند". باشگاه زنان دعوت به آکسیون زنان بازار کردەبود تا در هنگام محاکمه ژیروندون ها ایجاد ناآرامی بکند. تمام این ها جزئی از اقدامی ضد انقلابی بود. نتیجه روشن بود: باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه ملغی شود.
اما قضیه به این جا خاتمه نیافت. آمار در سخنرانیش موضوع زنان و سیاست را وسیعا بررسی کرد. بدایتا این سئوال را طرح کرد که اصلا زنان می بایست دارای حقوق سیاسی باشند و در مقامات سیاسی حکومتی شرکت کنند. جواب منفی بود. زنان نه دانش، نە واقع بینی، و نه تواضعی را دارند که برای حکومت کردن عقلانی لازم است.
سئوال دوم او این بود که می شد به زنان اجازه تجمع در سازمان های خاص زنان داد. این جا جواب بایستی منفی باشد. در این صورت زنان طبیعت را می شکنند و وظائف طبیعی خود را فراموش می کنند. – و ادامه داد: " به هر جنسی کاری گمارده شده است که برازنده آن است، محدوده آن کار در دایره ای قرار دارد که نمی توان از آن خارج شد، چون طبیعت، که این محدودە ها را برای انسان تعین کرده است، تغییر پذیر نیست." – مشکل نیست که پیروان روسو را هم در محتوا و هم در بیان بازشناخت، همینطور در گفته های بعدی: او[طبیعت]توانائی مرد را، که او را قادر به تقابل با مشکل ترین ماموریت ها و بزرگ ترین خطر هامی کند، بر وجود لطیف و ضعیف زن، که او را محکم به محیط خانوادە وصل می کند، ارجحیت می دهد. ضعف زن، هم جسمی و هم روحی، وظائف طبیعی او و نوعیتش، او را برای سیاست نامناسب می کند. او این سئوال را هم می کند که آیا مناسب است که زنی در انظار عام با مردان مباحثه کند. "می خواهید که در جمهوری فرانسه زنان در پشت میز های خطابه در مجامع سیاسی مثل مردان ظاهر شوند؟" و مدعی شد که این را هم باید در نظر داشت که زنان برای "نظریات بزرگ" و "ارزیابی های اساسی" بی استعداد بودند.
بعد از یک بررسی همه جانبه سئوال، کمیته امنیت به نتیجه گیری زیر رسید: زنان نبایستی حقوق سیاسی داشته باشند یا در اداره کشور دخالت فعال بکنند. آن ها نمی بایست در تشکل های سیاسی هم جمع شوند. تمام باشگاه های زنان می بایست منحل شوند. بحث بر سر آن کوتاه بود. تنها یک صدا به اعتراض برخاست. شارل Charlier نماینده، به نادرست بودن اصولی ممانعت از حق زنان در تشکل های خودشان اشاره کرد. او ادعا کرد که کسی قادر نبود که اصلی را که چنین اقدامی را مجاز کند پیدا کند. او پرسید: " آیا می توانید بدون انکار تعلق زنان به نوع بشر این حق را که برای تمام موجودات متفکر است از زنان بگیرید؟" اما باسیر، منقد باشگاه زنان از[طرف] باشگاه ژاکوبین ها به داد[قضیه] رسید. او منکر حقوق زنان نمی شد، اما منظورش آن بود که در مواردی برای اصول تقدم [و تاخر] می بایست قائل شد. در یک حکومت انقلابی، وقتی که از اصول سوء استفادە می شد گاها لازم می شد که اصول را نادیده گرفت، این را گفت و ادامه داد: " این مسئله ای قطعی است که باشگاه زنان خطرناک است. تجربیات روز های اخیر نشان داده اند که تا چه حد مخرب آرامش عمومی است. وقتی [مسئله] قطعی شده است، دیگر برای من از اصول حرف نزن!" او با مطالبه ممنوعیت مطلق برای تمام اجتماعات [تشکیلاتی] زنان، " حداقل تا وقتی که انقلاب در جریان بود" حرف هایش را خاتمه داد.
باسیربا گفته های آخرش، برخلاف آمار، تمام در ها را [بر روی زنان] نبست. کنوانسیون با مصوبه خود که ممنوعیت باشگاه ها – و اتحادیه های زنان را تحت هر عنوانی اعلام می کرد، هیچ شرطی را در نظر نگرفت.
حق مقاومت علیه تحقیر
ممنوعیت نه تنها به باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه در پاریس، بلکه تمام باشگاه های زنان در سراسر کشور لطمه زد. کلیر لاکوم و باشگاهش چگونه به این واقعه واکنش نشان دادند؟ زنان انقلابی خیال تسلیم بدون شمشیر زدن، نداشتند، اما می خواستند از حق مقاومت در مقابل تحقیر استفاده کنند. چند روز بعد برای اعتراض به مصوبه ٣٠ اکتبر، گروهی ٥ نوامبردر کنوانسیون حضور یافتند. آن ها درخواست کردند که "قضیه بسیار مهمی" را ارائه می دادند، اما وقتی که – [درنتیجه]عاقلی بعد از مصیبت- با این شروع کردند که باشگاه آن ها اساسا از مادران خانه دار تشکیل شده بود ، با خنده های استهزاء آمیز ، بدون حصول نتیجه از سالن جلسه بیرون رانده شدند.
حالا به کجا روی بیاورند؟ در مدیریت شهرداری انقلابی، از میان هم طبقه ای هایشان، می شد انتظار کمک داشته باشند. مدیریت شهرداری حداقل می توانست در رابطه با پاریس رفع ممنوعیت کند. این روز(١٧ نوامبر) خود کلیر لاکوم هیئت زنان را که همگی کلاه سرخ را به نشانه آزادی به سر داشتند را نمایندگی کرد. چگونه از آن ها استقبال شد؟ اول از طرف مرد قدرتمند شهرداری شومت Chumette از آن ها ایراد گرفته شد چونکه جبرا وارد سالن شهرداری شده و جلسه را به هم زده بودند. سپس به خاطر چرخیدن با کلاه سرخ و "کثیف کردن نشانه آزادی" سرزنششان کرد. و سپس به سخنرانی طولانی ای در مورد جایگاه زنان پرداخت، سخنرانی ای که در شکل و محتوا می شد آن را با گفتار آمار در کنوانسیون مقایسه کرد. " از چه وقت زنان مجاز شده اند که جنسیت خود را نفی کنند و لباس مردان بپوشند؟ از چه وقت رسم شده است که زنان خانه و کودک را برای حضور در مجامع عمومی و سخنرانی کردن ترک کنند؟ بر سر جلسه فریاد زد و ادامه داد: "طبیعت به زنان گفته است: زن باش! پرستاری کودک، کار خانگی و نگرانی های مادرانه، این ها کارهای تو هستند... در مقابل تو زنخدای تقدس خانه می شوی... قابل فهم نیست شما زنان چرا می خواهید مرد باشید؟" بقیه هم به همین شکل ادامه یافت. زنان باید از تسلط بر اطراف و قدرت زیبائی و "روح" خود راضی باشند و مخاطرات زندگی توفانی مردان حسادتشان را نباید برانگیزد بلکه خوشحال باشند که خود را از گرفتاری کنار بگیرند. او با اخطار به زنان انقلابی در مورد اعدام های اخیر زنانی " که به جنسیت خود خیانت" کرده بودند سخنانش را پایان داد. جلسه با تصویب قراری درمورد اینکه مدیریت شهرداری از آن پس هیئت های زنان را بدون تعین وقت قبلی نپذیرد، پایان یافت. به این ترتیب باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه با مرگ مواجه شد. در باشگاه ژاکوبین ها در مظان قرار گرفت، در کنوانسیون ممنوع و در شهرداری بیرون رانده شد. افراطی ترین ها به باشگاه ها یا تشکلاتی رفتند که هنوز برای دو جنس باز بودند. موقتا دستگیری صورت نگرفت، اما در آوریل ١٧٩٤، در یک موج دستگیری جدید از جناح چپ، نوبت به آن دو رهبر، کلیر لاکوم و پاولین لئون هم رسید. آن ها از گیوتین جان به در بردند، اما نزدیک به یک سال و نیم زندان کشیدند. کلیر لاکوم هنگام خروج از پاریس و بازگشت به تئاتر دستگیر شد.
چرا باشگان زنان درهم شکسته شد؟
به نظر می رسد آن هائی که در مورد باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه نوشته اند متفق القول اند که باشگاه برای این درهم شکسته شد که خود را در انتهائی ترین جناح چپ قرار داده بود و می خواست انقلاب را درعرصه اقتصادی هم ادامه دهد. مطالبات شرکای سابق در جنگ علیه ژیروندون ها می رفت که برای ربسپیر اذیت کننده شوند. باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه می بایست یکی از قربانیان تسویه حساب با جناح چپ بشود.
اما مورخ ها "مخارج" تسویه حساب با باشگاه را هم نادیده نگرفته اند. ماتیز Mathiez مورخ در این رابطه می گوید: "برای آسیب زدن به یک باشگاه پاریسی، که برای "خشمگین ها" چنان پشتیبان خوبی بود، مجلس ملی برای در هم شکستن باشگاه های متعددی که چنان تلاشی ارزشمند و قابل توجه برای کشورکرده بودند، تأمل نکرد. این تشکری بود که برای خدماتی که بدون هیچ چشمداشتی برای خاطر انقلاب انجام داده بودند، دریافت کردند. مجلس ملی حقوق شهروندی را از آن ها پس گرفت. آن ها را با اهانت به آشپزخانه بازگرداند بدون توجه به این که به آن ترتیب آن ها را به آغوش کلیسا پس فرستاد."
مورخ دیگری (میشل Michelet) می گوید مهم ترین مسئله در مورد حقوق شهروندی زنان [این است] که "به طور تصادفی خفه شد." چونکه باشگاه زنان پاریس خود را در جناح چپ قرار داده بود و برای از سر باز کردن خطر آن، همزمان می بایست حقوق زنان هم قربانی شوند. به طوری که می توان گفت که گردآب آن ها را با هم فرو کشید.
اما آیا با اطمینان می توان گفت که این استدلال صحیح است؟ آیا نمی توان با همان اطمینان گفت که باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه مانند چماق دستی برای در هم کوبیدن تمام باشگاه های زنان مورد استفاده واقع شد، تا نقطه پایانی برای شرکت آن ها در انقلاب باشد و به ادامه تمام مباحث در مورد حقوق زنان و انگیزه آن ها در سیاست و زندگی اجتماعی خاتمه دهد؟ - در موارد زیادی می شنویم که ژاکوبین ها از خیزش زنان می ترسیدند. یک نمونه آن رویدادی است که قبل از دائر شدن باشگاه زنان به وقوع پیوست: ٢٢ فوریه ١٧٩٣ گروهی از زنان درباشگاه ژاکوبین ها حاضر شده و درخواست در اختیار گرفتن یک سالن جلسه را کرده بودند تا چگونگی مقابله با افزایش قیمت ها و کمبود مواد را به بحث بگذارند. به آن پاسخ رد داده شد. در بحث پیرامون این [قضیه] از جمله گفته شد که خطر آن می رفت که ٣٠٠٠٠ زن جمع شوند و حرکتی را بر پا کنند که می توانست نماینده قدرت سیاسی خطرناکی بشود.
باشگاه ها مراکز آگاه سازی زنان، چه در رابطه با پیشرفت انقلاب و چه در مورد حقوق خودشان، بودند. دیدیم که باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه تماما و کاملا با انقلاب بود. مطالبات مربوط به زنان خیلی کم در آن هستند. با این حال این که با خصوصیت باشگاهی انقلابی با صدا های آشکار فمینیستی نامیده می شد، جالب توجه است. برابری زنان و مردان را بیشتر از آن چه که از آن حرف می زد، عمل می کرد. نشانه های بسیاری هست که دیگر باشگاه های زنان بیشتر مشغول ارتقاء حقوق زنان بودند. صد ها باشگاه خالص زنانه، حداقل یکی در هر شهر بزرگ وجود داشتند. یکی از این باشگاه های زنان در دژون Dijon مباحثه ای را با سردبیر یکی از مخالف ترین روزنامه ها علیه موضوع زنان در پاریس(٣) به راه انداخت. آن ها از او خواستند که مواضع تحکم آمیز خود را بیان کند.- چیزی که قابل مقایسه با مواضع اشرافیت در مورد خلق بود.- و اعلام می کنند که وقت آن است که در رابطه با وضعیت زنان هم انقلاب بشود. در یکی از مندرجات می گوید: "چه روحیه شهروندی از یک برده می توان توقع داشت؟... همه جا که زنان هنوز برده هستند، مردان زیر خودکامگی خم شده اند. پس عدالتخواه باشید، شما مردانی که از آگاهی خودتان تمجید می کنید... بگذارید زنان در حقوق شما سهیم شوند. و از معنویات شما تبعیت کنند."
تعین تکلیف با باشگاه زنان انقلابی جمهوریخواه به جنگی صلیبی علیه زنان در سیاست منجر شد. اتهامات در مورد اقدامات ضد انقلابی در سیل سخنرانی ها در مورد "جایگاه زن ها" غرق شدند. اتهامات، چون زن بودند را هدف قرار داده بودند. به این ترتیب می شد اتهامات را به تمام زنانی که بە سیاست پرداخته بودند مرتبط کرد و آن قرار توجه برانگیز ٣٠ اکتبر ١٧٩٣ را در کنوانسیون به تصویب رسانید.
سخنرانی آمار در کنوانسیون و سخنرانی شومت در مدیریت شهرداری دو تا از تند ترین اسناد ضد فمینیستی انقلاب هستند. آن دو نفر خوب می دانستند که چکار می کنند وقتی که بر علیه زنان تاختند. می دانستند که در انطباق با سیاست در رده های عالی بود. هنوز دلیل خوب بود که قدرتمداران از خودشان بپرسند تا کی زنان با فقدان خوراک، صف های طولانی، و ازدیاد قیمت ها دست به گریبان باشند. تا کی بگذارند که با حرف مردان سیاستمدار سرگرم شوند بدون این که انتظار کلمه ای در حمایت بشنوند؟
زنان به عاملی(فاکتور) در قدرت سیاسی تبدیل شده بودند که تا مجال بود می بایست آن را زد. مصوبه مجلس ملی فرانسه در ٣٠ اکتبر ١٧٩٣ اقدام متقابل موثری علیه زنان بود، که برای اولین بار در تاریخ تمام اروپا و شاید تمام دنیا موفقیت سیاسی خود را داشته است.
...........................
توضيح
١-از اساطیر یونانی آمدهاست. گروهی از زنان جنگجو که از جمله در جنگ های تروا شرکت کردند.
٢ - در مجلس موسسان نقش حزب چپ را داشت. نامش را از استقرارشان روی نیمکت های بالائی دست چپ سالن جلسات گرفت. گردانندگان برگه (بلندی) روبسپیر، دانتون و مارای بودند.
٣ - او [سردبیر] از جمله نوشته بود که تا آن جا می تواند پیش برود که جلسه ای از زنان خانه دار را تأیید کند که در آن در حالی که بچه هایشان را در آغوش دارند و دوختنی ای در دست، به بحث در باره وظائفشان می پردازند