« مهربانیات محو میشود »
ر.رخشانی
March 13, 2010سرانجام خواهم رسيد
زان پيشتر آه به لرزش تبه شوم.
تپشِ قلبام
ضرباهنگِ منظمِ جستوجویِ بیحاصلِ يادِ تو بود
و جزاير و اقيانوسها
وصلت میآردند
تا بازت يابند.
شايد برای تو
گسست آسان بود
آه میپنداشتی از پسِ آن روزها
روزی هست
آه شادمانه از خيزابها بگذری
تا بر ساحل مِهر بنشينی.
آنجا آه تويی
طوفانهايی نامعمول میوزد
و مهربانیات،
سنجاقشده به آشيانهی بادها
در نقطهای بینهايت آوچك
محو میشود.
من نيز،
همچنان، هنوز
خود را میخوانم
روی سطرها،
در شعر و در واژگان جادو
و معانی میپيچند در هوا
با گذرِ لحظات.