جواب به‌ ‌نامه‌ای سرگشاده‌

یوسف اردلان
February 08, 2010

گنه‌کرد دربلخ آهنگری
                                                                                                                                      
    به‌شوشترزدندگردن مسگری        
 
امروزهفتم فوریه‌ 2010چند سایت اینتر نتی را نگاه میکردم که‌" نامه‌ای سرگشاده‌ به رفیق یوسف اردلان" که‌ بنده‌ باشم جلب نظرم راکرد،بعداز خواندنش به‌ تاریخ نگارش آن نگاه‌کردم (نهم ژانویه‌ 2010)یعنی حدود یک ماه پیش!، هرچندمن تا حدودی فراموشکار هستم اما هرچه‌ فکر کردم دریک ماه گذشته‌چنین نامه‌ ای دریافت نکرده‌ام، به‌ ای – مایل هایم مراجعه‌ کردم  نتیجه‌ همان بود.


به‌ خودم گفتم عجب نامه‌ای است که‌ مقصدنامه ازآن بی خبر است اگر من به‌ سایت آشتی مراجعه‌ نمی‌کردم هرگز به‌ وجود چنین مطلبی که‌ مستقیما من را خطاب قرارداده‌است مطلع نمی شدم، حال ممکن است"رفیق ستار فتحی"به‌ بعضی از شیوه‌ های مدنی  بی توجه‌ باشند اما بی گمان رفقای زیادی دارندکه‌ ایشان را راهنمائی کنند،مبتنی بر اینکه‌ نامه‌ سرگشاده‌ را برای طرف میفرستند وبعد یا هم زمان آن را منتشر می کنند و موضوع مطرح شده‌ را در مقابل افکار عمومی قرار می دهند،نه‌اینکه‌ نامه‌ای منتشر بشود وطرف صحبت بقول معروف روحش ازآن خبرنداشته‌ با‌ شد، درهرحال نامه‌ سرگشاده‌ راهم معمولا برای زعما می نویسندکه‌ دم ودستگاهی دارند ومجال پاسخگوئی به‌کسی راندارند ودرباره‌ موضوع مطروحه‌ بارها صحبت شده‌ وزعیم مربوطه‌ جوابی نداده‌ است ودر نتیجه‌ توسل به‌نامه‌ سرگشاده‌ امری است که‌ افکار عمومی را به‌ داوری می‌طلبدوچنین است که‌نامه‌سرگشاده‌ معناپیدا میکند...دراینجا باید گفت: "ستارجان در اینجا دم ودستگاه‌وزعیمی وجودندارد "
 درهر حال بنا به‌ احترام به‌ نویسنده‌ نامه‌  وهم چنین اشاره‌ به‌ مطلبی که‌ در متن نامه‌ هست سطور زیررا قلمی می کنم.

        ستارعزیز من در متن مورد اشاره‌شما"الوداع با آیت خدا" (این متن را هنوز در سایتهای آذرخش ،پیکارواندیشه‌،اتحاد و... میشود پیداکرد) به‌سیاست و سیاست بازانی اشاره‌کرده‌ بودم که‌ میخواهند با شخصیت سازی برای آیت الله‌ منتظری اینچنین بنمایانند که‌ باچنین اشخاصی میشو دبه‌ حکومت اسلامی مقبولیت ومشروعیت داد،و دراین راستا من نه‌ خواسته‌ بودم ازکسی نام ببرم ونه‌ کلیت مطلب اسم اشخاص را میطلبید، اگر من از چهار نفر (در واقع سه‌ نفر ویک قربانی) بعنوان سنبل آن نوع مبلغین حفظ جمهوری اسلامی نام برده‌ام ،نه‌ اشاره‌ به‌ خود افراد بلکه‌ افشای سیاستبازانی است که‌ در حفظ ظاهر دموکراسی خواهی، مصرانه‌ برای حفظ جمهوری اسلامی در تلاشند که‌طیف به‌ اصطلاح رهبران جنبش سبز ودنباله‌ روان ریزودرشت آنهارا هم دربر می‌گیرد.
 سیاست  دولتهای غربی توسط رسانه‌های خبریشان منتشر میشود از جمله‌ موسسه‌ عظیم سخن پراکنی( بی.بی.سی.) که‌ متاسفانه‌ یکی از پرشنونده‌ ترین رادیو های فارسی زبان است که‌درامتدادسیاست دولت های غربی است،این رسانه‌ در فردای مردن آیت الله‌ منتظری،کسانی را مورد پرسش قرار داد که‌ نام برده‌ام:اول شیرین عبادی( که‌ برای همین کارها ساخته‌ اندش وبه‌ عنوان حقوق دان وصلح طلب ومدافع حقوق بشر اسلامی! قالبش می کنند) دوم محمد علی عموئی(تعزیه‌ گردان محاکمه‌ توده‌ایهاکه‌ از حیز انتفاع افتاده‌ است،ولی می بینیم هنوزازتفاله‌اش این چنین استفاده‌می کنند،من هم او را به‌ مثابه‌ سمبل کسانی نشان کرده‌ام که‌ خلخالی جزوکاندیدای مجلس شان بودواکنون دوباره‌ بوی کباب شنیده‌اند)سوم فرخ نگهدار است( که‌آن هم سمبل دمبک زنان پای نقاره‌ است و مفسرسیاسی بی.بی.سی.) وچهارم قربانی ایکه‌ خوشحال است از اینکه‌ جان بدر برده‌ است اما  فاجعه‌ آنجاست که‌به‌سوگ شریک جرم جلادیکه‌ رفقایش را قتل عام کرده‌است می نشیند.
ملاحظه‌ می کنید که‌ مسئله‌ نام بردن از افراد نیست و گرنه‌ نام بردن ازطیف عزاداران که‌ متاسفانه‌ تعدادشان ازچپ وراست  کم نبود(چنانکه‌ در مقاله‌ هم به‌ آن اشا ره‌کرده‌ام)  شدنی نبود و به‌نظر خودمن که‌نویسنده‌ مطلب هستم ،حق دارم شیوه‌ بیانم را خودم تعیین کنم، سطح مطلب ونکاتی را که‌ بیان کرده‌ام را تا حد اسم بردن از افرادوایجاد مشاجره‌، پائین نیاورم.
       حال چه‌ کس یاکسانی در کدام دسته‌ بندی قرار میگیرند مطلبی است که‌ به‌ ارز یابی خواننده‌ بستگی دارد،در این موردمن به‌ شعور خواننده‌ باور دارم ،این مقوله‌ را حداقل رابطه‌ ای میدانم که‌ بین نویسنده‌ با خواننده‌اش برقرار میشود،این هم نکته‌ ای است که‌ بعنوان یک رفیق قدیمی وکسی که‌ خاطره‌ شیرین و گرانبهای هم رزمی در صف کومه‌له‌ رادرخاطرم زنده‌نگه‌میدارم، به‌ شما واحیانا کسانی که‌ متوجه‌ این نکته‌ نشده‌ اند یادآوری می کنم.
 باعرض معذرت چون در مثل مناقشه‌نیست آن نوع توضیح دلبخواه رفیق‌ستار داستان جوانک روستائی رابیاد می‌آورد که‌ به‌خدمت سربازی فرستاده‌ بودندش در فرصتی سوار بر اسب عکسی گرفت وبرای مادرش فرستاد در زیر عکس باکمال سادگی نوشت: "سلام به‌ نه‌نم// بالائی منم"طفلک خیال کرده‌بودکه‌ مادرش درتشخیص او واسب دچار اشتباه خواهدشد!.

       نکته‌ دیگر اینکه‌ تعیین تکلیف برای دیگران که‌ چگونه‌ مطلبشان را بیان کنندکار پسندیده‌ای نیست، اگر به‌ آزادی بیان اندک باوری وجودداشته‌ باشد،متهم کردن کسی به‌ آنچه‌ نگفته‌است والزام اوبه‌ گفتن مطلبی که‌ ما دلمان می‌خواهد به‌نظر من نقض غرض است، این راهم میتوانید به‌ دوستانتان از قول من بگوئید.

      واما آخرین نکته‌ ومهم‌ترین آنها ایجاد شبه‌ ایست که‌  به‌ این صورت مطرح کرده‌اید:"کاک یوسف واقعاً بسیار برایم عجیب است که شما چه ملاحظاتی داشتید و یا دارید که کلمه ای در نقد اظهارات و نوشته های عبدالله مهتدی چیزی ننوشتید؟..."و سپس میگوئید:"...گمانی نيست که برداشت ها و استنتاجات زيادی از نوشتۀ شما می شود؛ و اين سئوال مطرح میگردد که چرا در نوشته ات اسم آن افراد را آورده ايد اما از عبدالله مهتدی چيزی نگفته ايد؟ آيا بدين خاطر بوده که عبدالله مهتدی رفيق قدیمی شما بود و کرد است؟!."(تاکید ازمن است)
   ستارگرامی؛ابتدا شک ایجاد میکنید که‌ ملاحظاتی بوده‌ و بعد ملاحظه‌را بصورت یک سئوال مطرح میکنید، هیچ میدانید که‌"این خمیر زیاد آب برمی‌دارد"؟
      اولا شما اصل مطلب را کنار گذاشته‌اید وبرای خلط مبحث ملاحظات مشکوکی را به‌میان می آورید!.
 دوست من اگر بر نوشته‌ من نقدی دارید حرفتان را بزنید،والا به‌چه‌ حقی وباچه‌ استدلالی به‌کنه‌ ذهنیت و نیات خبیثه!‌ بنده‌ می‌پردازید؟ این چه‌ اخلاقی است که‌ به‌ خودتان اجازه‌ میدهید زندگی فردی وخصوصی افراد را زیر سوال ببرید؟ نشناختن حریم زندگی انسانها جرم است،وآن هم جرم جنا‌ئی، من در نوشته‌ اخیرم "آزمونی دیگر" دقیقا به‌ این مقوله‌ اشاره‌ کرده‌ ام ،اگر مشکلی با من دارید  جای طرحش عرصه‌ سایتها نیست، اتفاقا در مورد نبردن اسم بی مناسبت نیست که‌ به‌ نکته‌ای اشاره‌کنم؛سال گذشته‌ درنوشته‌ ای به‌نام"نقالی ورجزخوانی‌بنام سوسیالیسم" که‌ در نقد ‌یکی از رهبرانتان نوشتم  اسمی از نویسنده‌ مقاله‌"دفاع ازسوسیالیسم"نیاوردم زیرا وجود یاعدم وجود این شخص، مورد نظر من نبود بلکه‌ ناآگاهی نویسنده‌ از شورا و سوسیالیسم دراین مقاله‌ مد نظرم بود که‌هرکس باهرملیت یاهرگونه‌هویت دیگری آن مقاله‌ بی پایه‌ را نوشته‌ بود مورد نقد حقیر قرار میگرفت.درآن زمان کسی ازشما"برداشت‌ها واستنتاجات" کم یازیادی از نبردن اسم نویسنده‌ مقاله نکرده‌ بود ،حالا چه‌ شده‌ که‌ به‌ پرو پاچه‌ من چسبیده‌اید گویا کس دیگری چیزی نوشته‌ وبنده‌ در موردش چیزی ننوشته‌ ام! مسخره‌ تر ازاین آیاموضوعی پیدامی‌کنید؟ بازتکرار می‌کنم این حق هرکسی است که‌ سوژه‌ وشیوه‌ بیانشرا خود انتخا ب کند،چه‌کسی اجازه‌ چنین بیحرمتی به‌ ساحت خصوصی افراد را به‌شماداده‌ است؟ این است ثمره‌ بیست وچندسال آموزش حزبیتان؟ دیواری کوتاه‌تر ازدیوار ما پیدانکرده‌اید،بروید راه خودبگیریدوبیش ازاین آبروی خودنبرید وزحمت ما مدارید ،این دام برمرغ دیگر بنهیدکه‌ "عنقارا بلنداست آشیانه‌"‌. با احترام متقابل     
                                                                                            یوسف اردلان
                                                                                         هفتم فوریه‌‌2010
  لطفا ستار گرامی این جواب را برای سایتهائی که‌ "نامه‌ سرگشاده‌..." را فرستاده‌اید بفرستید که‌ حقی در این میان ضایع نشود . سپاسگزارم  


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Blinklist Google Reddit Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com