طبقه کارگر و جنبش توده ای اخیر

بهمن قهرمانی
February 07, 2010

بعد از اعتراضات توده ایی اخیر دیگر بر هیچ انسان واقع بینی پوشیده نیست که بحران حکومتی که رژیم با آن دست به گریبان شده است خود با دخالت گری توده های به جان آمده از سی سال خفقان و سرکوب و فلاکت اقتصادی تبدیل به یک بحران سیاسی شده است .

 هیچ کدام از جناح ها این مسئله را پیش بینی نمی کردند که توده مردم به این سرعت از خط قرمز های حکومتی بگذرند تا جایی که در زمانی بسیار کوتاه مردم از شعارهای انتخاباتی عدول نموده و تمامی رژیم را مورد آماج حملات خود قرار دهند. سرعت این تغیرو تحولات چندان بالا بود که غافلگیری بورژوازی ایران را نیز سبب شد تا جایی که به صورتی کاملاً دستپاچه با رگباری از بیانیه هایی تماماً پنج ماده ایی توده معترض را دعوت به خویشتن داری و آرامش در برابر سرکوب رژیم اسلامی کردند و از طرف دیگر به سران حکومتی هشدار دادند که تا سیل ناخواسته بنیادشان را برنکنده است با خواسته های آشتی جویانه لیبرالهای اصلاح طلب موافقت نمایند شاید بدین شیوه گشایشی برای نجات کل سیستم فراهم آید . و این هراس به دلیل آگاه شدن توده مردم از این مسئله است که تامین حداقل خواسته های دموکراتیک آنها و نیز مهمتر از آن حفظ این دستاوردهای دموکراتیک در گرو سرنگونی کامل این رژیم است و بنابراین در عمل نشان دادند که در این راه هیچ گونه آشتی پذیری و مماشاتی با حکومت ندارند و این مسئله را با عبور از همه جناحهای حکومت بر همه عیان نمودند .

در این میان شاید چشم خیلی از فعالین کارگری و حتی مردم به طبقه کارگر دوخته شده است که طبقه کارگر چه می خواهد بکند آیا وارد اعتراضات توده ایی اخیر خواهد شد؟ آیا این بار نیز به مانند انقلاب بهمن57 اعتصاب آنها کمر رژیم را خواهد شکست؟ از طرف دیگر بورژوازی ایران نیز به دلیل تجربه ای که از انقلاب   57 ایران داشت همیشه نیم نگاه نگرانی به طبقه کارگر ایران دارد. آنها کاملاً از ورود طبقه کارگر به این اعتراضات واهمه دارند زیرا می دانند که ورود این طبقه، معنای سازش ناپذیری جنبش را به همراه خود خواهد داشت و به دلیل خواسته ها و مطالباتش این ظرفیت را خواهد داشت تا بتواند اکثریت جنبش را با خود همراه سازد .

این مسئله باعث دامن زدن مباحث فراوانی در میان فعالین سیاسی طبقه کارگر شد . پاسخ های متفاوتی به سوالات بالا داده شد ونظرات مختلفی در این میان مطرح گردید که هر کدام از این نظریات در چارچوب نگرشی می گنجید که این فعالین به جنبش اخیر داشتند .

دسته اول بر این نظرهستند که طبقه کارگر نباید در این جنبش حضور یابد زیرا این جنبش مربوط به او نیست و وضعیت پیش آمده، تنها ناشی از جنگ بین جناحهای رژیم بوده و اعتراضات اخیر هم اعتراض یک توده متوهم به یک جناح خاص رژیم یعنی اصلاح طلبان است و بنابراین این جنبش نیز به مانند تیرماه 1378 جنبشی گذرا خواهد بود و هیچ منفعتی برای طبقات زحمتکش جامعه نخواهد داشت و بر همین اساس طبقه کارگر را از ورود به این اعتراضات منع می دارند . و از طرف دیگر به جنبش اخیر به چشم جنبشی که متعلق به سبز هاست و با توجه به شعارهای اولیه و نیز رهبری آن کاملاً ارتجاعی است ، نگاه می کنند .

اما در مقابل آن نظریه دیگری وجود دارد که معتقد است جنبش توده ای اخیر یک جنبش همگانی و ضد دیکتاتوری و ضد رژیم است که ریشه آن نه در انتخابات و مسئله تقلب در آن بلکه در تاریخ سی ساله سرکوب و خفقان و نیز بی حقوقی اجتماعی و بحرانهای اقتصادی است. خواست این جنبش خواست آزادیهای اجتماعی و سیاسی است که در اوضاع کنونی ایران کاملاً با رفاه اقتصادی توده ها گره خورده است و همین مسئله حضور طبقه کارگر را در میدان مبارزه توجیه می سازد.

بر اساس نظریه دسته اول که بعضی از به ظاهر مدافعان چپ طبقه کارگر را در بر میگیرد طبقه کارگر با ورود به این جنبش بلافاصله به زیر هژمونی جریانات بورژوایی در می آید زیرا جنبشی که در جریان است اعتراضی برای به قدرت نشاندن سبزها بر مسند ریاست جمهوری است و نه چیزی بیشتر..طنز قضیه در اینجاست که در موقعیت کنونی جنبش، حتی سران اصلاح طلب رژیم مانند موسوی و خاتمی و کروبی خود اعتراف می کنند که آنها نیستند که در راس رهبری جنبش قرار دارند. اگر در دو روز بعد از انتخابات آنها امیدی به در دست گرفتن رهبری داشتند خیلی زود سیر وقایع این امید اصلاح طلبان را به پوچی رساند. علی الخصوص بعد از حوادثی که در روز عاشورا پیش آمد اکنون این اصلاح طلبان هستند که به دنبال مردم راه افتاده اند تاجایی که مجبور شده اند در مورد دستگیریها و اعدامهای اخیر موضع گیری کنند و برای اینکه از مردم عقب نمانند برای 22 بهمن فراخوان شرکت در راه پیمایی بدهند .اما در این میان حضرات ما به زور هم شده می خواهند اصلاح طلبان را به عنوان رهبری جنبش معرفی کنند و از جنبش تنها سبزش را ببینند )تا جایی که انگار آنها رنگ خون را هم سبز می بینند( و از شعارها هم فقط شعارهای سبز. وقتی که دیگر سران سبز خود باوری به رهبری جنبش ندارند و نیز می دانند که شعارهای به قول خودشان ساختار شکن بویی از رنگ سبز قبل و بعد انتخابات ندارد، ومی دانند که بارانی را که طلب کرده بودند همچون سیلی بنیان آنها را برخواهد کند حال چه اصراری در جهت منسوب کردن اعتراضات اخیر به جنبش سبز موسوی وجود دارد که از آنجا نتیجه بگیرند که طبقه کارگر نباید کاری به این جنبش داشته باشد، و اگر دارند در خیابان مردم را قتل عام می کنند به کارگران چه !! این جنبش مال آنها نیست و اگر هم فردا طبقه کارگر جلوی چشم مردم قتل عام شد خوب به آنها چه این جنبش فقط برای کارگران است و به توده مردم ربطی ندارد !!شاید اغراق در مسئله به چشم بخورد ولی جز این برداشت دیگری نمی شود از این نظریه هپروتی کرد. 


شکست انقلاب بهمن 57 یک واقعیت تلخ برای جنبش کارگری و نیروهای چپ و سوسیالیت است اما این مسئله ما را مجاز نمی کند که برای طبقه کارگر در باب این شکست، مجلس مرثیه خوانی و ختم بگذاریم و این شکست را مانند پتکی دایم بالای سر طبقه کارگر بچرخانیم. بلکه بالعکس می شود با نگاهی به آن تجربه تاریخی و درسی که از آن می شود گرفت با وظایف جدید تری طبقه کارگر را به میدان مبارزه فراخواند.

این نظریه در بهترین حالت خود شاید تنها کسانی را در جنبش کارگری نمایندگی کند که هنوز در غار معروف افلاطون مانده اند و پشت بر واقعیت ها، تنها سایه آن را می توانند ببینند زیرا به واقع جریان و گرایشی که نتواند در مقطع کنونی این مسئله را تشخیص دهد که چه چیزی به جنبش کارگری آسیب می رساند و یا آن را تقویت می کند و به پیش می برد، یا اینکه به کل نابیناست و یا خود را به فلان راه معروف می زند . اکنون بورژوازی لیبرال بر این همه ذکاوتی که در درون این چنین فعالینی نهفته است درود می فرستد و آرزو می کند که ای کاش جنبش کارگری را این حضرات نمایندگی می کردند تا بدین وسیله برای سالهای متمادی از عدم حضور طبقه کارگر خیالشان آسوده باشد .

لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک خیلی قاطعانه به کسانی که در مورد جنبش دموکراتیک و آزادیخواهانه توده ای رهنمود های این چنینی می دادند برخورد می کند تا جایی که منع کردن طبقه کارگر را برای شرکت در این جنبش خیانت به سوسیالیسم قلمداد می نماید، و در مقابل آنها معتقد بود که طبقه کارگر به دلیل اینکه این انقلاب تنها به وی متعلق نیست اتفاقاً باید بسیار متهورانه وظایف دموکراتیک خود را مطرح سازد» و با صراحت بیشتری این وظایف را تماماً بیان نماید.  «

قصد من در اینجا مقایسه آن مقطع تاریخ روسیه با وضعیت کنونی ایران نیست اما آن موقع هم بحث بر سر حضور و یا عدم حضور طبقه کارگر در مبارزه برای انقلاب بورژوایی بود و لنین در جواب کسانی که معتقد به عدم حضور طبقه کارگر در این مبارزه بودند این چنین جواب می دهد که» :مارکسیسم به پرولتاریا نمی آموزد که از انقلاب بورژوایی دوری جوید و یا در آن شرکت ننماید و رهبری را به دست بورژوازی بسپارد بلکه برعکس می آموزد که با انرژی هر چه بیشتر در آن شرکت کند و برای رسیدن به یک دموکراتیسم پرولتاریایی پیگیر ... مبارزه نماید. ما می توانیم و باید در حدود این چهار دیواری {بورژوازی {در راه منافع پرولتاریا و نیازمندیهای مستقیم وی و در راه شرایطی که نیروهای وی را برای پیروزی کامل آینده آماده می سازد، مبارزه کنیم .« (مجموعه آثار لنین ص257 )

به پیروی از لنین باید به این مسئله اشاره نمود که چون بورژوازی همیشه در تعقیب خواسته های دموکراتیک واقعی، خود را ناپیگیر نشان داده است )که این از پایگاه طبقاتی اش ناشی می شود  (و همیشه برای کنترل و مهار جنبش از پایین توده ها و نیز گرایشات رادیکال و سوسیالیستی کارگران دست به دامان ساخت و پاخت با قدرت حاکمه بر سر منافع خود شده است لذا امروزه طبقه کارگر باید سریعاً خود را در تشکلهایش سازمان داده و در مبارزات آزادیخواهانه اخیر به شکلی سازمان یافته شرکت نماید زیرا تنها طبقه ای است که می تواند با »عمل جراحی سریعی «عضو فاسد شده را با روش کم درد تری برای طبقات زحمتکش جامعه قطع نماید . تنها طبقه کارگر است که می تواند و این ظرفیت را داراست که یک »دموکراتیسم پیگیر« و انقلابی را به سرانجام خود برساند.

هنگامی که بورژوازی ایران خود شدیداً از حضور یافتن طبقه کارگر در این اعتراضات هراس دارد )به دلیل تجربه ایی که از انقلاب بهمن با خود دارد (این را در حرف و عمل نشان داده است آیا دعوت کارگران به عدم حضور در این اعتراضات آب به آسیاب جناحهای بورژوازی ریختن نیست؟ آیا با این کار میدان را برای تاخت و تاز جناحهای بورژوازی خالی نکرده ایم؟ و آیا باعث نمی شویم که دست حکومت در سرکوب هرچه بیشتر توده های مردم بازتر شود؟ به گمان من جواب تمامی این سوالات مثبت است .

همه کارگران و فعالین واقعی شان سالهاست که سنگینی فضای خفقان و سرکوب را در مبارزه خود برای احقاق حتی ابتدایی ترین حقوق انسانی خود نه تنها احساس بلکه به عینه تجربه کرده اند. آنها بارها در هفت تپه به جرم گرسنگی به زندان محکوم شدند، در خاتون آباد به جرم مطالبه چندین ماه حقوق معوقه و امنیت شغلی و اخراج  نشدن گلوله باران شدند، در سنندج به دلیل برگزاری تنها روزی که متعلق به آنهاست یعنی اول ماه مه شلاق خوردند، در تهران همین سال قبل باز هم به جرم شرکت در مراسم اول ماه مه فعالین کارگری بازداشت شده و یا هنوز تحت تعقیب می باشند. مجید حمیدی به جرم دفاع از حقوق انسانی کارگران مورد سوء قصد قرار می گیرد و یا در خیابان وی را می ربایند و هزاران مورد دیگر که برای تمامی کارگران آشناست، بنابراین   میدانند که هر گام از مبارزه صنفی و سیاسی آنان با دیوار سرکوب و زندان و حتی شلاق و کشتار روبروست، بنابراین آنها خود به خوبی می دانند که آزادیهای دموکراتیک مانند داشتن حق تشکل و اعتصاب، حق آزادی بیان و اجتماعات و... برای آنها تا چه حد مهم و حیاتی است. همچنین کارگران می دانند که این آزادیها گامی اساسی برای رسیدن به هدف نهایی شان یعنی برچیدن بساط استثمار و بهره کشی از انسانها است. با این وضعیتی که طبقه کارگر در آن گرفتار شده است رهنمود دادن به طبقه کارگر در مورد عدم شرکت در جنبش اعتراضی اخیر تنها شانه خالی کردن از وظایف جدید در عین همان تکرار وظایف گذشته است. این حضرات نمی خواهند باری بر دوش خود بیفزایند و اگر هم باری اضافه شود بار تخطئه نمودن اعتراضات برحق مردمی است - که اتفاقاً چندان وزنی هم ندارد - که در برابر نظام وحشی سرمایه شجاعانه در خیابانها سینه سپر کرده اند زیرا می دانند که سرنوشت این جنبش نه بر روی میز مذاکره لیبرالها و اصلاح طلبان با حکومت بلکه در خیابانها و در یک مبارزه واقعی تعیین خواهد شد. تنها کسانی می توانند چشم خود را بر این وقایع ببندند که دنیا را از پشت عینک آرزوهای خودپسندانه و خود خواهانه شان می بینند.

آزادی مورد نظر بورژوازی محدود به منافع عینی خودش می باشد. تجارب تاریخی نشان داده است که بورژوازی تا بدانجا دموکراسی را بر می تابد که اخلالی در کارکرد های سرمایه و نیز در مبنای آن یعنی مالکیت به وجود نیاورد. ملموس ترین این تجارب برای طبقه کارگر و توده مردم انقلاب بهمن 57 است که چگونه بورژوازی ایران سلطه یک حکومت استبدادی ضد کمونیست را برای حفظ منافع پایه ایی خود حتی به هزینه رانده شدن خود از قدرت همراه با هم طبقه ایهای جهانی اش پذیرفت. بنابراین برای پیشگیری از این امر (رادیکالیزه شدن جنبش و عروج دوباره نیروهای چپ و سوسیالیست) هم که شده هیچگاه در مورد آزادیهای دموکراتیک به صورت پیگیر ظاهر نخواهد شد» نفع بورژوازی در این است که تمام بقایای کهن را به طور قطعی معدوم نسازد و برخی از آنها را باقی بگذارد یعنی این انقلاب کاملاً پیگیر نباشد، به هدف نهایی نرسد و قطعی و بی رحمانه نباشد ... بورژوازی به امر آزادی خیانت می کند و برای دموکراتیسم پیگیر مستعد نیست .«...  (همان منبع 255: )

بنابراین تنها حضور سازمان یافته و قدرتمند طبقه کارگر است که می تواند توازن قوا را به نفع جنبش توده ای تغییر دهد و قدرت سرکوب رژیم اسلامی را نیز محدود سازد، مبارزه با حکومت دیکتاتوری اسلامی از وظایف مبرم و در عین حال گذرای طبقه کارگر می باشد. طبقه کارگر با مطرح ساختن مطالبات پایه ایی که در این مقطع بیشتر توده مردم با آن دست به گریبان هستند باید رهبری این جنبش را بدست بگیرد و به توده مردم نشان دهد که این طبقه در راه رسیدن به دموکراسی واقعی پیگیر است و در این راه با هر گرایش ناپیگیری که قصد سازش و مصالحه با رژیم بر سر منافع خود داشته باشد مبارزه خواهد کرد .طبقه کارگر بنا بر ظرفیت و امکانات بالقوه ای که دارد توان رهبری این جنبش را دارد یکی از این معیارها که این نوید را به ما میدهد خواسته های این جنبش توده ای است .با توجه به بحران اقتصادی که دامنگیر اقتصاد ایران شده است و نیز سیاست های ضد انسانی رژیم در این بحران مانند حذف یارانه ها و نیز اخراج سازی هزاران کارگر از محیط های کاری و به تبع اینها بالا رفتن تورم و بیکاری، در آینده بسیار نزدیک ما شاهد طرح مطالبات اقتصادی و رفاهی از طرف توده مردم خواهیم بود که این مسئله فضا را برای در دست گرفتن رهبری جنبش از طرف طبقه کارگر مهیا می سازد .مسئله دیگر که به در دست گرفتن رهبری از طرف طبقه کارگر کمک می کند این است که سیر حوادث به صورت اتوماتیک بورژوازی اصلاح طلب را ناتوان از هژمونی بر جنبش می سازد زیرا بورژوازی ایران هیچ گاه نمی تواند پاسخگوی نیازها و مطالبات اقتصادی و حتی سیاسی توده مردم زحمتکش باشد . هرچند که بر سر این راه موانعی بسیار وجود دارد و این خود، وظیفه فعالین سوسیالیست کارگری را در مبارزه برای غلبه بر این موانع مضاعف می سازد، فعالین سوسیالیت کارگری باید با بسیج حداکثری طبقه کارگر برای هژمونی این طبقه بر جنبش توده ایی اخیرتلاش نمایند. محور این وظیفه نیز همان ایجاد تشکل های توده ای کارگران است و تا هنگامی که این طبقه سازمان یافته در اعتراضات حضور ندارد سوسیالیست های کارگری باید وظیفه تداوم بخشیدن به جنبش توده ای اخیر را در سرلوحه وظایف خود قرار دهند و نیز بر اهمیت خواسته های سیاسی و اقتصادی که باعث پیوند جنبش توده ای اخیر و جنبش طبقه کارگر می شود تاکید کنند. و در این راه با تمامی گرایشات انحرافی بورژوازی که سعی در متوقف کردن اعتراضات رادیکال توده مردم دارند مبارزه نمایند. این یک وظیفه استراتژیک برای فعالین سوسیالیست کارگری در تمامی جنبش های اجتماعی) کارگری، دانشجویی و زنان( است تا بتوانند به هژمونی پیدا نمودن طبقه کارگر سازمان یافته بر جنبش اخیر کمک نمایند زیرا در غیاب این هژمونی، سرمایه داری ایران یک بار دیگر مهر خود را بر جنبش توده ای اخیر خواهد زد و آزادی های ناقص و سر و دم بریده مد نظر خود را به نام دموکراسی به توده مردم تحمیل خواهد کرد.

در پایان جا دارد نوشته ای از لنین را در برابر همه کسانی که برای ورود طبقه کارگر به این اعتراضات خط قرمز می کشند بگذارم» :عصر انقلابی وظایف جدیدی را به میان ما آورد که تنها نابینایان قادر به دیدن آن نیستند. دسته ای از سوسیال دموکراتها این وظایف را به طور قطع قبول دارند ... ولی دسته ایی دیگر به قهقرا می روند، در جا میزنند، به جای تنظیم شعارها دیباچه می نویسند و به جای اینکه وظایف جدید را در عین تایید وظایف قدیم تعیین نمایند با طول و تفسیر خسته کننده ایی به نشخوار وظایف قدیم مشغولند ... و در باره شانه خالی کردن از وظایف جدید عبارت پردازی می کنند .« (تاکید از من است.))  لنین 346 ).

منابع :

دو تاکتیک سوسیال دموکرسی در انقلاب دموکراتیک ، مجموعه آثار لنین ، 1353     
 
 
به نقل از به پیش! 51، 17 بهمن 1388، 6 فوریه 2010


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Blinklist Google Reddit Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com