برگریزان سیاهی ها

ی. صفایی
December 31, 2009

ابرهای آسمان  دلم همه گریان

ساحل اش انباشته از سکوتی غم آلود

و من

در پی روزنه ای

به امید کورسوئی

سالیان سال

از پشت پرده ی اشک

چشم براه بودم.......


و اینک

قهر زمان به سررسیده است

سکوت غم شکست!


با هر قطره ی خون

بر خاک سرزمینم

رنگین کمانی درخشیدن گرفت

و فضای تاریک دلم را

به روشنائی ها سپرد.

هر صدا فریادی شد

فریادها در هم آمیخت

توفانی خروشیدن گرفت

تا برگ های سیاه سی سال تاریخ سرزمینم را

بدست باد بسپارد

و به جهانیان بگوید:

آسمانم پر ستاره

اما

خونین است!


آه،

ای جهانیان!

تحسین تان را از شکوه این ستارگان

در کدامین برگ خاطراتم جای دهم؟!!!!!

سفیران کورتان را از سرزمینم بخوانید

راه نور را باز کنید

تا رنگین کمانی از ترانه

غده ی چرکین دلم را بشوید

که من

همه،

         فریادم،

                   فریاد ..........


ی. صفایی

29 دسامبر 2009


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Blinklist Google Reddit Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com