به سايت آزادى بيان خوش آمديد

 

May 07, 2008

تاريخ شمار ذهن شب

فريدون گيلانی

 

gilalni@f-gilani.com

www.f-gilani.com

۱

گوانتانامو    گوهردشت      ابوقریب

سهند   امیركبیر   عادل آباد

اوین

غنچه ها را چنان چیده اند كه شاخه ها را

از پای سفره ی عقد

به ستاد توفان های صحرائی می برند

 

۲

سپیدار به هرسوئی می پیچد

كه زمین از آهنگش نكاهد

شب به هر دری می زند

كه چراغ ها را خاموش كند

و روزهای آشفته را

ار ریشه در آورد

 

۳

گوانتانامو

گوهردشت

ابوقریب

نگاه زهرآگین پلیس برلین

آواز شبانه ی پاسداران اوین

وقتی كه جنگل های ما را

با چشم بسته

در روزهای جنگ خونین

از زیر بازجوئی به بند می بردند :

« شهر اهواز مال من

   ایزه و دزفول مال تو »

و سرود فاتح یانكی ها

در صبحگاه عراق و افغانستان  :

« كل دنیا مال من

   زابل و دارفور مال تو »

 

٤

چشم بندها را ببندید

تخت تعزیر سرما خورده است

دست تان نجس است

پشت گردن بروید

و چوب دستی چوپان را بگیرید

« خلیج دوستی » مسدود است

« كام تان را برای آب شور خزر تلخ نكنید »

 

۵

در سال های سپید شما

  – كه خودم را در آینه می دیدم

شاخه هایم از این هم نازك تر بودند

شناسنامه ام را

هنوز لا به لای میله ها مخفی كرده ام

خانه ام را چنان به خاك نشانده اند

كه احساس می كنم تاریخ تولدم

به تاخیر افتاده

و هر بیانیه ای

می خواهد مرا در تقویم حبس كند

 

همه چراغ ها قرمز شده اند

مسافران

در راه بندان عطسه می كنند

سقف باران های سیل آسا ترك خورده

و آن كه خود را آفتاب می پنداشت

به دامنه ی سایه ها پناه برده

و هیچ راهبانی

به ظرافت برگ های بهاری نگاه نمی كند 

چهارراه ها

به همدیگر تنه می زنند

و روستائیان

در تله ی شهر ها

به گندم ها ایست می دهند  

 

۶

آن كه فكر می كند غزل عارفانه می خواند

و از ترس جانش توبه می كند

سایه ای ست كه مزاحم ساقه هاست

و پرنده ی در به دری ست

كه « آزادی » را در خانقاه می جوید

و دیوار خانه اش

پر از ریش های معطر است

زبان عابران جهان

دیریست كه از خط قرمز گذشته

و پشت پرچین های قدیمی

به سرهای سبز می گوید كدوی بی فایده

 

۷

قد خلبان ها بلند تر شده است

جان فاستردالس

هنوز هم در اتاق آقای بوش

ویسكی كهنه می خورد

و برای نسل های آینده

نقشه می كشد

 

تفنگداران دریائی

در پناه كهن سالان « نیروی مخصوص »

پروار بندی « رهبر » را

در قامت « لباس شخصی ها »

با كوماندوهای آلمانی تاخت می زنند

و « بی مخ » های جدید را

در چاپخانه پلیس فرانسه

تكثیر می كنند

 

به پاریس خوش آمدید

برج ایفل آبستن شده است

 

سربازان آمریكائی در بغداد

شب ها به زبان عربی می نویسند :

                  « دختری را در خانه جا گذاشته ام

            كه برای دیدنش

            به آینه هم شلیك می كنم »

 

۸

آخوندها به سمت زنانه غش می كنند

پسران امام نوحه می خوانند

خاخام ها

پای دیوار ندبه تا شده اند

كشیش ها

به كازنتزاكیس تجاوز كرده اند

نازی های آلمانی

رئیس حكومت اسلامی را

زیر خورشید قاب كرده اند

آدولف هیتلر اسلام آورده است

ژنرال ها عمامه گذاشته اند

اندازه ی رهبر مسلمان نازی ها

درست به اندازه ی قد هیتلر است

سبیل نیم بند آدولف

لا به لای مفاتیح

كوچك تر شده است

« جناب » ها

در حیفا قصر ساخته اند

كوه صهیون

به خارش افتاده است

 

بچه های غزه با گلوله بیدار می شوند

بچه های سیستان با تازیانه می خوابند

بچه های تهران

به خط فقر می گویند خط كوفی

 

عراقی ها با بادبادك قرارداد بسته اند

هالیبرتون  را

در خرمشهر ختنه كرده اند

محله های بصره و شهرك صدر

در هوا با هم ملاقات می كنند

خریداران وارونه راه می روند

نفت بصره بوی عطر می دهد

چاه موصل سكته كرده است

افغانستان

به خشخاش می گوید « عالی جناب »

و تریاك را « پدرخوانده » می داند

 

۹

اگر بخواهید از این دروازه بگذرید

با كله های سیاه تان تاج گل می سازند

و ماشین های آب پاش را

مثل برف پاك كن

به چشم های شما وصل می كنند

 

دیروز خارجی بودیم

امروز خارجی هستیم

و فردا قرار است مدار دست هامان را

به ایستگاه فضائی ببرند

و بازهم آفریقائی ها را

در باغ وحش هامبورگ به نمایش بگذارند

و با شكم های بر آمده شان

تنیس بازی كنند

هیچ كس در پاكستان

بلیت نمی فروشد

دیروز خسته بودم

امروز مرده ام

فردا قرار است دوباره به دنیا بیایم

 

۱٠

در كردستان به خون می گویند نان

در سیستان

بچه ها را در زمین می كارند

ملخ ها تمام شده اند

شاگردان مدرسه باید به چرا بروند

اروپا ولگردهایش را

سوار كشتی های تفریحی می كند

آن كه از ما عكس یادگاری می گیرد

و در به در دنبال سكوی خطابه می گردد

در اسپانیا خاطره می نویسد

و در شب های شعر

به « وكانس » مبارزاتی می رود

والس دانوب آبی

سبلان را به خاك نشانده

و برای ترزیق مجسمه ی آزادی

آب را به روی مردم بسته

و ازدیوار های زندان

امامزاده ساخته

امامزاده ها  فرار كرده اند كه گوهر دشت را

به گوانتانامو پیشكش كنند

 

وقتی كنار خیابان شعر می گویم

اتومبیل ها مرا متهم می كنند

كه شماره ی روسری ها را بر می دارم

نوازنده ی خیابانی

در قطار شهری چرت می زند

و چنان خسته است

كه فكر می كند فردا

می تواند دیزل آباد كرمانشاه را

در خیابان های واشینگتن بنوازد

و شعر تازه ای را كه خواب می بیند

به گوش جهانگردان فربه فرو كند

 

 ۱۱

سربازان آمریكائی دختر انتخاب می كنند

جمهوری اسلامی دختر صادر می كند

اربابان انگلیسی

با نمایندگان خدا به بستر می روند

كشیش ها سوار همدیگر می شوند

حوزه های علمیه به هم چشمك می زنند

روحانیت مبارز

پاسدار صیغه می كند

 

زنجیرها را با  باروت ساخته اند

بمب های دیگوگارسیا

در خاك شعرهای گارسیا لوركا

با گیسوان شاعران عارف

و پول بنگاه های بنیاد سازی قرارداد بسته اند

شاعرانی كه شعر فارسی را

با صاد می نویسند

و در پناه شورشیان بازنشسته

« ترفند » را «‌ ترفنگ »‌ می خوانند

سكوی خطابه را منبر می پندارند

گروهبان ها شاعر شده اند

 

« صدای آمریكا » به سرفه افتاده

هامبورگ با آتش بازی می كند

آلمان

در محور حلال دوسلدورف

با خشت پاسدار

كارخانه می سازد

تهران تسبیح می زند

دانشگاه تبریز

روی دختران خط می كشد

بچه های « سهند » به گرسنگی می گویند فریاد

بچه های  « امیركبیر »

در خاك آلوده دنبال روزنامه می گردند

 

 ۱۲

كلمبیا در اتش شعر می گوید

نیجریه به آتش پناه می برد

دختران ویتنام

در فیلیپین شكار شده اند

دلال اخلاق آمریكائی با لباس نظامی

در خیابان های مانیل دختر می دزدد

انگلیسی ها در آفریقا صبحانه می خورند

چینی ها در سودان نرمش می كنند

روس ها

دریای خزر را

به جای ودكا سركشیده اند

ناوگان ها

در خلیج فارس ماهی می گیرند

و در مدیترانه برنزه می شوند

 

نگران نباشید

داروی خواهر شما را

به بیمارستان امام تنقیه كرده اند

و هلال احمر

با نسخه های « رهبر »

« برج میلاد » ساخته است

از برج ها بالا نروید

كارگران را

در لایه هایش به هوا خوری برده اند

 

نترسید

برادرتان را در هوا آویخته اند

نقابداران مواظب اند كه اندامش

به آهنگ شب عادت كند

و هر روز

رهگذران برای تكان تنش

كف بزنند

طناب دار از تریاك گران تر شده است

حوزه های علميه جشن گرفته اند

 

 ۱۳

گوانتانامو

گوهر دشت

ابوقریب

حتی به قیمت پیپ « گونتر گراس »

صبح اروپای كهن 

در زندان های مخفی غروب كرده

و در جنگ خیابانی هامبورگ و برلین

دادگاه نورنبرگ را

در قرن قاضی های پوشالی

تجديد می كند  

 

دیوار ها به اعلامیه ها پناهندگی داده اند

خانه ها به پشت پنجره پناه برده اند

چشم ها

لای پرده ها رژه می روند

زاهدان از تو پله ساخته

استكهلم

در نمایشگاه زنان

گیسوان جوانی هایش را شانه می زند

فرانكفورت

هنوز هم دستش را بلند می كند

كه هیتلر احساس تنهائی نكند

و خامنه ای به ریش هایش پارافین بزند

 

۱٤

شاهپرك ها را دنبال كنید 

ممكن است هنوز هم

گلی باكره مانده باشد

و دختران

گل ها را به كوچه انداخته باشند

سمت زنانه مسجد را خالی كنید

واعظ از آفتاب می ترسد

جزیره ها را نمره كنید

اسكله ها را موریانه خورده است

ارتفاع موج

از زمان گذشته است

سیم ها را دوباره به هم بپیچید

نمره ی كابل ها را بالاتر ببرید

اندازه ی پای ما

هنوز به پنجاه شش نرسیده است

كارگران را به صف كنید

جوخه ها گرسنه اند

با اضافه دستمزد

باتون ساخته اند

 

۱۵

واشینگتن    تهران   لندن   برلین   پاریس   پكن   كابل   بغداد

مانیل

و سفرهای بلند « یوجین اونیل »

در كسب و كار نویسندگان عریضه نویس

 

فكر می كنم این آتش بازی

در چاهی سرگردان

در مسیر تهران

و آسمانی بی پایان

تا واتیكان

به ریش ناظرانش بخندد

در گواتمالا زنجیر شود

و تاریخ را

در اوین و ابوقریب استفراغ كند

 

۱۶

ازجای تان تكان نخورید

هر روز صبح رهنمود بفرستید

و به دختران زیبائی كه از كنارتان می گذرند

نمره بدهید

جهان عریان

به جای شكر در قهوه اش تهدید ریخته است

بچه های « سهند » و پهلوانان « هفت تپه »

منتظرند كه پاسداران

رو به ناوگان های آمریكائی نماز بگذارند

و نشنوند كه بادی سركش

صدای « سهند » را به شهرهای دیگر برده است :

« ای عاملان سركوب

از ظلم تان به خشمیم

ما  زن و مرد جنگیم

بجنگ تا بجنگیم !

می ایستیم    می خوانيم

تا پای جان می مانیم !

گر تیر و فتنه بارد

جنبش ادامه دارد !

دانشجو  می میرد   ذلت نمی پذیرد !

 

این جنبش دانشجوست

نه جنبش آمریكا ! »

 

۱۷

 شب از این هم كه تیره تر شود

بالاخره باید ستاره ای پیدا شود

كه عادل آباد را

به عقد ابو قریب در آورد

و در خلیج گوانتانامو

زنجیر را بگسلد

 

بمب های آزادیبخش !

كمیته های مركزی خیابان را

در دفتر سیاسی كوچه ها

مخفی كرده اند

جوانه های بالا بلند

آن گونه براین ابر تیره تاخته اند

كه مسجد از كلیسا

تقاضای پناهندگی كرده است

 

۱۸

گوانتانامو

گوهر دشت

ابو قریب

تل آویو

آواز شبانه ی پاسداران اوین  

به آهنگ بمباران اردوگاه « جنين » :  

« شهراهواز مال من

   ایزه و دزفول مال تو »

و سرود فاتح سربازان آمریكائی

در صبحگاه عراق و افغانستان :

« كل دنیا مال من

   زابل و دارفور مال تو »

 

اردیبهشت ماه    ۱۳۸۷

 

 

 


 
 

 

 Del.icio.us Technorati Furl Digg Blinklist Google Reddit Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger      

 
 
 
 

   مطالب مرتبط

 
   

بازگشت به صفحه اول