روز شمار اعتراضات و مسائل كارگرى ۱۳۸۷ ( شماره ٨ )
نسان نودينيان
آرشيو روز شمار، ويژه«اعتراضات ومسائل كارگري ۱۳۸۷
«ارديبهشت»
«ارديبهشت» شماره «۸»
روزهاي ۶و۷ و۸ ارديبهشت ماه:
روز جهاني كارگر؛ يورش نيروهاي انتظامي به پارك چيتگر
اتحادیه آزاد کارگران ایران
صبح امروز برای جلوگیری از مراسم اول ماه مه در پارک چیتگر بیش از هزار نفر از نیروهای امنیتی و انتظامی این پارک را به کنترل خود در آوردند
صبح امروز هزاران کارگر بنا بر سنت هر ساله که طی آن در آخرین جمعه قبل از اول مه در آبشار خور این روز را گرامی میداشتند عازم پارک چیتگر شدند تا با گرامی داشت اول ماه مه به استقبال این روز بروند.
اما از اولین ساعات صبح امروز نیرهای امنیتی شامل نیروهای یگان ویژه، صدها موتور سوار با تجهیزات کامل و نیرهای انتظامی و اطلاعاتی تمامی دربهای ورودی پارک را بسته و به اتوبوسها و مینی بوسهای حامل کارگران اجازه ورود به پارک را نمیدادند.
با اینحال جمعهایی از کارگران با پای پیاده و از نقاط مختلف وارد پارک شدند، اما در داخل پارک نیز نیروهای امینتی و یگان موتور سوار با تجهزات کامل حضور پیدا کرده و بطور مرتب در داخل پارک جمعیت را تحت نظارت داشتند.
بدنبال این وضعیت جمعهایی از کارگران عازم پارک جهان نما در کرج شدند و هم اکنون صدها نفر در این پارک جمع شده اند و نیروهای انتظامی و امنیتی نیز بصورت گسترده ای در آنجا حضور دارند و از رفتن خانواده ها به نقطه ای که کارگران در آن جمع شده اند جلوگیری میکنند و در حال حاضر چند نفر از کارگران از طرف نیروهای امنیتی به نگهبانی پارک برده شده اند و مشغول مذاکره هستند.
خبرهای تکمیلی از مراسم پارک جهان نما متعاقبا به اطلاع عموم خواهد رسید
6/2/1387
سخنراني در اول ماه مه: هاید پارک- لندن، می 1890
النور مارکس
ما به اینجا نیامدهایم تا کار احزاب سیاسی را انجام دهیم، بلکه آمدهایم تا از امر کارگر، به شیوهی خودش دفاع کنیم و خواهان تحقق حقوقش گردیم. من زمانی را بیاد میآورم که به همین هاید پارک آمدیم و خواهان تصویب لایحهی 8 ساعت کار شدیم. در آن زمان ما باندازهی انگشتان دست بودیم. آن تعداد به صدها و بعدا به هزارها رسید. امروز به این تظاهرات با شکوه و جمعیتمان نگاه کنید که پارک را پر کرده است. ما محکم روی پاهایمان ایستادهایم تا با یک تظاهرات دیگر روبرو شویم، اما من خوشحالم که میبینم تودههای عظیمی از مردم در طرف ما هستند. آن کسانی از ما، که با همهی نگرانیهای ناشی از اعتصاب باراندازان(1)، و بویژه اعتصاب کارگران گاز، شریک شدیم و مردان، زنان و کودکانی را پیرامون خود دیدیم که از اعتصاب به تنگ آمده بودند، مصمم هستیم تا هشت کار بدست آمده را به صورت قانون درآورده و تضمینش کنیم.(2) یا ما این کار را میکنیم و یا (کارفرمایان) در اولین فرصت آنرا پس میگیرند. در چنین روز با شکوهی ما میتوانیم این امر را متحقق کنیم، در غیر اینصورت، باید تنها خود را ملامت کنیم. این بعدازظهر در این پارک مایکل داویت(3) در میان ماست که روزگاری توسط گلادستون(4) به زندان افکنده شد. اما در حال حاضر گلادستون با مایکل میانهئی عالی دارد. به نظر شما چه چیزی باعث این تغییر شده است؟ چرا حزب لیبرال ناگهان تغییر آئین داده و طرفدار دادن قدرت به ایالات شده است؟ خیلی ساده به این دلیل که ایرلندیها 80 نماینده به مجلس عوام فرستادند تا از محافظهکاران دفاع کنند. به همین شکل ما باید دم آن نمایندگان لیبرال و رادیکالی بگیریم و بیرون بیاندازیم، اگر با برنامهی ما مخالفت کنند.
این بعدازظهر من فقط به عنوان یک فعال اتحادیه صحبت نمیکنم، بلکه به عنوان یک سوسیالیست هم صحبت میکنم. ما سوسیالیستها بر این باوریم که تحقق 8 ساعت کار روزانه یک قدم اولیه و بسیار فوری است که باید برداشته شود و هدف ما رسیدن به زمانی است که دیگر یک طبقه وجود نداشته باشد تا دو طبقهی دیگر را تغذیه کند، اما بیکاری در آن زمان نه در بالای جامعه وجود خواهد داشت و نه در پائین جامعه. تحقق ده ساعت کار هدف نهائی ما نیست، بلکه آغاز مبارزه است. کافی نیست که ما تظاهرات راه بیاندازیم برای 8 ساعت کار روزانه. ما نباید مثل مسیحیانی باشیم که 6 روز مرتکب گناه میشوند و روز هفتم به کلیسا میروند، بلکه ما باید بطور روزانه راجع به امرمان صحبت کنیم و مردان و بویژه زنانی را که می بینیم تشویق کنیم تا به صفوف ما بپیوندند و کمکمان کنند.
بر خیزید شما شیران خفته
با جمعی بسیار، شکست نایذیر
رنجیرانی را که هنگام خواب بر شما افکندهاند به تکان آرید و
آنها را همچون شبنمی که به زمین میریزد، بیفشانید.
شما بسیارید، آنها اندکند.
1. اتحادیهی "انجمن عمومی کارگران و عملیات چای (خوراک)" در 1889 خواهان این شد که باراندازان بطور مستمر و در یک زمان بیش از 4 ساعت کار نکنند و حداقل مزد 6 پنس در ساعت باشد. جواب منفی صاحبکاران سبب شد تا باراندازان اعتصاب کنند. آنها مطمئن بودند که گرسنگی باراندازان را ناچار خواهد کرد تا به سر کارهایشان برگردند.
بن تیلت Ben Tillet، رهبر اتحادیه که از فعالان جنبش سوسیالیستی بود، دوستان خود و از جمله النور را تشویق کرد تا به یاری 10 هزار بارانداز اعتصابی بشتابند. آنها بکمک تشکلهای خیریه و کارگری در بریتانیا و استرالیا دهها هزار پوند برای باراندازان اعتصابی جمعآوری کردند. این پشتیبانی عظیم سبب شد تا کارفرمایمان به زانو درآیند و باراندازان پس 5 هفته اعتصاب پیروزمندانه به سرکارهای خود بازگشتند. این مبارزه نقطه عطفی در جنبش اتحادیهئی به حساب میآید.
منبع: Google: London Dockers’ Strike.
2. کارگران گاز طی اعتصاب کوتاه مدت 1889 خود 8 ساعت کار در روز را بدست آوردند. النور در هر دو اعتصاب و بویژه اعتصاب باراندازان و به پیروزی رساندن آنها نقشی کلیدی داشت.
3. مایکل داویت (1906- 1846) یک ناسیونالیست ایرلندی اصل بود که در 14 می 1870 به خاطر فعالیت مبارزاتی به زندان افتاد. او از 9 سالگی شروع به کار کرد و در سن 11 سالگی یک دست خود را حین کار روی ماشینهای ریسندگی از دست داد. او تحت تاثیر ارنست چارلز چونز، رهبر رادیکال چارتیستها، به سیاست روی آورد.
4. گلادستون (1898- 1809) از رهبران حزب لیبرال بود و چند دوره نخست وزیری بریتانیا را به عهده داشت..
افزايش فشار بر كارگران در آستانه روز جهاني كارگر
در حاليكه از آغاز سال جديد، اعتصابات و اعتراضات كارگري به دليل وضعيت معيشتي نامناسب به صورت گسترده افزايش يافته است، فشارها براي جلوگيري از بزرگداشت روز كارگر در در پنچشنبه اول ماه ه ادامه دارد. اعتصاب ۲هفته اي كارگران هفت تپه در فروردين ماه و اعتصاب كارگران لاستيك البرز كه با آتش كشيدن لاستيك جاده تهران – اسلامشهر را مسدود كردند، از مهمترين اعتراضات كارگران در سال جديد بوده است. تجمع كارگران لاستيك البرز در اعتراض به پرداخت نشدن حقوقشان با هجوم پليس ضد شورش مواجه شده و ۱۴۰كارگر اين كارخانه و ۶مامور آتش نشاني بازداشت شدند، كه اين كارگران پس از چند روز آزاد شدند. با اين وجود فشارها بر كارگران همچنان ادامه دارد و هفته گذشته شيت اماني رئيس هيئت مديره اتحاديه سراسري كارگران اخراجي و بيكار بازداشت شده و روز گذشته نيز از برگزاري مراسم استقبال از روز كارگر، در پارك چيتگر جلوگيري شده و بيش از هزار نفر از نيروهاي امنيتي و انتظامي اين پارك را به كنترل خود در آوردند. اتحاديه آزاد كارگران ايران در اين زمينه خبر داد، صبح روز جمعه هزاران كارگر بنا بر سنت هر ساله كه طي آن در آخرين جمعه قبل از اول مه در آبشار خور در اين روز را گرامي ميداشتند عازم پارك چيتگر شدند تا با گرامي داشت اول ماه مه به استقبال اين روز بروند. اما از اولين ساعات صبح امروز نيروهاي امنيتي شامل نيروهاي يگان ويژه، صدها موتور سوار با تجهيزات كامل و نيروهاي انتظامي و اطلاعاتي تمامي درب هاي ورودي پارك را بسته و به اتوبوسها و ميني بوسهاي حامل كارگران اجازه ورود به پارك را نميداند. با اين حال جمع هائي از كارگران با پاي پياده و و از نقاط مختلف وارد پارك شدند، در داخل پارك نيز نيروهاي امنيتي و يگان موتور سوار با تجهيزات كامل حضور پيدا كرده و بطور مرتب جمعيت را تحت نظارت داشتند. بدنبال اين وضعيت، جمع هايي از كارگران عازم پارك جهان نما در كرج شدند و صدها نفر در اين پارك تجمع كردند. نيروهاي انتظامي و امنيتي نيز بصورت گسترده اي در آنجا حضور داشتند و از رفتن خانواده ها به نقطه اي كه كارگران در آن جمع شده اند جلوگيري مي كردند.
۱۰ماه است حقوق نگرفته ايم؛ بيش از ۱۰ماه است كه كارگران اروم دشت حقوق نگرفته اند. اين كارگران در زير فشار طاقت فرساي تورم و گراني، در وضعيت نامناسبي به سر ميبرند، هيچ ارگاني تا به حال پاسخگوي آنها نبوده است.
اعتصاب: كارگران كارخانه چيني حميد، از روز اول ارديبهشت ماه در رابطه با وضيعت بد معيشتي و حقوق و مزاياي معوقه خود دست به حركت اعتراضي زده دند. اين كارگران با اعتصاب و تجمع جلوي در كارگزيني كارخانه خواستار پاسخگويي كارفرما در قبال اجحاف و پايمال شدن حق و حقوقشان هستند. پيش او عيد ۱۵۰كارگر اين كارخانه يكجا اخراج شده اند. و به بيمه بيكاري ارجاع داده شده اند. به اين كارگران هچگونه حقوقي تعلق نگرفت و وضع معيشتي آنان بسيار بد است. در حال حاضر واحدهاي توليدي كارخانه چيني حميد فقط با ۱۰۹ كارگر مشغول بكار است كه اين كارگران از اول سال جديد هيچ گونه حقوق و مزايايي دريافت نكرده اند و در حالي است كه هنوز حقوق چند ماه از سال گذشته و همچنين بن عيدي و ساير مزايا نيز به آنان پرداخت نشده است. كارگران اعلام كرده اند تا دست يابي به كليه حقوق دست از اعتراض نخواهند كشيد.
بيكارسازي: كارخانه صنايع پشم در حال بحران است، تحريم اقتصادي بر ابعاد اين بحران افزوده است. قدرت خريد مردم پايين آمده است. اين كارخانه در سال گذشته ۱۳۰كارگر داشت، در صورتيكه امسال ۳۰ كارگر دارد.
آزادی آخرین کارگر بازداشت شده لاستیک البرز
روز چهارشنبه 4/2/87 آخرین کارگر بازداشت شده لاستیک البرز به نام نظام علی نادری آزاد شد. دستگیری بیش از 100نفر از کارگران این کارخانه در شب هنگام 24/1/87 و پس از بستن جاده تهران – اسلامشهر توسط کارگران اعتصابی اتفاق افتاد. اعتراض کارگران به عدم پرداخت چند ماه دستمزد معوقه و نیز وضعیت در معرض تعطیل کارخانه بود. خبر می رسد که پس از آزادی کارگران و بازگشت به کار آنان، مقداری از مطالباتشان برآورده شده و کارخانه نیز راه افتاده است، هرچند برخی از کارگران همچنان نگران هستند و گفته اند که مقدار مواد اولیه موجود فقط کفاف چند روز تولید را می دهد. تاکید بر این نکته بدیهی را لازم می دانیم که در صورت عدم تداوم مبارزه و مقاومت کارگران این گونه پیروزی ها دوامی نخواهد داشت و دوباره در بر همان پاشنه سابق خواهد چرخید.
تعویق دستمزد کارگران 7 شرکت در شهر طبس
7 شرکت مختلف دولتی و خصوصی از جمله شهرداری، بیمارستان، راه و ترابری و .... 2 ماه است که هیچ ریالی به کارگران پرداخت نکرده اند. بیش از 700 کارگر برای این مؤسسات کار می کنند و هیچ کدام از این کارگران در طول این 2 ماه دستمزد نگرفته اند. کارگران برای گرفتن مطالبات خویش به همه جا رجوع کرده اند، اما در هیچ کجا هیچ پاسخی دریافت نکرده اند. اخیراً علیرضا محجوب رئیس تشکل دولتی « خانه کارگر» و نماینده مجلس سرمایه گفته بود که برای حل مشکلات بیکارسازی و تعویق پرداخت حقوق کارگران لاستیک البرز بهتر است دولت در امور کارخانه مداخله کند. خبر فوق به روشنی نشان می دهد که، برخلاف نظر محجوب، خودِ دولت و نهادهای آن نیز در تعویق دستمزد کارگران و بدین سان راندن آنان به سوی باتلاق فقر و گرسنگی و تن فروشی هیچ دست کمی از سرمایه داران خصوصی ندارند.
بیکارسازی 40 کارگر در کارخانه « صنایع پمپ سمنان انرژی »
سرمایه دار صاحب کارخانه « صنایع پمپ سمنان انرژی» نیز از وضعیت کنونی سودآوری سرمایه های خویش خوشنود نیست. او هم با شم تیز طبقاتی اش و درس آموزی از تجارب گرانبهای سایر سرمایه داران به ضرورت انتقال سرمایه هایش به حوزه های پرسودتر واقف گردیده است. او تا لحظه حاضر وجوه بسیار انبوهی را به صورت وام از مؤسسات دولتی از جمله اداره دارائی دریافت کرده است. وام های دریافتی، سرمایه های اندوخته، عرصه های سودآورتر کار و چشم انداز دستیابی به نیروی کار باز هم ارزان تر، همه و همه به او می گویند که در تعطیل کارگاه و اخراج کارگران شتاب کند. او به همه این دلایل به این کار دست زده و هر 40 کارگر را یکجا بیکار کرده است.
8ماه کار بدون هیچ دستمزد
دو کارخانه مهم نساجی « تهران پتو» و « ایران ترمه» 8 ماه است دستمزد کارگران را نپرداخته اند. شمار کارگران این دو واحد بزرگ نساجی که در طول این 8 ماه هیچ حقوقی نگرفته اند بیش از 600 نفر است. هر دو کارخانه مال یک سرمایه دار واحد است. فرض کنیم حقوق ماهانه هر کارگر به طور متوسط و با توجه به قدیمی بودن بسیاری از کارگران چیزی معادل 300 هزار تومان باشد. اگر این رقم را در 8 ماه و سپس در عدد 600 ضرب کنیم، خواهیم داشت :
300 000 x 600 x 8 = 1 440 000 000
می بینیم که سرمایه دار صاحب کارخانه های فوق در این مدت رقمی نزدیک به یک و نیم میلیارد تومان دستمزد روزانه کارگران را پرداخت نکرده است. حال همین محاسبات سرانگشتی را کمی بیشتر ادامه دهیم. در نظر بیاوریم که این آقای سرمایه دار در طول این مدت با همین پول دست به کار بساز و بفروش واحدهای مسکونی بوده باشد. در این صورت به طور قطع چندین برابر این رقم سود به چنگ آورده است. فکر کنید که همین پول را در یک قلمرو دیگر تولیدی پیش ریز کرده و در آنجا نیز شمار کارگران زیادی را استثمار و از پرداخت دستمزدهای آن ها سر باز زده باشد. حتی با چشم پوشی از این احتمالات و در بدترین حالت فکر کنیم که او این مبلغ را به بانک ها سپرده و به بهره متعارف بانکی اکتفا کرده باشد. بازهم در این صورت مبالغ بسیار عظیمی به چنگ آورده است. یک پرسش مهم در اینجا این است که آیا سرمایه داران چنین نمی کنند؟ پاسخ منفی به این سئوال سادگی و ساده لوحی محض است. سرمایه برای کسب سود به هر شرارت و جنایت و فساد و قساوتی دست می زند. یک سئوال دیگر این است که آیا سرمایه داران برای دست زدن به چنین اقداماتی با مانع و مشکلی مواجه هستند؟ پاسخ این سئوال، برعکس پرسش نخست، 100% منفی است. در سرمایه داری ایران هیچ سرمایه داری برای ارتکاب این گونه جنایت ها علیه کارگران به مجازات و عقوبت دچار نمی شود. این که واقعاً سرمایه دار صاحب دو کارخانه نساجی بالا به کدام یک از این کارها دست زده یا به هیچ کدام از آن ها دست نزده هیچ معلوم نیست. اما بحث مهم ما این است که انجام این نوع کارها روال بسیار طبیعی کار برای همه سرمایه داران است و در همین جا سئوال بعدی پیش می آید که وقتی این جماعت می توانند با فراغ بال کامل به این ظلم و ستم ها دست بزنند چرا باید به راحتی حقوق کارگران را بپردازند؟ و آخرین سئوال این است که اگر سرمایه دار صاحب دو کارخانه نساجی فوق یا هر سرمایه دار دیگری هنگام تأخیر در پرداخت دستمزد کارگران با قدرت متحد و سراسری توده های کارگر علیه خویش رو به رو می شد باز هم 8 ماه 8 ماه با خیال آسوده از پرداخت حقوق کارگران سر باز می زد؟
اخراج دسته جمعي: کارخانه « گردباف» یزد همه کارگرانش را اخراج می کند.
30 کارگر کارخانه گردباف یزد از کار بیکار می شوند. سرمایه دار صاحب کارگاه در تدارک سرمایه گذاری های بیشتر، توسعه کارخانه و پاره ای تغییرات دیگر است. اغلب کارگرانی که قرار است اخراج شوند قدیمی هستند و اخراج آن ها به سرمایه دار فرصت می دهد که اولاً در طول مدت بازسازی و گسترش کارخانه هیچ ریالی بابت دستمزد این کارگران پرداخت نکند و ثانیاً به محض از سرگیری تولید، کارگران تازه نفس تری را با بهای بسیار ارزان تر استثمار کند. علاوه بر اخراج و بیکاری، کارگران نگران بازنشستگی خود نیز هستند. همان گونه که گفتیم این عده سالیان درازی است که در همین واحد صنعتی توسط همین سرمایه دار استثمار شده اند. آنان اکنون در شرایطی نیستند که در این بازار رقابت هولناک نیروی کار قادر به یافتن کار باشند. این امر، یعنی بیکاری توأم با سابقه ناکافی سال های کار برای بازنشستگی، به سان بختکی مخوف روح و روان همه کارگران اخراجی را می آزارد.
اخراج: یک کارگر به "جرم" بیماری
یکی از کارگران کارخانه نساجی کردستان به نام « حسن ملکی» به جرم ابتلا به بیماری صرع از کارخانه اخراج شده است. این اقدام کارفرمایان جز ارتکاب جنایت یا در واقع جنایتی مزید بر استثمار کارگران هیچ نام دیگری ندارد. سرمایه دار و دولت سرمایه داری موظف هستند که یا کار متناسب با تضمین تمامی شرایط مورد نیاز تضمین سلامتی بیمار و مورد قبول او را به وی معرفی کنند و یا در غیر این صورت با حقوق کامل ایام اشتغال او را بازنشسته سازند. جنبش کارگری بین المللی این حق مفروض و مسلم انسانی را در پاره یا جوامع به ضرب قدرت بر نظام سرمایه داری تحمیل کرده است. اخراج حسن ملکی توسط سرمایه دار صاحب کارخانه به خاطر بیماری باید به عنوان اقدامی شنیع مورد اعتراض همه کارگران قرار گیرد.
سرمایه و کشتارهای بی تفنگ در محیط کار
در گزارش های دو روز پیش در همین سایت چگونگی سقوط یک کارگر جهاد سازندگی کرمانشاه از بالای دیوار و مرگ فوری او را خواندید. در همان جا دفن لاشه زنده یک کارگر دیگر در یکی از شرکت های ساختمانی و نجات تصادفی او به همت همزنجیرانش را نیز مشاهده کردید. این را که هر روز چند کارگر در چهارگوشه این کشور به انحای مختلف در سلاخ خانه های محیط کار از هستی ساقط می شوند دقیقاً نمی دانیم. آنچه مسلم است شمار آنان بیش از حد بالا است. هیچ سرمایه داری برای جان هیچ کارگری آن قدر ارزش قائل نیست که کمترین بهایی برای ایمنی محیط کار یا تهیه وسائل ایمنی مورد احتیاج او در حین کار بپردازد. از دید صاحبان سرمایه تا کارگر زنده است باید شیره جان او را بیرون کشید و با استثمار هر چه شدیدتر وی سودهای هر چه بیشتر تولید کرد. به محض مردن او نیز باید لاشه وی را از محیط کار دور کرد و کار او را بر گردن همزنجیرانش انداخت یا در بهترین حالت نیروی کار ارزان تری را به جای او به کار گماشت. از مرگ کارگر کرمانشاهی در جهاد سازندگی این شهر هنوز دو روز نگذشته است که خبر سقوط یک کارگر ساختمانی دیگر در جنوب شرقی تهران و مرگ بی درنگ وی را می شنویم. او میرقربان نام داشت و اهل افغانستان بود. زیر فشار گرسنگی و جنگ افروزی های جهان سوز سرمایه جهانی از شهر و دیار خود فرار کرده بود ت با فروش شبه رایگان نیروی کارش به سرمایه داران ایرانی نانی به شکم گرسنه خود و خانواده اش برساند. صاحبان سرمایه ماه ها و شاید سال ها شیره جان این کارگر را مکیدند و به سرمایه و سود تبدیل کردند. آنان حتی ابتدایی ترین وسائل ایمنی حین کار را نیز از وی دریغ داشتند و در مرگبارترین شرایط کاری از او خواستند که بی وقفه کار کند. سرمایه این کارگر را کشت و نام این شکل کشتار را حادثه حین کار گذاشت. کشتار کارگران توسط سرمایه در محیط کار ما بی وقفه ادامه دارد. در روزمرگ همان کارگر افغانی، کارگر 17 ساله دیگری که زیر فشار گرسنگی به جای درس و بحث و مدرسه و دانشگاه، برای یافتن لقمه یا نان در یک شرکت ساختمانی برای صاحبان سرمایه کار می کرد در درون قیف دستگاه بتون شرکت زنده به گور شد. این کارگر روح الله نام داشت و محل کار وی انتهای بلوار ارتش در خیابان خلیج فارس تهران گزارش شده است.
بيكارسازي: کشت و صنعت « گوهرکوه خاش» 20 کارگر را بیکار کرد
سرمایه دار صاحب « گوهر کوه» خاش 6 ماه است که ریالی دستمزد به کارگران خویش پرداخت نکرده است. در تمامی این 6 ماه کارگران با حداکثر سرعت و شدت ممکن کار و تولید کرده اند، ما کارفرما مطابق معمول به بهانه مشکلات مالی از پرداخت دستمزدهای آنان سر باز زده است. چنین به نظر می رسد که کارفرما در تهیه مواد خام و مصالح و ابزار مورد نیاز کار و تولید هیچ مشکلی ندارد، بازار فروش کالاهایش هم داغ است، و دراین میان فقط پرداخت دستمزد کارگران است که برایش مشکل ساز شده است! در این کار هیچ رمز و رازی نیست و مسئله بسیار روشن است : وقتی که می توان تا 6 ماه هیچ پولی به کارگر نداد و از او کار کشید، وقتی که کارگر مجبور است حتی به امید دریافت نازل ترین بهای نیروی کار در 6 ماه بعد در تمامی این مدت گرسنگی خود و زن و فرزندش را تحمل کند و شب و روز برای سرمایه دار سود تولید کند، وقتی که دولت سرمایه داری هر فریاد اعتراض کارگران را در گلو خفه می کند، و بالاخره وقتی که کارگران زیر فشار پراکندگی و بی سازمانی قادر به اعمال قدرت متحد طبقاتی خود علیه سرمایه نیستند، چرا سرمایه دار چنین نکند؟
اخراج: تعطیل آجرپزی ها و اخراج 3000 کارگر
به هر کجا که نگاه می کنی صحبت از بیکارسازی است. از کارخانه های عظیم لاستیک تا شهرداری ها، از صنایع خودروسازی تا کشت و صنعت ها، از نفت و گاز عسلویه در جنوب تا کلوچه سازی های شمال، از نساجی ها تا کوره پزخانه ها، از کارخانه های آرد تا مراکز تولید پولاد، از مراکزتولید مواد غذایی تا کارخانه های داروسازی و در یک کلام در تمامی قلمرو استثمار و قدرت سرمایه، یعنی در هر کجا که آثار حیات دیده می شود، باران خشم خانمان سوز سرمایه بر سر و روی توده های کارگر در حال باریدن است. همه جا اخراج می کنند تا نیروی کار ارزان تر و بی حقوق تر را به کار گیرند. اخراج می کنند زیرا حوزه های کلان تر سودآوری دلربایی می کند و به آن ها چشمک می زند. بیکارسازی ها به کوره های آجرپزی مناطق اطراف تهران نیز سرایت کرده است. آجرپزی ها یکی از حوزه های مهم سرمایه گذاری در بخش ساختمان است. تلاطم بازار مسکن و کم و بیش سازی تولید آن بی درنگ آثار خود را در واحدهای تولید آجر یا سنگ عیان می کند. به همین دلیل در طول ماه های اخیر حدود 20 کوره آجرپزی منطقه محمودآباد به کلی خاموش شده اند و 12 کوره باقی مانده نیز با ظرفینت ناقص به تولید خود ادامه می دهند. بحث اساسی این است که به قول شاعر « ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد». و از منجنیق فلک سرمایه داری سوای تخته سنگ های مرگ آفرین بیکاری، گرسنگی، فقر، بی حقوقی، حقارت و ذلت هیچ چیز دیگری بر سر و روی توده های کارگر فرود نمی آید. هر جا به جایی و هر کاهش حتی اندکی در سود سرمایه داران جمعیتی از کارگران را راهی دیار بیکاری و بدبختی و سیه روزی می کند و تعطیل 20 کوره آجرپزی منطقه محمود آباد نیز بیکاری 3000 کارگر و بدین سان گرسنگی و فقر و فلاکت چندین هزار نفر افراد خانواده آن ه را به همراه داشته است.
آينده نامعلوم كارگران: ایران صدرا، عقب نشینی سرمایه و آینده نامعلوم کارگران
کارگران اخراجی ایران صدرا به دنبال مدت ها مبارزه، اعتصاب، تحصن و راهکارهای دیگر مقابله با صاحبان سرمایه بالاخره موفق شدند که به سرکار خویش باز گردند. ت اینجا پیروزی با کارگران بوده است و نفس تسلیم صاحبان سرمایه به شروع کار مجدد 400 کارگر نشانه به ثمر رسیدن مرحله یا از مبارزات توده های کارگر در این مرکز تولیدی است. ما مسئله بسیار اساسی این است که موضوع واقعی کشمکش به عنوان جزء کاملاً جدایی ناپذیری از روند همیشه جاری جنگ و ستیز طبقاتی میان کارگران و سرمایه داران حتی در چهارچوب همان معضل بالفعل تا کنونی اش باز هم به قوت خود باقی است. کارگران در چهارچوب قراردادهای موقت کار می کنند و به طور قطع با گذشت مدتی کوتاه مجدداً آش همان آش و کاسه همان کاسه خواهد بود. ضرب المثل معروفی است که با «نان نسیه نمی توان زندگی کرد». نمی توان هم از صبح تا شب برای صاحبان سرمایه با تمامی توان کارکرد و سرمایه و سود تولید کرد و هم لحظه به لحظه منتظر صدور حکم اخراج و تهدید به گرسنگی و بی مسکنی و بی دارویی زن و فرزندان بود. از این که بگذریم، مشکل کارگران ایران صدرا فقط مشکل 400 کارگر یا همه کارگران این واحد یا حتی همه کارگران استان بوشهر نیست. دردی که اینان می کشند درد دامنگیر اکثریت مطلق طبقه کارگر ایران است و درست به همین دلیل چاره آن را نیز باید سراسری و در وسعت جنگ و ستیز میان توده های کارگر ایران با نظام سرمایه داری جستجو کرد. شاید سئوال شود که این چاره سراسری کدام است؟ یا فقط حرف است یا واقعاً علاج درد است. پاسخ این سؤال این است که اتفاقاً حرف نیست. ما درست به همین دلیل که حرف نیست و قرار نیست در مدار حرف باقی ماند نیاز به خیزش و راه افتادن و پیکار کردن دارد. مگر نه این است که همین مبارزات جاری درون ایران صدرا نشان داده که می توان سرمایه داران و دولت آن ه را عقب راند و مجبور به قبول برخی خواسته ها کرد. پس باید از همین دستاورد عینی مبارزات عزیمت کرد. با این تفاوت بسیار مهم که این بار باید خواست خود ر با خواست همه همزنجیران به هم پیوند زد و همزمان برای ایجاد یک نیروی واحد متحد و متشکل تلاش کرد. باید همگی با هم اعلام کنیم که:
1. هیچ سرمایه داری تحت هیچ شرایطی حق ندارد هیچ کارگری را بیکار کند.
2. دولت سرمایه داری باید اشتغال کارگر را تضمین کند و در صورت اخراج وی، در تمامی دوران بیکاری حقوق دوره اشتغال او را به طور کامل پرداخت کند.
دو خبر از کارخانه نساجی پارس ایران (پارس نیت سابق) در رشت
1- در پی پافشاری ده تن از کارگران بخش تولید و 6 تن از نگهبانان کارخانه، جواد افراشته کارفرمای نساجی پارس ایران، مجبور شد دستمزد معوقه 2 ماه بهمن و اسفند و عیدی وپاداش سال 86 را به آن ها پرداخت کند. تنها پس از این تسویه حساب بود که کارگران اجازه خروج دستگاه خشک کن پارچه را از کارخانه دادند. کارفرما قبلا این دستگاه را به قیمت چهل میلیون تومان به چند سرمایه دار اصفهانی فروخته بود، ما کارگران خروج دستگاه را مشروط به تسویه حساب مطالبات خود کرده بودند.
2- 54 نفر از کارگرانی که در سال 86 بازنشسته شده اند بابت تتمه مطالبات خود هریک بین 2 تا 4 میلیون تومان از کارفرما طلبکارند، و این سرمایه دار هنوز با این کارگران تسویه حساب نکرده است. کارگران در آخرین روزهای اسفند 86 به استانداری گیلان مراجعه کردند و استاندار هم به آن ها قول پیگیری داد، ما تا کنون به وعده خود وفا نکرده است.
بيكارسازي: صنايع نساجي گيلان: كارخانه ايران بزك با ۵۰۰كارگر در حال تعطيلي است. قيمت فاستوني هاي وارداتي ۳۰۰۰تومان است، در حاليكه فاتسوني توليد شده در اين كارخانه ها متري ۸۰۰۰تومان است. دولت هيچگونه حمايتي از صنايع نساجي انجام نميدهد. نتيجه؛ تضعيف و تعطيلي كارخانجات نساجي و موجبات فلاكت كارگران و خانواده هايشان. كارگران ۴ماه است حقوق و مزايايشان را دريافت نكرده اند.