به سايت آزادى بيان خوش آمديد

 

April 19, 2008

سرکوب و تعقیب مخالفین در فضای گروهها و سازمانهای سیاسی! ( قسمت پنجم )

اسماعیل مولودی


آیا گذشته چراغ راه آینده است!

نه؛ همیشه گذشته چراغ راه آینده نیست. زیرا در هر دوره ای فعالین و اکتورهای اصلی جامعه با توجه به خصوصیات و موقعیت خود اقدام میکنند و نیز با توجه به داده ها و توان تشحیص موجود در مورد مسائل خاص و عام دخالت مینمایند. در تاریخ نمونه های زیادی تکرار شده. اشتباهات و کج اندیشی ها در هر دوره، نقش خودرا بازی میکنند در نتیجه جا دارد هر دوره اوضاع سیاسی و نقش بازیگران در آن را بطور ابژکتیو بررسی و کنکاش کرد.

 این وظیفه ای است که نوشته های من تلاش میکند داشته باشد. برای مثال در مورد راسیسم در جامعه خیلی نوشته شده اما اکنون راسیسم در جامعه کنونی حضور فعال دارد. اگر چه کیلومتر ها فیلم در مورد نقش فاشیسم ساخته شده، اسناد و داکومنت های زیادی درست شده. هزاران تن کتاب و متن به انواع زبانهای دنیا در موردش منتشر شده. جالب اینکه هر دولتی هم ادعا میکند که برای مبارزه با راسیسم برنامه دارد و انواع و اقسام سازمانهای ضد راسیستی راه انداخته اند. اما راسیسم در جامعه هنوز وجود دارد، سیستماتیک تر و موذی تر عمل میکند، فعال است و زندگی هزاران و میلیونها انسان را به نابودی میکشاند. سر کار آمدن دوباره راستها در ایتالیا نمونه زنده در سیاست جهانی است. یا در مورد مسائلی مثل قتلهای ناموسی، تجاوز و بیحرمتی به زنان، ختنه کردن دختران و پسران همه و همه نوشته و اطلاعات کم نست. اما اینها سنتهای جان سختی هستند که فقط با رهایی بشر از قید بردگی سرمایه خاتمه مییابند. البته آنهم نه به یکباره بلکه کار هرکولی میخواهد.

در نتیجه سرکوب و تعقیب مالفین در سازمانهای سیاسی خاورمیانه و بخصوص ایرانی یک سنت تاریخی پشت سر خود دارد. من اولین کس نیستم که در مورد مسئله سرکوب در سازمانهای سیاسی مینویسم و اولین کس نیستم که این مورد تعدی قرار گرفته ام. نوشته های منهم هیچ گونه تعهدی نمیدهد که این مسائل تکرار نشود. اما یک پیام مهم دارد و آن این است " نباید سکوت کرد و نشان داد همه چیز عادی است و این هم نیز بگذرد".

سنت سرکوب یک متد جدی در بقای تشکلهایی است که از زمینه اجتماعی در بین طبقه کارگر برخوردار نیستند. (کارگر از زاویه مارکس والا در تشکلهای راسیستی افراد کارگر شاید عضو باشند، ویا حزب توده دوره ای عضو کارگر کم نداشت) سوخت و ساز این نوع تشکلها در روند عادی جامعه پیش نمیرود. در نتیجه نقشی در معادلات سیاسی جامعه هم ندارند. در بهترین حالت اگر آنهم قدرت داشته باشند بیشتر مثل بنگاه خبری در ابعاد فامیل خود اخبار ا پخش میکنند. برای صحت این قضیه به اوضاع سیاسی ایران و خاور میانه نگاه کنید. به تحلیل های و نظرات گروهها و سازمانهای موجود نگاه کنید که بیشتر خودشان را با نقشه ها پنتاگون راست و ریست میکنند تا با منافع توده کارگر و زحمتکش. کار آنهاصحبت در مورد مسائل پیش پا افتاده در حد اعلامیه چیزی دیگر ندارند. کار با ارزشی که منصور حکمت در چپ ایران شروع کرد کسی نیست دنبالش را بگیرد. تازه رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری ایران در پلنوم 26 تلاش کرد اسم حکمت را از صحنه تشکیلاتی( که حکمت با گوشت و پوست و استخوان برای ایجادش تلاش کرد) پاک کنند. قطعنامه آوردند که رهبر فقط "روح الله است" این نوع باند بازی سیاسی در رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری ایران اولین بار نیست اتفاق میافتد و آخرین بار هم نخواهد بود. سراسر تاریخ جنبش کارگری بخشی اش مربوط به این نوع خیانتها و دسیسه بازی هاست که هر روزه شاهدش هستیم. خود همین سنت توطئه ریشه در حفظ موقعیت خود بهر قیمت، لگدمال کردن حرمت آدمها برای نگهداری موقعیت سخیفانه خود و قربانی کردن ارزش کار و تلاشهای دیگران.

درسازمانهای سیاسی ایران در گذشته نمونه های زیادی و جود دارد و همین حال هم به نمایش گذاشته میشود. حزب کمونیست کارگری ایران دارد راه حزب توده و رنجبرانی هارا دوباره به نمایش میگذارد. چقدر در مورد خیانت توده ای ها و رنجبرانی ها نوشته شده. چه اندازه در مورد خیانتشان نمونه زنده وجود دارد، اما هنوز به حیات حلزونی خود ادامه میدهند. زیرا در جامعه این نوع حزب ها باز تولید میگردند. اینها دشمنان داخلی صف جنبش کارگری اند که متاسفانه وجود دارند. حزب کمونیست کارگری هر اندازه شعار پر طمطراق بدهد مردم میپرسند ازشان؛ آقایان جرئت میکنید در مورد کودتای پلنوم 26 که در 7 و 8 اکتبر 2006 بوقوع پیوست بنویسید؟ آقایان جربزه علنی کردن حرفها و فیلمهای ادیت شده پلنوم 26 را بعد از گذشت دوسال از آن را دارید؟ بیچاره کسانی که با سیلی صورت خودرا سرخ میکنند و میخواهند نشان دهند همه چیز عادیست. من در اینده در یک سرفصل به سابقه و تاریخ این خیانت رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری ایران خواهم پرداخت. بنابراین گذشته چراغ راه آینده نیست. آیندگان ود باید در زندگی و فعالیت خود دخالت مستقیم داشته باشند.

علنی کردن خیانت یا چشم پوشی کردن از آن!

در نوشته های گذشته به بخشی از سابقه این نوع حرکتها "سرکوب و تعقیب مخالفین" در سازمانها و تشکلهای سیاسی در ایران اشاره کردم. نمونه هایی از زمینه باز تولید آنها را بیان کردم. تلاش میکنم در بعد اجتماعی آنرا نشان دهم. اما قبل از آن به یک سری سئوالات و نظرات دوستانی که برایم نوشته اند اشاره مینمایم. یکی از رفقای سابق نوشته ؛ این چرت و پرت ها چی مینویسی؟! البته تا قسمت سوم مقالات من حرفی نداشت و ندارد اما همینکه اسم حزبش را در نوشته چهارم بردم. مثل اینکه به رگ غیرتش برخورده و یا بهش گفتند بدلیل دوستی که با من دارد، مرا در محذورات قرار دهد. من جوابش دادم؛ عزیزم میتونی نظرات من را نقد کنی و تو آزادی، مثل یک کمونیست نظرات هر کسی را نقد کنید. باید بدانید بعنوان انسان حق دارید از آزادی بیان استفاده کنید و هرچه میخواهید در مورد مقالات و نظرات من بنویسید، من استقبال میکنم.

تعدادی دیگر ازرفقا برای پیشرفت بحث پیشنهاداتی دادند. من ضمن تشکر از صمیمیت و رفاقتشان از راهنماییهایشان استفاده خواهم کرد. رفقایی نوشته اند که در سازمان سابق شان این موارد را دیده اند. عده ای هم گفته اند که اینها ربطی به کمونیسم ندارد. باید از حرمت کمونیسم دفاع شود. این یک اصل مقالات و نظرات من است. اما برای اینکه از کمونیست دفاع کنم باید؛

اولا افکار و عقایدی را نقد کنیم که میخواهند بنام کمونیسم خاک به چشم جامعه بپاشند. اگر در دهها ی 1930 کسی میتوانست در این وسعت امروز انترنتی استالین را افشا کند. خیانتهای ک گ ب را افشا کند. قطعا جامعه بشری کمونیسم را از دید استالین و دارو دسته اش نمیشناخت. استالین و افکار ضد کارگریش دهها سال کمونیسم را زیر آوار کردند. جامعه بشری نتوانست ماهیت و حقانیت کمونیسم مارکس را ببیند. استالین از دو شیوه استفاده کرد. یک تبلیغات گوبلزی در مورد خودش و سازمان حزبیش. اهرم دوم سرکوب و اعدام مخالفینش. این دو ابزار کمک کرد که دهها سال مردم دنیا مرعوب کارهای استالین شوند. سازمانها و احزاب در مقابل سرمایه زیر سایه استالینیسم رفتند و به جنبش جهانی کارگر خیانت کردند. استالین بزرگترین خیانت را به مارکس و اندیشه برابری طلبانه اش کرد و حالا ما تاوانش را میدهم.

دوما برای بیرون آوردن مارکس از زیر آوار افکار غیر کارگری باید هویت و ریشه افکار غیر مارکسیتی را افشا کرد. خیانتهایشان را جلو جامعه گرفت و بعنوان دشمنان مردم آنهارا شناساند. علنی کردن بند و بست های سیاسی درونی تشکیلاتی دست دخالت مردم و کارگران را در شناساند دوستان واقعی خود باز خواهد گذاشت. اینها وظیفه ابتدایی هر انسان کمونیست و مبارز است. افکار مارکس برای رهایی جامعه است از هر قید و نبدی که سنت سرمایه داری بر جامعه و اذهان مردم جامعه حاکم کرده. مارکس و افکارش مظهر دادن حرمت به انسان است. همچنانکه حکمت نوشت سوسیالیسم یعنی باز گشت حرمت به انسان.

بنابراین من مخالف بعضی از بحثهای رفقا هستم که نوشته اند؛ دشمن از اختلافات درونی چپ استفاده میکند. این نوع تفکر روستایی و عقب افتاده است. این همان افکار خانواده مرد سالار است که به همه تجاوزهای مرد اجازه میدهد. دم بر نمیآورد چون آبروی طایفه از بین میرود. من نظرم این است تا ما خود صف خودرا از افکار و عقاید ضد کارگری پاک نکنیم قطعا نمیتوانیم طبقه کارگر را متحد کنیم. این را هم میدانم تا سرمایه داری سرکار هست افکار غیر مارکسیستی در جامعه و صف طبقه کارگر و فعالینش باز تولید میگردد. ولی بدان معنا نیست که مسائل را لاپوشانی کنیم. چون طبقه کارگر وکمونیسم کارگری پویائیش در نقد کجروی های خود است. نباید اجازه داد بخاطر دفاع خانوادگی خود هویت کمونیسم را آلوده کرد. این کار را استالین کرد و کمونیسم دهها سال قربانی وطن و خانواده خودی شد که استالین بوجودش آورد و بنام کمونیسم حقنه جامعه بشری کرد. کمونسم پویایی نظری و عملی احتیاج دارد، مجیز گو وسالوسی کار کمونیستها نیست.

البته این مسجل است که هیچ چیز پرفکت و کامل نیست. لنین هم اشتباه داشت. چه میدانیم شاید هم مارکس اشتباه داشته. چون اصلا معتقد نیستم که از رهبران جنبش کارگری و کمونیستی قدیس بسازم. همه انسان هستند و اشتباه میکنند. مارکس، لنین، رهبران دیگر کمونیسم و از جمله منصور حکمت اشتباه داشته اند. اما در چه حد و تا کجا باید دید ومقایسه کرد. این بحثها جا دارد و باید بشوند. مارکسیسم آیه کتاب آسمانی نیست. پویایی و دینامیسمش در جدل و بحث روشنگرانه است. اتفاقا در دل این نقد هاست که افکار درست شکل میگیرد. در دل این بحثهای علنی است که کارگران آبدیده میشوند. زمانی منصور حکمت در مورد پیکار و سازمانهای چپ سنتی نوشت و افشایشان کرد. متهمش کردند که تشکیلات شکن است. اما مبارزه اش با چپ سنتی باعث شد کمونیسم کارگری را از زیر آوار افکار غیر کارگری در آورد. حال متاسفانه حاصل رنج منصور حکمت بدلیل وجود رهبرانی فاسد که امروز در مصدر حزب کمونیسم کارگری اند. دستاورد و رنج اورا بدین روز انداخته اند. که بجای یک حزب بازرهبری برای حفظ موقعیت متزلزل و آبکی خود سیستم شبکه ک گ ب کامپیوتری راه انداخته اند. آدمهارا تهدید میکنند که آی پی شان را علنی میکنند (بعدا به اینها خواهم پرداخت). باید این نوع "کمونیسم" را افشا کرد. کمونیسمی که میخواهد با تهدید و ارعاب از مردم و جامعه گرو کشی کند.


بنابراین کمونیستها حق ندارند در مورد اتفاقاتی که در جامعه و محیط زیستشان میگذرد سکوت کنند. سکوت اجازه خواهد داد که خیانت و کجروی عادی جلوه داده شود. تصویر درست کمونیسم زیر آوار رود در این باره نمونه های تاریخی کم نیستند.

ادامه دارد

 14 آوریل 2008

esmail-m@hotmail.com


 
 

 

 Del.icio.us Technorati Furl Digg Blinklist Google Reddit Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger      

 
 
 
 

   مطالب مرتبط

 
   

بازگشت به صفحه اول