به سايت آزادى بيان خوش آمديد

 

April 17, 2008

زندان از زوايائي ديگر ( پاي صحبت ايرج مصداقي )

گزارشگران:

يك دهه زندان، شكنجه ، محروميت و مقاومت سالهاي گم شده، ايزولاسيون با كوله باري از يادها و خاطره هاي غم انگيز و شادي آفرين در تبعيد -  شاهد عيني آنچه بر مردم و سرزمين سوخته ايران رفته است. پاي صحبت ايرج مصداقي

با تشكر از شما كه به دعوت ما پاسخ مثبت داديد

 

گزارشگران:

اگر مايليد خود را و دلائل  دستگيري  و زنداني شدنتان را براي خوانندگان سايت توضيح دهيد

 

من پیش از انقلاب در آمریکا از طریق کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی (احیاء) به فعالیت سیاسی روی آوردم. پس از آن که در اسفند ۵۷ به ایران بازگشتم به فعالیت در ارتباط با مجاهدین پرداختم و در دیماه سال ۶۰ در تهران دستگیر شدم. پیش از آن نیز دو بار دیگر دستگیر شده بودم. یک بار به سرعت ‌آزاد شدم و بار بعد در مهرماه ۶۰ به دادسرای مبارزه با مواد مخدر که در کمیته پل رومی مستقر بود، برده شدم. آن موقع این کمیته دارای بخش مربوط به سیاسی‌ها هم بود و زیر نظر قدیریان معاون لاجوردی اداره می‌شد و مسئول بخش سیاسی‌ها حمید طلوعی بازجوی اوین بود. بعد از چند مرحله بازجویی و شکنجه و تحقیقات محلی و با توجه به این که در پرونده‌‌ام چیزی نبود، با پیگیری‌های که شد و آشنایی که در آن‌جا پیدا کرده بودم، آزاد شدم.

 

گزارشگران:

اساسا فضاي  سياسي عمومي در مقطع بازداشت شما چه بود؟

من در سیاه‌ترین روزهای میهنمان در حالی که خون از در و دیوار می‌بارید، دستگیر شدم. در آن روزها رژیم ضربات نظامی بزرگی را متحمل شده بود و احساس ثبات نمی‌کرد و برای مقابله با نارضایتی عمومی و مقاومت سراسری  به راه بندان‌های خیابانی و دستگیری‌های گسترده روی آورده بود. جوخه‌های اعدام شب و روز مشغول کار بودند و شعبات بازجویی اوین و کمیته‌ها بی وفقه مشغول شکنجه و آزار و اذیت زندانیان و  دستگیر شدگان بودند. تنها راه مقابله با جنبش را در سرکوب تمام عیار دیده بودند و اتفاقاً موفق هم شدند.

 

:گزارشگران

چه عواملي در تقويت و بالا بردن درجه سركوب و انباشتن زندانها از آزاديخواهان و فعالين سازمانهاي سياسي نقش داشتند؟

ما از یک شرایط فعالیت علنی که در آن فعالان سیاسی کاملاً شناخته شده بودند وارد یک فاز نظامی و درگیری تمام عیار با نیروهای رژیم شدیم. سازمان‌هایی با آن بزرگی و طول و عرض را نمیشد یک باره مخفی کرد. رژیم هم نه تنها از دستگاه  امنیتی و سرکوب خود استفاده می‌کرد بلکه از کمک نیروهای حزب‌ اللهی برای شناسایی و لو دادن فعالان سیاسی در محله‌های مختلف برخوردار بود. من را در خیابان، دخترعمه‌ام که حزب‌اللهی بود، لو داد و موجبات دستگیری‌ام را فراهم کرد. اما خوشبختانه پس از مدتی آزاد شدم. از سوی دیگر رژیم با بحران سرنگونی و از دست دادن قدرت مواجه بود و برای سرپا ماندن دست به هر کاری می‌زد.

 

گزارشگران:

نحوه دستگيري چگونه بود؟

من در دیماه ۶۰، در محل کار، توسط اکبر خوشکوش دستگیر شدم. یک نفر که مرا می‌شناخت مدتها پس از دستگیری به یاد من افتاده بود و پس از مراجعه به چند محل با خوش‌شانسی رد مرا پیدا کرده بود. او علیرغم همکاری‌هایی که کرد در زمستان ۶۱ اعدام شد.

 

گزارشگران:

قطعا بازسازي دوران سياه بازجوئي و شكنجه در زندانها براي زندانيان سياسي خود يادآور لحظاتي است كه بسيار دردناك و سخت است. اگر تمايل داريد از دوران بازجوئي  و نحوه اعتراف گيري در زندانها و در آن دوران براي ما بگوئيد

در آن دوران از حداکثر فشار و شکنجه‌ی جسمی برای گرفتن اعتراف استفاده می‌کردند. دست بازجویان برای اعمال شکنجه کاملاً باز بود و هیچ محدودیتی نداشتند. مسئولان دستگاه قضایی بارها در رسانه‌های گروهی اعلام کرده بودند که اگر کسی زیر «تعزیر» جان دهد، بازجو ضامن نیست. در آن دوران به صراحت اعلام می‌کردند که تعزیر آن است که پوست را بشکافد، گوشت را پاره کند و به استخوان برسد. احکام ضرب حتی‌الموت، یا دستور شکنجه تا مرگ به سادگی صادر می‌شد. در آن دوران تنها گرفتن اعتراف مدنظر بود، در بسیاری موارد تلاش می‌شد با اعمال شکنجه‌های وحشیانه فرد را در هم بشکنند و به مصاحبه‌ تلویزیونی و یا همکاری اطلاعاتی بکشانند. با توجه به میزان سبعیت و شکنجه‌ای که می‌کردند در موارد زیادی موفق به درهم‌شکستن افراد شدند.

 

گزارشگران:

ابزار شكنجه كدام بودند و شما خود با كداميك از آنها برخورد داشتيد؟

کارسازترین شکنجه همان ضربه زدن با کابل به کف پا است. فکر نمی‌کنم شکنجه‌ای بدتر از آن هم وجود داشته باشد. در آن دوران به  غیر از کابل زدن از دستبند قپانی‌هم به طور گسترده استفاده می‌شد که در سال‌های بعد کمتر از آن استفاده شد. من هم هر دو را تجربه کردم. البته بایستی اذعان کنم افرادی را می‌شناسم و شکنجه‌هایی را به چشم دیدم که در مقایسه با آنها خجالت می‌کشم بگویم من هم شکنجه شدم. البته من درکتاب خاطراتم به طور گسترده انواع شکنجه در زندان‌های جمهوری اسلامی را تشریح کرده‌ام که از حوصله‌ی این بحث خارج است.

 

 

گزارشگران:

فشارهاي روحي و رواني چگونه اعمال ميشد و چه نقشي در روند بازجوئي ها داشت؟

فشارهای روحی و روانی بسیار گسترده بودند. شنیدن صدای اعدام و تیرخلاص. نشستن پشت در شعبه بازجویی و انتظار شکنجه را کشیدن، بردن بر سر جنازه‌ی کسانی که دوستشان داشتی، شکنجه زن و شوه، خواهر و برادر مقابل یکدیگر، اجبار زندانیان کم سن و سال برای رفتن به جوخه‌ی اعدام برای زدن تیرخلاص و جنازه کشی، فشار روی کودک و سوءاستفاده از عواطف مادران آنها. ایزوله کردن فرد در سلول انفرادی، تهدید به دستگیری اعضای خانواده،  از جمله فشارهای روحی و روانی‌ای بودند که برای شکستن زندانی به کار می‌بردند.

 

 

گزارشگران:

انفرادي چه بود و چه كساني را به انجا منتقل ميكردند؟

انفرادی یک شکل از فشار روحی و روانی است که زندانی را در یک سلول کوچک بدون امکانات محبوس می‌کنند.   یکنواختی زندگی در سلول، فرد را دچار بحران روحی می‌کند. لاجوردی از همان ابتدا فکر می‌کرد چنانچه زندانیان را به سلول انفرادی منتقل کند، به سرعت درهم خواهند شکست. برای همین بعد از راه‌اندازی زندان گوهردشت تعدادی را به صورت تنبیهی از قزل‌حصار به گوهردشت منتقل کردند. تعداد معدودی نیز که در بند عمومی گوهردشت بودند به صورت تنبیهی به سلول‌های انفرادی منتقل شدند که من هم یکی از آنها بودم. برخلاف پیش‌بینی‌های لاجوردی، سلول‌های انفرادی گوهردشت در شکستن افراد به هیچ‌وجه موفق عمل نکردند و به همین خاطر پروژه‌ی قبر و قیامت و واحد مسکونی در زندان قزلحصار راه‌ اندازی شد. بعد از راه اندازی سلول‌های انفرادی آسایشگاه اوین کسانی که تازه دستگیر می‌شدند را تا تکمیل بازجویی به آن‌جا منتقل می‌کردند.

 

گزارشگران:

كدام خاطره از اين دوران بيش از ساير يادها  بر شما تاثير گذاشته است؟

وقتی که در سلول انفرادی گوهردشت بودم، سه شب پیاپی مرغان مهاجر که راهشان را گم می‌کردند، با دیدن نورافکن‌های قوی زندان گوهردشت به سمت آن‌جا آمده و بالای زندان در آسمان می‌گشتند. صدای بال زدنشان به خوبی به گوش می‌رسید و من از لای حفاظ جلوی پنجره‌ سلولم، آن‌ها را با بالهای سپیدشان می‌دیدم. این یکی شیرین‌ترین خاطره‌های زندان است که به یادم مانده است. تلخ‌ترین خاطره زندان من مربوط است به بعد از ظهر ۱۹ بهمن سال ۶۰ که مرا جزو اولین گروه نفرات به بالای سر پیکر موسی خیابانی و همراهانش در زیر زمین ۲۰۹ در حالی که هنوز غرق در خون بودند، بردند. این صحنه تأثیر زیادی روی من گذاشت و باعث شد در سالهای بعد هرگاه دچار ضعف و یا لغزشی می‌شدم، به یادآوری آن دوباره روحیه بگیرم و از جا برخیزم.

 

گزارشگران:

چه مدت در مجموع در زندان بوديد و آيا خاطرات ان سالهاي شوم را مكتوب كرده ايد؟ كجا ميتوان به اين متون دست يافت؟ اگر چنانچه منتشر نكرده ايد ايا چنين تصميمي در اينده داريد؟

من از سال ۶۰ تا ۷۰ به مدت یک دهه زندان بودم و خاطراتم را در ۴ جلد «نه زیستن نه مرگ» انتشار داده‌ام. از کتاب‌فروشی ها می‌توان آن‌ها را تهیه کرد. همچنین با ‌آدرس‌های اینترنتی زیر هم می‌توان تماس گرفت. دومی مربوط به آمریکاست.

 irajmesdaghi@yahoo.com  

      

nazistannamarg@yahoo.com

 

یک کتاب هم به نام برساقه تابدیه کنف انتشار داده‌ام که شعرهای زندان در ارتباط با قتل‌عام ۶۷ است. این شعرها در زندان سروده شدند و من این امکان را پیدا کردم که آن‌ها را از حفظ کرده و انتشار دهم.

یک کتاب هم به نام جهنمی بر زمین در دست انتشار دارم که اگر مشکلی پیش نیاد. تا یکی دو ماه آینده به بازار خواهد آمد. در این کتاب به موضوع قبر، قیامت و واحد مسکونی در زندان قزلحصار می‌پردازم و ریشه‌های ایدئولوژیگ آن را توضیح می‌دهم.

 

گزارشگران:

موضوع خاطره نويسي و ثبت ان از موضوعاتيست كه زندانيان سياسي كمتر بدان ميپردازند. ايا اين برداشت ما صحيح است؟ اگر چنين است علل آن را چگونه ارزيابي ميكنيد؟

راستش این کم‌کاری در مجموع دیده می‌شود. خود من هم پس از سالها به این مسئله توجه کردم. اما کسانی که در دوران پس از انقلاب به زندان افتاده‌اند در مجموع بیشتر از زندانیانی که در دوران شاه به زندان افتادند خاطرات خود را انتشار داده‌اند و ما با یک خلاء جدی درباره‌ی زندان‌های شاه مواجه هستیم. به نظر من دلیل اصلی آن هم به خاطر چهره‌ی اسطوره‌ای و غیرواقعی‌ای بود که از زندانی دوران شاه ساخته شده بود؛ نگارش خاطرات زندان، آن‌ها را زمینی می‌کرد و این چیزی بود که از آن پرهیز می‌شد. بسیاری از فعالان سیاسی هم که به زندان شاه رفتند بعدها در ارتباط با گروه‌های سیاسی قرار گرفتند که بدون اجازه‌ی گروهشان نمی‌توانستند خاطراتشان را انتشار دهند.

پس از انقلاب بخش عظیم زندانیان سیاسی را زندانیان مجاهد تشکیل می‌دادند که متأسفانه کمترین خاطرات از سوی آنها انتشار یافته است. یک دلیل آن بر می گردد به این که خیل عظیم هواداران این سازمان دستی و تجربه‌ای در نگارش نداشتند و نمی‌توانستند آن‌چه را که در ذهن داشتند بر روی کاغذ بیاورند. اما دلیل عمده‌ی عدم انتشار خاطرات زندانیان وابسته به مجاهدین را باید در عدم تمایل سازمان مجاهدین به انتشار این نوع خاطرات جستجو کرد. اصولاً مجاهدین تمایلی ندارند که افراد وابسته به آنها مستقل از سازمان دارای هویت فردی باشند. انتشار این نوع خاطرات به ایجاد چنین هویتی کمک می‌کند.

 

گزارشگران:

چگونگي آزاديتان را از سياهچالهاي جمهوري اسلامي براي ما بگوئيد

من در سال ۷۰ پس از پذیرش شرایط دادستانی برای آزادی از زندان که عبارت بود از نوشتن انزجارنامه و گذاشتن سند و وثیقه ملکی آزاد شدم.

 

 

گزارشگران:

ايا ممكن است كه  احساستان را زماني كه اطلاع يافتيد آزاد ميشويد ، تشريح كنيد؟

خوشحال نبودم، من مدت‌ها بود همراه چند تن از دوستان و هم‌بندی‌هایم طرح فرار از زندان و کشور را ریخته بودیم، که متأسفانه‌ی همه‌ی آن‌ها در تور وزارت اطلاعات افتادند و پس از دستگیری سربه نیست شدند و تنها من به طور معجزه‌اسایی نجات پیدا کردم. شرح آن را که طولانی است در جلد چهارم کتاب خاطراتم داده‌ام. خیلی دوست داشتم که همراه آن‌ها بودم و ازادی را جشن می‌گرفتم. من مدتها با رویای فرار از زندان و کشور زندگی کرده‌ بودم. حالا نه تنها دوستانم را از دست داده بودم بلکه به یک زندان بزرگتر که همانا کل ایران بود منتقل می‌شدم. برای همین احساس خوشحالی نداشتم.

وقتی که آزاد می‌شدم، دلم در زندان مانده بود برای همین آزادی برایم مهفومی نداشت. با آن که از حافظه‌ی خوبی برخوردارم، روز آزادی‌ام را به خاطر نمی‌آورم. مثل این که یک لوح از ذهنم پاک شده است. نمی‌دانم قبل از آزادی چه پروسه‌ای را طی کردم. ففط یادم هست وقتی از در کوچک  اوین بیرون می‌آمدم لاجوردی مثل فیلم‌ها از در بزرگ  اوین با ماشین‌اش وارد زندان می‌شد.

 

گزارشگران:

چه ابهامات و نگراني هائي  پس از سالها دوري از فضاي جامعه و كمبود اطلاعات عيني از تغييرات در فضاي جامعه كه قرار بود به ان بازگرديد. داشتيد؟

من شناخت نسبی از جامعه‌ای که قرار بود وارد آن بشوم، داشتم. ذهنیتی نسبت به مردم و فضای جامعه نداشتم. تصور این که رژیم به سرعت سقوط کند را سال‌ها بود به کناری نهاده بودم. بیشتر در فکر انجام مسئولیت‌های فردی خودم بودم ، فارغ از این که نتیجه‌ی آن چه خواهد بود. تعدادی از دوستانم که دوران زندان بسیار خوبی را سپری کرده بودند، در مواجهه با شرایط جدید سرخورده شدند و عطای مبارزه را به لقایش بخشیدند. بعضی‌ها در سالهای آخر زندان و از همان زندان به این نتیجه رسیدند.

 

گزارشگران:

آيا سالهاي جواني گم شده شما در زندانهاي رژيم را امروزه احساس ميكنيد؟

همانطور که گفتنید بهترین سال‌های عمرم در زندان گذشت، اما پشیمان نیستم که سال‌های جوانی‌ام را در زندان‌های رژیم سپری کردم. اگر امکانش را ‌داشتم که دوباره انتخاب کنم دوباره مبارزه و مقاومت را انتخاب می‌کردم. هرچند دوران سختی بود اما شیرینی‌های خاص  خودش را هم داشت. من در دوران بعد از زندانم هیچ‌گاه شادی و سرخوشی دوران زندان را دوباره تجربه نکردم.

 

گزارشگران:

بر خانواده شما چه گذشت؟

همیشه برای خانواده‌ی زندانی شرایط سخت تر از خود زندانی است و مصیبت‌های آنان بیشتر است. ما می‌دانستیم که چرا زندان هستیم و این راه را اتنخاب کرده بودیم بالطبع تحمل شرایط آن نیز آسانتر بود. اما خانواده‌ها متأسفانه انتخاب نکرده بودند و به همین دلیل بیش از ما رنج می‌بردند. مادر و پدری که فرزندی را با هزار جور بدبختی بزرگ می‌کنند و در زمانی که می‌خواهند از وجود او بهره برند وی را در پشت میله‌های زندان می‌یابند و یا در گورستان‌ها، طبیعی است که زندگی‌شان زیر و رو شود. خانواده‌ی من نیز با توجه به این که فرزند بزرگ خانواده بودم، تحت تأثیر زندانی بودن من قرار گرفتند و روزگار سختی را گذراندند. به ویژه که مدت‌های زیادی ممنوع‌الملاقات بودم و آنها خبری از سلامتی‌ام نداشتند.

 

گزارشگران:

دوستان، اقوام و آشنايان شما چه واكنشي در قبال آزادي شما از زندان از خود نشان دادند؟

طبیعی است که همگی از آزادی‌ام خوشحال بودند. خودتان بهتر می‌دانید که بسیاری از خانواده‌ها هیچ‌گاه دوباره فرزندانشان را ندیدند. هزاران خانواده از نشانی قبر فرزندانشان هم اطلاعی ندارند. حتا در بیم و امید زنده بودن و یا نبودن فرزندان و عزیزانشان هستند. خانواده‌‌ای که دهسال دم در زندان آمده با همه‌ی این‌ واقعیت‌ها آشناست. بنابر این وقتی فرزندشان به میان خانواده باز می‌گردد، قبل از هرچیز به خوش‌شانسی خود فکر می‌کند. چرا که می‌دانند بسیاری از خانواده‌هایی که سالها با هم به ملاقات آمدند، دوباره جگرگوشه‌هایشان را ندیدند. ولی یک واقعیت را هم بایستی در نظر گرفت آنها همیشه در این اضطراب به سر می‌بردند که مبادا دوباره دستگیر شوم.

 

 

گزارشگران:

چه عواملي باعث شد كه تبعيد را برگزينيد؟


از یک طرف پس از آزادی از زندان نیز فعالیت‌هایم را دنبال می‌کردم و افرادی هم که در رابطه با آن‌ها بودم، دستگیر شده بودند، وضعیت مخاطره‌آمیزی داشتم، می‌دانستم با توجه به پرونده‌ای که داشتم، دست از سرم برنخواهند داشت.  از سوی دیگر عقیده داشتم که برای ادامه‌ی مبارزه بایستی از کشور خارج شوم، اما قصدم به هیچ وجه آمدن به اروپا نبود. دست حوادث و اتفاقات بعدی مرا به این سمت کشاند. اما بعدها با تغییراتی که در دیدگاه‌هایم به وجود آمد ناگزیر زندگی در اروپا را انتخاب کردم و در همین‌جا ماندم.

 

گزارشگران:

قطعا خاطرات آن دوران سياه از اذهان پاك نميشود  و سوال من اينست كه چگونه با اين خاطرات كنار مي ائيد و چه نقشي در زندگي شما ايفا ميكند؟


خاطرات آن دوران نه تنها از ذهنم پاک نمی‌شود بلکه تمایلی هم به انجام این کار ندارم. هستند بسیاری که می‌‌خواهند از آن دوران فاصله بگیرند. اما برای من آن دوران  علیرغم سختی‌ها و رنج‌هایش بهترین دوران زندگی‌ام بوده است. مگر عقلم را از دست دادم که آن را از دست بدهم. اصولاً انسان به سمتی حرکت می‌کند که ناملایمات را از خاطر بزداید. اما ناملایمات زندگی من با شیرین ترین و غرورآفرین ترین لحظات زندگی‌ام عجین شده است؛ بنابر این مجبورم هر دو را در کنار هم داشته باشم. این خاطرات برای من لذت بخش هستند. وقتی یاد آن روزها و بچه‌هایی که در کنارشان بودم می‌افتم، احساس طراوت و شادابی می‌کنم. امروز وظیفه‌ی خود می‌دانم صدایی را که در راهروهای مرگ و میدان تیر و چوبه‌های دار خاموش شد، پژواک دهم.

 

گزارشگران:

با سپاس مجدد

 

ممنون که این فرصت را در اختیار من قرار دادید.

اطلاعات بيشتر درباره اقاي مصداقي را در اين آدرس ببينيد

http://www.irajmesdaghi.com/index.php


 
 

 

 Del.icio.us Technorati Furl Digg Blinklist Google Reddit Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger      

 
 
 
 

   مطالب مرتبط

 
   

بازگشت به صفحه اول