به سايت آزادى بيان خوش آمديد

 

April 15, 2008

قرار ما ...

فريدون گيلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

 

قرار ما براين نبود كه تنها بروی

من به سپيد رود چگونه بگويم

-         كه دريايش به باد رفته است

من از كارون چگونه بخواهم كه بگذارد

بازهم در آب هايش شنا كنم

و باز هم از پل سياهش بخواهم

كه مرا در پايه هايش پناه بدهد .

 

آسمان چنان بوی خميازه می دهد

كه می شود از لابه لايش گذر كرد

و ستاره هايش را

از پشت بام اهواز شمرد

 

قرارما براين نبود كه تنها بروی

و مرا در خليجی

به وسعت خواب های تنگه ی هرمز

تنها بگذاری

من به اين پرنده چگونه بگويم كه صبح ها

ديگر پنجره را باز نمی كنی

-         كه از صدايش به رقص در آيی

من به ماهيگيران شمال و جنوب ايران

چگونه بگويم كه نام شان را به تيرك بسته اند

و كوه ديگر نمی تواند مثل هميشه

سپيده دمان به تورشان دست بكشد

من به مسافران خراسان و سيستان و كردستان

چگونه بگويم كه بدون تو

راه را تكه تكه بسته اند

و از سينه ی صبح

سراغ تو را می گيرند

 

قرارما بر اين نبود كه ندانی 

پله ها وفادار نمی مانند

من چگونه از باد بخواهم كه باز هم بوزد

وبوی تو را در خم رودخانه

به مشام آهوان تشنه ی ارژن برساند

من چگونه به عابران بگويم

كه عكس تو را هم

-         در چشمم پاره كرده اند

و شاخه هايت را چنان در من شكسته اند

كه ستاره ديگر با زمين بازی نمی كند

و هيچ مهتابی

در آب های تنها نمی افتد

 

راهی پيدا كن كه از دروازه نترسد

حرفی بزن كه دروازه بان بگريزد

 

قرار ما براين نبود كه تنها بروی

و مرا در آستانه ی شكفتن

چنان پرپر كنی

كه قرارهای عاشقانه را ممنوع كنند

و مرا به اتهام شمردن ماهی ها

ديگر به شهر راه ندهند

 

قرار ما براين نبود كه تنها بروی

و مرا بدون بوسه تنها بگذاری

 

منظره ها را چنان در خود حبس كرده اند

كه بلند گو ديگر اعلام نمی كند ملاقاتی دارم .

فروردين ۱۳۸۷

 


 
 

 

 Del.icio.us Technorati Furl Digg Blinklist Google Reddit Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger      

 
 
 
 

   مطالب مرتبط

 
   

بازگشت به صفحه اول