در پیشبرد امر انقلاب باید بدنبال ایدهها رفت و نه افراد!
شباهنگ راد
دیر زمانیست که نیروهای موجود در درون جنبش کمونیستی ایران از نظم و مسیر واقعی مبارزهی طبقاتی بدور میباشند و فاقد کمترین تحرکات عملی و ارتباط با خیزشهای اعتراضی داخلاند. بر موقعیت فعلی خود راضیاند و کمترین نشانههایی از تغییر و دگرگونی و دخالتگری آنان نسبت به مبارزات تودهها در درون را نمیتوان مشاهده نمود.
سالهاست که جنبشهای اعتراضی دارد در زیر ضربات سهمگین سرکوبگران رژیم جمهوری اسلامی له و لورده میشود و از خود هزینههای بسیار کلانی بر جای میگذارد. صحنهی ایران هر روزه و هر ساعته به پیکار طبقاتیِ خونین فیمابین انقلاب و ضد انقلاب تبدیل گشته است و هیچگونه چشمانداز روشنی بر آن متصور نیست. طبیعتاً در بستر چنین حقیقت تلخ و ناگواری همچون فقدان حضور نیروهای کمونیست و انقلابی در صحن جامعه و عدم نقشآفرینی بهجا و مناسب آنان در قبال تحرکات ضد انقلابیون حاکم، بر مولفهها، روشها و تفکرات نادرستی دامن زده میشود که نه تنها بر موقعیت فعلی مبارزاتی کارگران و زحمتکشان و نیروهای کمونیست نمیافزاید بلکه آنرا به عقب هم هدایت خواهد نمود.
مارکسیست – لنینیستها همواره بر این اعتقاداند که به سر انجام رساندن هر انقلابی منوط به ارائهی درک صحیح از مناسبات حاکم بر جامعه و به تبع از آن به تدوین و پایهریزی تئوری انقلاب مربوط میباشد. بیتردید کج فهمی و ارائهی شناخت نا صحیح از واقعیات و جابهجایی مفولههای مبارزاتی میتواند مسیر پیشروندهی انقلاب ایران را با چالشهای بسیار سنگین و هزینهپردازی مواجه سازد. متأسفانه چپ ایران – منظور نیروهای مدافعی برقراری جامعهی کمونیستی – علیرغم موضعگیریهای گوناگون تا کنون نهتوانسته است، به نقش و رسالت تاریخی خود واقف گردد و مبلغ حقایق و واقعیات اعتراضی تودهها، مخالفین و کمونیستها در درون باشد. وارونه جلوه دادن میزانِ جایگاهها، "شخصیتسازی"ها و اغراق در قابلیتها و ترویج ایدههای فردی، جایگزین شرح حقایق و ترویج ایدههای جمعی گردیده است. بهجرأت میتوان گفت که چنین تفکرات گمراه کننده به وظایف روتین و روزمرهی نیروهای کمونیستِ ایران تبدیل گشته است.
متأسفانه باید اذعان نمود که نیروهای موجود در درون جنبش کمونیستی ایران در شرایط بس تأسفباری بسر میبرند؛ از پاسخگوئی به نیازهای واقعی و عملی کارگران و زحمتکشان ناتوان میباشند و در چنبرهی تمایلات منفعتطلبانهی گروهی – فردی خویش غرقاند. اسلوب و متدهای پیشروندهی مبارزاتی را بر اساس تمایلات حقیرانهیشان جابهجا نمودهاند و از ایدههای نوین و جمعی دارند روز به روز فاصله هر چه بیشتری میگیرند. اگر در گذشته ایدهی جمعی – کمونیستی پرچمدار و پاسخگوی همهی معضلات و مشکلات عدیدهی بیشمار تودهها بود؛ امروزه تفکرات جاهطلبانه و فردگرایانه به سر تیتر فعالیتهای سازمانها و احزاب ایرانی تبدیل گشته است. وقت و بیوقت در فکر علم کردن نام و نشاناند و کاری به «چه باید کرد»ها، وظایف و آرمانها ندارند. حقیقتاً که تفکرات و روشهای حقیقتجویانهی کمونیستها در دنیای پر آشوب کنونی توسط این و آن فرد در هم ریخته شده است و مشکلات جنبش کمونیستی را صد چندان نموده است. بوفور و عریان میتوان چنین اغتشاشات و در هم ریختگی جایگاهها را مشاهده نمود. دارند آگاهانه، ایده و منفعت جمعی را بهکنار مینهند و منفعت و ایدهی فردی را جایگزین آن مینمایند.
در بستر چنین حقیقتیست که امروزه شرح حقایق و توضیح صحیح مکانیسمها و روشهای مبارزاتیای که میتواند مانعی خسرانهای بعدی در زندگی مبارزاتی انسانها و آنهم در زیر سر نیزهی رژیم جمهوری اسلامی گردد، بهکنار گذاشته میشود و تحریف حقایق و "بزرگنمایی"های بیمورد و بی محتوا جایگزین آن گردیده است. به باوری دلائل چنین امری را میتوان به فقدان حضور در صحن جامعهی خودی و دخالتگریها مربوط دانست و به گمانی دیگر اینها از خصوصیات و معایب هر فعالیت غیر معتدل مبارزاتی میباشد و روشن است تا زمانیکه نیروی مدافعی حقوق انسانی، اُس و اساس و پایههای فعالیتهای خود را در پاسخگوئی به معضلات تودهها استوار نهسازد و مستقیماً و مستمراً در تنشهای طبقاتی درون جامعه شرکت ننماید، مشاهده و اشاعهی ایدههای نا سالم و بههرز رفتن مسیر انقلاب ایران به امری طبیعی و معمول تبدیل خواهد گشت.
بیدلیل نیست که اینروزها سازمانهای موجود با هر خیزشی در داخل "جان" میگیرند و با هر سکوتی در داخل به "سکوت" فرو میروند؛ چرا که منبع فعالیت و تغذیهیشان را نه در تحرک خودی و سازمانی بل در وجود خیزشها و اعتراضات کارگری - تودهای جستجو مینمایند. کاملاً واضح استکه اینها با ایدئولوژی کمونیزم و با آموزههای بزرگان انقلاب همخوانی ندارد و مشخص استکه پیشبرد امر انقلاب ایران با حاکم بودن چنین تفکراتی نمیتواند بهبار بنشیند و نجاتبخش تودهها از هزاران مصائب و مشکلات دستساز سرمایهداران جانی گردد.
نه به تاریخ دور بلکه به همین سه دههی جنبش کمونیستی ایران نگاهی بیاندازیم و بیطرفانه و فارغ از هر گونه تعصب و منش فکری به این بیاندیشیم و نشان دهیم که تا چه مدت و میزان نیروهای موجود در درون این جنبش توانستهاند در جهت راهجوئیهای عملی گام بر دارند و تا چه اندازه و میزان راه عقب را پیشهی خود ساختهاند و به تبع از آن تا چه اندازه و میزان به "تعریف و تمجید" و مخدوش نمودن جایگاه فرد در کار مبارزاتی - سازمانی پرداختهاند. اگر بهخواهیم بهطور عموم، هر محیط – هم در داخل و هم خارج – از فعالیتهای نیروهای کمونیستی را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم، منحیثالمجوع چیزی جز تجارب تلخ و ناگوار عایدمان نخواهد گردید. نیرو و جنبشی که میبایست همهی توش و توان خود را در خدمت به انقلاب و منافعی کارگران و زحمتکشان کانالیزه نماید، در خدمت به منفعتهای شخصی و چاکرمنشی این و آن "رهبر" و غیره قرار داده است.
طبیعت و ذات فعالیتهای کمونیستی بزعم "واقعبینان"، اینروزها اینگونه به تصویر در آمده است که جمع میبایست رفتار و افکار خود را با رفتار و افکار فرد منطبق سازد و رد نظر، مقابلهی تئوریک – سیاسی و انتقاد از "رهبران" به معنای عبور از "خط قرمز" بهحساب خواهد آمد. قریباً این کمونیستِ تعریف شدهی همهی نیروهای سیاسی ایرانیست؛ در حالیکه تجارب تاریخی و مرور به زندگی سیاسی بزرگانی همچون مارکس، انگلس، لنین و غیره به گونهای دیگر است. آیا بیدلیل بود که آن انقلابات توانستند پوزهی دشمنان کارگران و زحمتکشان را بهخاک مالند و جانیان بشریت را به جایگاه واقعیشان پرتاب نمایند؟ آیا بیدلیل میباشد که سرمایهداران جهانی از پایهگذاران کمونیزم و نام آن بزرگان وحشت داشته و به انحای گوناگون در تلاشاند تا افکار و کردار آنانرا در اذهان عمومی به تخریب کشانند؟
تفاوتهای فاحشی را امروزه میتوان در سرتاسر جهان فیمابین آرمان و کردار آن بزرگان با کمونیستهای فعلی و بویژه کمونیستهای ایرانی مشاهده نمود. در آن دوران جنبش کمونیستی به اعتبار و هدایت بزرگان مارکسیست – لنینیستها روز به روز، رو به جلو بود و بر کمیت قطب و اعتبار کمونیزم در سطح جهانی میافزود؛ امروزه سازمانها و احزاب مدافعی آن بزرگان و انقلابات کارگری – تودهای، از درون در حال فروپاشیاند.
پایبندی عمیق آنان به انقلاب و منفعت جمعی و التزام کمونیستی به مولفههای مبارزاتی درونی، باعث گردید تا بر هویت و اتوریتهی فردی آنان بیافزاید و به رهبران انتخابی و واقعی طبقهی پرولتاریا تبدیل گردنند؛ امّا متأسفانه امروزه این سازمانها و احزاب مدعی منافعی کارگران و زحمتکشاناند، که دارند به هر دری میزنند و بههر وسیلهای توسل میجویند تا "رهبران" خود را بزور به مردم ایران تحمیل نمایند. "رهبرانی" که نه از قدرت سازماندهی برخوردار میباشند؛ نه پتانسیل لازمه بهمنظور انجام کارهای عملی را دارا میباشند و نه به اصول اولیهی مبارزهی درونی وفاداراند. همهی تلاش "آنان" بر آن بود تا رفتار و کردار خود را با منعفت جمع منطبق سازنند و همهی تلاش "اینان" بر آن است تا همه را در خدمت بهخود در آورند!! اینها آن تفاوتهای عمیقیست که جنبش کمونیستی ایران با آن رو در رو میباشد و مانعی انسجام هر چه بیشترش گردیده است؛ اینها یکی از آن مولفههای نا صحیحیست که در پوست و گوشت سازمانها و احزاب ریشه دوانیده و روز به روز، دارد کمیت، کیفیت و حیطهی فعالیتشانرا محدود و محدودتر میسازد.
به عبارتی دیگر و دقیقتر میتوان گفت که همچنان مقولاتی همچون رهبری جمعی و مسئولیتهای فردی در درون نیروهای کمونیست نهادینه نشده است و جایگاه هر یک از آنها آگاهانه توسط "جاهطلبان" جابهجا گردیده است. مناسبات بهکار گرفته شدهی درونی سازمانها و احزاب کمونیستی با معیارهای اولیهی کمونیستی هیچگونه مطابقتی نداشته و در این میان هر یک از "رهبران" خواهان حق "ویژه"اند. در عمل به اثبات رسیده استکه امر انقلاب در گرو تئوری و مناسبات نوین و بالندهای نهفته میباشد که برخاسته از منافعی معین تودههای ستمدیده است و طبقهی کارگر ایران بدنبال فلان "رهبر" تحمیلی و یا "شخصیتسازی"ها نیست، بلکه خواهان دخالتگریهای روزمرهی نیروهای کمونیستی و انقلابی در برابر سرکوبگران رژیم جمهوری اسلامی میباشد. چگونه میتوان خود را کمونیست مورد خطاب قرار داد و آگاهانه جایگاه و مسئولیتهای فردی را با هدایت و رهبری جمعی جابهجا نمود؟
حدوداً سه دههای استکه جنبش کمونیستی ایران تأوان چنین منش و رفتاری را دارد باز پس میدهد و همچنان در مسیر غیر پیشرونده در پیش است. درد و معضلی که بدون اغراق میتوان گفت کرخت شده است و دارد ریشه هر جریان و احزاب را میخشکاند. بر هیچیک از اصول و قرار و مدارهای درونی پایبند نمیباشند. از مبارزهی درونی سالم و سازنده سخن میگویند؛ امّا آگاهانه و در عمل قواعد پذیرفته و مکتوب شده را لگدمال مینمایند. بیهوده نیست که ما در اولین برخورد و جدلهای سیاسی – تئوریک در صفوف نیروهای کمونیست با الفاظهای غیر واقعی و بیمسمائی مواجه میگردیم که تماماً شباهت به ترور شخصیت و اتهام زنی دارد؟ در عمل مشاهد گردیده استکه در برخورد با مخالفین خود بسیار نحیفاند و نا پخته و خام عمل مینمایند. از همان آغاز میتوان سرنوشت و عاقبت هر اختلافی، ولو در هر بُعد و میزانی را نوشت.
مبارزهی ایدئولوژیک ادعایی آنان در خدمت به رفع معضلات طبقاتی و کشف حقایق نیست بلکه به اثبات رساندن، آن واقعیاتیست که هر یک از جریانات و "رهبران انتخابی"، سخنگوی آنند. مفهوم اتحاد، مبارزهی ایدئولوژیک در صفوف جنبشهای انقلابی – و حتی در درون خودیها – بیمایه و فاقد کمترین ارزشهاست. هر یک در حرف مدافعی آنند و در عمل کاری دگر میکنند. نیازی یه ارائهی فاکتورهای معین بهمنظور اثبات احکام فوق نیست. خود واقعیات کنونی و افت نیروهای کمونیستی بهنوبهی خود حکایت از آن دارد که آنان نهتوانستهاند در عرصههای متفاوت و بهویژه در پایداری به اصول اولیهی درونی موفق و سربلند بیرون بدر آیند. هنوز بهطور عمیق در نهیافتهاند که سخنگوی همهی حقایق نیستند؛ هنوز بهگونهی مادی در نهیافتهاند که در جوامعی طبقاتی اقشار متفاوتی وجود دارند که با طبقهی حاکم، سر ستیز دارند و طبقهی کارگر بهمنظور به سر انجام رساندن انقلاب کارگری و برقراری جامعهی کمونیستی به نیرو و اتحاد با آنان نیازمند میباشد.
تفسیر ارائهی شدهی مولفههای فوق از جانب نیروهای کمونیستی، تفسیر بسیار غلطیست که با واقعیات جامعهی ایران و با ایدئولوژی و منافعی طبقهی کارگر هیچگونه قرابتی نداشته و باید دانست که تداوم و اصرار بر چنین ایدههای بهغایت انحرافی مانعی پیشرفت جنبش کمونیستی ایران خواهد گردید. در طی این سه دهه دریافتهایم که این نوع انتخابها و تحمیل آن به دیگران نه تنها کار ساز نیست بلکه افکار نسل امروزی را در بازشناسی دقیق کمونیزم دچار مشکل خواهد نمود. جنبش کمونیستی دگرگونهساز و اصیل با چنین روشها و انتخابهائی کاملاً مرزبندی دارد و وقت آن است تا احزاب و سازمانها، افکار خود را در مسیر صحیح کانالیزه نمایند و مبارزهی طبقاتی را بر اساس آموزهها و روشهای بزرگان انقلابات جهانی به پیش ببرند. بدون شک پیروزی کمونیزم و بر افراشتن پرچم آن در اقصا نقاط ایران در پایبندی عمیق به آرمان والای مارکسیست – لنینیستها و در گرو رد هر گونه منفعت گروهی – فردی نهفته میباشد. بهطور یقین انقلاب ایران تنها در چنین بستر و روندیست که به ثمرخواهد نشست و قادر خواهد گردید تا میلیونها تودهی دربند را از شر سرمایهداران و جانیان بشریت نجات دهد.