چرا فعالین کارگری از امثال آقاى “ايرج آذرين” دوری میجویند؟
صديق جهانى
آقای آذرین هر چند وقت با مقالات کوتاه و یا بلند نظری در مورد جنبش کارگری میدهند و با هر اظهار نظری نیز بر فاصله خود با فعالین کارگری میافزایند. فعالین کارگری نیز با عکس العمل منصفانه و یا غیر منصفانه با نقد و اظهار نظر بر فاصله خود با افرادی نظیر ایرج آذرین تاکید میکنند. اما راز سماجت آذرین بر نشستن بر صندلی عاج و دادن رهنمود یک جانبه بدون توجه به واکنش فعالین کارگری از یک طرف و اصرار فعالین کارگری بر پرت بودن این نظرات چیست؟ آیا مشکل آقای آذرین فقط این است که درک سطحی و یک طرفه از ارتباط نظری با دیگران دارد؟ آیا اشکال این است که فعالین کارگری از ریخت ایشان خوششان نمیاید و هرچه ایشان بگوید به ضد حقیقت تبدیل میشود؟ به نظر من پاسخ این معما چیز دیگری است و نوشته حاضر پاسخی است به آن.
در چند ساله اخیر ایرج آذرین و به تبعیت تام و کمال از ایشان رضا مقدم, در مقابل تمام فعالین کارگری در داخل و خارج کشور که همت کرده و میخواستند کل جنبش کارگری را با تمام گرایشات درونی آن در مقابل دولت و سرمایه داران متحد کنند ایستاده اند. نظر اینها این بوده که باید فقط گرایش رادیکال را متشکل بود و هر کس را هم که با معیارهای آزمایشگاهی خود رادیکال نمیدانستند از طیف کارگران رادیکال خارج میکردند. فعالین کارگری به امثال ایشان یادآور شدند که نتیجه گریز ناپذیر این تفکر این است که به جای اتحاد طیف وسیع فعالین کارگری ایشان می مانند و حوض شان. اجازه دهید ببینم این هشدار درست بود یا نه.
همه فعالین کارگری در داخل کشور که مشکلات متشکل کردن کارگران را با گوشت و پوست خود لمس میکنند میدانند که برای متشکل کردن توده کارگر راه درازی در پیش روی خود دارند. آنها میدانند که تشکلهایی مثل کمیته هماهنگی به قول محمود صالی رودی بود که قرار بود به کمک همه فعالین کارگری راه را برای رسیدن به دریا باز کند. اما امثال ایرج آذرین با همین رود چه کردند؟ آن را به جویبار هایی تبدیل کردند که اگر همین جور ادامه پیدا کند این جویبار ها هم می گندند. اینها تا زمانی که فکر میکردند کمیته هماهنگی ابزاری برای مقابله با کسانی است که از اتحاد کل گرایشات جنبش کارگری دفاع میکنند به آن چسبیده و بدون هیچ ملاحظه ای از آن, از استراتژی اش, اساسنامه اش و از جمله از نظرات محسن حکیمی بدون اما و اگر حمایت کردند. اما وقتی دیدند این کارشان به تقویت محسن حکیمی که آنها را نیز قبول نداشت منجر شده بهانه اساسنامه و استراتژی را گرفتند. نتیجه کارشان هم این شد که فعالین این کمیته و فعالین کارگری در سقز و سنندج به ده فرقه تبدیل شده اند و ایشان هم دلشان خوش است که یکی دو نفر از آنها به ایشان سمپاتی دارند. این است بساط حقیر افرادی مثل ایرج آذرین و راز اینکه فعالین کارگری مار گزیده مثل ریسمان سیاه و سفید از امثال ایشان دوری میجویند! اینکه ایشان تا اظهار نظر میکنند با واکنش منفی فعالین کارگری روبرو میشوند واکسنی است که نکند چند فعال کارگری بی تجربه و یا غیر مطلع از اهداف این افراد به تور فرقه ای ایشان گرفتار شوند.
اما این تمام پاسخ مسئله نیست. اینکه این فرد و یا افرادی مثل ایشان با تمام این واکنشات چطور بخود جرات داده و در روز روشن به وکالت داده نشده از طرف کارگران حرف میزنند سوال بزرگى است که فعالین کارگری باید به آن پاسخ دهند. به نظر من بار تمام گناه را نباید بر دوش اينگونه افراد انداخت. زيرا تقصير اصلى به گردن فعالين واقعى جنبش کارگرى مى باشد. اگر فعالين کارگرى، در عمل و مطابق آنچه که بيان مى کنند، گام بر مى داشتند، براى نمونه وحدت را بمنظور پايان دادن به اين ھمه پراکندگى در صفوف خويش مبناء قرار مى دادند، آنگاه مزاحمت نخبگان طبقات دارا نهتنھا محال بنظر مى رسيد بلکه آنها جرات عرض اندام را بخود نمى دادند و در عمل نيز مجبور مى شدند که بساط کاسبىشان را در جايى ديگرى پھن نمايند.
تاريخ چالش ھاى کارگرى دنيا، نشان داده که دنیای این افراد با دنياى واقعى کارگران ١٨٠ درجه فرق مى کند. نوشته های آقاى “آذرين” بيانگر اين دو دنياى متضاد است. از نظر من، تنھا راه حل پيشروى جنبش کارگرى در چھار گوشه دنيا، فاصله گرفتن از این نوع افراد و نظرات و چسبیدن به راه حلها و نظرات مربوط به دنیای واقعی کارگران است. بخصوص در اين شرايط که فعالين کارگرى درگير بحث ھاى جدى پيرامون تشکل ھا و کلا سازمانيابى کارگرى ھستند، اشاره به اين موضوع اھميت فوق العاده مھم و ويژهاى دارد. يک بار براى ھميشه، ما بايد متوجه شويم که حرف ھاى دهان پر کن و قلمبه و سلمبه روشنفکران طبقات دارا نه راه کار است ، نه پايش در زمين قرار دارد و نه به نياز کارگران جواب مى دھد. ھمانطور که گفتم، مشکل اين است که دنياى آنھا با دنياى ما متفاوت است. انگیزه آنها با انگیزه ما متفاوت است. این جور افراد برای جایگاه و نقش و قدرت خود نظر میدهند و اگر این موقعیت را بدست نیاورند حاضرند 180 درجه هم نظرشان را عوض کنند. اگر جنبش ما، متوجه اين خطر نشود و پاد زھرى در مقابلش نگذارد، اين گرايش زير پوشش “کارگر” و “کمونيزم” نه تنھا از سر و کول جنبش ما بالا مى رود بلکه آن را ھم مى قاپد و به ھزار و يک فرقه مختلف تبديلش مى کند. همانطور که الان مشغول آن هستند. آنھا در طول تاريخ ھمين کار را کرده و حالا ھم مشغول همان کار ھستند. اگر بخواھيم به عمق مسئله و به اين خطر بزرگ توجه داشته باشيم، تنھا کافى است به تاريخ سه دھه اخير، بخصوص در رابطه با کاشتن نفاق نفرت سکتاريستى از جانب آنھا و در بين کارگران نگاھى داشته باشيم. آقاى “آذرين” مشغول تضعیف جنبش کارگری در پوشش “استراتژی رادیکال” است زيرا او نفاق و نفرت را در بين کارگران اشاعه مى دھد. من بعنوان يک کارگر کمونيست، از تمام کارگرانی که مى خواھند تشکل خود را مستقل از دولت، احزاب و قدرت ھاى جھانى بسازند بطور جدى حمايت کرده و سعى مى کنم در فضاى سالم نقطه تمايز خود را با آنھا بطور شفاف در ميان بگذارم.
بر خلاف تزھاى به ظاهر رادیکال و در عمل ضد اتحاد کارگری، بالندگى و رمز موفقيت جنبش کارگرى اتفاقا در اين است که کارگران عليرغم ھر گونه اختلافی که با يکديگر دارند، با ھم ھمکارى داشته باشند. من مخالف ھر گونه تفتيش عقايد ھستم و از پشتيبانى عموم کارگران که براى آزادى فعالين کمونيست که ھم اکنون در بند زندان سرمايهداران گير کرده و يا براى جلوگيرى از اخراج آنھا بلند مى شوند، قدردانى کرده و بطور جدى استقبال مى کنم. من از اين نقطه قوت خوشحال مى شوم و سعى مى کنم آن را به کمال دوستى و صميمت جھت تداوم و بلند شدن صداى محکمتر سوق دھم.
از نظر من، وجود کارگران مذھبى، ناسيوناليست، رفرميست، تنگ نظر و حاشيه نشين، ضعف کارگران کمونيست است. اگر، ما درک واحدى از کمونيزم مى داشتيم، اگر ما مى توانستيم يک شماى توليدى و ادارى جھت ھژمونى يک نظام تساوى طلبانه به جامعه ارائه مى داديم، اگر ما گام به گام جلو مى رفتيم و سطح دانش و استعدادھاى طبقاتى را ارتقاء مى داديم، اگر ما به خود محور بينى و دنباله روى از جريانات غير کارگرى پايان مى داديم، آنگاه زمينه به گور سپاردن سرمايهدارى و يگانگى طبقاتى آسان تربود.
ايران
اکنون نزديک به سه دھه است که از عمر رژيم اسلامى مى گذرد. در طول اين چند سال، کارگران بطور مداوم و سيستماتيک درعرصه ھاى گوناگون تلاش کردهاند که به ھر نحوى شده شرايط زندگى خود را بھتر نمايند. آنھا براى تحقق اين ھدف، از سر کار اخراج شده و يا به بھانهھاى واھى دستگير، شکنجه و زندانى شدهاند. خيلىھا اعدام شده و يا زير شکنجه فلج شده اند. اين وضع، چنان وخيم و دھشتناک است که خيلىھا قدرت پرداخت شھريه و ديگر ھزينهھاى مدرسه بچه و يا بچهھايشان را ندارند. در نتيجه، مجبور شدهاند که ترک تحصيل نمايند. خيلىھا جھت امرار معاش و زنده ماندن خود و بچهھايش مجبور شده اند که کليهھايشان را در بازار به حراج بگذارند و بفروشند، خيلىھا براى دستيابى به لقمه نانى مجبور شده اند که به تن فروشى روی بياورند. خيلىھا، اين وضعيت دھشتناک را تحمل نکرده و گزينه خودکشى را در پيش گرفته اند. آقای آذرین لطفا براى اين کارگران توضيح دھيد و با صراحت بگويید در طول اين سالها کجا بوده و به چه کاری مشغول بودهايد. چقدر از این دردها شامل شما هم شده است؟
در طول ٢٨ سال اخير، ھزاران اعتراض و اعتصاب توسط کارگران سازماندھى شده و اکنون نيز در جريان است. امثال شما با پديده گرسنگى، استثمار، حراج کليه و … بیگانه اید و نوشته هايت ھم درد کارگران را درمان نکرده و نمى کند. امثال شما به خاطر پیشبرد نظرتان حاضرید بین کسانی که میخواهند این مردم را متحد کنند نفرت و تفرقه اشاعه میدهید.
خارج کشور
در جريان کشمکش ھاى بعد از قيام ٥٧، جان فعالين کارگرى به خطر افتاد و تعدادى از آنھا جھت زنده ماندن به خارج کشور فرارکردند. برخلاف شما، آنھا در محلات کارگرى اسکان يافته و روزى از نو کارگرى را آغاز کردند. ما با تعداد زیادی از اینها آشنا شده و ھمراه با آنھا به مبارزه ضد سرمايهدارى ادامه داديم.
در اين چند سال، بطور منظم در راھپيماى و مراسم اول ماه مه روز جھانى کارگر شرکت کردهايم اما امثال شما را در ھيچ مکانى نديده ايم. در اين چند سال، ما بارھا شب ھمبستگى با کارگران ايران را برگزار کرده، اما امثال شما غايب بودهايد. در اين چند سال، ما جھت دفاع از حقوق حقه کارگران ايران، بارھا و ھمراه با خانودھايمان جلوى سفارت خانهھاى رژيم، پارلمانھاى اين کشورھا، دفتر ھواپيماى ايران، مقر سازمان ملل متحد، نھادھاى حقوق بشر، احزاب و اتحاديهھاى کارگرى تجمع اعتراضى کرده و بارھا سگ ھاى پليس ماھا را گاز گرفته و از سوى ديگر لگد پليس را ھم خردهايم، اما هیچگاه امثال شما را نديدهايم. شما هم حتما اولویت های خود را داشته اید ولی لطفا ربط آن را به مبارزه کارگری نشان دهید! فعال کارگری فقط در منزل و جلوى کامپيوتر حرف نمى زند بلکه بيرون مى آيد و در مبارزه و سختىھاى که بر سر کارگران مى آيد، شريک مى شود. از نظر من، ميدان مبارزه فقط اينترنت و منزل نيست. این باعث میشود که از اینکه امروز هستید نیز بیشتر به دنیای واقعی نامربوط تر شوید. آنقدر نامربوط میشوید که ممکن است خود را “رھبر” و يا “فيلسوف” و … بدانيد. اما واقعيت اين است که رھبران واقعی فعالیت عملی میکنند و فقط حرف نمیزنند. در خط مقدم مبارزه قرار گرفته و در جريان مبارزه رودرو است که آنھا به رھبر تبديل میشنوند. در اين رابطه، مى توان به “مارکس”, “لنين”، “فواد مصطفى سلطانى”، “حهمهحسين کريمى”، “صديق کمانگر”، “چهکواره” و … اشاره کرد.
کلام آخر
نکاتى که ذکر شد، به روشنى نشان مى دھد که شما در عرصه عمل و نوع زندگى کردن ١٨٠ درجه با کارگران داخل و خارج تفاوت داريد. با اين حال، بد نيست که وارد عرصه نظرى ھم بشويم. در عرصه نظری هم گلی به سر جنبش کارگری نزده اید. در طول چند سال اخير، شما تزھاى زيادى را اختراع کرده و تا حدودى بر صحت آنھا تاکيد مى کرديد. اما، روند رويداھا عملا عکس نظرات شما را ثابت کرد. جالب اينجاست که شما اين ناکامى ها را نیز زير سبيلى رد کرده و حتما احساس کردهايد که در حافظه مردم باقى نمى ماند. بنظر شما، آيا بھتر اين نبود که حداقل براى یک بار شهامت داشتید و به خوانندگان مطالب خودت توضيح میدادید که مرتکب تجزيه و تحليل غلط شدهايد؟ که به بورژوازی ایران توهم آفریده اید؟ سالها نظرتان این بوده که جمهوری اسلامی در آستانه سقوط است اما امروز به نظر دوستان سابقتان میخندید. اینکه بگویید در آن موقع اشتباه میکردید توقع زیادی است؟ شما بارھا در مورد کارگران نظر داده و بر اين عقيده بودهايد که جنبش کارگرى در حال تعرض است، اما دنياى واقعى اين نبوده و نيست. شما بدون اینکه نقدی به نظرات گذشتهات داشته باشيد، یکباره تز تازهاى را اختراع کرده و قديمى را به فراموشى موکول مى کنيد. شما کارگران را به طرفداری از توسعه به روش بخشی از بورژوازی ایران فراخوان دادید و با گسترش اعتراضات کارگری و دانشجویی دور اخير، انگار نه انگار که این حرفها را زده اید از جنبش تعرضی صحبت کردید. لطفا براى یک بار هم شده، خودتان بگویید انگیزه تان از این معلق زدنها چیست؟ آيا اين معلق زدنھاى شما، جدا از تلاش براى حفظ موقعیت خودتان و منافع فرقهاى کلوبتان چيزى ديگرى بوده است؟ آقاى محترم، کار اصلى شما بر اين مبنا استوار است که در هر جاى که پنج کارگر دور ھم جمع شوند، آنها را به پنج فرقه مختلف تبدیل نمايد.
علاوه بر تمام اينھا، شما تابحال چندين حزب و سازمان سياسى را متلاشى کردهايد. امروز هم که فعالیتتان جز ایجاد تفرقه میان کارگران نیست. این ریشه بی اعتمادی فعالین کارگری به امثال شماست، آقای آذرین. از اين رو دردی را که دوا نمیکنید لطفا بر دردهای ما اضافه نکنید. مشکلات ما را در امر سازمانيابى جنبش طبقه کارگر بیشتر نکنید.