سرکوب و تعقیب مخالفین در فضای گروهها و سازمانهای سیاسی! ( قسمت چهارم )
اسماعیل مولودی
سنتها و واقعیات!
آنچه که در وضعیت سازمانهای سیاسی ایرانی و کلا تشکلهای جهان سوم امروز میبینیم نمونه بارزی از یک سنت جاندار، غیر دمکراتیک و عقب افتاده است. این سنتها برآیندی است از تربیت سیاسی در جامعه، دانش و آگاهی طبقاتی و در یک کلام فرهنگ سیاسی در جوامع عقب افتاده با سیستم سیاسی دیکتاتوری. اگر به سیر و روند رشد سیاسی در جامعه ای مثل ایران نگاه کنید جای پای قدرت و سنت حاکمه را در آن خواهید دید.
در ایران تمامی حکومتهایی که درصد سال اخیر سر کار بوده اند، سرکار آمده اند و یا سرکار هستند سرشان به نوعی به دسیسه و بند و بستهای سیاسی قدرتهای بزرگ وصل بوده است. انگلیسی ها، فرانسوی ها و بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا و شوروی سابق و یا روسیه فعلی همیشه در انتخاب و یا سرکار نگاه داشتن قدرت سیاسی در ایران دست داشته اند ئ دست دارند. حتما یادمان هست در جریان انقلاب 1357 شمسی از آدمهای مسن میشنیدیم که اگر به یکی از قدرتهای جهانی وصل نشویم سازمانمان یا حزبمان یا گروهمان بجایی نخواهد رسید. این تصور عامیانه و این نگاه به سنت مبارزه سیاسی در جامعه ریشه در این دارد که مردم عادی هیچوقت شانس نیافته اند در جابجا کردن قدرت سیاسی در ایران نقش داشته باشند. اگر هم نقش داشته اند متاسفانه خلاف میل و خواست شان شده. مثلا همین آخر در جریان انقلاب 1357 مردم خواستار حکومتی آزاد، خواستار آزادیهای بیقید و شرط سیاسی و رفاه در جامعه شدند. اما گاوبندی سیاسی قدرتهای سیاسی در دنیا بدنبال کنفرانس گوادلوپ از گور برگشته هایی را مثل خمینی و دارد ودسته اش را حاکم کرد. با حمام خون راه انداختن حاکمیت سیاه آپارتایید جنسی و حکومت سیاه مذهبی را بر بیش از 70 میلیون انسان در کشوری مثل ایران حاکم کردند. هر صدای معترضی را در گلو خفه کردند. آرزوهای مردم را به سیاهی و نابودی کشاندند. میبینیم امروز مردم ایران در چه فضای سیاسی هستند. بنا براین سنت سیاسی که بتواند مردم را به قدرت و تشکل بکشاند جایش خالی بوده و هنوز هم هست (البته امروز با وجود تشکلهای و سازمانهای خیریه که در ایران وجود دارد خوشبختانه تعدادشان هم کم نیست جوانه های از ایجاد تشکلهایی از پایین در راه است.اما تا رسیدن به یک سنت توده ای خیلی راه باید رفت)
سنت سرکوب و تعقیب مخالفین، سیاست رایج درتشکلهای سیاسی موجود نمونه وجود یک فرهنگ سیاسی ریشه دار در جامعه و تفکر سیاسی فعالین در جامعه است. چون حاکمیتها با بند و بست سیاسی سرکار آمده اند. آلترناتیو ها هم خودرا به بند و بستهای سیاسی ویا باند بازی های درونی آویزان میکردند و یا میکنند. نمونه حزب توده که سرش در آخور سیاسی استالین گذاشت و تا کنون هم به آن زنده است. مو به مو دستورات کرملین و ک گ ب را در مورد ایران اجرا میکردند. از ابتدا تا کنون. آیت اله کیانوری و بازماندگانش هم اکنون افتخار میکنند که خمینی را تقویت کردند و سرکارش آوردند. میلیونها انسان مثل من و شما هارا آواره و در بدر کردند و صدها هزار نفر را به اعدام و شکنجه و جوخه ها مرگ جمهوری اسلامی سپردند. در بدو تولد خود حزب توده شاید با خواست مبارزین آنزمان بوجود آمد. اما سران این حزب از نیروی مردم و نیت پاک و مبارزاتیشان برای به اهداف رساندن سیاستهای شوروی در 1330 و به این طرف استفاده کردند و آن بلایی سر مبارزات مردم کارگر و زحمتکش آوردند که دیدیم و می بینیم. . حتما همه بیاد داریم چند اعتصاب و اعتراض عمومی مردم را که میتوانست سرنوشت ساز باشد در اوضاع سیاسی آنوقت ایران به کجراه بردند یا به شکست کشاندن و یا برای معاملات سیاسی شوروی استفاده اش کردند. آدمهای شرافتمند و جدی که حاضر نبودند زیر بار این خیانتها روند را یا سر به نیست کردند، ایزوله کردند و حتی تعدادی از آنها را به جوخه اعدام رژیم شاه سپردند. این سنت در تداوم خود تشکلها و سازمانهایی را بوجود آورد که شعار آزادی بیان را میگفتند اما در عمل آنرا فقط بعنوان یک شعار پر طمطراق و دهن پر کن استفاده مینمودند. بعد از حزب توده نیروهای دیگری هم که آمدند با و جود خالی بودن یک فضای سیاسی فعال و دمکرتیک در جامعه بنوعی دیگر با همان سنت و راه و روش پیش رفتند و میروند.
تداوم سنتها و فاکتهای موجود!
در نتیجه وضعیت سیاسی و فرهنگ سیاسی موجود در جامعه نقش جدی در تربیت اجتماعی و سیاسی فعالین سیاسی دارند. در سالهای اول دهه 1350 حمله وسیع ساواک به سازمانها و گروههای سیاسی تعداد فراوانی از فعالن سیاسی آنزمان را دسگیر کردند. زندانها پر شد. اما وقتی با دید آگاهانه به فعالین سیاسی آنوقت نگاه میکنی بوفور دیده میشد که فعالین سیاسی و نخبگان سیاسی در آنزمان چه اندازه از نظر سواد سیاسی و تئوریکی فقیر و عقب بودند. البته مربوط به وجود یک سیستم دیکتاتوری بود که هر گونه آزادی را سلب کرده بود و هر صدایی را خفه میکرد. مثلا کسی که فقط یک اعلامیه خوانده بود به پنج سال زندان محکومش کرده بودند. البته بگویم هزاران انسان مبارز و قهرمان وجود داشتند که در مقابل ساواک مقاومت کردند و پوزه مزدوران ساواک را به خاک میمالیدند. آینها ثروت مبارزات آزادیخواهانه مردم و کارگران بودند و جای هیچ بحثی نیست. اما اگر از زاویه مارکسیسم و طبقه ارگر به مبارزه سیاسی نگاه کنیم خیلی عقب و دور از مسیر جدی مبارزه طبقاتی بودیم. اینجا بحث مقاومت و نیت پاک نیست بلکه بحث یک شیوه و روش مارکسیستی در مبارزه طبقه کارگر است. این کم آگاهی مارکسیستی و نبودن تشکل آزاد خودرا در جریان انقلاب 1357 شمسی بروشنی نشان داد و نتیجه اش را دیدیم و هم اکنون هم میبینیم. همین مسئله باعث شد که سرنوشت انقلاب جوری دیگر رقم بخورد. تداوم سنت های غیر دمکراتیک در جامعه و نقش دیکتاتوریت در سیستم اجتماعی سیاسی جامعه بطور مستقیم تاثیر خودرا بر نیروهای سیاسی گذاشته و میگذارد.
فردسیاسی که فضای دیمکراتیک و آزاد اندشی سیاسی را تجربه نکرده. نمیداند رای مستقیم مردم یعنی چی، نخواهد قبول کن که نظراتش مورد نقد قرار باید بگیرد. نمیتواند در عمل شعار آزادی بیان و آزادی فردی و اجماعی انسانهارا برسمیت بشناسد. بدلیل اینکه تشکل یا سازمانش هم بر مبنای دمکراتیک بوجود نیامده. بلکه بیشتر حاصل کار فردی و یا در بهترین حالت تعدادی انگشت شمار رفقای دور برش است. در نتیجه سخت قبول میکند یا میکنند که جامعه و یا افراد تشکیلاتی آنها را مورد بازخواست قرار دهند. سنت سازمان سیاسی در این نوع فرهنگ سیاسی نه بعنوان ابزار پشبرد امر سیاست در جامعه بلکه بیشتر بعنوان پروژه شخصی در نظر گرفته میشود. حزب سیاسی حزب انتخاب و اتفاق نظر نیست. حزب سیاسی حزب باند یا تیم موافق همدیگر است و بس. هر کس اطاعت نکرد مورد نفرت و غضب قرار میگیرد. رفیق تا دیروز هم سنگر به دشمن شماره یک تبدیل میشود و با تمام توطئه چینی ها تردد میگردد. در این فضا تهمت افترا و بیحرمتی دست بلا میگیرد. درست مثل قبیله و سنتهایش. اگر یک فرد از قبیله حرف قبیله را بیرون ببرد. موزد غضب تا ابد خواهد بود. قتلهای ناموسی هم چنین حالت و فرهنگی دارد. اگر به آمار و ارقام سازمانهای سیاسی در ایران نگاه کنید (البته اگر موجود باشد و آماری دقیق و قابل قبول باشند) اولا هیچکدام از تعدادی محدود تجاوز نکرده اند. یعنی سازمانها هزاران نفره بعد از دوران اولیه حزب توده وجود نداشته و نست. ثانیا حتی ود افراد تشکیلاتی هم نمیتوانند آمار درستی از تشکیلات خود داشته باشند. این دو عامل دارد الف؛ بدلیل وجود دیکتاتوری در جامعه همیشه ساست کار مخفی عده ای جان باخته بوده. ب؛ در فضای دیکتاتوری افراد ا شیوه کار زیر زمینی بیشتر آشنا میشوند تا یک روش باز و دمکراتیک. ج؛ این فضا دست افراد تشکیلاتی را از اسناد و مدارک سیاسی حزب یا تشکل کوتاه میکند. در نتیجه رهبران به اشتهای خود و بدون هیچ کنترلی در دستکاری کردن و جعل اسناد تشکیلاتی صاحب قدرت و رای هستند. حتی گاها دیده شده در خود رهبری احزاب یک تیم علیه تیم دیگر توطئه کرد و اسناد را از هم قایم کرده اند. با قایم کردن اسناد و مدارک از هم. در نزاعهای داخلی از هم باج میگیرند. یعنی در واقعیت امر این تنها افراد تشکیلاتی نسیتند که مورد اجحاف رهبری قرار میگیرند. بلکه در درون خود باند رهبری باند هایی هم بوجود میآیند که علیه هم پرونده سازی و از هم باج گیری میکنند. در این بازار آشفته کسی میبرد که حقه باز تر، توطئه گر تر و سرتق تر است.
در بحثهای پیش به نمونه هایی اشاره کردم . تازه این نمونه هایی بودند که گندش در آمد و بر ملا شد. یا اینکه شخص مورد تجاوز قرار گرفته شده پیه همه چیز را بتن مالید و بحثهایش را به بیرون کشاند تا جامعه متوجه شود. ولی هزاران نمونه دیگر وجود دارند که آدمها در خلوت خود فقط بغض خودرا قورت داده اند و هنوز هم میدهند. ابعاد این ماجرا و نیز وضع موجود باعث شده که توده مردم کارگر و زحمتکش از سازمانها و تشکلها فاصله بگیرند. هم اکنون اگر به صحنه سیاسی ایران نگاه کنید. بطور وسیع بی اعتمادی به سازمانها سیاسی موجود بوفور وجود دارد و در هر مقطع وجود داشته. زیرا توده مردم در عمل نقش این تشکلها را دیده اند. اما اگر به صحنه سیاسی امروز ایران نگاه کنید. کمونیسم بعنوان تنها راه نجات بشر در صدر شعارهای مبارزاتی قرار دارد. آزادی، رفاه و پاسداری از حرمت انسان بعنوان شعار زنده و روزمره سر زبان هر کارگر مبارز و هر فرد برابری طلب هست. مردم کارگر و زنان و مردان آزادیخواه رهایی از تبعیض را تنها در سوسیالیسم میبینند. همین دید سیاسی و مبارزاتی روز بروز تقویت میشود. اما روی آوری به تشکلهای موجود سیاسی بدلیل تجربه عملی مبارزین و کارگران از عمل آنها روز بروز کم و کمتر میشود. کارگران ایران زنان و مردان برابری طلب ایرانی در پی ایجاد تشکلی هستند که خود مستقیما در آن نقش داشته باشند.
شاید این بحث مطرح شود که سیاست پدر و مادر ندارد. احزاب و سازمانهای سیاسی در اروپا هم باند بازی سیاسی درشان هست. فرقی که باند بازی سیاسی در اروپا با دیگر جاهای مثل ایران دارد این است. اروپا بدلیل وجود آزادی بیان و نهادینه شدن آزادیهای فردی واجتماعی انسانها در جامعه. هر حزب و تشکلی نیروی فعال خودرا از جامعه و فعالین جامعه میگیرد. ثانیا افراد حزبی بطور جدی در سرنوشت حزب دخالت دارند. اگر نه صد در صد حداقل 70 تا 80 در صد. وقتی هم حزب یا جریانی به اختلاف میرسند در یک فضای مدرن و احترام متقابل هر کس هواداران نظرات خودرا سازمان میدهد و جدا میشوند. اموال و دارایی های حزب بطور مساوی و با توجه به نیروی هر کدام تقسیم میگردد. این سنت با سنت توطئه و فضای رعب و وحشت سازمانهای سیاسی ایرانی کاملا متفاوت است. یادم هست در جریان جدایی چریک ها در کردستان تعدادی کشته شدند. در جریانهای اخیر دیگر در همین اواخر در کشمکشهای درونی شاخه های مختلف حزب کمونیست کارگری ایران ونیز در اختلافات درونی سازمان زحمتکشان چه بلوایی راه افتاد. من بعدا در مورد حزب کمونیست کارگری ایران و نقش رهبری فاسد و توطئه گرآن با سند و مدرک زنده در ماجراهای اخیر صحبت خواهم کرد. چون من و دهها نفر دیگر قربانی رشد خیانت و فساد درونی در درون حزب کمونیست کارگری ایران بعد از مرگ منصور حکمت شدیم.
ادامه دارد
8 آوریل 2008
esmail-m@hotmail.com