تحزب در جنبش کمونیسم کارگری و موانع پیش رو
على طاهرى
تحولات سیاسی اخیر در ارایش نیروهای سیاسی از یک طرف و تشکیل احزاب سیاسی جدید از طرف دیگر حاکی از ان است که فعالان جنبش کمونیسم کارگری در ایران به ضرورت تشکیل احزاب سیاسی به عنوان پیش نیاز توسعه سیاسی توجه پیدا کرده اند.
این به نوبه خود بسیار مهم و امیدوار کننده است. اما تشکیل احزاب یک کساله است و عملکرد حزبی و دوام ام مساله جدی تر! سابقه تاریخی حاکی از کوتاهی عمر احزاب سیاسی است. البته لازم به ذکر است که شرایط مبارزه در دیکتاتوری خشن مبارزه سیاسی را از مبارزه کردن در احزاب قوام یافته به بستر جنبش های اجتماعی منتقل کرده است اما همین امروز به حکم وجود چنین جنبش هایی است که می توان به سازماندهی حزبی هر جنبش اجتماعی بیشتر امیدوار بود و اگر این مساله تا به حال به شکل مطلوب وجود نداشته است تا جایی که به ما فعالین جنبش کمونیسم کارگری بر می گردد نیاز به یک باز نگری و باز اندیشی در سبک کاری خود ماست چرا که جنبش کمونیسم کارگری به دلیل داشتن ایتم های متفاوت به نظر من بیشتر از جنبش های اجتماعی دیگر و به حکم داشتن تاریخچه مبارزاتی در سطح جهانی از شانس بیشتری برخوردار است در این مقال سعی می کنیم به بعضی از مشکلات و راه کارهای ان بپردازم تا بتوانیم نقشه مظمئن تری برای رفتن به دل حقایق تاریخی و اجتماعی بلاخص در جامعه ایران داشته باشیم.
البته طرح این بحث می تواند تجربه اموزنده ای برای فعالین جنبش کمونیسم کارگری باشد و زمینه را برای شرکت گسترده و تغییرات چشم گیر و مهم در این قضیه کلیدی بدهد. تا انجا که به این مساله مربوط میشود ببینیم با این که حزب یک پدیده سیاسی ,اجتماعی و فرهنگی با ویژگی های عادی و نرمال و ساختار ها و کارکرد های مشخص و تعریف شده است چرا جنبش کمونیسم کارگری غیر حزبی مانده است؟ چرا احزاب قوی و ماندگار . تاثیر گذار در صحنه سیاسی جنبش ما کم پیدا و بعضا نا پیدا هستند؟ برای کشف این مساله باید وارد قلمروهای دیکری در زمینه بحثی بشویم. لازم به ذکر است که علل انفعال سیاسی و رویگردانی از مساله تحزب به معنی اخص کلمه در جامعه ای توسعه نیافته که جنبش های اجتماعی در مرحله ابتدایی به سر می برند می توان تا حدودی پذیرفت اما وضعیت انتقالی جنبش های اجتماعی بلاخص جنبش کمونیسم کارگری در جامعه ایران از وضعیت شکل گرفته جنینی تا جنبش های قوی اجتماعی که در همین دو سال گذشته رشد غیر قابل تصوری داشته , این نکته را گوشزد می کند که ما فعالین این جنبش از ساختن حزبی موازی و درخور این جنبش اجتماعی قوی عقب مانده ایم و نرخ رشد جنبش اجتماعی با نرخ پیشرفت حزبی کمونیسم کارگری خوانایی ندارد.
مسلما در جامعه ای در حال دگرگونی و تغییر شکل در محتواست و بالاترین ظرف مبارزه سیاسی در ساختمانی به نام حزب معنی می دهد ضعف حزبیت می تواند بقای رژیم اسلامی را تا اندازه این تثبیت کند.چرا که انها از ابزار و امکانات بیشتری برای کنترل این جنبش ها برخوردارند و اگر امروز این جنبش ها در این سطح رادیکال مبارزه می کنند خود یکی از معجزات سیاسی در جامعه در شرف تغییر ایران است. البته قشرهایی از جنبش کمونیسم کارگری این پدیده را متعلق به خود می دانند که حقیقت عکس این است و حزب اجتماعی با تعریف کمونیسم کارگری هنوز قادر به ایجاد حرکت چندان جدی در ایران نبوده است و بیشتر همان شکل اکسیونی را که در خارج کشور دارد در قبال تحولات سیاسی داخل در پیش رو گرفته است.
معضلات تشکل و سازماندهی حزبی در قیاس اجتماعی ریشه در نگرش رهبری این احزاب اجتماعی در گذشته داشته است.پدیده حزب سیاسی در حیات سیاسی جنبش کمونیسم کارگری به عنوان جنبش پیشرو جامعه و با سابقه در این زمینه می تواند الگویی مناسبی و توانایی حتی برای کنترل جامعه در فردای سقوط سیاسی جمهوری اسلامی باشد. این پدیده از دو منظر قابل بحث و بررسی است: از یک منظر حزب یک گروه انسانی با ایدولوژی واحد تعریف شده است که بیشتر این تعریف را در احزاب دست راستی شاهد هستیم. اما از منظر دیگر حزب به عنوان نوعی از سازمان یافتگی سیاسی پدیده ای جدید تر و متعلق به احزاب رادیکال و پیشرو است. در شرایط کنونی عملی ترین شیوه دخالت فعالین کمونیست در سرنوشت جامعه شرکت در تشکیل احزاب سیاسی است. البته قابل تصور است که در این زمینه می تواند احزاب متععدی تشکیل شوند که همه به یک جریان فکری و سیاسی واحد تعلق نداشته باشند.
زیر بنای نظری و عملی تشکیل حزب سیاسی قوی برای جنبش کمونیسم کارگری عبارت است از:
1:قبول اصل تکثر یا تنوع و گوناگونی افکار و اندیشه های سیاسی
2: پذیرفتن این اصل نظری که نفع مشترک همه احزاب سیاسی تحمل عقاید و ارای متقابل در حضور یکدیگر است.
3: قبول اصل سازگاری و یا همکاری و تعامل میان اندیشه های متفاوت و حتی متضاد. البته این مساله بار منفی شناختی دارد اما بقا و ساحتن جامعه جدید نیازمند تعامل و همکاری میان همه صاحبان ارا و عقاید است.
4:پذیرفتن اصل نسبی بودن در قلمرو تولید افکار انسانی و پرهیز از مطلق بینی مسائل پیشرو!
5:در جامعه تنوع ارا و عقاید شهروندان یک مشکل کلیدی و اساسی برای تحقق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش محسوب می شود. احزاب سیاسی اولین قدم برای به اجتماع اوردن مردم در این مسئله حساس هستند.
حال با فرض این مسئله تحزب در کمونیسم کارگری دچار نارسایی های عدیده ایست نیاز به بررسی دو مطلب دیگر هم داریم: اولا نشانه های بروز این وضعیت نامطلوب,ثانیا علت و اسباب بروز چنین اوضاعی در جنبش کمونیسم کارگری. توضیح هر کدام از ان ها به این قرار است: 1)حزب گریزی: البته باید به این نکته قائل شد فعالیت های سیاسی حزبی فعالیت مشکل و مستلزم صرف وقت و انرژی فراوانی است. برخی از فعالان سیاسی جنبش ما وجود دارند که در اوج صداقت و سابقه مبارزاتی افتخار می کنند که عضو هیچ حزبی نیستندو عملا عضو حزب نبودن را به عنوان یک ارزش تبلیغ می کنند. من با تمام احترامی که برای این رفقا قائل هستم این روحیه را برای پیشبرد مقاصد ما در جنبش کمونیسم کارگری مضر می دانم. این غیر اجتماعی بودن و گریز از کار جمعی حزبی مانعی بر سر توسعه قدرت و توسعه احزاب کمونیست کارگری است.
مطلق بینی در احزاب و گرایشات متفاوت کمونیسم کارگری: این گرایش عمدتا دنیای سیاست و اجتماع را به صورت سیاه یا سفید مطلق می بیند .به عبارت دیگر:خواهان همه یا هیچ است ولی فراموش می کند کار حزبی و گروهی مستلزم همکاری با دیگران است. تعمیم و تسری این مطلق گرایی به دوست و دشمن مانع از ان است که ما معایب نواقص و کمبودهای جنبش و خودمان را از یک طرف و محاسن و نقاط قوت دشمنان و مخالفان خود را از طرف دیگر بدانیم. نه در حق دوست نه در حق دشمن حق و عدالت و انصاف رعایت نمی شود. "من" بسیار باد کرده ای داریم و با کمترین تلنگری واکنش های نا متعارف نشان می دهیم. هر یک از ما بخ نوعی دچار خودشیفتگی هستیم.بروز نا متعارف این خصلت ها روحیه کار حزبی و مبارزه را تخریب می کند. شعار اتحاد برای پیاده کردن نقشه کمونیستی جایش را به شعار همه با من" و یا با منی و یا بر منی" میدهد.
افت سلطه گری و سلطه پذیری: مطلق بینی و مطلق خواهی ما را به جایی می برد که خواهان مهار مطلق روابطمان با دیگر در حزب سیاسی هستیم و جمع به وجود امده به سرعت به دو گروه تقسیم می شود: یک گروه سلطه و هژمونی خود را حاکم می کنند و بقیه هم ان را می پذیرند و به ان گردن می دهند. پس از تشکیل حزب به تدریج این وضعیت دوگانه به وجود امده است و به دنبال ان جمعی که خود را در تاسیس و حرکت و رشد حزب موثر می دانسته اند,در واکنش به این سلطه و هژمونی گروهی دست به انشعاب زده اند و یا بعضا بی سرو صدا خود را کنار کشیده اند.
خصلت های منفی فردی: خصلت هایی همچون خودبینی,خودخواهی,خودپرستی و خودمحوری از عوامل بازدارنده کار حزبی است. در این دوره اخیر متاسفانه خیل عظیمی از رفقا به جای پیش گرفتن سبک کار کمونیستی و چشم داشتن به منافع جنبش به ثبت اتفاقات به نام خود همت کردند. یعنی در مقام مالک حزب و کمونیسم ظاهر شدند و مخالفت با این رویه را مخالفت با کمونیسم و حزبیت اعلام کردند. البته شدت و ضعف این مسئله در احزاب متفاوت فرق میکند. اما بروز هریک از این علامت ها در کار حزبی زهری کشنده است. ان چه در بالا شرح ان رفت علایم بروز این رواج این روحیه ضد حزبی بود حال به علت های ان می پردازیم
جدا از تمام علت هایی که می توان برای این مسئله با یک بازنگری تاریخی بر شمرد یک شمای روشن و امید بخش در این قضیه موجود است که در بعضی از برهه های اجتماعی نمونه های خوبی از شیوه حزبیت کمونیستی اراوه شده است که متاسفانه بعد از به صورت همه گیر تعمیم نداده شد. اما در یک کلام می توان بخش اعظمی از ان نارسایی های حزبی را در ادامه نبود برخورد اگاهانه و مسئولانه به مسائل روز جنبش و تفسیر قضایا از دریچه تنگ فردیت بعضی از فعالین دانست که خواسته یا نا خواسته با خود محوری و خود شیفتگی و در مقام مالک حزب نه عضو ظاهر شدن باعث مخدوش شدن حزبیت در جنبش کمونیستی ایران شدند. البته معیار های رفتاری و برخوردی بسیاری از فعالین جنبش ما تا سطح نزول از معیار های نرم جامعه بورژوازی هم پیش رفت.کار حزبی یعنی گرد هم ایی و کار جمعی همراه با سازمان یافتگی. یعنی همکاری و هماهنگی افراد برای یک برنامه واحد. در غیر این صورت کار حزبی با نارسیسیم شخصی سرنوشتی جز زوال در انتظارش نمی باشد
ضرورت همکاری احزاب با یکدیگر: تنوع ارا و عقاید در هر جنبشی جز اجزای حدایی ناپذیر وجودی ان است. اما در مسیر مبارزه طاقت فرسای کمونیستی همیشه مسائل و موضوعاتی وجود دارد که همکاری و هماهنگی میان احزاب را صرفنظر از اختلافات ایجاب می کند. توسعه احزاب کمونیست کارگری مستلزم بیرون از خانه کشیدن مردم از خانه هایشان و تبلیغ برای ترک کار فردی ترک انفعال و بی تفاوتی ,خروج از صدف تنک خودخواهی ها و ورود به عرصه فعالیت سیاسی جمعی است. حل تعارضات بوجود امده وظیفه تک تک فعالین کمونیسم کارگری است که نسبت به جامعه و حنبش کمونیسم کارگری احساس مسئولیت می کنند. راه حل برون رفت از بحران تامین سیطره و هژمونی یک حزب خاص نیست بلکه رسیدن به سطحی از وحدت پراتیک در صحنه اجتماع است. در صورت موفقیت در این راه جنبش کمونیسم کارگری به اثر گذاشتن در اینده تحولات سیاسی و اجتماعی ایران می تواند امیدوار باشد.