سرکوب و تعقیب مخالفین در فضای گروهها و سازمانهای سیاسی! (قسمت دوم )
اسماعیل مولودی
سنت سیاسی رایج !
وقتی قسمت اول بحث پخش شد، قبل از انکه بخش دوم بحث را شروع کنم. تعدادی از دوستان و رفقایم دوست داشتند در موردش صحبت کنیم. عده ای زیادی موافق بودند، دستشان درد نکند که بیشتر تشویقم کردند بحث را ادامه دهم. تعدادی دیگر نظرشان این بود که ضرورت این بحث چیست؟ در موقعیتی که سازمانهای چپ ایران کاملا در حاشیه اند آیا مردم بیشتر از سازمانهای چپ دلسرد نمیشوند؟
جواب من این است، نه مردم از چپ دلسرد نمیشوند اما سازمانهای چپ زیر سوال میروند. بالاخره جامعه و بخصوص کارگران باید بدانند "رهبران خود خوانده آنها چه میگویند و در عمل چه هستند" چرا سازمانهای چپ در حاشیه اند؟ همه اش تقصیر دشمن نیست، نقش و جایگاه خود سازمانهای چپ سنتهای سیاسی و فرهنگ سیاسی حاکم بر آنها در بوجود آوردن چنین فضایی باید روشن شود. نباید جلو بحث روشن جدی را بخاطر منافع گروهی گرفت. چپ عنوان یک تفکر و ایده بعنوان سر منشا رهایی در ایران امروز حاشیه ای نیست. تحرکات و مبارزات چند سال اخیر نشان میدهد که تفکر چپ و کمونیسم رشد کرده و مبارزات مردم روز به روز رادیکال میشود. اگربه سیر و دور اخیر جنبش کارگری، زنان و دانشجویان و در یک کلام به بار و پتانسیل مبارزه جویانه مردم آزادیخواه در ایران نگاه کنیم تفکر رادیکال و آزادیخوهانه رو به جلورفته و میرود. رهبران تازه جدی جنبش در دل اوضاع سیاسی امروز ایران رو آمده اند. اما سازمانها و گروههایی که خودرا چپ میخوانند در حاشیه اند. این سازمانها حتی در بهترین حالت و با توجه به بوق و کرنای رادیویی و تلویزیونی خود فقط نقش پخش کننده اخبار مبارزات مردم را دارند و نه هیچ چیز دیگر. حتی از جا بجا کردن ده نفر عاجز اند. البته به اغراق گویی و کزارشات پر تم تراق سازمانی شان، برای نگاه داشتن روحیه افراد تشکیلات شان کاری ندارم. من خود نمونه های روشن و مکتوب به اندازه کافی دارم.
اما اگر به بحث برگردم نمیتوان بخاطر مصالح فرقه ای، یک جنبش را از باز بینی آنچه که ازش رنج میبرد باز داشت. من به وحدت کلمه اعتقاد ندارم و بحث لاپوشانی کردن کمبود ها نیست. بلکه معتقد بودن در عمل به آنچه که اداعا میشود است. عمل و پراکتیک ما مورد ارزیابی و سنجش قرار میگیرد. مردم در مورد عمل و پراکتیک روز مره ما قضاوت میکنند؛ نه در مورد حرفهای آب بندی شده و ادیت شده "رهبران". باید روشن شود که سنت و فرهنگ سرکوب و تعقیب مخالفین سنتی است پایدار در سازمانهای چپ ایران. دلیش چیست را باید در بحث با هم روشن کرد و من تلاش میکنم به سهم خود در این سری مقالت این را بگویم. میتواند نظرات من مورد نقد باشد اما بهر رو باید یکی از جایی شروع کند. البته تا کون تعداد دیگری هم این کار را کردند دستشان درد نکند. ما وظیفه داریم کمبودهای و اشتباهات خودرا برای جامعه و نسل بعد از خود بگوییم.
دلایل موجود!
چپ ایران بر بستر یک فضای آزاد سیاسی شکل نگرفته. چپ ایران و سازمانهای موجودش در فضای ابراز نظرات روشن مردم جامعه شکل نگرفته . اگر به تاریخچه سازمانهای چپ نگاه کنیم همه از یک گروه کوچک و جمع دانشجویی در آمدند. یکی با کار چریکی و ترقه در کردن و دیگری با روی آوری به روستا خودرا بهکر روستایی مشغول کردن. این سازمانهای چپ در فضای انقلاب 1357 توانستند رشد کنند. با توجه به فضای سیاسی موقتی که بوجود آمد. در طرف دیگر در نبودن فضای سیاسی آزاد و وجود حاکمیت دیکتاتوری سیاسی و حکومتی کار علنی و اظهار نظر علنی سیاسی جا به کار محفلی و گروهی داد. طبق تجربه شخصی و سیاسی خود و هر کس از ماهایی که سالهای زیادی کار سیاسی در گروه کرده ایم. تعدادی بهر دلیل در راس قرار میگرفتند. این تعداد بهر باند بازی و حفظ موقعیت خود دست میزدند و تا کنون هم میزنند. وقتی هم آنقلاب 1357 شکست خورد و حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی بزور سرنیزه و کشتار صد ها هزار انسان مبارز و آزاده بر قرار گردید. همه برای حفظ جان خود از جامعه جدا شدند. اما با سنت سیاسی که همراه خود آوردند و دارند. کار سیاسی و تشکیلاتی را با همان روش ادامه دادند و میدهند. بنابراین تاریخ مبارزه سیاسی و تشکیلاتی در ایران هیچوقت فضای آزاد سیاسی را بطور جدی و پایدار تجربه نکرده. اگر هم زمانهایی فضای سیاسی دیگری بوده مثل سالهای دهه 1330 شمسی و یا بعد از انقلاب 1357 در ایران بوجود آمده. موقتی و کوتاه بوده. بنابراین تشکلهای سیاسی در ایران با سنتهای غیر کمونیستی کرگری و غیر مدرن بوجود آمده اند.
این سنت و این روش تشکیلات داری یک سنت عقب افتاده و استالینیستی است، چرا؟ همه میدانیم دوران حاکمیت استالین چگونه بود و چه تاثیرات مخربی را بر حیات و ادامه کمونیسم در چند دهه اخر بجا گذاشته. سنتی که اصلا با روح و جوهر کمونیسم در منافات و اختلاف است. سنتی که اساس و جوهرش بر تثبیت حاکمیت فردی و حفظ منافع فردی و موقعیت فردی بهر قیمت. استالین مخالفین سیاسی خودرا شکار میکرد و وادارشان میکرد که اقرار کنند به کمونیسم خیانت کردند. (کمونیسم از زاویه و تفکر استالین) اگر هم اقرار میکردند در دادگاه حکم اعدامشان صادر شد و میبینیم که چه بلوای راه انداختند و چگونه بهترین مبارزان بلشویک را کشتند و سر به نیست کردند. سنت استالینتستی با فشار و اجیر کردن سیاسیون کشورهای آسیایی، آفریقاای و آمریکای لاتین گسترش یافت. بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم و ایجاد دو بلوک سرمایه داری مختلف ( سر مایه داری دولتی در شوروی و اقمارش در مقابل سرمایه داری غرب و آمریکا) و تقسیم جهان برای حرکت و گردش سرمایه خود و گسترش سیاسی خود بوجود آمد. سیاست و سنت استالین که بعد ها سیاست رسمی شوروی شد، با ایجاد دولتهای یک شبه سوسیالیت شده. دخالت و تقویت جنبشهای ملی در کشورهای مختلف همه و همه فضای سیاسی دنیا و ازجمله ایران را گرفت. همین باعث شد که از دهه 1930 به بعد اصلا کمونیسم چهره ای دیگر به خود گیرد. مبارزه کارگران و جنبشهای کارگری زیادی قربانی تحولات سیاسی ملی گرایان شد. مبارزات کارگران شرکت نفت ایران و کارگران چاپ در ایران لشکر سیاه معاملات مصدق شدند.
دهها جنبش کارگری در سراسر دنیا که امید خودرا به شوروی آنزمان بسته بودند. سلاخی و در بهترین حالت لشکر سیاه تحرکات ناسیونالیستی و ملی گرایانه گردیدند. در ایران حزب توده و گروههای طرفدار شوروی با همه تلاشی که میکردند. قربانی سازش استالین با حکومت شاه شدند. خود شاهدیم که هزاران انسان مبارز و کمونسیت قربانی و سر به نیست گردید. در آمریکای لاتین، در آفریقا در جنوب شرقی آسیا (سلاخی شدن 70 هزار کمونیست بدست سوهارتو) همه و همه جای پای خیانتهای استالینیسم به کمونیم و جنش کارگری پیداست. بنابراین چپ ایران از دل این سیاست ضد کمونیستی استالینستی بدر آمده و متولد شده.
بعد ها که مسئله چین مطرح شد. آنهم به نوعی دیگر تصوری روستایی و عقب افتاده از کمونیسم نشان دادند که حتی جنبش و مبارزات زنان که نیمه جامعه بشری هستند را به حاشیه راندند و منکوبشان کردند. در دل این فضای غیر دمکراتیک و آغشته به ملی گرایی استالینستی و نیز سنت عقب مانده و روستایی مائویی چپ شکل گرفت که راحت تنشهای سیاسی جدی در دهه 1350 شمسی ایران آنهارا به این روز انداخته.
چگونگی شکل گیری سازمانهای چپ و سیاسی در ایران!
در سطر های بالا اشاره کردم که چه سنت سیاسی در دنیا بوسیله استالین و مائو بنیاد نهاده شد. همین ها باعث شدند که
کمونیسم زیر آوار رود. همین ها هر کدام بنوعی و باتوجه به فرا خور نفوذ خود در گوشه و کنار جهان تلاش کردند اصل کونیسم مارکس را به بیراهه ببرند. بجای کاپیتال خوانی و مرجعه به آثار کلاسیک کمونیسم کتاب سیاست ملی و حق تعیین سرنوشت استالین در صدر مطالعه رهبران چپ قرار گرفت و یا کتاب سرخ مائو در محافل دست به دست میگشت. در یک طیف دیگر هم دست نوشته های ابتدایی رژه دبری و دست نوشته های جنگ چریکی آمریکای لاتین و مد بود. بجای مراجعه به مارکس و خواند علم کمونیسم مارکس سیاست موتور کوچک و بزرگ رژه دبری مد شد. بجای سازماندهی نیروی مبارزه جویانه کارگران و تلاش برای متشکل کردن کارگران، احزاب "چپ" آتش بیار معرکه ناسیونالیسم شدند و یا بدنبال فرمول پوسیده و عقب افتاده و روستایی مائومیرفتند و هنوز هم بارقه آنرا بدوش میکشند. سازمانهای سیاسی سطح توقع سیاسی خودرا تا حد افکار عقب افتاده روستایی پایین آوردند. یادم هست وقتی بعد از شکست انقلاب 1357 شمسی که سازمانهای سیاسی برای بقای خود به روستا ها سرازیر شدند. تا آنجا سقوط کردند که زنان مبارزه و کمونیست تشکیلاتی خودرا اجازه نمیدادند در رهبری تشکیلات قرار گیرند و یا مسلح شوند. و وقتی همه مسلح شدند ( که آنهم جای بحث دارد و میخواهم در آینده بدان بپردازم) بیشتر ینشان در کارهای خدماتی و درمانی و تیمار داری مردان سازمان داده میشدند. همچنانکه گفتم در جایی که جنبش کارگری و مبارزات شهری و مدرن سیاسی جایش را با سنت ملی و روستایی پر شود قطعا زنان کمونیست هم به حاشیه رانده میشوند. قطعا در این سنت مرد سالاری سیاسی تار و پود تشکیلات را میگیرد. نه تنها این بلکه تار و پود فکری عقب افتاده ملی روستایی بر کل روند سیاسی و سازمانی گسترده میشود. در سیاست هم منافع کوتاه مدت و حفظ موقعیت موجود و استفاده ماکیاولیستی از هر چیزی جای تجزیه و تحلیل کمونیستی را میگیرد و گرفته است.
همچنانکه اشاره کردم بر بستر این فضا سازمانهای چپ ایران شکل گرفته اند و با همین فرم فکری دارند به حیات خود در لباس اروپایی ادامه میدهند. ناسیونالیسم استالینی و افکار عقب افتاده و روستایی مائو تستنگ. اما ایننوع تفکر هم فونکسیون خودرا دارد. یعنی برای جا انداختن این تفکرات روش و سیاست خاص باید روش و پلاتفرم سیاسی تشکیلاتی استالینی و مائویی را جا انداخت. آزادیخواهی و انساندوستی کمونیسم به حاشیه رفته. نقش انسان در سرنوشت خود و دخالت انسان بعنوان یک موجود متفکر و آزادیخواه به حاشیه رفته. اطاعت از رهبری هر چند هم ابله و فاسد باشند. بعنوان انظباط تشکیلاتی حقنه سازمانهای سیاسی و افرادش شده. مثلا فلان کس که از ابتدای سازمان در رهبری رفته (حال چگونه؟) تا آخر هم بدون هیچ دلیل و برهانی میماند. کلا خصوصیت انسانی در این موقعیت از آزادیخواهی و جا دادن به دیگران و قبول کردن اینکه دیگران هم از او بهتر میتوانند کار کنند را ازدست میدهند. با تمام قوا و چیدن توطئه تلاش میشود موقعیت خودرا نگهدارند. نمونه های توطئه و سر به نیست کردن در سرمانهای سیاسی ایران کم نیستند. از جریان شریف واقفی گرفته تا مسئله تقی شهرام و اسلحه بروی هم کشیدن فراد تشکیلاتی تا پاپوشی و توطئه همه و همه برای منکوب کردن مخالفین درون تشکیلاتی بکار گرفته میشود. زیرا تسلط تفکر آزاد و برابری طلب در این میدان جایی ندارد. رهبران خود گمارده این تشکلها در باند بازی و تشکیل تیم خود کم نیاورده و نیاورده ند.
ادامه دارد
28 مارس 2008
esmail-m@hotmail.com