سرکوب و تعقیب مخالفین در فضای گروهها و سازمانهای سیاسی! ( قسمت اول )
اسماعیل مولودی
مقدمه!
سرکوب اساسا یک کلمه است مثل همه کلمه های دیگر که انسان برای رساندن منظور خود به دیگری از آن استفاده مینماید. اما از نظر روانشناسی اجتماعی آدمها کلمات را خلق کرده اند نه تنها برای رساندن منظور بلکه برای بیان جوهر منش و رفتار اجتماعی معین که در جای خود بکار میگیرند. بنابراین کلمات ارزش مصرف معینی در محاوره و مناسبات اجتماعی آدمها دارند. در طول تاریخ بشر و نیز در مناسبتهای مختلف بار کلمات از نظر منش و رفتار اجتماعی و تنظیم مناسبات اجتماعی همان است که در خود کلمه نهفته است. اما چگونگی عملی کردن آن در هر دوره بنابر رشد مناسبات اقتصادی، اجتماعی موقعیت و فرهنگ سیاسی تغیییر قیافه داده است. مثلا برده مزدی، برده مزدی است که جای قدیمی بردگی را در دنیای مدرن اشغال کرده است. یعنی بردگی بردگی است چه نوع مزدی اش چه غیر مزدی ولی در مناسبات اجتماعی تعریف شده زمان خود.
همیشه در تاریخ سیاست و مبارزه سیاسی سرکوب مخالفین سیاسی، از طرف نیروی حاکم یکی از جدل های اصلی و جدی بوده. تا زمانی که از آزادی بیان و مبارزه نظرات جلوگیری شود، سرکوب بعنوان یک سنت غیر دمکراتیک پا برجا خواهد ماند. جامعه به هر اندازه به آزادی بیان و نظرات پایبند باشد بهمان اندازه سرکوب جای خودرا به بحث و جدل سیاسی خواهد داد . طرفین بحث به ابزار اقناع و یا در بهترین حالت به رای گیری در مورد بحث خود در جامعه میپزدازند. یعنی بجای توسل به قلب ماجرا، پاپوشی و توطئه، گذاشتن دستگاه تفتیش و تعقیب علیه هم، دست به استفاده از دانش و عمیق کردن تفاوت نظرات میزنند. هدف از این بحث باز کردن یک دیالوگ جدی در بین گروهها و تشکلهای سیاسی است که تا چه اندازه میخواهند در بحث و تبادل نظر با مخالفانشان استدلال، نگهداشتن حرمت آزادی بیان در عمل، پراکتیک روزانه و توان اقناع را دشته باشند. چون موقعیت حاکمیت سیاسی درایران جایی نیست که ازش انتظار رود به آزادی بیان و نظرات احترام بگذارد. جمهوری اسلامی بعنوان یک حاکمیت سیاه مذهبی سرمایه اصلا به آزادی و حرمت انسان وقعی نمی نهد، تا اینکه انتظار رعایت حرمت آزادی بیان و نظرات را. بدلیل اینکه بنیاد حکومتهای سرمایه داری از هر قماش با سرکوب و شکنجه است (سرکوب و توطئه اصل و اصول ولید ارزش اضافی و بازار است) در نتیجه بازار و گردش سرمایه تعین میکند که حاکمیت سیاسی جامعه چه رقمی باشد. پس این بحث اصلا به موقعیت حاکمیت سیاسی در ایران نمیپردازد. تلاش این است که در سلسله مقالاتی بر سنت ضد آزادی که درسنت سیاسی گروههای سیاسی ایران وجود دارد دست بگذارد. تلاشی است تا گروهها و سازمانهای سیاسی خودرا از یک سنت بجا مانده و ریشه دار در تاریخ سیاسی ایران جدا کنند. بعنوان یک روند سیاسی مدرن و آزادیخواهانه و اجرای عملی دفاع از آزادی بیان و عقیده را در برخورد به مخالفن سیاسی خود (درون یا بیرونی) بکار گیرند. برای جلوگیری از بعضی ابراز نظرات باید بگویم نیروهای سیاسی و بخصوص چپ اگر نوانند با فارغ خاطر اصل آزادی بیقید و شرط سیاسی را قبول و پراکتیک کنند نخواهند توانست نیروی عظیم جتماع کارگران و مردم زحمتکش را بدور خود جمع کنند. مثل حالا هر کدام با تعداد نفراتی که بیشتر نیروی کارمندی تشکل کوچک ( عده ای اعلامیه نویس، عده ای سرایدار و لامپ کریدور هبری را عوض کن، عده ای دست به کامپیوتر که بدنبال کشف آی پی مخالفین درونی خود هستند) خودرا دارند، در این قالب خواهند ماند و همیشه (مثل همین حالا) در حاشیه مبارزه مردم وکارگرن خواهند ماند.
چرا سرکوب مخالفین؟
در یک جامعه آزاد (حتی اگر این جمع هر چند کوچک باشد) با سنت یک مبارزه علنی، سرکوب و توطئه جای کمتری در ابراز نظرات مخالفین در برخورد بهم خواهد داشت. بحث به این شکل است که هر از چندگاهی مسئله سرکوب مخالفین در درون گروههای سیاسی ایرانی رو میشود.برای لاپوشانی کردن آن به هر بی پرنسیبی، فحش و ناسزا بهم گفتن خوراک نوشته ها میشود در نتجه فضا چنان آلوده میشود که قدرت قضاوت را از مستمعین میگیرد.
سرکوب عامل درجه اول سرکارماندن جریانات غیر دمکراتیک وشیوه رایج حکومت کردن و سرکار ماندن دیکتاتورهاست.
سنت سرکوب در جریانهای سیاسی بورژوایی مسئله ای بدیهی و بخصوص در کشورهای غیر اروپایی. در اروپا بدلیل وجود سنت سیاسی حاضر (که بازمانده و نتیجه یک مبارزه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی از صدها سال قبل) فضای بحث و جدل آزاد جایگاه خشن سرکوب را تنگ کرده است. آنهم بدلیل اینکه سنت آزادی بیان و عقید جزو پلاتفرم هر دستگاه حکومتی در اروپاست. البته این بدان معنی نیست که همه چیز هم رو و روشن است، بلکه تفاوت اساسی این است که آزادی بیان و مطبوعات و رسانه ها شدت و قبح این مسئله را کم کرده است. مثلا در کشور سوئد بیش از سیصد سال است آزادی بیان برسمیت شناخته شده و قانونی است. بهر رو بورژوازی در اروپا با سنت آزادی شکل و بیان برای ادامه حیات خود شیوه ای یافته که سرکوب و توطئه چینی به سبک شرق و کشورهای غیر اروپایی را نفی کرده. برای جلوگیری از خلط مبحث به این اشاره کنم که در اروپا هم با توجه به مسئله مناسبات جامعه که بر پول پایه گذاری شده خود مسئله آزادی بیان هم بستگی به این دارد که در هیرارشی اجتماعی کجا جا دارید؟ امکان مالی برای ابراز نظراتت چقدر است؟ اما بهر رو از ایران و پاکستان و افغانستان و کشورهای دیگر بهتر است ( مقایسه ای)
در شرق و کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین مسئله طور دیگری است و کلا سیستم حکومتی و تربیتی در جامعه طوری است که توطئه چینی، سرکوب وحشیانه و پاپوش سازی جزو سیاست روز مره نه تنها حکومتها بلکه گروههای سیاسی در برخود با مخالفین خود است. مثلا بجای بحث و اقناع یا حد اقل برسمیت شناسی حرمت بحث سیاسی، تفیش عقاید و توطئه جای جدی و رسمی دارد. یعنی اگر به سنت سیاسی در ایران که منظور اصلی این مقاله است بنگری از راست و چپ در فضای سیاسی ایران کمتر جدل سیاسی را میبینی که با تهمت زدن و پاپوش درست کردن برای طرف مقابل آلوده نباشد. "البته شاید کسی بگوید این بخشی از تقسیم امروز اوضاع سیاسی در دنیاست و در نتیجه کشورهای اروپایی و قدرتهای امروز سیاسی جهان مثل آمریکا و اروپا نقش جدی در تعین این اوضاع دارند. که این درست است اما گروههای سیاسی و چپ که خودرا مخالفین این وضع میدانند در این زمینه پرونده شان سفید نیست، بلکه این سیاهی را به روش روزمره و دایم خود تبدیل کرده اند. که نمونه در چپ ایران تا بگی فراوان است".
همچنانکه گفتم بحث تنها گروههای سیاسی کمپ بورژوازی نیست بلکه چپ در این مورد دست بالایی برای خود دارد و داشته. اگر به روند سیاسی در چپ بنگریم هیچکدام با سنت کمونیستی نه تنها همخوانی ندارد بلکه از بحث و سیستم تفکری مارکس و مارکسیستها یک دنیا فاصله دارند. اگر به تاریخ مباحثات دوران مارکس نگاه کنید بوضوح روشن است که بزرگان و پیشکسوتان مارکسیست این دوران (مارکس و انگلس،....) در بحث مماشات نمیکردند، اما توهین و بیحرمتی به مخالف خود را هم در هیچکدام از مباحثاتشان دیده نمیشود. اما چگونه شد که چپ در جامعه بشری و بخصوص در ایران به این سنت و شیوه خودرا بسته. روشن است این سنت با سرکار آمدن دستگاه سرکوب و توطئه استالینی متولد شد و گسترش یافت. چپ طرفدار و دنباله رو شوروی از ولی خود (استالین) تربیت سیاسی را آموخت و متاسفانه بعدها بوسیله دنباله روانشان ادامه یافت و به سنتی جا افتاده در چپ جهان سوم و دنباله روان اروپایی اش تبدیل شده. یعنی بعد از مرگ لنین حداقل تا آنجا که اسناد مبارزه کمونیستی تا دوران لنین نشان میدهد. جدل سیاسی جایگاه و حرمت خودرا داشته و تا آنجا که به اسناد تاریخی آنزمان نگاه میکنی کمترین اثری از آنچه که امروز چپ برای منکوب کردن مخالفین درون خود و در برخورد به مخالفین سیاسی خود بکار میگیرد خبری نیست.
تولد این شیوه نامیمون و تاریخش!
مشخصا با قدرت گیری استالین در دستگاه حاکم شوروی سابق سرکوب و توطئه جزیی از روش حکومت و اداره حزب و جامعه شد. حتی قبل از آن و درست بعد از مرگ لنین، استالین و گروه طرفدارش روشی را برای برخورد به مخالفین خود بکار گرفتند که بعد ها بعنوان یک سازمان مخوف و پلیسی در عرصه سیاست در حکومت شورا ها قدرت بدست گرفت. ک گ ب این تشکل مخوف که زیر عنوان دفاع از کشور سوسیالیستی ایجاد شد در تمام عرصه های زندگی اجتماعی، اداری، سیاسی و اقتصادی و تربیتی سیاسی جامعه نفوذ کرد. کار رسمی ک گ ب در وهله اول کنترل مخالفین استالین در حزب بود. بعد ها کسترش یافت و در جامعه سنت لگدمال کردن حرمت انسان پلاتفرم دستگاه حاکم شد، برای سرکار ماندن خود بهر قیمت. سنتی که این جریان رواج داد بنیاد سنتی بود که در جامعه عقب افتاده و روستایی آنزمان وجود داشت. سنت ارباب رعیتی نه بعنوان یک فرم علنی حکومتی بلکه بعنوان یک سنت و فرهنگ سیاسی اداره جامعه. اگر به سیر تاریخ رشد جامعه نگاه کنی همیشه آنچه که علم و پیشرفت بشر بدست میآورد در اختیار خود بشر نیست، بلکه قدرتمداران جامعه آنرا تحت کنترل میگیرند و هر از گاهی در وهله اول به نفع تداوم خود آنرا رو میکنند و یا سهم ناچیزی از آنرا در اختیار جامعه بطور عموم میگذارند. از نظر روانشناسی اجتماعی این سنت ریشه در تربیت خانوادگی در جامعه، ریشه در رابطه استاد و شاگرد و در نتیجه روش زندگی اجتماعی و سنت اداره خانواده، جامعه و کلا فرهنگ غالب بود. برای مثال در خانواده سنتی بچه حق ندارد روی حرف والدینش حرف بزند. هر چند والدین میدانند حرف فرزندشان درست است. در سنت مرد سالاری و سنت خانواده سنتی این بزرگ خانه است که تصمیم میگیرد. همه بدون چون و چرا باید تصمیم را اجرا کنند، اگر اجرا نکنند بعنوان یاغی و سرکش منکوب و مورد غضب قرار میگیرند. در جامعه عقب افتاده هم چنین است. در ابعاد بزرگتری. رئیس، سلطان، شاه، رئیس جمهور و در احزاب هم رئیس کمیته حزبی. که اساسا این شیوه از سنت کدخدا و بزرگ قبیله آمده و با جان سختی به حیات ننگین خود در احزاب "مدرن" ادامه میدهد. بنابراین تولد این شیوه نامیمون با ایجاد جامعه طبقاتی متولد شده و خشن ترینش در عصر قرون وسطی با همکاری کلیسا و سیستم ارباب رعیتی بکار گرفته شد. تشکل مافیا نمونه بارز دستاورد قرون وسطی است.
ادامه دارد
22 مارس 2008
esmail-m@hotmail.com