کوه را با خرد کردن میتوان جا بجا کرد, جمع بندی سالیانه چند جنبش سیاسی فرهنگی در ایران
نوید اخگر
Nawid_Akhgar@hotmail.com
یکبار دیگر رسیدن نو بهاری دگر و نوروز را به یاران به تمام رفقا دوستان و آشنایان که از سراسر دنیا مرا با ارسال پیامهای نو روزی قرین مرحمت کردند تبریک و تهنیت میگویم ، بعلت حجم زیاد پیامهای نورروزی و نامه ها و میل ها ، کارتها و اس .ام . اس ها از این که نتوانستم به تک تک شما پاسخ گویم پوزش مرا بپذیرید و این شاد باش نوروزی را در آن راستا منظور فرمائید
در میان تمام این پیامها یک سئوال بیش از هر مطلبی جلب توجه میگیرد که مضمونش حدودا این بود. در سال آینده استراتژی و تاکتیک مبارزه با رژیم برای سرنگونی کدام است، آیا در سال جدید با تاکتیهای جدید باید پیش رفت و اصولا برای سرنگونی و رسیدن به آن چه باید کرد؟
برای پاسخ دادن به این سئوال خوانندگان را یکبار دیگر به تیتر این نوشتار ارجاع میدهم و در حد توان سعی میکنم نکات مثبت و منفی چند جنبش اجتماعی را برای کشیدن خطوط اصلی مبارزه در سال جدید عنوان نمایم
سخن از استراتژی
از ابتدای دهه 1360 و از زمانی که رژیم اسلامی بر روی مردم آتش گشود و درب هر نوع آزادی را در درون ایران بر روی مردم بست و زندانها را از آزادگان و آزادیخواهان ابناشت و صدور ارتجاع و تروریزم را در دستور کار قرار داد و هیچ انسانی با هیچ تفکری از تیغ جاسوسان و جلادان رژیم در هیچ نقطه ای از جهان آسوده نزیست نظیر قتل فجیع منوچهر فرهنگی یک آزادیخواه زرتشتی در اسپانیا در ایام عید نوروز امسال و در طی سی سال این تاکتیک و استراتژی از طرف رژیم ادامه یافته و برای تثبیت این کشتار ها و جنایات و در کاکل همه جنگ افروزی های رژیم در سطح خاور میانه و جهان دست یابی به بمب اتم و موشکهای دور برد و حذف کشور های جهان از روی نقشه جغرافیا در دستور کار رژیم قرار گرفته استراتژی مقابله با این رژیم منحوس ضد تاریخی از خرداد 1360 جز مبارزه قهری نبوده و نخواهد بود
پیروان سیاست استحاله یا سیاست گفتگوی فرهنگها و طرفداران مماشات با رژیم اسلامی و بند و بست های مابین جناحهای حاکمیت و نیز رفرندام چیان از هر نوعش سر افکنده تر از هر زمانی خود به این اذعان میکنند که هیچ کدام از سیاستگزاریهای نامبرده شده پاسخ نداده است و رژیم بر دست یابی به بمب اتم بعنوان ارکان بقاء خودش پای میفشرد
پس در یک کلام حمایت از قهر مردمی و یا قهر سازماندهی شده خلقی از طرف مردم ایران بر علیه این نظام ضد بشری مشروع است و میبایستی مورد حمایت آزادیخواهان و مردم ایران قرار گیرد و جهان نیز باید در حمایت از این قهر مشروع به پای خیزد
سخن از تاکتیکها در سطح داخلی
کوه را با خرد کردن میتوان جا بجا کرد.
از دید استراتژیک وقتی بر داشتن کوهی در دستور کار ملتی قرار گیرد هر کدام از احاد ملت باید با هر وسیله ای که میتواند بکار آید از تیشه تا کلنگ از بیل تا سلاح و یا دینامیت بطور عموم استفاده از هر ابزاری برای کندن و منفجر کردن حتی یک سنگ کوچک از کوه اقدام نمایند، اقدامی که در انتها راه به جابجائی کوه خواهد برد
اگر سرنگونی اختاپوسی هزار پا و هفت سر را یک هدف در نظر گیریم، هر کدام از آحاد ملت با هر شغلی که دارند باید با در دست داشت توری برای صید این اختاپوس وارد کارزار شود
کارگران، کارمندان، دانشجویان،زنان، هنرمندان، شاعران و نویسندگان و فرهنگیان و روزنامه نگاران، دانش آموزان، کسبه ، سازمانهای سیاسی و روشنفکران و خلاصه هر کسی با هر اقدامی که ضد حکومت باشد باید پای این اختاپوس هزار پا را در تور خود به بند بکشد
مثال میزنم تا مسئله روشن شود.
مثال اول تهدیدات اتمی
در نظر بگیرید که سالیان پیرامون تهدید های جنگی جمهوری اسلامی و مخصوصا تهدید های اتمی رژیم از رادیو های فارسی زبان و اینترنت و روزنامه ها و رادیو تلویزیونها دست به یک افشاگری گسترده زده بودیم، ملت ایران اطلاعات هسته ای خودش را در اختیار سازمانهای سیاسی میگذارد و این اطلاعات در اختیار منابع بین المللی قرار میگیرد و یک پای این اختاپوس هزار پا در درون توری که مردم ایران برایش پهن کرده بودند در سطح بین المللی گیر میکند. نا م این را بگذارید تور هسته ای یا کندن یک سنگ از این کوه در جهت جابجائی کوه و یا سرنگونی رژیم
مثال دوم سرکوب کارگران
رژیم با سرکوب گسترده کارگران و ضایع کردن حقوق آنان و کشتار و زندانی کردن و ناهنجاری هائی که برای خانواده های آنان ایجاد میکند سعی در خفه کردن جنبش نوین کارگری ایران دارد، از درون این جنبش اسانلو ها ، صالحی ها و صد ها تن دیگر از کارگران مبارز زاده میشوند و نیروهای اپوزیسون و مردم به حمایت از جنبش کارگری بند ناف این جنبش را به سندیکا ها و سازمانهای کارگری سراسر جهان گره میزنند و جهان با توجه به تهدید اتمی رژیم اسلامی بعنوان خطری که خود جهان غرب را نیز به خطر انداخته است در بیش از 49 کشور جهان در حمایت از جنبش کارگری ایران به پا میخیزند و از حرکت کارگران مبارز ایران دفاع میکنند و بدین سان پای دیگری از این اختاپوس هزار پای را در درون تور صید میکنند و به بند میکشند. باید توجه کرد که حرکت جنبش کارگری در ایران با ابزار و وسائلی که در اختیار دارند و جلب حمایت های بین المللی در تاریخ سیاسی ایران بی سابقه است نام این را بگذارید تور کارگری یا کندن سنگ دوم از این کوه.
مثال سوم جنبش زنان
در بخش زنان با توجه به اینکه فشار بر این قشر از جامعه به نسبت دیگر اقشار به لحاظ تاریخی بسا فراتر از آن بوده که در تصور آید ولی بعلت نداشتن الگو های مناسب و گاه به علت راه و روش های غلط زنان در این بخش نسبت به جنبش کارگری چندان در سطح بین المللی نتوانسته عرض اندام کند بطور مثال موضع گیریهای زنان ایران در بخش فرهنگی و سیاسی قبل از اینکه به نفع سنگسار شدگان و سرکوب شدگان و هزاران زنی که از زور حجاب اسلامی و فشار های مرد سالارانه دست به خود سوزی میزنند باشد در خدمت به ارتجاع حاکم و یا در خدمت به استعمار خارجی بوده است. بطور مثال توجه خوانندگان را به گفتار خانم سیمین بهبهانی در کانادا با نشریه شهروند ارجاع میدهم که پس از حمایت های بیدریغ از خاتمی گفته بودند که زنان ایران حجاب بر سر نکردند مگر به رضا و رغبت. در لینک زیر در اعتراض به خانم بههبانی در سال 2002 میلادی چنین نوشتم لطفا به این لینک مراجعه کنید
http://www.nawidakhgar.com/maghalat/siminbehbahani.htm
یا موضع گیریهای خانم شهره آغداشلو و داستان نایستادگی ایشان در مقابل ارتجاع مذهبی که شهره خاص و عام است و احتیاج به توضیح ندارد و یا گفتار های بسیار خردمندانه گیرنده جایزه نوبل خانم عبادی که اهداء جوائزشان به آقای خاتمی و حمایت از قانون اساسی رژیم و حمایت از اسلام که به گفته ایشان اصلا مخالفتی با مقوله ای بنام زن ندارد! و حمایت از مجلس ازتجاع به عنوان بهترین مجلس از انقلاب مشروطیت تا امروز و ده ها موضع گیری ماورای ارتجاعی که جملگی زنان ایران را به عرش میبرد و بر فرش میکوبد از دید کسی مخفی نمانده است.
در باره خانم عبادی و نیروهای حامی وی در لینک زیر در سال 2003 میلادی چنین نوشتم
http://www.nawidakhgar.com/maghalat/siasat%20haye%20shrinebadi.htm
از این افراد که در گذریم به بخشی از زنان میرسیم که فعالیت مستمر چشمگیری در سطح بین المللی و داخلی و حتی اینترنت ندارند و در بین مردم نیز از شناخته شدگی جز محور های حول خودشان برخوردار نیستند ولی عملکرد ها مخربشان تاثیرات بس عمیقی را در سطح سیاسی بر جای میگذارد و نه تنها جایگاه زن را در سطح داخلی و بین المللی ارتقاء نمی دهد بلکه در جهت سرکوب زنان صاف کننده جاده برای سرکوب کنندگان میشوند افرادی نظیر هایده در آگاهی که روزی بخاطر سوء استفاده های پولی و مالی و یا استفاده های غیر مجاز از امکانات مالی دولت سوئد سر زبانها می افتد و یا روزی با موضع گیری به نفع وزارت اطلاعات رژیم اسلامی در هنگامه آمدن نمایندگان اطلاعاتی رژیم در سال 2003 به سوئد باعث ابرو ریزی های تاریخی میگردد
در سال 2003 در نقدی به مینا اسدی که بسیار از هایده درآگاهی حمایت میکرد نوشتم. هایده در آگاهی که ناراحت بود چرا انجمن قلم سوئد از اپوزیسیون دعوت کرده است خودش در مصاحبه با رادیو پژواک در مقابل من و ما که اعلام کرده بودیم رژیم باید بایکوت بشود و کانون نویسندگان سوئد نمی بایستی از شمس الواعظین بعنوان سانسور چی رژیم دعوت کند در جوار آقایان حسن اعتمادی و بهرام رحمانی درمخالفت شدید با شخص من میگفت که کسی حق ندارد بگوید که چه کسی به سوئد بیاید و چه کسی به سوئد نیاید وقتی معاون وزیر اطلاعات به سوئد آمد روزنامه داگنز نی هتر سوئد با یک مقاله افشایش کرد و بدین ترتیب نتیجه میگرفت که مماشات و تبادلات غرب با رژیم چه با شمس الواعظین و چه با معاون وزیر اطلاعات مثبت است و توجه نمی کرد که وزارت اطلاعات و جلادانش را روزنامه داگنز نی هتر افشا نکردند بلکه خون بیش از 120 هزار آزادیخواه ایرانی بود که افشا نمود، هایده در آگاهی سعی میکرد با شرکت در مجالسی که رژیم در آن نیز حضور داشت به این توهم دامن بزند که گویا میشود به جناحی از درون رژیم برای آینده اتکا کرد، کوبیدن اپوزیسیون از طرف ایشان آن روی سکه باز گذاشتن دست رژیمیان در بده بستانهایشان با طرف حساب های خارجی وحمایت از سفر های عوامل رژیم به خارج کشور بود
به لینک زیر مراجعه بفرمائید!
http://www.nawidakhgar.com/maghalat/nagdi%20bar%20nevshtar%20mina%20asadi.htm
مینا اسدی در کتاب " چه کسی سنگ میآندازد" با خط درشت و صفحه اول کتاب نوشته است:
" کلمات دهان پر کن" شاعر مردم" و" شاعر مسئول" را حرف مفت میدانم."
در مورد مینا اسدی در سال 2003 نوشتم:
خانم اسدی من هنوز فراموش نکردم سال 1990 را (سال بعد از فتوای خمینی بر علیه جان سلمان رشدی) وقتی که آزاديخواهان ايران غرفه رژيم جمهوری اسلامی را در کنگره کتابخانه در جلو روی 130 کشور جهان در استکهلم در هم کوبيدند و روز بعد خود با چشمان خود شما را دست بسته در همان غرفه رژيم در جلو آخوند حجتی جنايتکار ديدم که با داريوش کارگر و چاپخانه آرش به گفته خودتان برای خريد کتاب ارزان به حضور آخوند اطلاعاتی شريفاب شده بوديدو خجالت نکشيديد موقعی که خون داشت خونم را ميخورد وقتی به نزد من و غرفه آثار ممنوعه جهان آمديد از شما پرسيدم:
" چرا به نزد آخوند دژخيم رفته بودی مگر نديدی که ديروز رفقا چطور اين غرفه را در هم کوبيدند"
در جواب گفتيد برای خريد کتاب ارزان به آنجا رفته بوديد ولی آخوند حجتی با خنده ای که بر لبانش نقش بسته بود خرسند بود که همه نويسندگان معتقد به قهر و اعمال انقلابی نيستند و حضور شما را بعنوان نمايندگان کانون نويسندگان آنزمان گرامی داشته بود. خانم اسدی آبليمو و زرشک گران تر است یا کتابی که شما آنروز از آخوند حجتی مستقيم ابتياء فرموديد؟
کانون نويسندگان در" تقريب" يعنی طيف توده ای اکثريتی با حمايت جناحين استحاله چی و بعدا دوم خردادی بعنوان مرکزيت و هم پيمانان آنها نظير خانم مينا اسدی و داريوش کارگر در سوئد با همکاری چند شرکت انتشاراتی که پول هنگفتی ساليانه از شورای فرهنگی سوئد اخذ ميکرد عاملان اين صادرات و واردات های فرهنگی به خارج ايران بودند. وزارت اطلاعات بعدا اعلام کرد که بسط و گسترش ارتباطات فرهنگی با خارج کشور در دستور کار آن ارگان سرکوبگر قرار داشته و بوجود آوردن انجمن های فرهنگی و رسوخ دادن نيروهای اطلاعاتی در آن انجمنها و شکاف انداختن در بين اپوزيسيون ، ايجاد چند دستگی ها و پراکندگی های سياسی فرهنگی و دعوت از نويسندگان و هنرمندان داخل کشور به خارج جزو اهم موضوعاتی بوده که وزارت اطلاعات در آن دست داشته است
مینا اسدی در کتابش به نام چه کسی سنگ میاندازد چنین نوشته است
" من از همه کسانی که از رسالت و مسئولیت فقط حرف میزنند متنفرم." و باز در همین "کتاب" مرقوم فرموده اند که:" مردم شاعر را تائید نمی کنند این شاعر است که باید مردم را تائید کند." و باز در همین کتاب مرقوم فرموده اند:" کلمات دهان پر کن " شاعرمردم" و" شاعر مسئول" را حرف مفت میدانم
این مطالب را در لینک زیر مطالعه بفرمائید
http://www.nawidakhgar.com/maghalat/Hamnayi%20raygan%20Mina
%20Asadi.htm
این گونه موضع گیریها توسط این گونه زنان که متاسفانه تعدادشان کم هم نیست و این نوشتار نمی تواند کلیه نمونه ها را در اینجا ذکر کند در سالهای دور و نزدیک سبب شده است که با توجه به سرکوب چند برابری که زنان ایران متحمل شده اند در سطح بین المللی نتوانند از حمایت سازمانهای زنان و جنبش های فمنیستی در مقایسه با سازمانها و ارگانهای کارگری برخوردار شوند
فقدان یک نقد اصولی از این زنان توسط ارگانهای فمینیستی و سازمانهای زنان در موقع وقوع حوادث سیاسی نظیر حمایت های خارق العاده و بی نظیر مثلا نیلوفر بیضائی از شیرین عبادی باعث پرت شدن جنبش فمینیستی در این گونه مراحل چندین گام و چندین سال به عقب میگردد
جنبش زنان که بیشترین خون را برای آزادی و رهائی داده و مستحق حمایت های گستره تری از دیگر اقشار جامعه است بعلت نداشتن الگو های مناسب و مترقی و پیشرو و قابل اتکاء به مراتب عقب تر از دیگرجنبش های اجتماعی حرکت میکند
در این راستا نقش بانوان معترض و مبارز در سازمانهای سیاسی اکثرا چون در چهار چوب تشکیلات سیاسی آنان میگنجد و یک کلیت سیاسی را تعریف میکند اگر چه اثرات خاص خود را دارد ولی در تعریف عام ما از مقوله جنبش آزاد زنان نمی گنجد
اگر جنبش زنان هر سنگسار و هر اعدام و هر تجاوز به حقوق زن را بتواند موضوع اصلی دستور کار سازمانهای زنان در سراسر جهان بگرداند بهترین تور را برای رژیم ارتجاع اسلامی گشوده و از آن میتوان بعنوات تور جنبش فمینیستی و یا سازمانهای زنان نام برد و سنگی عظیم از این کوه را بنفع آزادیهای اجتماعی زنان جدا نمود. معرفی زنان شاخص و قابل اتکا به جنبش فمینیستی و زنان یک الزام است زنانی که یک روز پایشان روی پوست موز استحاله و روزی روی گفتگوی تمدنها و روزی روی رفرندام و حرکات رفرمیستی نلغزد
مثال چهارم عرصه آزادی بیان
در عرصه آزادی بیان پای نویسندگان ، شاعران و هنرمندان اعم از مجسمه سازان و کاریکاتوریست ها موزیسن ها ، خوانندگان و هنرمندان سینما و تاتر نویسندگان و شعرا به میان کشیده میشود که با توجه به مواضع ناسالم کانون نویسندگان در تبعید در دوران رفسنجانی و خاتمی و دو دوزه بازی های بخش اعظم نویسندگان مقیم داخل و خارج و همکاریهای مستقیم و غیر مستقیم آنان با رژیم جامعه فرهنگی ایران نتوانسته در جایگاه اصلی خود قرار گیرد
بخشی از جامعه فرهنگی ایران ضربات کوبنده ای بر رژیم فرود آورده است و حامل سیاست ها و تئوریهائی بوده که حتی اپوزیسیون تشکیلات دار و نیز جامعه جهانی و وزارت های خارجه بعضی از کشور ها را نیز با خود همراه نموده است آن موارد عبارت اند از
الف: ایستادگی در مقابل فتوای خمینی بر علیه جان سلمان رشدی و طرح شعار آزادی بی قید و شرط بیان بعنوان یک حق شهروندی در سراسر جهان تا جائی که جامعه دانمارک امروز با نقد گذشته خود در 17 نشریه دانمارکی کاریکاتور محمد را درج میکنند و یکی از محکم ترین تور های صید این اختاپوس هفت سر را در سطح اروپا میگسترانند، بنا بر پیشنهادی گویا قرار است کلیه کشور های اروپائی در حمایت از آزادی بیان به این امر اقدام نمایند
ب: طرح شعار با ایران همچون آفریقای جنوبی زمان آپارتهاید رفتار کنید و طرح بایکوت جهانی رژیم که تا بحال به تصویب سه قطعنامه از طرف شورای امنیت سازمان ملل برای بایکوت رژیم انجامیده است
پ: نه گفتن به رفرندام رفرندام این است شعار مردم و ایستادگی جانانه در مقابل نیرو های ضد انقلابی و رفرندام چی و پس گرفتن این شعار از طرف آنان با خجالت زدگی های تاریخی و پائین کشیدن پرچم های سفید تسلیم ننگ و ذلت از سر در منزل مقاومت مردمی با دست نیروی فرهنگی و مبارز ایران و برافراشتن پرچم مبارزات قهری توده ای بجای سیاست های مماشات جویانه ضد انقلابی
دال: حمایت از تسلیمه نسرین و جنبش های فمینیستی در سراسر جهان
ذال:ایستادگی در مقابل حامیان رژیم و مائوئیست های حامی آخوند ها نظیر یان میردال نویسنده سوئدی و حامی فتوای خمینی بر علیه جان سلمان رشدی و اخراج وی از انجمن جهانی قلم یعنی به شکست کشانیدن تئوریهای دیالوگ انتقادی غرب و یا استحاله رفسنجانی و گفتگوی تمدنهای خاتمی و دولت پاسداران و نظامیان احمدی نژاد
ر: در محور قرار دادن اسرائیل برای افشای بنیادگرائی اسلامی از سالیان دور در خاور میانه و نقش تروریستی رژیم در جهان و آچمز کردن نیروهای بنیادگرای اسلامی در خاور میانه و رسوا کردن سیاست های کشور گشایانه رژیم که تا مرحله بالا بردن عکس حسن نصرالله و خامنه ای بعنوان نیروهای ضد امپریالیست در اروپا پیش رفته بود
ز: تاکیدات مستمر بر تهدیدات اتمی و هسته ای رژیم همراه تهدیدات موشکهای دور برد در سطح جهان و شناساندن رژیم اسلامی به جهانیان بعنوان تنها تهدید اسلامی و پدر خوانده تروریزم بین المللی در منطقه و جهان
س: افشای مهره های اسلامی رژیم که گاها در زیر پوش اپوزیسیون به فعالیت اشتغال دارند و از تئوریهای ضد یهودی احمدی نژاد حمایت میکنند و برای حسن نصرالله و حماس و جهاد اسلامی کم نمی گذارند و اپوزیسیون را بطرف همکاری با رژیم و جناحهای به اصطلاح اصلاح طلب هُل میدهند
ش: باز تابانیدن جنایات رژیم در سطح بین المللی که در حق نویسندگان و شعرا و هنرمندان ایران اعمال شده با محوریت سعید سلطانپور بعنوان استروکتور مقاومت فرهنگی
ص: افشای فعل و انفعالات رژیم در عراق و مقاومت در مقابل تئوریهای ارتجاعی بعضی نیروهای سیاسی ایرانی که مشغول ساختن یک جنبش رادیکال و انقلابی و ضد امپریالیستی برای مردم عراق از مسلمانان دست پرورده خمینی و خامنه ای بودند که روزانه در جلو دوربین ها سر میبریدند و در بازار ها و اماکن عمومی بمب گذاری میکردند و مردم عادی را میکشتند
ض: افشای شیرین عبادی بعنوان عضو کانون نویسندگان داخل و از عناصر حامی رژیم اسلامی و بخش دوم خردادیان از روز نخست اعلام جایزه نوبل
ط : افشای نویسندگان و ماله کشان و تئوری سازان برای رژیم و حامیان وقت و بیوقت دولت های اسلامی نظیر محمود دولت آبادی و ......................... و اشاره به نقش ادبیات و هنر مترقی و مردمی که سینه در مقابل حکومت های استبدادی سپر کرده است
ظ: باز کردن چندین سایت و سامانه فرهنگی - سیاسی در سطح اینترنت با باز تاب گسترده و جهانی بعنوان یک دست آورد مهم ادبی - سیاسی و نتایج خارق العاده و حمایت های گسترده مردمی
ک: در دستور کار قرار دادن منطق سکولاریستی برای جامعه ایران در سطح گسترده از سالیان دور و طرح ایرانی سکولار تا جائی که امروز شاهد گشودن سایتهای متعددی در حمایت از سکولاریزم و برای پیشبرد اهداف سکولاریستی در سطح سراسری هستیم
نکات فوق تنها بعنوان سرخط سیاست های این بخش از جامعه فرهنگی ایران قابل ارزیابی و باز بینی است.
بعلت ساختار اپورتونیستی کانون نویسندگان و عدم همبستگی حتی ملی در بین هنرمندان بطور عام جنبش فرهنگی ایران در کل به مراتب عقب تر از جنبش زنان حرکت میکند و نه تنها جامعه جهانی به جز تنی چند و انگشت شمار از آنان را اساسا نمی شناسد زیرا در هیچ مرجع فرهنگی بعلت ندانستن زبان خارجی به جز تک و توکی موجودیت و حضور ندارند ، این هنرمندان ایرانی از کمک به همکاران فرهنگی خویش که اکثرا در زیر تیغ جلاد پر پر میزنند نیز سر باز میزنند. مسلما اگر این تور یعنی تور آزادی بیان به پای اختاپوس هزار پای هفت سر بپیچد و جامعه فرهنگی ایران بتواند با نقدی اصولی از گذشته خویش چراغی فرا سوی آینده برافروزد یکی از عظیم ترین سنگهای این کوه نیز کنده خواهد شد. نام این را بگذارید تور فرهنگی یا کندن یک سنگ عظیم با نام فرهنگ از این کوه
جنبش دانشجوئی
جنبش دانشجوئی تا زمانی که بند نافش به درون جناحین رژیم وصل بود یا باشد نه تنها مردم ایران که هیچ جنبش مستقل اجتماعی دیگری نیز نمی تواند در همبستگی با آن به یک حرکت توده ای دست یابدو از حمایت های بین المللی برخوردار باشد
حرکت های دانشجوئی در سالهای اخیر با کندن بند ناف خود و اعلام استقلال میروند تا هر روز حرف تازه ای در سطح جنبش های آزادیخواهانه ایران مطرح کرده و چشمان جامعه جهانی را به خود خیره کند
دانشجویان آزادیخواه و استقلال طلب در همبستگی با جنبش مستقل زنان و کارگران و ...... است که میتوانند بخواست های تاریخی خویش دست یابند، استقلال جنبش دانشجوئی قدر مسلم یکی از اولین عناصری است که میتواند کوه را با انفجار های عظیم بلرز افکنده و جابجائی آن را در کنار جنبش کارگری و زنان و......... بطور اخص به منصه ظهور رساند
گستردن این تور برای بدام افکندن اختاپوس هزار پای هفت سر را با نام تور دانشجوئی و یکی از اصلی ترین مبانی انفجار کوه برای جابجائی آن میشناسیم
در تعریف تاکتیکها بایستی خاطر نشان کنم که در جوامع دیکتاتور زده نظیر ایران حرکت جنبش های اجتماعی در سطح داخلی و خارجی و با دست آورد های خوب و قابل قبول و با معرفی شخصیت های قابل اتکا و خوش فکر این جنبش ها به جامعه ایرانی و خارجی در یک کلیت واحد با حمایت جامعه جهانی است که کوه را تکه تکه کرده و آنرا جا بجا خواهد کرد و زمینه را برای قیام توده ای آماده میسازد، جامعه ای که جنبش های کارگری ، زنان ، هنرمندان و دانشجوئی اش در مقیاس عالی عمل کنند به انقلاب و سرنگونی و جا بجائی کوه نزدیکترند و زود تر به نقطه استراتژیکی و هدف نهائی میرسند
تاریخ دوشنبه 24 ماه مارس سال 2008 میلادی
آدرس سامانه اینترنتی نوید اخگر
http://www.nawidakhgar.com/