در باره مسایل جاری کارگری
مصاحبه با اراده خردمند
یک تشکل کارگری دارای چه خصوصیآتی است. آیا اگر عده ای، حتی اگر کارگر باشند و به دور هم دست به یک فعالیت مشترک بزنند به عنوان تشکل کارگری به حساب خواهند آمد؟ به طور مشخص آیا کمیته هایی که در چند سال اخیر اعلام موجودیت کردند تشکل کارگری محسوب میشوند؟
برای پاسخ به این سؤال اول در ابتدا باید یک تشکل کارگری را از دیدگاه منافع درازمدت جنبش کارگری تعریف کرد. این امر صحیح است که تشکل کارگری تجمعی است، متشکل از کارگران که مشترکا به فعالیتی دست می زنند. اما الزاماً هر «تشکل کارگری» ماهیت تشکل رزمنده که خواهان پیشبرد منافع درازمدت جنبش کارگری است؛ به حساب نمی آید. زیرا تنها ویژگی «تشکل کارگری» حضور «کارگران» در آن و انجام یک سلسله «فعالیت مشترک» نمی باشد.
اول، این تجمع در وهله نخست باید یک تجمع مستقل و دمکرآتیک باشد. مستقل از دولت سرمایه داری؛ احزاب سیاسی قیم مآب غیر کارگری و همچنین مستقل از بورکراسی کارگری. استقلال از دولت و احزاب خرده بورژوا موجود (که به کذب نام کارگران اعلام موجودیت کرده اند) برای بسیاری از فعالین کارگری، امری است شفاف و روشن. اما استقلال از «بورکراسی کارگری» و عدم وجود دموکراسی کارگری در درون این تجمعات امری است مخفی و نا روشن. تجع کارگری که دموکراسی کارگری در آن حاکم نباشد و تصمیمات سیاسی و عملی بر اساس توافقات غیر شفاف و زدوبند، بده بستان، باند بازی و روابط خصوصی و «رفیق بازی» صورت گیرد؛ فاقد خصلت تشکل مستقل رزمنده کارگری می باشد.
دوم، این تجمع باید واقعاً مرتبط و درگیر مسایل جنبش کارگری بوده و رابطه تناتنگ با مسایل روزمره کارگری و رهبران عملی کارگری باشد. تجمع کارگری ای که عقب تر از خود جنبش کارگری باشد؛ شایستگی نام تشکل کارگری را ندارد. تشکل کارگری رزمنده؛ آن تشکلی است که پیشتاز جنبش کارگری بوده و در سازماندهی نقش محوری ایفا کند. کمیته های کارگری که این نقش را نداشته باشند؛ به سرعت دچار بحران شده و کارشان به انشقاق و افتراق می کشد.
در نتیجه، کمیته هایی که در چند سال گذشته تشکل شده اند؛ گرچه در ابتدا نقش مثبتی ایفا کرده؛ اما به علت نداشتن دموکراسی درونی و عدم درگیری تنگاتنگ با جنبش کارگری؛ کارشان به بحران انجامیده است. کافی است نگاهی به کمیته پیگیری و کمیته هماهنگی و شورای همکاری از نزدیک بیفکنید. اینها یا هر کدام از یک یا چند انشعاب عبور کرده و یا در حال انشقاق و افتراق اند و یا اصولا کاری انجام نمی دهند. بورکراسی در تمام این نهادها دست بالا را دارد. هر باند و عده ای که زورشان به دیگری بچربد، حریف خود را حذف و کنار می گذارد. این وضعیت مناسبی برای پیشبرد جنبش کارگری نمی باشد. این کمیته ها را نمی توان تشکل های کارگری رزمنده نامید؛ حتی اگر همه آنها "کارگر" باشند و چند اطلاعیه و بیانیه در سال در تجمعات کارگری توزیع کرده و یا چند گلگشت سازمان دهند.
در گفتار برخی از علاقه مندان یا فعالین کارگری، جنبش کارگری "جنبشی ذاتاً ضد سرمایه داری" توصیف میشود. اگر چنین است پس عنصر آگاهی و یا عدم آگاهی در پیشبرد این جنبش به سوی اهداف سوسیالیستی و عبور از نظام سرمایه داری به چه کار میاید. آیا نمیتوان در جنبشی که "ذاتا ضد سرمایه داری" است به انتظار نتیجه این ذات نشست و خودبخود با اتکا به این ذات از چهارچوب نظام موجود خارج شد؟
گرچه عبارت "جنش کارگری جنبشی ذاتاً ضد سرمایه داری است" در متون کلاسیک مارکسیستی ظاهر گشته، اما مفهوم این عبارت باید روشن بیان گردد. این جمله بیان کننده یک گرایش عام در درون جنبش کارگری است که در مخالفت با نظام سرمایه داری قرار می گیرد. به سخن دیگر این عبارت به این مفهوم است که از آنجایی که تضاد بین «کار» و «سرمایه» در جامعه سرمایه داری وجود دارد، الزاما صاحبان «سرمایه» و حاملین «نیروی کار» (که آنرا در ازای دریافت دستمزد برای امرار معاش می فروشند)؛ در تضاد با هم قرار می گیرند. یا اینکه دو طبقه «بورژوا» و طبقه «پرولتاریا » (که اولی استثمارگر و دومی استثمار شونده است)، نمی توانند در نهایت به شکل مسالمت درکنار یکدیگر و درازمدت همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند. با این توضیح این عبارت می تواند صحیح باشد. اما این یک عبارت عام است.
به طور اخص اما این عبارت صحت ندارد؛ زیرا چنانچه "جنبش کارگری جنبشی ذاتاً ضد سرمایه داری" می بود؛ می بایستی "جنبش کارگری" به مفهوم عام آن این «تضاد» حل کرده و دولت "سرمایه داری" را نابود و دولت کارگری به جای آن بگذارد (یعنی سرنگونی سیادت بورژوازی و تسخیر قدرت سیاسی بوسیله پرولتاریا - به نقل از مانیفست کمونیست نوشته کارل مارکس و فردریک انگس). اما تاریخ نشان داده که این امر نه تنها در هیچ جا اتفاق نیفتاده که درست خلاف آن نیز تحقق یافته است. به سخن دیگر بخش های تعیین کننده از جنبش کارگری از در مماشات با سرمایه داری در آمده، و یا تنها اکتفا به چانه زنی برای دریافت امتیازات بیشتر تلاش کرده اند (رفرمیزم در درون جنبش کارگری). تنها و تنها بخش آگاه اندک و متشکل (کارگران پیشرو) در راستای برطرف کردن این تضاد گام برداشته اند. آنهم کارگرانی که به طور متشکل در درون یک حزب کارگری آگاه ضد سرمایه داری و متکی بر یک برنامه روشن ضد سرمایه داری، قرار گرفته اند.
بنابراین عبارت ذکر شده باید به این ترتیب ترمیم گردد: جنبش کارگری، «جنبشی است بالقوه ضد سرمایه داری»! اما برای فعلیت دادن به این جنبش یعنی به منظور مبدل کردن آن به «جنبشی بالفعل ضد سرمایه داری»؛ طبقه کارگر باید از آگاهی ضد سرمایه داری برخوردار شود. این آگاهی نیز تنها و تنها به شکل جمعی در درون یک حزب پیشتاز کارگری (نه احزاب قلابی کارگری خرده بورژوای موجود) به دست می آید. حزبی که تا دوره اعتلای انقلابی، سازماندهی کل طبقه کارگر (اعم کارگران) را برای سرنگونی سیادت بورژوازی و تسخیر قدرت سیاسی بوسیله پرولتاریا، تدارک می بیند.
ریشه نظریه "جنبش کارگری ذاتاً ضد سرمایه داری" از کجا آمده است؟
در سطح بین المللی این نظریه سنتا «آنارکو سندیکالیستی» است. اما امروز در درون برخی از فعالین جنبش کارگری ایران که دچار انحرافات فرقه گرایانه شده، طرح می گردد (مدافعان شعار «لغو کار مزدی»). این بخش قلیل «سندیکالیست های چپ» با نقد نسبتاً درست از یکسو به «سندیکالیست های راست» و از سوی دیگر به احزاب قیم مآب خرده بورژوا (که به کذب خود را لنینیست خطاب می کنند) ؛ تصور می کند که با غلو گویی و بزرگ نمایی موقعیت طبقه کارگر و طرح شعارهای "رادیکال"، می تواند خود را در مرکز جنبش کارگری قرار داده و مبارزه "ضد سرمایه داری" را توسط جنبش کارگری "ذاتاً ضد سرمایه داری" به فرجام رساند.
در صورتی که مدافعان این نظریات انحرافی و فرقه گرا، نه تنها رادیکال نیستند بلکه عملاً در همان طیف سندیکالیزم با قی می مانند. آنان سنتاً به نقش مرکزی دولت سرمایه داری بی توجه بوده اند. همواره اعتراضات آنها نسبت به دولت سرمایه داری در چارچوب شعار «لغو کار مزدی» محدود باقی مانده است. آنان از انجام فعالیت های روزمره سراسری در جنبش کارگری متکی بر مطالبات عمومی کارگری، به بهانه کارهای «سندیکالیستی» طفره می روند. آنان ضرورت ساختن تشکیلات حزبی طبقه کارگر را موکول به توفیق سازمان «ضد سرمایه داری» کرده و در بهترین حالت تصور می کنند حزب طبقه کارگر الزاماً در دوره نامعلوم آتی؛ از درون این تشکلات علنی ظاهر می گردد . آنان به عمد احزاب خرده بورژوا به لنینیزم منتسب می کنند. بدین ترتیب همواره «زمین بازی» را به سندیکالیست ها و رفرمیست ها و همان احزاب خرده بورژوا می سپارند. آنها درک نمی کنند که وجه مشخصه «سندیکالیسم» یک جانبه و تنها مرتبط به طرح یا عدم طرح شعارهای «رادیکال» نیست. در درون جنبش کارگری سندیکالیسم «راست» و سندیکالیسم «چپ» وجود داشته که دو روی یک سکه هستند. آنها درک نمی کنند که ماهیت سندیکالیستی یک جریان تنها با شعارهای آن شناخته نمی شود. تعریف سندیکالیسم از شناخت و مبارزه ریشه ای آن با دولت سرمایه داری نشأت می گیرد.
چنانچه سندیکالیسم «راست» از در مماشات با دولت سرمایه داری بر می آید، سندیکالیسم «چپ» به طور ریشه ای دولت سرمایه داری را مورد سؤال قرار نمی دهد (با وجود رادیکالیزم و از خود گذشتگی های مدافعان آن در تاریخ). اگر سندیکالیسم «راست» شعارهای صرفاً صنفی کارگری را طرح کرده و مبارزات سیاسی کارگران را به پیش سوق نمی دهد، سندیکالیسم «چپ» با بزرگ نمایی ضد سرمایه داری بودن ذآتی طبقه کارگر و طرح مطالبات ماورا چپی، ناقص و ماکسیمالیستی، از روی سر کارگران می گذرد و آنها را سردرگم نگه می دارد. اتفاقی نیست که هردو این گرایشات با ساختن «حزب پیشتاز کارگری» سرسختانه مخالفند. زیرا سرنگونی سیادت بورژوازی و تسخیر قدرت سیاسی بوسیله پرولتاریا (به نقل از مانیفست کمونیست) را در دستور کار خود قرار نمی دهند. زمانی که "سرنگونی سیادت بورژوازی" در دستور کار قرار نگیرد، مسلماً ضرورت تدارکآتی نیز برای انجام این امر ضروری نبوده، و محققاً ساختن «حزب پیشتاز کارگری» نیز منتفی می گردد!
سندیکالیست های «چپ» و «راست» هردو، نقش پیشروان کارگری و گرایشات درونی آنها را نفی می کنند. هردو عوامفریبانه از «توده ی کارگری» (یکی از توده کارگر "معتدل و اصلاح طلب" و دیگری از "طبقه کارگر ذاتاً ضد سرمایه داری") سخن به میان آورده، اما نقش رهبران عملی کارگری را نقض می کنند. هردوی آنها با مطالبات انتقالی که کارگران را گام به گام برای رودررویی با دولت سرمایه داری آماده می کند (مانند کنترل کارگری و افزایش دستمزها مترادف با تورم و غیره) مخالفند
ما به عنوان گرایش مارکسیستی جنبش کارگری با هردوی این انحرافات سندیکالیستی که پیشرفت مطالبات کارگری را مسدود کرده، باید به مقابله نظری بپردازیم. مبارزه در راه تشکیل یک اتحاد عمل سراسری بر محور یک سلسله مطالبات انتقالی و در گیر کردن تمام گرایشات کارگری از جمله همان گرایشات سندیکالیستی «راست» و «چپ»، آغازگاه درست است. ایجاد یک اتحاد عمل سراسری در مقابل افتراق هایی کاذبی که این دو دسته در جنبش کارگری ایجاد کرده، هم کارگران را در مقابل دولت سرمایه داری متحد و متشکل کرده و فعالیت یکپارچه را تقویت می کند؛ هم دست های نهادهای کارگری وابسته به دولت سرمایه داری را از جنبش کارگری کوتاه می کند؛ هم پروژه های سازمان بین المللی کار و دولت سرمایه داری را خنثی می کند؛ هم تجمعی دموکرآتیک برای تبادل نظر در مورد مسایل کارگری در راستای تشکیل «حزب پیشتاز کارگری»، پی ریزی می کند. تنها راه حل کنونی کارگران پیشرو، برای فائق آمدن به بحران کنونی و تدارک مبارزات واقعی ضد سرمایه داری، چنین است!
با تشکر از پاسخ های شما
14 بهمن 1386