در باره برخى مسائل جنبش کمونیسم کارگری , بخش دوم
یک دنیای بهتر: نقش و جایگاه منصور حکمت در جنبش کمونیسم کارگری و کاربست نقطه نظرات او يکى ديگر از نقاط گرهی است که در ميان بخشهاى مختلف کمونيسم کارگرى مورد مشاجره است. مثلا نوعى از "عبور از منصور حکمت" که صريحا اعلام نميشود به یک سیاست در حزب کمونیست کارگری تبدیل شده است. میگویند: "شرایط تغییر کرده است"، "با اتکا به خودتان حرف بزنید"، "حرف جدید بزنید"، "از منصور حکمت نقل قول نیاورید"، "متدولوژی منصور حکمت را بکار ببندید" و غیره. در مقابل اين نوع استدلالها نظر شما چيست؟
علی جوادی : آنچه که در این مجموعه از نظرات بیان میشود در حقیقت نوعی فاصله گیری از چهارچوب فکری، سیاستها و خط مشی معینی در جنبش کمونیسم کارگری است. دلایل، بهانه ها، و توجیهات بعضا متفاوتند. اما هر چه باشند، جوهر و هسته اصلی مساله یکی است: "عبور از کمونیسم منصور حکمت"! و حقیقت مساله این است که ما سیاست "عبور انقلابی و کمونیستی" از کمونیسم منصور حکمت نداریم! سیاستها، چهارچوب فکری، متدولوژی و نگرشی که تاکنون توسط منصور حکمت بیان و ارائه شده است، از نقطه نظر من رادیکالترین و پیگیرترین گرایش درون جنبش کمونیسم کارگری است. اما قبل از اینکه به جزئیات بیشتری بپردازم. دوست دارم تاکید کنم که این "گسست" اساسا بازتاب شکل گیری یک پراتیک اجتماعی متفاوت است. پراتیکی که هر چه بیشتر از پیشبرد ضروریات امر انقلاب کارگری فاصله میگیرد. تنها با این نگرش میتوان به حقیقت ارزیابی از این "عبور" پی برد. تمام نقدی که امروز چه در حزب کمونیست کارگری و چه در بیرون حزب کمونیست به منصور حکمت و چهارچوبهای فکری و سیاسی اش بیان میشود در پایه ای ترین سطح بیان نظری این جهتگیری متفاوت پراتیکی است. اما این مساله یک پروبلماتیک نظری جدیدی در جنبش کمونیستی علی العموم نیست. بخش اعظم پروبلماتیک های نظری در سنت مارکسیسم ریشه در این واقعیت زمینی دارند. ما با چنین واقعیتی در زمان پس از حیات مارکس و لنین و سایر متفکرین عظیم کمونیسم کارگری و مارکسیسم مواجه نبودیم. هیچ مارکسیستی که امرش پیشبرد همه جانبه امر انقلاب کارگری بود با پرچم "عبور از مارکس و لنین" حرکت خود را در دوران پس از حیات مارکس و لنین تداوم نبخشید. این پروبلماتیک را گرایشات سیاسی دیگر اجتماعی در مقابل جنبش ما قرار داده اند. امروز این پرچم تعرض "چپ سنتی" به کمونیسم کارگری رادیکال و پیگیر است، بخشهایی از جنبش کمونیسم کارگری هم تحت تاثیر این گرایش حرکات مشابه ای را در دستور خود قرار داده اند.
خفیف ترین شکل این نقد خود را در بسته بندی "متدولوژی منصور حکمت را بکار ببندید" ارائه میکند. این حرکت از قرار خود را به مبانی فکری و متد کمونیسم منصور حکمت وفادار حس میکند. اما مساله را در "کهنه" شدن و "تغییر" شرایط عرضه میکند. ما هیچوقت به منصور حکمت به عنوان یک پدیده "جامد" و "ایستا" و "خارج از شرایط زمان و مکان" نگاه نکرده ایم. خود منصور حکمت هم به تئوری و مارکسیسم اصولا چنین نگرشی نداشت. مساله اما این است که این حرکت پرچم تغییر سیاستهایی است که اتفاقا شرایطشان عوض نشده است. همان شرایط به قوت خود باقی است. سیاستهای این جریانات تغییر کرده است. مثالی بزنم. مساله فلسطین در شرایط حال از همان مبانی ای برخوردار است که قبلا و در دوران حیات منصور حکمت برخوردار بود. اعلام این سیاست توسط حمید تقوایی که حل مساله فلسطین "منوط به تسویه حساب با اسلامیستها است" پیش از آنکه اذعان به واقعیت تغییر یافته ای باشد، اعلام سیاست جدیدی است. این سیاست در همان زمان هم اگر دستش باز بود و "سکوت" نمیکرد، به احتمالی به چنین نتایجی میرسید. یا اینکه جنگ دارای خصلت دو گانه است، هم فرصت کش است هم فرصت ساز، ناشی از تغییر شرایط و خصلت ارتجاعی جنگ دو قطب تروریسم جهانی نیست. ناشی از تغییر موضع سیاسی گرایش معینی است. اما این تحول از آنجائیکه کماکان میخواهد از سرمایه سیاسی "منصور حکمت" بهره برداری کند، نتیجتا خود در چنین قالبی بیان میکند. این نگرش فاصله گیری خود از کمونیسم منصور حکمت را بعضا با تقلیل جایگاه او به پیش میبرد.
بطور خلاصه این تعرض چپ سنتی به کمونیسم کارگری پیگیر و رادیکال را ما باید چه در عرصه نظری و سیاسی و چه در عرصه پراتیک اجتماعی عقب بزنیم. ما برای کسانیکه پرچم عبور از کمونیسم منصور حکمت را بدست گرفته اند، مانعی ایجاد نمیکنیم. نقدشان میکنیم. جایگاه حرکتشان را بر ملا میکنیم. دوری شان از امر انقلاب کارگری را نشان میدهیم. نقدشان به کمونیسم منصور حکمت و مارکسیسم انقلابی را با پراتیک اجتماعی کمونیستی روشنی پاسخ میدهیم.
یک دنیای بهتر: جایگاه منصور حکمت به لحاظ تئوریک، متدولوژیک و سیاسی برای آینده جنبش ما چیست؟ به دستاوردهاى فکرى منصور حکمت چگونه بايد برخورد کرد؟ مستقل از استدلالهائى که منصور حکمت و تئوريهايش را در سايه ميبرد، يک برخورد اصولى و مارکسيستى به مسئله چگونه است و از چه باید پرهیز کرد؟
علی جوادی : منصور حکمت بطور پایه ای با کمونیسم کارگری معاصر گره خورده و تفکیک ناپذیر است. نمیتوان تاریخ اجتماعی، نظری و سیاسی کمونیسم کارگری را در ایران و عراق به نگارش در آورد، اما به نقش، جایگاه، در افزوده ها و تلاش منصور حکمت اشاره نکرد. چنین تاریخ نگاری ای ذره ای از حقیقت را در بر نخواهد داشت. به این اعتبار پرداختن به منصور حکمت اذعان به واقعیتی سیاسی معینی است. مذهبی نیست. فرقه ای نیست. واقعی و حقیقی است. برای درک عمیقتر این مساله باید تاکید کرد که کمونیسم سنتی پیش از کمونیسم کارگری منصور حکمت (در اینجا اشاره ام به چهارچوب فکری و نظری و نگرش عمومی کمونیسم آن زمان است) یک پدیده شکست خورده و اکنون حاشیه ای است. این پدیده نشان داد که ربط چندانی به امر انقلاب کارگری در این دوران ندارد. گرایشی غیر کارگری است. غیر مارکسیستی است. به لحاظ عینی و مکان و جایگاه اجتماعی اعتراض طبقات و اقشار غیر کارگری است.
کمونیسم کارگری اما، نقد این گرایش شکست خورده و در عین حال مولفه ها و سیاستهای اثباتی پیشبرد پراتیکی است که هدفش پیروزی عاجل انقلاب کارگری و استقرار یک جامعه آزاد کمونیستی است. به این اعتبار کمونیسم کارگری یک قرائت دیگر، و در نقطه مقابل، قرائت تروتسکیستی و مائوئیستی، و استالینیستی و ارو کمونیسم از مارکسیسم و کمونیسم است. شما میتوانید اکنون ادبیات این کمونیسم در مورد موجودیت عینی سوسیالیسم، دولت، دولت در دوره های متفاوت، انسان، رهایی انسان، نگرش به مذهب، ملت و ناسیونالیسم، دمکراسی و جنبشهای بورژوایی، جایگاه و نقش حزب و حزبیت، چگونگی سازماندهی کارگری و اجتماعی و مجموعه ای از مسائل حاد سیاسی را مورد بررسی قرار دهید و ببینید که در تمام این زمینه ها چه میگوید. پرداختن به منصور حکمت از نقطه نظر من پرداختن به چنین مسائل و مشغله هایی است. بخش اعظم این مبانی و نگرش سیاسی توسط یک شخص معین با نام سیاسی و قلمی منصور حکمت فورموله و بیان و تثبیت شده است. یک دنیای بهتر، مانیفست کمونیست، جهان پس از جنگ سرد است.
من عمیقا بر این باورم که کمونیستهای غیر کارگری، انواع کمونیسم سنتی و بورژوایی، شانسی برای پیروزی و تاثیر گذاری بر سرنوشت جامعه ندارند. عمرشان سپری شده است. و اگر شانسی برای کمونیسم باشد، که به نظرم دقیقا هست، در پراتیک اجتماعی و هدفمند کمونیسم کارگری است. منصور حکمت به این تحول و حرکت اجتماعی تعلق دارد. این جایگاه منصور حکمت است. منصور حکمت نظریه پرداز انقلاب کارگری در عصر معاصر است. تنها رگه کمونیستی است که شرایط و ملزومات سیاسی و نظری پیروزی و پیشروی امر انقلاب کارگری را در خود دارد. کمونیسم کارگری آن جنبشی است که ماتریال سیاسی و فکری پیروزی کمونیسم کارگری را در ایران و منطقه در اختیار دارد. یک ماده انفجاری عظیم است که در تلاش برای نشان دادن ظرفیتهای تاریخی خود است! ما این پرچم را در دست داریم. تعلق ما، حساسیت ما به جایگاه و نقش و اهمیت منصور حکمت امری ناشی از علاقه فردی و شخصی به یک رفیق گرانقدر نیست، مساله در شناخت شرایط پیروزی امر طبقه کارگر و رهایی انسان از کثافت جامعه سرمایه داری است. کمونیسم منصور حکمت برای ما پرچم چنین تلاشی است. کمونیستها عار دارند عقاید خود را پنهان کنند!
اما مساله ای که امروز این حرکت ما را تهدید میکند، در درجه اول تعرض چپ سنتی به این پرچم است. تلاشهایی است که خود را در قالب "عبور از منصور حکمت" بیان میکنند، بیان خجولانه این حرکت است.
یک دنیای بهتر: تفاوت های مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری یک مساله ديگر مورد مشاجره است. یک نظر کل جنبش مارکسیسم انقلابی را به جنبش چپ رادیکال متعلق میداند. گرایش دیگری کمونیسم کارگری را ادامه منطقى و تعمیق یافته مارکسیسم انقلابی میداند. آيا بين ايندو يک پیوستگی وجود دارد یا يک گسست؟ چرا؟ اصولا اين نوع ارزيابى از نظر سياسى چه نتايجى دارد؟
علی جوادی : آنهائیکه "کمونیسم کارگری" را ادامه منطقی و یا تکامل "مارکسیسم انقلابى" میدانند حتی مورخین خوبی هم نیستند. کمونیسم کارگری یک نگرش انتقادی حتی نسبت به مارکسیسم انقلابی است. منصور حکمت به این سئوال پاسخی همه جانبه داده است و من ناچارم برای پاسخگویی به آنها مراجعه کنم و یکبار برای همیشه به این مساله پاسخی پایه ای از جانب خود دهیم. در پاسخ به سئوال مشابه ای میگوید: "البته این نحوه ای است که خیلی از رفقا دوست دارند فکر کنند، چرا که به نحوی بحث امروز را در امتداد بحث دیروزشان نشان میدهد و پیوستگی تاریخی حزب را محفوظ نگهمیدارد. بنظر من کمونیسم کارگری حاوی انتقاد نظری جدی ای به چهارچوب فکری موسوم به مارکسیسم انقلابی ایران است. تاکید هر دو بر مبتنی بودن به ارتدوکسی مارکسیسم برای یکی فرض کردن اینها حتی از نظر تئوریک کافی نیست. مساله تماما بر سر برداشت متفاوت ما از این مارکسیسم و این ارتدوکسی است. به عبارت دیگر، کمونیسم کارگری بعنوان یک جمعبندی در موضع انتقادی جدی ای نسبت به گذشته فکری و سیاسی خود ما قرار میگیرد." (منصور حکمت، تفاوتهای ما) و در رساله "حزب کمونیست، کومه له و کمونیسم کارگری" میگوید: "حزب ما در دورن یک سنت ضد پوپولیستی ساخته شد. سنتی که ما به آن مارکسیسم انقلابی نام داده بودیم. اما این سنت ضد پوپولیستی، بخصوص آنجا که خود را در اشکال سازمانی شکل داده بود، فی الحال حاصل تلاقی دو سنت مبارزاتی اصلی در درون سوسیالیسم ایران بود. ... این مارکسیسم انقلابی جریان حزبی و سازمانی سوسیالیسم کارگری ایران نبود، بلکه از نظر اجتماعی انتهای رادیکال چپ ایران بود. چپ ترین جناح آن بود. جناحی بود که برای نخستین بار در تاریخ دوره اخیر موجودیت چپ ایران پرچم نظریات و سیاستهای کارگری را در تقابل با طبقات دیگر و احزاب سیاسی که با تببین های خلقی فشار طبقات دیگر را منعکس میکردند، بر افراشت. جریان مارکسیسم انقلابی در تقابل با تمام روایات خرده بورژوایی و بورژوایی از مارکسیسم، مدافع ارتدوکسی مارکسیسم و تفسیر لنینی از تئوری مارکس بود. اما این جریان همچنان ایستگاه آخر رادیکالیزه شدن چپ رادیکال ایران بود. حوزه اجتماعی فعالیت این جریان همان بود. این جریان نیز نه از محیط اعتراض کارگری مایه گرفته بود و نه در ارتباط ویژه ای با آن قرار داشت. اولویتها و مشغله های این جریان نیز همچنان کمابیش در چهارچوب غیر کارگری محدود بود. ... به این ترتیب "مارکسیسم انقلابی ایران" خود یک چهارچوب موقت فکری و سیاسی برای دو سنت مبارزاتی متفاوت بود. سوسیالیسم کارگری و رادیکالیسم چپ غیر کارگری ایران. شکافهای میان این دو سنت تا مقطع طرح مباحث کنگره اول اتحاد مبارزان کمونیست هنوز مشهود نشده بود و برای فعالین این جریان ملموس و قابل درک نبود." استباط و درک منصور حکمت در قبال این دو حرکت کاملا روشن است. جایی برای تعبیرات خود ساخته نیست.
گرایشی که میخواهد کمونیسم کارگری را در نئوپوپولیسم خود تحلیل ببرد. کمونیسم کارگری را ادامه منطقی و "تعمیق" مارکسیسم انقلابی میداند. این گرایش حمید تقوایی است. این یک گرایش وارونه است. این گرایش در حال حاضر هر چه بیشتر تمایزات حزب کمونیست کارگری با چپ رادیکال را کمرنگ میکند. گرایش دیگری به درست معتقد است که مارکسیسم انقلابی به لحاظ "اجتماعی" ایستگاهی در سنت "چپ رادیکال" ایران بود، اما استنتاجات سیاسی و تاکتیکی اساسا درستی که مارکسیسم انقلابی از مارکسیسم بدست میداد را کمرنگ میکند. فراموش میکند که "تا همین امروز تک تک مواضع این جریان در قبال گره گاهها و مسائل سیاسی دوره انقلاب و پس از آن به قوت و صحت خود باقی است" (منصور حکمت، تفاوتهای ما) این گرایش کورش مدرسی است. ما این جدل را از قاعده اش بر زمین گذاشته ایم.
یک دنیای بهتر: آرایش "رهبری جمعی" و "لیدر" هر دو از ویژگی های تشکیلاتی هستند که منصور حکمت مطرح کرده است. خود این مساله در جنبش ما مورد اختلافات و مشاجرات بسیاری شد. تجربیات تلخ گذشته را چگونه ارزیابی میکنید؟ تجربه حزب اتحاد کمونیسم کارگری در پیشبرد آرایش جمعی را چگونه می بینید؟
علی جوادی : آرایش "رهبری" مقوله ای پایه ای در تئوری مارکسیسم و کمونیسم کارگری نیست. لباسی است که در هر شرایطی بر قامت رهبری تشکیلات دوخته میشود. طرح "رهبری جمعی" آخرین طرحی بود که به لحاظ سازماندهی منصور حکمت برای سازماندهی دراز مدت رهبری حزب کمونیست کارگری ارائه داد. این طرح بر خلاف طرح لیدر "یک شکل مطلوب برای سازماندهی دراز مدت رهبری حزب کمونیست کارگری است" (منصور حکمت) و مایلم که زیر کلمه "دراز مدت" خط تاکید بکشم. امروز که به واقعیت پنج سال گذشته نگاه میکنم باید اذعان کنم که حق با منصور حکمت بود! تجربیات چند ساله اخیر بخشهای مختلف کمونیسم کارگری نشان داده است که طرح رهبری جمعی مناسبترین طرح برای آرایش رهبری در احزاب کمونیستی کارگری است. ضرباتی که جنبش و حزب ما به علت تنشجات ناشی از جدال برسر این دو طرح خورده است تاسف آور و بعضا جبران ناپذیر است. همانطوریکه پیش بینی شده بود: طرح "لیدر" در غیاب ملزوماتش بر شکنندگی حزب افزود و خود به یکی از رگه های شکاف در حزب کمونیست کارگری تبدیل شد. تاریخ نشان دادن که کاندیداهای "لیدر" هیچکدام قادر به تامین وحدت و انسجام تمامی حزب نشدند. و حزب کمونیست کارگری از این مجرا هم دچار شکاف و انشقاق شد.
تجربیات اخیر حزب اتحاد کمونیسم کارگری، هر چند محدود، اما نشاندهنده مزایا و مطلوبیت این شکل از آرایش رهبری در تحزب کمونیسم کارگری است. هرچند که ما هنوز با طرح منصور حکمت در زمینه آرایش جمعی فاصله داریم. تاکید منصور حکمت بر آرایش "نشسته" یک حقیقتی است که امروز من قدر آن را بیشتر میشناسم. هیچ نوع تکنولوژیی، نمیتواند جایگزین حضور فیزیکی و از نزدیک رفقایی باشد که در مقام رهبری یک حزب کمونیستی خلاف جریان فعالیت میکنند. قبلا چنین احساس عمیقی نداشتم. رفقای حزب حکمتیست که در ابتدا تاکید بسیاری بر طرح "لیدر" داشتند، اکنون تغییرات محسوسی در این طرح ایجاد کرده اند. بیشتر طرحشان به طرح "جمعی" نزدیک است تا طرح "لیدر" بطور اخص. از طرح "لیدر" پوسته ای را نگهداشته اند. اما رفقای حزب کمونیست کارگری در جهت متفاوتی حرکت کردند. عملا "لیدر" به تنها رکن رهبری حزب تبدیل شده است. نقش دفتر سیاسی در حزب کمونیست کارگری بطور عملی کاملا تابع اختیارات لیدر است.