به سايت آزادى بيان خوش آمديد

 

January 22, 2008

در باره برخى مسائل جنبش کمونیسم کارگری

بخش اول

یک دنیای بهتر: یکی از مسائل پایه ای مورد اختلاف در درون جنبش ما مساله "ارزیابی سیاسی از اوضاع جامعه" است؟ نیرویی زمانی معتقد بود که در جامعه "راست دست بالا را دارد"، نیرویی دیگر معتقد است "چپ دست بالا" را دارد. اين ارزيابى بخشا به مبناى تقسيم نيروها به "راست" و "چپ" شده است. نظرتان در زمینه این تقسیم بندی به لحاظ متدولوژیک چیست؟ این تقسیم بندی چه محدودیتهایی دارد؟ تقسیم بندی نیروها در چهارچوب یک جنبش اجتماعی برچه اصولى متکى است؟  

 

علی جوادی : من را لطفا در صفی قرار دهید که معتقدم آراء و عقاید و باورهای "چپ" در زیر پوسته های کاذب مردم همیشه دست بالا را داشته است!؟ اما پیش از آنکه به این مساله پرداخته شود که چه "ارزیابی سیاسی از اوضاع جامعه" واقعیت عینی و ابژکتیو را بیان میکند، یا بر سر این مساله به جدل نظری و پلمیکی پرداخته شود، بنظر من مهمتر این است که چه استنتاجی از یک ارزیابی سیاسی در دستور عمل سیاسی قرار میگیرد. من خودم را به نیرویی که ارزیابی "بدبینانه تر" (pessimistic) از اوضاع سیاسی ارائه میدهد اما نتیجه میگیرد که باید مجدانه تر و سخت تر برای پیشبرد امر انقلاب کارگری تلاش کند، تا نیرویی که ارزیابی "خوشبیانه تر" (optimistic) از اوضاع ارائه میدهد، اما خوشخیالی و تلاش کمتری را در دستور قرار میدهد، نزدیک تر احساس میکنم. من ارزیابی "بدبینانه تر" و تلاش "مجدانه تر" را برای جنبش خودمان مفید تر و پراتیک تر میدانم. این سئوال در عین حال تا حدودی گمراه کننده است. مساله اساسی این است که برای پیروزی چه باید کرد؟ سئوال گرهی برای جنبش ما این است که "برای پیروزی کمونیسم چه باید کرد؟" به قول مارکس فلاسفه تاکنون جهان را تفسیر کرده اند، مساله اما بر سر تغییر آن است! مساله بر سر پراتیک اجتماعی ناشی از یک ارزیابی سیاسی است. با عرض معذرت، من برای آن نظرات آن دسته از کمونیستهایی که معتقدند انقلاب سوسیالیستی در پس کوچه بعدی است، محتوم است، اما در پراتیک اجتماعی مشغول تبدیل یک سازمان کمونیستی به سازمان "اکس مسلم هستند"، احترام سیاسی چندانی قائل نیستم.

به لحاظ متدولوژیک من این روش برخورد به واقعیات پیچیده مبارزه طبقاتی را تقلیل گرایانه و سطحی میدانم. تقلیل واقعیات چند بعدی به واقعیت تک بعدی و ساده کار جنبش ما نیست. این "ساده کردن" کمکی به درک و پیشبرد هدف مورد نظر نمیکند. یک نوع سطحی گرایی کودکانه در ارزیابی از تحولات سیاسی جامعه است. به روش برخورد مارکس در "هجدهم برومر لویی بناپارت" و "مبارزه طبقاتی در فرانسه" نگاهی بیندازید، آیا شاهد چنین سطحی گریی هستید؟! من در متد ارزیابی کمونیسم منصور حکمت هم هیچگاه شاهد چنین برخوردهایی در ارزیابی موقعیت نیروهای سیاسی نبوده ام. این سطحی گری پوپولیستی نباید جایی در جنبش کمونیسم کارگری داشته باشد. چند سئوال ساده جوهر ساده انگارانه این متد را بر ملا میکند؟ آیا کسانی که معتقدند "راست دست بالا را دارد" در اهداف سیاسی و استراتژی سیاسی خود تقلیل میدهند؟ آیا تبیین مشخص از اوضاع سیاسی تغییری در اهداف استراتژیک جنبش شان بوجود می آورد؟ به کم رضایت میدهند؟ مینیمالیست میشوند؟ و یا بر عکس: آیا نیروهایی که اکنون معتقدند که "چپ دست بالا را دارد" اگر قانع شوند که "راست دست بالا را دارد"، در اهداف سیاسی خود تخفیف میدهند؟ آیا کسانیکه معتقدند "چپ دست بالا را دارد" تلاش کمتری برای پیروزی کمونیسم در دستور قرار میدهند؟ آیا بعید میدانند که در پس تحولات جاری و آتی ممکن است "راست" دست بالا را پیدا کند؟ آیا آنها که معتقدند "چپ دست بالا را دارد"، پیروزی "چپ" را محتوم و غیر قابل اجتناب میدانند؟ (کسانی که پیروزی چپ را محتوم میدانند به قول منصور حکمت بهتر است به دکترشان مراجعه کنند!) آیا در جنبش سرنگونی طلبی توده های مردم در دوران سلطنت از ابتدا اسلامیستها "دست بالا" را داشتند؟ یا اینکه غرب با یک مهندسی اجتماعی و بر دوش "ملی - اسلامیها" این جریانات کپک زده اسلامی را از حاشیه جامعه به "رهبر انقلاب اسلامی" تبدیل کرد؟ کدامیک؟ (واقعیت این است که "انقلاب اسلامی" محصول جنگ سرد بود. محصول گوادالوپ بود. ضد انقلاب اسلامی را روی شانه های جنبش ملی - اسلامی به خورد مردم دادند.) آیا تصور اینکه "چپ دست بالا" را به لحاظ باورها و آرمانهای توده های مردم داشته باشد، اما همین مردم در انتخابشان به "راست" رای دهند کار مشکلی است؟ آیا مردم فقط به آنچه که "باور" دارند، رای میدهند؟ یا اینکه "محافظه کاری" و "امکان گرایی" هم فاکتورهایی در اتخاذ سیاسی تصمیم شان میتواند باشد؟ آیا اگر راست دست بالا را داشته باشد، چپ باید منتظر این باشد که دست بالا را پیدا کند تا "اجازه" تعرض به قدرت سیاسی را پیدا کند؟ اول باید "اکٽریت" شود تا اجازه تعرض به قدرت سیاسی را داشته باشد؟

برای درک متدلوژی علمی و پراتیکی در ارزیابی نیروهای سیاسی جامعه و موقعیت آنها باید به متدولوژی بکار برده شده در سمینار "آیا پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است؟" نگاه کرد. (آیا نفس خود این سئوال در متد جبرگرایانه و پوپولیستی حمید تقوایی یک کفر نیست؟) در مارکسیسم تحولات جامعه برآیند کشمکش جنبش های اجتماعی است. این متد مارکس است. سرنوشت جامعه از پیش رقم نخورده است. هیچ چیز محتوم نیست. واقعیت موجود حاصل داده های اجتماعی و پراتیک انسانهای حی و حاضر و جنبشهای اجتماعی است. در یک متد علمی باید نقاط قوت و ضعف این جنبشهای اجتماعی را در هر شرایط زمانی و مکانی مورد ارزیابی قرار داد. باید برای برطرف کردن نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت نقشه و برنامه داشت. باید ماتریال موجود را مورد ارزیابی ابژکتیو قرار داد. باید جهت تغییرات و میزان نیروی لازمه تغییر را شناخت و آماده کرد. باید برای تغییرات استراتژی سازمانی و مقطعی داشت. ارزیابی "سیاه و سفید" کردن دردی را درمان نمیکند. باید پروسه های سیاسی و اجتماعی ای که شکل دهنده تغییرات سیاسی هستند را بررسی کرد. اگر پیچیده کردن مسائل ساده کاری آکادمیک است، برعکس ساده کردن مسائل پیچیده کاری خودفریبانه است!

من عمیقا بر این باورم آرمان آزادیخواهی، برابری طلبی، عدالت اجتماعی، رفاه و انسانیت و سعادت و خوشبختی همگان که اجزاء و بنیادهای معنوی کمونیسم کارگری هستند در فرهنگ سیاسی توده های مردم جایگاه برجسته و غیر قابل انکاری دارند. کمونیسم کارگری به این باور توده های مردم تعلق دارد. اما این پتانسیل عظیم در دورانهای طولانی سرکوب شده و عقب رانده شده است. اساس مساله ما بر سر سازماندهی و رهبری و پیشبرد این تلاش عظیم در هر زمانی است. مساله مهمتر از تغییر آراء جامعه، میزان قدرت عملی و پراتیکی کمونیسم کارگری در تغییر جامعه است.  

اما در باره قسمت آخر سئوال: باید تاکید کنم که در هر جنبش و سنت اجتماعی گرایشات متفاوتی موجودند. بعضا حتی احزاب سیاسی متفاوتی موجودند. ترکیب سازمانی یک جنبش اجتماعی امری ایستا و لاتغییر نیست. زمانی جنبش کمونیسم کارگری داری حزب واحد و منسجم بود. متاسفانه اکنون چنین نیست. موقعیت جنبش کمونیسم کارگری به این اعتبار از جنبش ملی - اسلامی یا جنبش ناسیونالیسم پرو غربی متفاوت نیست. من کلا تبیین و تقسیم بندی "راست" و "چپ" را برای احزاب موجود سنت کمونیسم کارگری در شرایط کنونی ناکافی میدانم. رگه هایی چنین تبین و گرایشاتی در هر کدام از این احزاب قابل مشاهده است. شدت و حدت آن متفاوت است. شاخص های مهم در حال حاضر در تقسیم بندی نیروهای کمونیسم کارگری از نقطه نظر من نه "ارزیابی شان از اوضاع سیاسی" بلکه پراتیک اجتماعی شان، گسست از سنتها و پراتیک چپ رادیکال و پوپولیستی، و میزان و مکان و نقش هر کدام از این نیروها در سوخت و ساز اعتراض ضد سرمایه داری طبقه کارگر است. کمونیسم کارگری جنبش انقلابی طبقه کارگر برای نابودی نظام سرمایه داری و ایجاد یک جامعه نوین بدون طبقه و استٽمار است.

 

یک دنیای بهتر: کلا جایگاه ارزیابی سیاسی از اوضاع جامعه را در تبیین جایگاه نیروهای سیاسی چگونه می بینید؟ تاکتیک یا استراتژی؟ تاریخا این تفاوتها چه نقش و جایگاهی در جنبش کمونیستی ایفا کرده است؟ ضعفها و نقاط قوت جریانات موجود در کمونیسم کارگری را در این رابطه چگونه می بینید؟ "سایه روشنها" در تبیین های سیاسی چه مکانى در یک حزب سیاسی دارند؟ آیا سایه روشنها روایت دیگری از حزب "تعدد نظرات" نیستند؟

 

علی جوادی : صدور حکم شدید و غلیظ و "سیاه و سفید" کردن شاید کار چندان جالبی نباشد. اما اگر باید پاسخی در این چهار چوب داده شود، باید بگویم که چنانچه از عرصه های خاکستری چنین تفاوتی صرف نظر کنیم، بنظرم تبیین سیاسی اوضاع عمدتا مقوله ای در محدوده "تاکتیک" است. مولفه ای برای تعیین تاکتیک و پراتیک سیاسی است. تفاوت در ارزیابی سیاسی از اوضاع جامعه الزاما به تفاوت در استراتژی و اهداف و افق و امر اجتماعی منجر نمیشود. به هر حال با یک ارزیابی "اغراق شده" از موقعیت و نیروی سیاسی خود میتوان دست به ماجراجویی زد. همانطور که با یک ارزیابی "تقلیل یافته" میتوان در پیشبرد سیاستهای تاکتیکی کند حرکت کرد. هر دو حالت ممکنند! مساله اما قبل از هر چیز بر سر مکان و تعلق اجتماعی و طبقاتی یک نیروی سیاسی است. این شاخص اصلی تمایز نیروها از نقطه نظر ماست.

کمونیسم یک جنبش اعتقادی نیست. یک مجموعه ارزیابی سیاسی نیست. مجموعه ای از "ارزیابی ها از اوضاع سیاسی" نیست که چنانچه با ارزیابی سیاسی دیگری در تقابل قرار گیرد، به تفاوت جنبشی ای منجر شود. کسانی که از کار و فعالیت و هویت خود اصولا تبینی نظری، اعتقادی و فکری داشته باشند، به این تقسیم بندیها چنین جایگاهی میدهند. این یک ویژگی سنت چپ رادیکال است. کمونیسم کارگری یک جنبش اجتماعی است. حرکتی بالفعل و همیشگی است. عینی و مقدم بر اندیشه ها و باورهای سیاسی و فورمولاسیونهای تئوریک وجود داشته و خواهد داشت. مارکس در مانیفست و همانطور که منصور حکمت تاکید میکند، روش مارکس در تبیین نیروهای سیاسی اساسا بر تفکیک اجتماعی و طبقاتی این گرایشات و تفکیک مکتبی و سیاسی آنها استوار است. مارکس تفاوت اجتماعی کمونیسم کارگری را با سوسیالیسم طبقات دیگر، با سوسیالیسم بورژوایی، با سوسیالیسم فئودالی و غیره بیان میکند. این جریانات را بمٽابه جریانات حرکات طبقاتی متفاوت و جنبش های اجتماعی متفاوت و نه مکاتب سیاسی و یا بدتر "ارزیابی های سیاسی" مورد بررسی قرار میدهد. رابطه جنبش و تفکر، جامعه و اندیشه برای مارکس و کمونیسم کارگری وارونه نیست. مارکس از تقابل جنبش های اجتماعی و بر این مبنا از تقابل آراء و افکار و سیاستها حرف میزند. 

امروزه رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری تلاش میکند، تفاوت در ارزیابی خود را مبنای اختلاف جنبشی خود با نیروهای دیگر موجود در کمونیسم کارگری قرار دهد. این تقسیم بندی مستقل از ارزیابی سیاسی درست یا غلط اصولا نادرست است. یک نمونه دوری از سنت کمونیسم کارگری است.

اجازه دهید مٽال تاریخی بزنم. مارکس معتقد بود که تلاش کمون پاریس به دلایل سیاسی و مادی معینی شکست خواهد خورد. تعرض طبقه کارگر پاریس را بعضا در شرایط آمادگی کامل نمی دید. اما زمانیکه این تعرض آغاز شد، زمانیکه طبقه کارگر برای تصرف قدرت پا پیش گذاشت، با تمام قوا به تلاش برای پیروزی آن پرداخت. آیا این متد برای نئو پوپولیستهای ما قابل درک است؟

به لحاظ سیاسی و تاریخی برخی تغییرات و جهتگیری ها در احزاب میتواند به تغییر در مکان اجتماعی شان در یک جنبش اجتماعی تبدیل شود. مکان سیاسی احزاب "سیال" است، اما جنبشها "ٽابت" اند. بعضا در بزنگاههای سیاسی جریاناتی سیاستهایی را اتخاذ کرده اند که منجر به تغییر مکان اجتماعی آنها در یک پروسه سیاسی کم و بیش طولانی شده است. این اتفاقات هر چند نادر اما ممکنند. اما پیش از آنکه عامل چنین تغییری اتخاذ یک سیاست معین باشد، علت را باید در ماهیت اهداف و مکان اجتماعی این جریانات جستجو کرد. آن جریاناتی که در در انترناسیونال دوم به دفاع از "دولت و میهن خودی" در غلطیدند و سیاست شوونیستی و دفاع طلبی را پیشه کردند، یک شبه خواب نما نشدند. برای شناخت همه جانبه باید به علت اتخاذ چنین سیاستهای راست و "تجدید نظر طلبانه" پی برد. تغییر و تحولاتی را که منجر به روی آوری به چنین سیاستهایی شد مورد بررسی قرار داد. باید مجموعه پراتیک و سیاست آنها را پیش از اتخاذ چنین سیاستهایی هم مورد بررسی قرار داد.

من وجود تبیین های سیاسی متفاوت و همچنین ارزیابی سیاسی متفاوت در چهار چوب برنامه و افق و اهداف مشترک در یک حزب سیاسی را کاملا امر مجازی میدانم. و اگر اجازه بدهند "کفر" بگویم حتی وجود جناحها و گرایشات چپ و راست و سانتر را هم در یک حزب واقعی سیاسی و اجتماعی امری طبیعی میدانم. راستش عدم وجود چنین گرایشاتی باید موجب تعجب شود. مشروط بر آنکه این گرایشات و جناحها به یک جنبش اجتماعی واحدی تعلق داشته باشند. به این اعتبار وجود "تعدد نظرات" در یک حزب امری طبیعی است. آیا منکرین چنین واقعیتی با کاغذ ترنسل نظرات تمام اعضاء خود را آزمایش کرده اند؟ اما مساله این است که یک حزب سیاسی و جدی بر اساس "تعدد نظرات" و یا "مخرج مشترک نظرات" عمل نمیکند. قطعنامه ها و سیاستهایش بر مبنای "تعدد نظرات" شکل نمیگیرد. بالاخره یک "نظر" و "سیاستی" در هر دوره بر حزب و ارگانهایش حاکم میشود. قطعنامه هایش یک سیاست واحدی را منعکس میکند. از طرف دیگر کمیته های هر حزبی فقط بر مبنای اراده مشترک و سیاست مصوب میتواند به پیش برده شود، نه بر مبنای "تعدد نظرات". تعهد به پیشبرد اهداف و سیاستهایی که مورد توافق اکٽریت کمیته ای قرار گرفته است، پیش شرط کار اصولی و روتین هر کمیته حزبی و کسانی است که مسئولیتهای اجرایی و سازمانی را در کمیته ای به عهده میگیرند.

به این اعتبار من به وجود "تعدد نظرات" سیاسی در یک حزب به مٽابه یک واقعیت و داده سیاسی و نه یک ضرورت سیاسی باور دارم. اما به "حزب تعدد نظرات" سیاسی باوری ندارم. من به دنبال پیدا کردن و یا تراشیدن نظرات سیاسی متعدد در حزب نیستم. وجود نظرات متفاوت را یک ویژگی و خصلت همیشگی حزب نمیدانم که باید ساختارش را بر آن استوار کند. خیر! من در هر دوره تمام تلاشمم را خواهم کرد که دیگران را به نظر سیاسی خود متقاعد کنم. اما باور به نظر سیاسی مشترک را پیش شرط یا شرط عضویت در حزب نمیدانم. بار دیگر بمنظور جلوگیری از گرد و خاکهای مخالفین گرامی تاکید کنم، مشروط بر اینکه این نظرات ناقض اصول برنامه ای و سازمانی حزب نباشند، نظراتی اساسا متعلق به جنبش اجتماعی متفاوتی نباشند. این اساس حرف فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری بود. در همین راستا پراتیک تاکنونی حزب اتحاد کمونیسم کارگری در این زمینه را بسیار مٽبت و الگویی برای کل کمونیسم کارگری ارزیابی میکنم. این پراتیک را ادامه پراتیک سیاسی ای منصور حکمت میدانم زمانیکه "کانون کمونیسم کارگری" رهبری اجرایی و سیاسی حزب کمونیست ایران را در دست گرفت. نگاهی به نشریات "کمونیست" آن دوره به اندازه کافی افشاگر این جنجال پوپولیستهای ما است. عین همین پراتیک را در انترناسیونال های دوره منصور حکمت مشاهده میکنیم. این دوستان بهتر است این ادعاهای کاذب خود رابه پای سنت کمونیستی منصور حکمت ننویسند.

 

 

یک دنیای بهتر: دو جریان "حکمتیست" و "حزب کمونیست کارگری" یکدیگر و ما را متعلق به جنبش دیگری میدانند. حککا خود را تنها نیروی کمونیسم کارگری میداند و لاغیر. بخشهای غیر "متحزب" کمونیسم کارگری بعضا هر سه جریان را خارج از کمونیسم کارگری میدانند؟ حزب اتحاد کمونیسم کارگری حرف متفاوتی دارد. شاخصهای ارزیابی نیروهای متعلق به یک جنبش چیست؟ برنامه؟ ديدگاههاى سياسى و تاکتيکى؟ جایگاه اجتماعی و طبقاتى چه مکانى در این ارزیابیها دارند؟ با کدام تغييرات معين ميتوان از تغییر مکان اجتماعی و طبقاتی يک نیروهای سیاسی سخن گفت؟  

 

علی جوادی : مساله این نیست که احزاب در باره خود چه میگویند، مساله این است که در دنیای واقعی مشغول کدام پراتیک اجتماعی هستند، کدام حرکت تاریخی را منعکس میکنند و به جلو میبرند. باید دید یک حزب سیاسی از چه معضل و درد مشخصی در جامعه مایه میگیرد و به کدام دردی پاسخ میدهد. برای کمونیسم کارگری اعتراض ضد سرمایه داری طبقه کارگر شرط حیاتی است. لغو کار مزدی و برقراری جامعه آزاد و بدون طبقات و استٽمار و دولت شرط است. احزاب جا افتاده را فقط در این چهارچوب میتوان مورد قضاوت و ارزیابی قرار داد.

اما اجازه دهید مرتکب "جرمی سیاسی" شوم و به نقل قولی از منصور حکمت در این اشاره کنم. (این روزها کسانی که پرچم "عبور از منصور حکمت" را در دست گرفته اند، یک امر نامقدس شان پرخاشگری به کسانی است که پراتیک سیاسی و اجتماعی شان بازتابی از کمونیسم منصور حکمت است!) منصور حکمت در رساله درخشان "مبارزه طبقاتی و احزاب سیاسی" اشاره گویایی دارد. میگوید:

"پیش از آنکه به احزاب سیاسی برسیم باید سنتها و جریانات سیاسی را تشخیص بدهیم و اینکه هر یک از اینها نه فقط منافع کدام طبقه اجتماعی را منعکس میکنند، بلکه در درون اردوی این طبقه کدام تاکیدات، کدام اولویت ها و کدام افق ها را نمایندگی میکنند. لیبرالیسم بعنوان یک سنت سیاسی، که احزاب متعدد داشته و دارد، هر دو گرایشات و سنتهای سیاسی یک طبقه اند، اما یکی نیستند، و بارها در تاریخ جوامع اینها را در برابر هم پیدا میکنیم. بنابراین تنوع احزاب سیاسی امری طبیعی و اجتناب ناپذیر است. پشت این احزاب طبقاتند. اما این رابطه یک به یک نیست. تنوع احزاب سیاسی ناشی از این واقعیت است که انسانها در سطح روبنایی، یعنی در اشکال سیاسی و حقوقی و فکری و غیره، وارد کشمکشهای اجتماعی شده اند و کشمکش های بنیادی طبقاتی به طیف وسیعی از جدالهای سیاسی و مشخص در جامعه ترجمه میشود. بعبارت دیگر تقابل طبقات اصلی جامعه معضلات اجتماعی متعددی را مطرح میکند، بر مبنای این معضلات گرایشات و سنتهای مبارزه سیاسی متعددی شکل میگیرد و بر متن این سنتها و گرایشات احزاب سیاسی بسیار متنوعی بوجود می آیند که در هر دوره پیشقراول و سازمانده فعالیت سیاسی انسانها بر مبنای این سنتها و یا تلفیقاتی از آنها هستند."

این متد ما در ارزیابی از جریانات درون جنبش کمونیسم کارگری است. بعلاوه باید تاکید کرد که تشکلات جنبش کمونیسم کارگری به هیچوجه محدود به جریانات تحزب یافته کمونیسم کارگری نیست. اکنون محافل و کانونهای متعددی در هر گوشه جامعه سر بلند کرده اند که خود را متعلق به کمونیسم کارگری و منصور حکمت میدانند. ما تمام این جریانات را بخشهای مختلف کمونیسم کارگری میدانم. اما این ارزیابی ابدی و ازلی نیست. احزاب و جریانات دگرگون میشوند. شاخص من در این ارزیابی همانطور که پاسخ به سئوالی از هیات دایر حزب اشاره کردم این است:

"آنها که میگویند جنبش کمونیسم کارگری تنها دارای یک گرایش است و آنهم تنها گرایش حزب و جریان خودشان، نه شناختی از گرایشات موجود در جنبشهای اجتماعی دارند و نه دلشان از این وضعیتی که جنبش کمونیسم کارگری به آن دچار شده است، به درد آمده است. این جریانات از قرار بالارفتن درجه تفرقه و پراکندگی صفوف کمونیسم کارگری را شاخصی بر حقانیت بیشتر خود میدانند. هر چه کوچکتر، هر چه منزوی تر، هر چه فرقه ای تر، هر چه کم تاٽیر تر، از قرار کمونیستی تر، از قرار کارگری تر!؟ این تلقی بازتاب تفکر و پراتیک چپ رادیکال و حاشیه ای در صفوف کمونیسم کارگری است. ربطی به کمونیسم اجتماعی مارکس و حکمت ندارد. کمونیسم کارگری مانند هر جنبش اجتماعی دارای گرایشات متفاوتی در صفوف خود است. اردوی کمونیسم کارگری مانند هر اردوی دیگر اجتماعی دارای سنت ها و گرایشات سیاسی متفاوتی در صفوف خود است. همانگونه که جنبش ناسیونالیسم پرو غربی دارای گرایشات متعددی در صفوف خود است. همانگونه که جنبش ملی اسلامی دارای گرایشات متعددی است. اختلافات سیاسی میان نیروهای این جنبش در اساس اختلافات تاکتیکی هستند. برنامه ای و استراتژیک نیستند. اجتماعی و طبقاتی نیستند. بیانگر تعلق به جنبشهای متفاوت اجتماعی نیستند.ما معتقدیم که احزاب و جریانات متعدد کمونیسم کارگری علیرغم اختلافات تاکتیکی و سیاسی به یک جنبش واحد اجتماعی تعلق دارند. ملاک های اصلی به نظر ما از این قرار است: ۱- جایگاه و مکان اجتماعی و پراتیکی این احزاب در جدال طبقاتی جاری در جامعه. رابطه سیاسی و عملی این تشکلها با طبقه کارگر و مطالبات کارگری بطور کلی و با جنبش رادیکال و سوسیالیستی طبقه کارگر بطور اخص. جدایی و تقابل این جریانات با جنبش ناسیونالیستی پرو غربی و جنبش ملی -اسلامی در جامعه. این فاکتورها گویای مکان اجتماعی و پراتیکی این احزاب در جامعه و تعلق اجتماعی شان به جنبش واحد کمونیسم کارگری است. ۲- برنامه، افق و اهداف سیاسی و استراتژیک واحد و یکسان. این احزاب تماما دارای برنامه واحد و هدف استراتژیک یکسانی هستند. استقرار آزادی، برابری و یک حکومت کارگری و مفاد "یک دنیای بهتر"، فصل مشترک همه این احزاب به لحاظ برنامه ای و استراتژیک است.

بنظر ما مستقل از تبیین این سازمانها از یکدیگر و علیرغم عمق و دامنه اختلافاتشان، عواملی که بر شمردیم بیانگر فصل مشترک و وجود یک بنیاد فکری واحد در این احزاب است. اما در نبود یک مرجعیت پذیرفته شده سیاسی و نظری در این جنبش، طبیعی است که اختلافات تاکتیکی سایه بر نقاط مشترک و اهداف استراتژیک بیاندازد. اختلافات موجود در جنبش ما بازتابی از تاٽیر گرایش چپ رادیکال و سنتی در صفوف این جنبش است." 

اما در مورد این قسمت سئوال که " با کدام تغييرات معين ميتوان از تغییر مکان اجتماعی و طبقاتی يک نیروهای سیاسی سخن گفت؟" باید گفت که ملاک اساسا همان پراتیک اجتماعی است. امروز رهبری حزب کمونیست کارگری از انقلاب فوری سوسیالیستی حرف میزند اما در عمل مشغول پروژه اکس مسلم و کشف فرصتهای ساخته شده در پس جنگ احتمالی و تاٽیر مٽبت تحریم اقتصادی بر مبارزات مردم است. این یک روند دوری اجتماعی و پراتیکی از کلیت کمونیسم کارگری است. چه زمانی به سرانجامی میرسد که ماهیت این نیرو را دگرگون کند؟ امیدوارم چنین روندی هیچگاه به سرانجام نرسد! امیدوارم که نقد جدی و مسئولانه ما ترمزی بر این حرکت راست روانه رهبری این حزب باشد. بنظر من نقد جدی گرایشات راست این جریان یک وظیفه جدی ماست. بهرحال هر زمان که چنین تحول منفی ای صورت گیرد، در باره آن زمان باید در باره آن بحٽ و اظهار نظر کرد.

 

یک دنیای بهتر: مبارزه درون حزبى، جدل تئوريک، و پلميک سياسى در سنت "مارکسیسم انقلابی" و "کمونیسم کارگری" در دوران حیات منصور حکمت معنا و ویژگیهای خاصی داشت. نقد عمیق و سیاسی، نقد مخالف در نقاط قدرتش، نقد منصفانه و اجتماعی از مختصات قابل تشخیص این سنت و جنبش بود. اما این ويژگيهاى پایه ای اين سنت امروز تغییرات فاحشى کرده اند. در مواردى بعضا نفرت، پرخاشگری، ناسزا گویی، تحقیر و تخریب کاراکتر فرد در این جنبش جا باز کرده است! چرا؟ دلایل این تغییر و جا باز کردن چیست؟ آیا باید کلا خود را از این فضا دور کرد؟ چگونه میتوان ریشه های این وضعیت را خشکاند؟ چه باید کرد؟

 

علی جوادی : اگر از گرد و خاکها و هیجاناتی که در پس هر جدایی صورت میگیرد، بگذریم، کلا شکل گیری چنین پدیده ای را باید ناشی از تاٽیر گذاری و رشد گرایشات فرقه گرایانه و چپ سنتی در جنبش کمونیسم کارگری دانست. رشد این گرایشات منفی در جنبش کمونیسم کارگری را باید در ارتباط با تاٽیر این گرایشات در جنبش ما و همچنین دوری بخشهایی از این جنبش از سنتهای شناخته شده کمونیسم منصور حکمت مورد ارزیابی قرار داد. مساله تاسف بار این است که این گرایشات امروز خود را در قالب و با اسم کمونیسم کارگری به جامعه عرضه میکنند.

ببینید تئوری و مبارزه سیاسی و نظری برای ما ابزاری برای فحاشی، تحقیر شخصیت، هتک حرمت و فخر فروشی و برتری نیست. مارکسیسم برای ما ابزار نقد اجتماعی است. ابزار پی بردن به ریشه های عمیق ترین مسائلی است که رو در روی بشر و جوامع انسانی قرار گرفته است. ابزار و سلاح طبقه کارگر برای رهایی خود و جامعه است.

یک مشاهده ساده گویای جوهر غیر کمونیستی کارگری چنین خصلتی است. همزمان با گسترش این گرایش در سطوحی از کمونیسم کارگری ما شاهد تقلیل نقد سیاسی به جریانات اصلی مانند ناسیونالیسم قوم پرست، ناسیونالیسم عظمت طلب و جریانات ملی اسلامی بوده ایم. مٽلا اگر کسی حوصله کند و میزان تبلیغیات کتبی کادرهای حزب کمونیست کارگری را مورد بررسی قرار دهد، شاهد افول حجم این تبلیغات و گسترش تبلیغات مسموم علیه بخشهای دیگر کمونیسم کارگری است. برای این جریانات گویا مبارزه علیه جریانات اصلی متخاصم در جامعه از کانال مبارزه با نزدیکترین نیروهای سیاسی میگذرد. مٽلا زمانیکه ما مشغول مبارزه با قوم پرستان و کنگره کذایی شان بودیم این جریان مشغول تهاجم به حزب حکمتیست بمٽابه جریانی که در حال سقوط آزاد به دامن راست ترین جریانات قوم پرست است، بود. در گوشه و کنار هم تهدید به لو دادن آی پی ها میکردند! و برای اینکه به مبارزه "طبقاتی" خود رنگ کمونیستی کارگری بزنند و بگویند که دارند در پس این سیاست با بورژوازی و جریانات فکری اصلی جامعه مبارزه میکنند، به یکباره ما و حزب حکمتیست را بطور مضحکی نماینده طبقات دارای جامعه قلمداد کردند!؟ یک روز "قوم پرست" و روز دیگر "ملی - اسلامی" و روز سوم "دشمن مردم" و ... ارزیابی کردند. این اتفاق و مشاهده تصادفی نیست. ناشی از جهت گیری متفاوت سیاسی است. جلوه ای از خصلت غیر اجتماعی و پوپولیستی و فرقه ای چپ رادیکال است. بطور کلی هر چه این سنت فشار خودش را بربخشهایی از کمونیسم کارگری بیشتر میکند، شاهد گسترش این سنت "مبارزه ایدئولوژیک" خواهیم بود. به اعتباری این دردها بروزات تاٽیر گذاری یک ترند سیاسی راست بر جنبش ما است.

اما این گرایشی رو به افول است. غالب نیست. رو به گسترش نیست. بنظرم با تحرکات پوچ بیشتر خود در عین حال دامنه نفوذ خود را نیز محدودتر میکند. این گونه نیست که این روشها به سنت غالب در جنبش ما تبدیل خواهند شد. رشد و گسترش کمونیسم کارگری این گرایش را پس خواهد زد. بعلاوه تمدن سیاسی ای که امروز در این جنبش نمایندگی میشود این سنت را پس خواهد زد. راه حل اما پرهیز از آن نیست. باید فعالانه در پس زدن این گرایش و روشهای مخرب در جنبش مان عمل کرد. برای خشکاندنش باید ریشه گرایشات پوپولیستی و راست را در این جنبش خشکاند. این یک وظیفه مهم ماست.

      


 
 

 

 Del.icio.us Technorati Furl Digg Blinklist Google Reddit Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger      

 
 
 
 

   مطالب مرتبط

 
   

بازگشت به صفحه اول