شبح لنین آمده و برگشت ناپذیر است ( آرام دانشي از فعالين كارگري در ايران )
مدتها پیش سردمداران جمهوری اسلامی از حضور شبح لنین در فضای ایران، بخصوص در دانشگاهها به وحشت افتاده بودند و به همدیگر خطر آن را گوشزد می کردند. بی گمان آن شبح ناقوسی را به صدا در می آورد که بقای این هارترین نظام سرمایه داری را به نیستی بشارت می داد.
گشت و گذار شبح لنین برای بار دیگر بعد از نزدیک به یک قرن آن هم در جای جای محدوده ای که هر نقطه اش هر لحظه با سلاح های مدرن ضد شورش در دست آدمکهای تحت امراشاعه گران فرسوده ترین تفکر، برای دهها سال غرقه در خون و دود و تباهی شده است براستی برای حافظان جهل وعاملان کشتار وحشتناک است. در حالیکه دولتها و مدافعان سرمایه داری در دنیای خارج و بویژه غرب دمکراسی پارلمانی خود را پایان هر تغییر سیاسی و حکومتی ای جار می زدند و در بزمهای دولتی وضیافتهای میان سران دول، مرگ کمونیسم و جاودانه ماندن نظام دمکراسی سرمایه داری خود را تثبیت شده هلهله سر می دادند، حاکمان ایران حق داشتند این گونه وحشیانه بگیرند و بزنند. اما آنچه که همه سردمداران نظامهای سرمایه داری جهان و بخصوص سران رژیم ایران را غافلگیر و وحشت زده کرد نادیده گرفتن واقعیتی بود که طی این دوره طولانی دهها ساله برخلاف تصورشان گرچه گردوغبار گرفته ولی موجود و زنده بود. وقتی از پایان جهان بینی کمونیسم به اعتبار به بن بست رسیدن یکی از شیوه های حاکمیت سرمایه داری خودشان در "بلوك شرق" که نزدیک به یک قرن تحت نام حکومت کارگری و سوسیالیسم بخشی از طبقه کارگر جهان را استثمار میکرد، غوقا براه انداخته بودند، موجودیت اجتماعی طبقهای را انکار میکردند که اثبات وجودیش تخاصم مداوم و کشمکش هر روزه اش با طبقه سرمایهدار است. تلاش می کردند به طبقه کارگر بقبولانند که آن تضاد و کشمکش دیرینه مربوط به گذشته ای است که سرمایه داری به این حد متمدن و مدرن نبوده تا در سایه دمکراسی بورژوائی کارگر را هم از حقوق بیشتری برخوردار کند و اکنون اين كشاكش زائد و غیر ضروری است. به این ترتیب تلاش كردند خصومت آشتی ناپذیرطبقاتی كارگران را به همزیستسی ای مصالمت آمیز با طبقه سرمایه دار تحت حاکمیت نظام سرمایه داری و استثمار تقلیل دهند. با تکانهائی که طبقه کارگر ایران زیر فشارهای کمر شکن برای بهبود وضعیت زندگی به خود داد کمونیسم کارگری مارکس که منصور حکمت آن را از زیر آوار دههها هجوم به کمونیسم و ویرانگری ایدئولوژیکی سرمایهداری جهانی در آورد، در عرصه عمل مبارزات، برجستهتر وجود پوینده خود را نمایان کرد. اکنون شبح لنین سنگین تر و فشرده تر در حال نزدیک شدن است و چشم و دماغ هر مهره ای از مدافعان سرمایه داری را با شدت بیشتری می آزارد. شبح لنین که تصویری از یک نظام سوسیالیستی را با خود دارد، نظامی که فقط با انقلاب کارگری میسر می شود خود را در هر اعتراض اجتماعی ای در ایران از مبارزات کارگران گرفته تا دانشجویان، زنان، معلمان و غیره هر روز بیشتر نمایان می شود و وحشت سران رژیم هم از همین واقعیت سرچشمه می گیرد. امروز در ایران هر مبارزه ای که برای ایجاد تحولات بنیادی راه می افتد مهر و نشان سوسياليتسي و کمونیستی بر خود دارد. تا چندی پیش تنها می شد از مطالبات و نحوه طرح مطالبات بی آنکه مستقيما از سوسیالیسم نامی برده شود، فهمید که خواسته ها سوسیالیستی هستند اما در جریان شانزده آذر و روز جهانی زن سال گذشته و با جدیت و گستردگی خیلی بیشتری شانزده آذر امسال سوسیالیسم و کمونیسم بود که با صدای رسا فریاد زده شد و با وضوح تمام بر پلاکاردها خودنمائی کرد. این اتفاق عظیم محدود به شعارهای نوشته شده بر روی پلاکاردها نشد بلکه فعالان و رهبران دانشجوئی چپ بی کمترین ملاحظه ای هنگام رویاروئی با سرکوبگران وزارت اطلاعات و زیر شکنجه های شکنجه گران خود را چپ و کمونیست معرفی کردند و به عنوان حقی انسانی برای خود از آن دفاع کردند. این همان شبحی است که مدتها پیش کسانی مثل رفسنجانی و خاتمی هشدارش را به دیگر سران رژیم دادند و حالا دارد نزدیک و نزدیکتر می شود و خواب همه سرمایه داران و سران حکومتشان را آشفته کرده است. وحشت از شبح کمونیسم و نشانه های آن در اعتراضات حتی دولتها و خادمان سرمایه داری غرب را هم مدتها قبل به تکاپو درآورده بود تا شاید بتوانند از قدرت گیری و گسترشش جلوگیری کنند. تابلو کردن گنجی ها و شیرین عبادیها به عنوان شخصیتهای دمکرات و ضد استبداد و تلاش وسیع برای کشاندن صف مبارزات به پشت سر آنان تلاشی برای آشتی دادن مبارزات رادیکال با جناحهائی از حاکمیت نظام سرمایه داری و کم رنگ کردن نفوذ و تأثیر چپ بر آن مبارزات بود. تا شانزده آذر امسال رسانههای سرمایهداری غربی که پیشتر میکوشیدند اعتراضات رادیکال در ایران را در تبلیغات رسانهای خود به "نافرمانیهای مدنی" و رفورمیستی برای ایجاد اصلاحاتی در قانون اساسی تعدیل کنند، از حضور چپ و جنبش کمونیستی کارگری دم بر نمیآوردند. اينها در اين مورد سکوت میکردند که شاید با مسکوت گذاشتنش به حضور آن اعتراف نکنند و بیشتر از آن گسترش نیابد. ولی سرخی شانزده آذر امسال به حدی تابناک و نافذ بود که دوربین ها و تریبونهای بی بی سی و رادیو فردا و دیگر رسانه های در خدمت سرمایه داری غربی را در نوردید و بناچار به واقعیت حضور کمونیسم به عنوان جنبشی مؤثر و جهت دهنده و مبارزات اجتماعی اعتراف کردند. اکنون هر انسان آزادیخواهی که خواهان تحولی اساسی و بنیانی در جامعه باشد می داند که باید خود را با جنبشی مرتبط کند که مشخصه موجودیتش با مطالبات رادیکال انسانی و سوسیالیستی تعریف شود و تحقق آرمانهایش را تنها با پیوستن به آن جنبشی میسر بداند که منتج به انقلابی اجتماعی به رهبری طبقه کارگر میشود. اگر خواهان آزادی بیقید و شرط است ميفهمد كه بدون پيوستن به جنبش سوسياليستي، حتي مبارزه كردن براي آزادي واقعي چه رسد دستيابي به آن معنای واقعی امکان پذیر نیست. واقعیات اسارت بار نظام طبقاتی را به خوبی درک می کند، می داند انسان تنها وقتی می تواند آزاد باشد که از نظر مادی و اقتصادی در قید هیچ رابطه ای نباشد. زن وقتی می تواند برابر با مرد باشد که دارای حقوق مادی برابر با مرد باشد. روابط خصوصی انسانها، زن و مرد و جوانان دختر و پسر با هم زمانی به طور واقعی خصوصی تلقی می شود و به آن احترام گذاشته می شود که دست مذهب از زندگیشان کوتاه شود. همه این موانع که امروز انسانها را در اسارت خود گرفته فقط با محو نظام طبقاتی و ایجاد جامعه ای سوسیالیستی امکان پذیر خواهد بود که ریشه های مادی هر گونه نابرابری و تعرض به حقوق مختلف انسانها را از بن می کند و شالوده دنیائی آزاد و برابر را برای همه بر مبنای نظام تولیدیای که فقط برای رفع نیازهای انسانی تولید میکند، میریزد. این نگرش امروز به درجات مختلف در عرصه های مبارزات و اعتراضات اجتماعی ایران محسوس و قابل مشاهده است.
جنبش اعتراضي راديكالتر و قدرتمندتر ميشود
هنگامی که در جریان برگزاری مراسم روز جهانی زن شعار "یک کره زمین و یک انسان" بر روی پلاکاردها نوشته می شود و به اهتزاز در می آید به خودی خود همان نظامی را فریاد می زند و طلب می کند که باید از طریق انقلابی تحقق یابد که پیشرو و رهبرش طبقه کارگر است و امروز جنبش کمونیسم کارگری پرچم و مشخصه این حرکت است. کمونیسم به خاطر ویژگی انسان گرائی ای که دارد و مرزهای قومی، جنسی و مذهبی را در هم می شکند می تواند نگرشی انسانی و جهانی به انسانهای آزادی خواه و برابری طلب بدهد و از این نقطه نظر است که همه جنبشهای انسانی را به هم ربط می دهد. حمایتهای جنبشهای مختلف در ایران از یکدیگر نشانی بارز از تفوق این نگرش چپ و انسانی در جامعه است که تنها انسان و حقوق او را مبنا قرار می دهد. وقتی که کارگران در مقابل اجحافات دولت و کارفرمایان دست به اعتراض می زنند دانشجویان به حمایت از مطالبات کارگران اطلاعیه و بیانیه می دهند، در مراسم روز جهانی زن بیانیه هائی در حمایت از حقوق کارگر صادر می شود و متقابلا در قطعنامه های کارگران به مناسبت روز جهانی کارگر از مطالبات زنان و دانشجویان و معلمان حمایت می شود، کل این نوع حمایتهای متقابل و همبستگیها ناشی از حضور جریانی زنده در جنبشهای موجود می باشد. و آن جریان کمونیسم کارگری است که انسانی ترین خواسته ها را نمایندگی می کند. در حالیکه جریانات قوم پرست و مذهبی با امکانات فراوان مادی و معنوی ای که از طرف قدرتهای ارتجاعی در اختیارشان قرار داده شده است تلاش می کنند دامنه مبارزات را به خواست ایجاد اصلاحاتی در چهارچوب نظام سرمایه داری و یا گرفتن امتیازات قومی محدود کنند، خواست برابری کامل حقوق زن و مرد را به خواست حق حضانت و برخورداری زن از ارث مرد تقلیل دهند ومبارزه برای احقاق آن را صرفا وظیفه خود زنان بدانند جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی از آن عبور کرده و برای رسیدن به آزادی و برابری خود را شریک در منافع جنبش کارگری می بیند و برعکس. نشانه های واضح تر این جنبش اجتماعی که از مبدأ انسان حرکت می کند در جریان ١٣ آذر و تلاشهاي بعدي برای آزادی دانشجویان مشهود است. شعارها و مطالبات دانشجویان چپ و سرود انترناسیونال سرود همبستگی جهانی طبقه کارگر و به دنبال آن حمایتهای تشکلها و جمعهای کارگری از مبارزات دانشجوئی و خواست آزادی آنها نشان از پیوند عمیقی است که بستر آن یک جنبش اجتماعی قوی و نیرومند است. این تنها گوشه ای از ابراز وجود چپ بود که به شدت جریانات ملی، مذهبی و قوم پرستی مانند دفتر تحکیم وحدت و گروه موسوم به دانشجویان کرد را حاشیه ای و خود را مرکز ثقل اتفاقات جاری کرد. خصلت سراسری و فراصنفی این جنبش نه تنها عرصه های متفاوت مبارزه در ایران را به هم وصل کرده بلکه در سطح جهانی نیز جنبشهای اجتماعی را معطوف و متصل به خود ساخته است. تشكلها و اتحادیه های کارگری بین المللی که از مبارزات کارگران ایران حمایت می کنند به خاطر مرتبط بودن مبارزات کارگری و دانشجوئی در ایران خودبخود به مبارزات دانشجوئی مربوط شده و در نقش حامیان جنبش دانشجوئی نیز ظاهر می گردند. بعلاوه خود از اين جنبش راديكال در ايران تاثير ميگيرند. یا حمایت تشکلها و اتحادیه های دانشجوئی در خارج از اعتراضات دانشجويی در ایران باز هم همان جایگاه را نسبت به مبارزات کارگری پیدا میکنند. این جنبش همواره همپای اعتراضات مردم بویژه کارگران، معلمان زنان و دانشجویان در مواجهه با جمهوری اسلامی وجود داشته و به نسبت نفوذش در مبارزات توانسته جهتی رادیکال به آن دهد. و به نسبت همان نفوذ توانسته از میزان توهم به جریانات راست داخل و خارج حاکمیت بکاهد و مبارزات را با قدرت بیشتر جلو ببرد. باعث شده تا بخشهای معترض اعتراضات مطالبات خود را واضح طرح و مطالبه کنند و از آنها با جسارت دفاع کنند. همین رادیکالیسم غالب بر اعتراضات در به عقب راندن رژیم بیشترین تأثیر را داشته است. تا چند سال پیش کارگرانی که برای دفاع از حقوق خود ناچار به اعتصاب می شدند از ترس گرفتار نشدن در چنگال اطلاعات به خود جرأت نمی دادند خود را اعتصابی معرفی کنند. ولی با قدرت گرفتن رادیکالیسم در مبارزات کارگری و جلو آمدن رهبران چپ و کمونیست و اعتراضات گسترده برای آزادی رهبران و فعالین بازداشت شده کارگری تابوی اعتصابی بودن از ذهن کارگران زدوده شد و هر قدر رژیم به یورش خود افزود اعتراضات و اعتصابات و تجمعات اعتراضی مقابل ادرات دولتی و اطلاعاتی بیشتر شد. تعرض جدید رژیم به اعتراضات دانشجوئی نیز همان سرنوشت را برای رژیم رقم زد. با یورش گسترده و آشکار به فعالان چپ دانشجوئی و اعتراضات وسیع داخلی و جهانی و شکست تا کنونی رژیم حالا دیگر چپ و کمونیست بودن در جامعه به عنوان حقی طبیعی و قابل دفاع به جمهوری اسلامی تحمیل شده و بیشتر از پیش رژیم را زیر فشار گذاشته است.