حكايت قرباني كردن آرمان هاي سوسياليستي در پاي يك انزجار
ياسر عزيزى
اي آزادي!
چه رنجها برايت كشيده ام و چه رنجها خواهم كشيد
چه زندانها تحمل كرده ام و چه زندانها تحمل خواهم كرد
چه شكنجه ها تحمل كرده ام و چه شكنجه ها تحمل خواهم كرد
اما خود را
به استبداد
نخواهم فروخت.
"الف.بامداد"
طي روزهاي اخير، خبري علي رغم اهميت ناچيزش نوعي مشغوليت ذهني در من ايجاد كرده است .
حال و روزگار نيروهاي چپ در اين روزهاي سرد و خشن بر كسي پوشيده نيست. نيروهاي مبارز چپ از سويي اسير زندان استبدادند، و خانواده هاي نگران شان از ديگر سوي آواره خيابان و تشويش. با اينهمه، اگر چه دل و هوش در بند اخباري غير از حال و روز رفقاي در بند نمي رود، پخش خبر اهداي پيراهن "ديه گو مارادونا" ستاره سابق فوتبال جهان به سفارت "جمهوري اسلامي" و آرزوي ديدار با "احمدي نژاد" رئيس حكومت در رژيم اسلامي از سوي مارادونا - كه دل در دوستي با "فيدل كاسترو" و "هوگو چاوز" دارد- بگونه اي تكانم داد. مارادونا ستاره سياست دوستي بوده، اما هرگز سياستمدار نبوده است. درك اين نكته كه نگاه سياسي مارادونا به چشم اندازهاي سياسي همواره از روزنه عينك آقايان"چاوز و كاسترو" صورت مي گيرد، عمق دردي كه داعيه داران جهاني سوسياليسم بدان مبتلايند را نشان مي دهد. يك سال پيش از اين، ماهنامه "نقد نو" آگهي فراخواني را به چاپ مي رساند كه در پي درخواست "هوگو چاوز" براي تدوين چارچوب هاي سوسياليسم قرن بيست و يكم، سوسياليست هاي جهان را به همكاري فرا خوانده بود. آن درخواست يا ادعا، بيش و كم نشان از اين دارد كه آقاي چاوز همچنان خود را موظف به افق هاي فرا ملي در ميدان عمل سوسياليستي خود مي داند. در چنين شرايطي است كه آقاي چاوز و پيش و بيش از او (رفيق!) كاسترو، جان و جهان موطن خويش را در خطر تفرعن ايالات متحده مي افكنند تا بر سنتي سوسياليستي كه مبارزه با امپرياليسم بوده است گام برداشته باشند. اما مگر مي توان همه منويات سوسياليستي را در همين يك مبارزه خلاصه كرد؟
اين روزها كه همه سوسياليست هاي آزاديخواه و آزاد جهان هم نوايي خود با مبارزان چپ ايراني را فرياد كرده اند و سكوت پدرخوانده هاي سوسياليسم هدايت شده تنها نيشي بوده است بر رگ جان سوسياليسم واقعي، ارسال بسته كريسمس رفيق مارادونا به صلاحديد رفقاي بزرگترش براي "برادر محمود" گاف ديگريست كه سر زدن آن تنها از داعيه داران دروغين سوسياليسم ممكن است.
براستي آيا مبارزه با امپرياليسم به قيمت قرباني كردن ديگر ِ آرمان هاي سوسياليستي رفتار موجه ايست تا چشم از سركوب و توحش دولتي برادر پوشيده شود؟
تو گويي مگر آب آسياب امپرياليسم از جريان استبدادهاي ملي و عقب مانده بر نمي آيد؟ چندانكه "ماكس فرو" مورخ ليبراليست فرانسوي مدعي است؛ "هيچ كشوري به اندازه جمهوري اسلامي در آمريكايي كردن جهان نقش نداشته است و در نظامي كردن جهان به نفع آمريكا نيز؟"*
باري در اين ميانه دردهاي بيشمار سوسياليست هاي ايراني كه هيمنه خصم استبداد را از سويي منتظر است، شمشيرهاي آزاديخواهان ليبرال را در زير گلو دارد و خطر اختلافات داخلي را كه به لطف سركوب دولتي فروكش كرده است!! در خود حمل مي كند، بايد غم سوسياليسم جهاني را نيز داشت. دل نگران از ذبح شدن آرمان هاي راستين سوسياليسم، بنام سوسياليسم و در پاي انزجار مشترك چند برادر مولتي ملي!
سه شنبه:۴/۱۰/۸۶
ياسر عزيزى
منبع: http://azizi61.blogfa.com
*. نقل به مضمون از ماهنامه آفتاب، مصاحبه خشايار كي بتاريخي كه در خاطر نيست.