یادداشتی در حاشیه نظریاتی که وجود رهبری حاضر و آماده را پیش شرط شرکت در جنبش ۹۶ میداند

حميد شعبانى
January 12, 2018

یادداشتی در حاشیه نظریاتی که وجود رهبری حاضر و آماده  را پیش شرط  شرکت در جنبش ۹۶ میداند


در کشور های دیکتاتوری که امکان داشتن تشکل، احزاب و نهاد های دمکراتیک ممکن نیست و وقتی جنبش های اجتماعی و سیاسی راه می افتد از نوع بزرگ آن که در دی ماه ۹۶ در ایران سر گرفت .

باید عناصر و یا مولفه هایی موجود داشته باشد تا آن جنبش  به پیروزی برسد.

هدف، رهبری و استراتژی  ( راه رسیدن به هدف) است.

در جنبش اخیر هدف مشخص بود و آنهم سرنگونی بود.

راه رسیدن به هدف را یا بگیم استراتژی  را خود مردم کلید زدند . یعنی با آمدن به خیابان و نشان دادن اعتراضات ، و تظاهرات خیابانی  و در دل استراتژی خود جنبش میدانست که کافی نیست یعنی برای جنبش معلوم بود که مبارزات به اصطلاح تمام راه نیست. و بهمبن خاطر از "دیگران" در خواست میکرد:

"حمایت حمایت،" !

  و اما این یکی به اندازه کافی نبود یعنی این جنبش در این فاز همین قدر توان و زور داشت. اگر بیشتر زور داشت، اگر بیشتر آگاه می بود،   میتوانست بخش دیگری از نیرویش را وارد کند و آنهم اعتصابات و به میدان آوردن کارگر در مقیاس طبقه و سراسری.

یعنی در این گام یا فاز نتوانست. بیشتر از این از نیروی خودش استفاده کند.

این وضع به هیچوجه عجیب و جای یاس نیست .

 این موج اول بود و قدرت اش همین بود ، گام اول بود، جنبش و امواج اش بنا به شرایط و زمینه های مادی دوباره می آید،   ولی این به معنای پایان جنبش نیست چرا که خط راهبر و شرائط مادی و ضرورت عینی و  ایجاب کننده  جنبش وجود دارد. و آنهم آن شرایط مادی است که جنبش از آن تغذیه میکند.آز آنجا سرچشمه می گیرد.

این بحث اخلاقی و تههیجی نیست. این اشاره به وضعیت بحرانهای چند گانه دارد که " جنبش زا" است.

در کشورهای دیکتاتوری این جنبشها مو جی و موج به موج است.( همانگونه که گفتم بدلیل سیستم دیکتاتوری و استبداد)

می رسیم به رهبری .

خود رهبری چیست؟

رهبری ، کس ، کسان و یا جریانی است که بتواند با تعیین استراتژی ( تعیین مسیر راه) به طرف هدف "جامعه" را رهنمود کند.

از آنجا که ما داریم از جامعه ایران توتالیتر حرف میزنیم .

در دل  این جریان  یا این موج ها است که با هر گام به پیش جلو میره و دشمن را به عقب میزنه و به نبرد تنگاتنگ دست میزنه و  و در یک کلام در این گام به گام ها است که رهبری جنبش به مثابه بخشی دیگر از ضرورت جنبش،  خود را چون رنگی به جنبش مبزند.

این حرکت مکانیکی نیست ، بلکه در دل مجموع افت و خیز ها و نکات مثبت و منفی ها و به موازات پیش رفتن و به موج بعدی رسیدن است که رهبری که توانسته پاسخ در خور داده باشد شناخته میشود و رهبر، یا رهبری و یا حزب و شاید احزاب  خودش و خودشان  را بر جنبش می کوبند. و با آن شناخته می شوند. یعنی مردم او را  یا جریان او را به رسمیت می شناسد و اتوریته و حرفش را گوش میدهد و به باصطلاح لوحه و دستور کار خود می کند.

با این توضیح می خواهم بگویم که درک پشت این سئوال که گیریم همین الان رژیم سرنگون شود پس رهبر کجاست، درکی مکانیکی از روند جریانات اجتماعی است.

سیاست علم مدیریت قدرت است.

پس در پروسه مبارزه و شرکت در این امواج که اشاره کردم است که مدیریت قدرت ( رهبری)  میتواند متعیین  شود و انکشاف پیدا کند.

حالا اگر کسی  رهبری حاضر بخواهد  نگاه مکانیکی به مقولات جنبش، استراتژی و رهبری دارد.

جوهر سیاست پراتیکال  است و خصیصه عملی و مشارکتی دارد.

نمیشود بدون شرکت به رهبری رسید.

و طرح این سئوال " رهبری کو " ما به ازای عملی اش می شود نشستن و بی عملی.

باید در صحنه بود و نسخه راه گشا داد تا قدرت کسب کرد.

سیاست هم همین است. و در دل این مشارکت ها است که برای " جامعه " معلوم میشود چه کسی یا چه جریانی کفایت و درایت گرفتن قدرت سیاسی  را دارد.


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com