پس از دو سال و اندی

عباس گویا
January 08, 2018

موضوع اتحاد، همبستگی و پیوستن افراد به احزاب و سازمانهای كمونیستی بار دیگر و به دلیل كاملا قابل فهم خیرش اخیر مردم در ایران به صفحه اول سایتها و نشریات جریانات كمونیستی راه یافته است. این یاددشت صرفا تلاشی برای طرح یكی از موانع این مهم است.

 

من هم معتقدم تشكیلات لازمه فعالیت جمعی است. دو قطبی كمونیست منفرد ـ متشكل كه در آن منفرد محكوم و متشكل قهرمان جلوه داده میشود عمدتا از سوی تشكلات هرمی در توجیه علت وجودی خود و همچنین بعنوان یك ابزار فشار اخلاقی روی كمونیستهائی كه بدلایل مختلف متشكل نیستند، بكار گرفته میشود. در عالم واقع عوامل مختلفی در منفرد شدن یا منفرد ماندن یك كمونیست دخیلند كه بعضا ربطی به او یا تشكلات موجود، حال با هر ساختاری، ندارند. سركوب دولتی در ایران در راس این عوامل قرار دارد.

 

سركوب دولتی

در متن تاریخ صد و ده سال گذشته سركوب و ارعاب سیستماتیك حكومتی یك نقش تعیین كننده در تشكل گزیزی در ایران داشته است. سركوب سیستماتیك دولتی به هیچ حزب و سازمان اپوزیسیونی رحم نكرد و لزوما منحصر به احزاب كمونیست نبود اگر چه انگیزه اصلی سركوبهای سیاسی وجود فعالین و تشكلات كمونیستی بودند. در تمام مقاطع بلافاصله پس از انقلاب مشروطه تا دوره پسا جنگ اول جهانی، جنگ دوم جهانی تا سركوب پس از كودتای ٣٢ و سركوب انقلاب ۵٧ تا امروز، هر بار احزاب و سازمانهای كمونیستی (حال حتی سوسیال دمكراتهای منتسب به كمونیسم) را آنچنان وحشیانه و سبعانه لت و پار كردند كه وحشت از تشكل گرائی به یك موتاسیون اجتماعی تبدیل شد. سركوب كمونیستها به این شدت و حدت در كشورهای همسایه و دارای شرایط اجتماعی مشابه، یعنی تركیه و یونان و حتی قبرس، اتفاق نیفتاد. سركوب وحشیانه و سیستماتیك دولتی یك عامل تعیین كننده در عدم تمایل توده مردم به عضویت در تشكیلات كمونیستی بوده است.

 

من در اینجا از آكادمیسینها یا اتحادیه چی ها و سایر كسانیكه كه امرشان اصلاحات است و به این دلیل آلرژی ضد تشكیلات سیاسی كمونیستی دارند صحبت نمیكنم. آنها به جنبش دیگری تعلق دارند. علاوه بر عامل خارجی یعنی سركوب سیستماتیك دولتی و وحشت از پیوستن به تشكل كمونیستی، شیوه تشكل معمول هرمی كه با عنوان سانترالیسم دمكراتیك، كه به تعبیر لنین بمعنای "آزادی بحث، اتحاد در عمل" بود، نیز شناخته میشود بطور روز افزونی عامل بازدارنده ای در جذب به تشكلات كمونیستی است.

 

رابطه فرد و تشكیلات

مدتها پیش از جدائی از حزب كمونیست كارگری ایران (حككا) من به یك منتقد از زاویه چپ به سیاستهای این حزب تبدیل شده بودم. از حككا نسبت به موضعگیریهای سطحی آن در مقابل اسلام سیاسی، به مواضع حزب در قبال وقایع اوكراین و سوریه و خیرش ٨٨ در ایران، به پیروی حككا از "آزادی یواشكی" و سپس حمایت كوركورانه از هر مخالفت توده ای با جمهوری اسلامی و موارد دیگری انتقاد داشتم. بتدریج به این نتیجه رسیدم كه یك "نق زن" تلقی میشوم. برای ادامه همكاری حتی به فكر تشكیل یك فراكسیون یك نفره هم افتادم اما بسرعت از صرافت آن افتادم. نمیتوانستم بپذیریم در تشكیلاتی باقی بمانم كه تقریبا با تمام مواضعش اختلاف پیدا كرده ام. از آن جدا شدم. اما از آنجا كه نه قصد پیوستن به تشكیلات دیگری را داشتم و نه امكان ایجاد یك تشكل دیگر را در خود میدیدم، حتی توصیه جدائی به كسی ندادم. در آن مقطع به این دلیل كه با تشكیلات فاصله نگرفته بودم نمیتوانستم دقیقا روی كدام نقطه ضعفی از تشكیلات بعنوان عامل اصلی عدم توانائی های سیاسی اش انگشت بگذارم.

 

به مرور هر چه بیشتربه این نتیجه رسیده ام كه رابطه فرد با تشكیلات كمونیستی نه میتواند و نه لزومی دارد كه در یك قالب هرمی پاسخ بگیرد. بنظر من تشكل كمونیستی باید اعضا را در ظرفی كه قدرت را به یكسان توزیع میكند سازمان دهد. این پایدارترین رابطه فرد و تشكیلات در یك سازماندهی كمونیستی است. یكی از اعضای حكمتیست در تمجید از رابطه درون حزبی میگفت كه یك "كادر ساده" میتواند "دبیر كل حزب" را استیضاح كند و این درجه از اختیار "كادر ساده" در مقایسه با "كادر ساده" سازمانهای چریكی یك پیشرفت عظیم تلقی میشود. مقایسه او حتما صحت دارد اما مشكل این است كه چرا یك كادر كمونیست باید خود را در درون یك تشكیلات "ساده" تلقی كند؟ تفاوت كادر ساده با دبیركل بجز تاكید بر تفاوت بین تقسیم قدرت تشكیلاتی بین این دو در چیست؟ چه لزومی به چنین تقسیم قدرتی وجود دارد؟

 

پس از جدائیم از حككا، رفقای سابقا هم حزبی انتقاداتی به من داشتند كه بنحوی با همین مقوله تقسیم قدرت تشكیلاتی مربوط میشد، میگفتند:

 

* "میتوانستی در حزب بمانی و با تشكیل یك فراكسیون حزبی تلاش كنی حزب را در جهتی كه مایل بودی تغییر دهی". در عالم واقع فراكسیون تشكیلاتی علاوه بر اینكه عملا (نه رسما و اسما) بار منفی در درون تشكیلات دارد، اصولا این فراكسیون قرار است با چه چیزی در بیفتد؟ با هرم قدرت درون تشكیلاتی! اگر نه در صد در صد مواقع اما قطعا در نود و اندی درصد از موارد، آدرس تشكیل فراكسیون دادن دنبال نخود سیاه فرستادن است.

 

* "حال كه از حزب جدا شدی، برو حزب خود را درست كن". اولا بسیاری از كادرهای كمونیسم كارگری مفهوم لنینی از حزب را آنقدر لوث كرده اند كه دیگر مفهوم حزب قابل تفكیك از مفهوم محفل سیاسی نیست. ثانیا اگر كسی به جد هدفش بنیاد نهادن یك تشكیل حزبی باشد آیا صرف اراده شخصی او برای تشكیل یك حزب سیاسی كافی است؟ منصور حكمت برای تشكیل حزب كمونیست ایران علاوه بر اینكه در دل یك انقلاب یكی دو سال زمان لازم داشت تا مقدمات آنرا فراهم كند، كنفرانس ها و جلساتی را برای مباحث سیاسی و تئوریك، با كادرهای زبده كمونیستی برگزار كند، اقرار كرد كه برای تشكیل آن حزب همچنان مشغول تلاش برای استحكام بدنه كارگریش بود. او اما بدلیل معادلات قابل فهم سیاسی ناچار شد سازش كند و حزب را قبل از موعد مقرر تاسیس كند. قصدم در اینجا تنها تاكیدی بر این نكته است كه مگر تشكیل یك حزب جدی سیاسی حلواست كه "برو حزب درست كن"؟ این نیز رجوعی به نخود سیاه دادن است. ثالثا، چه كسی میگوید حزب لنینی اوایل قرن بیستم شكل مطلوبی از تشكل برای حتی لنین در دهه دوم قرن بیست و یكم است؟

 

پدیده كمونیستهای منفرد

یكی از حكمتیست ها میگفت:«به جد معتقدم ايده كمونيست مستقل زياده از حد رشد كرده و جايگاهي براي خودش پيدا يافته است.» سوال این است كه با چه استدلالی میتوان این مسئله را توضیح داد؟ توضیح او عدم تمایل به ازخود گذشتگی منفردین كمونیست برای عضویت در یك تشكیلات بود. هیچ استدلالی در این توضیح وجود ندارد بلكه صرفا معیاری اخلاقی بسمت كمونیست منفرد پرتاب میشود. دیگری از حككا "مقهور سیاست بعد از جنگ سرد شدن" را توضیح پدیده كمونیست منفرد میدانست كه بازهیچ چیزی را توضیح نمیدهد چرا كه فروپاشی بلوك شرق پایان كمونیسم را هدف قرار داده بود نه پایان تشكیلات را. احزاب كمونیستی كه تشكیلاتشان را حفظ و اسامی شان را تغییر دادند، كمونیسم را برای همیشه بوسیدند و كنار گذاشتند. آنها به كمونیستهای منفرد تغییر شكل ندادند، اگر میدادند كه نقض غرض پایان كمونیسم میبود. مقهور شدگان پایان جنگ سرد تشكلات و احزابشان را حفظ كردند، با كمونیسم شان وداع كردند تا ناسیونالیسم و دمكراسی شان را بكمك ابزار حزبی شان پیاده كنند.

 

تشكیلات هرمی، تشكل شورائی

هرم قدرت در تشكیلات كمونیستی دست و پا گیر است. شما به تمام تشكلات هرمی سر بزنید. اولا از بدو تاسیس تا لحظه فوت یا جدائی كادر رهبری، یك لایه ای در بالای تشكیلات با اتوریته مادام العمر تشكیلاتی شكل میگیرد. مشكل افرادی كه در آن جایگاه قرار میگیرند نیست. مشكل شیوه سازماندهی است كه زمینه ساز پیدایش تمركز اتوریته تشكیلاتی میشود. اگر چه اسما اتورتیه صرفا تشكیلاتی است، لزوما سیاسی و تئوریك نیست اما عملا بدون داشتن یك اتوریته تشكیلاتی بسختی بتوان نظر سیاسی را در یك تشكل به یك كار عملی تبدیل كرد. حزب یا هر تشكل غیر فرقه ای نهایتا ظرفی برای اقدامات عملی است. خب این چه صیغه ایست كه عده ای مادام العمر از بقیه كاردان تر میشوند؟ مشكل بنابراین شكل هرمی تمركز قدرت در یك سازمان سیاسی سوسیالیستی در دنیای امروزاست، دنیائی كه تشكل شورائی را بصورت دو فاكتو ممكن كرده است.

 

شورا در شكل عملی آن یعنی سنگ بنای یك فرماسیون اجتماعی كه هم تصمیم گیرنده است و هم مجری تصمیماتش است، كه تقسیم قدرت در بین تمام اعضایش یكسان است. این تقسیم قدرت خود را درتوان تصمیم گیری، مشخصا در رای دادن نشان میدهد. پس اگر تمام اعضا در تصمیمات اساسی روزمره دخیل شوند، قدرت كه خود بمعنی توان كنترل زندگی اجتماعی است بین همه به یكسان تقسیم و باز سازی میشود. اینجاست كه دنیای ارتباطات امروزی امكان چنین تقسیم برابری از قدرت را فراهم كرده است. شما میتوانید در هر كجای دنیا باشید به كمك یك تلفن همراه یا مشابه آن در تصمیم گیری ها بصورت رای آنلاینی شركت كنید. این امكانات عملی است كه با رابطه فرد و تشكیلات چفت میشود. بنظر من شورا صرفا ظرف تشكل توده ای نیست بلكه مطلوب ترین شكل سازماندهی كمونیستی نیز هست.

***


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com