نکاتی پیرامون انقلاب

شورش کریمی
December 15, 2017

انقلاب در جهان بینی مارکسیستی یعنی تغییرات بنیادی در ساختار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه که کل روابط تولید پیشین را ملغا کرده و جامعه را دستخوش تغییرات کیفی در تمام سطوح اقتصادی، سیاسی و اجتماعی می کند. این دگرگونی های عمیق اجتماعی را طبقه ی کارگر رهبری می کند که  با کسب آگاهی طبقاتی و متشکل شدن، خود را به مثابه یک طبقه واحد سازمان داده است و قادر است ضمن سرنگونی نظام سرمایه داری ، جامعه ای نو بر بنیاد سوسیالیسم بنا کند. برای درک کردن بیشتر شرایط انقلابی و ملزومات انقلاب لازم است مقوله های متفاوت اجتماعی از منظر طبقه بورژوا و طبقه کارگر را بررسی کنیم. تا بتوانیم تحلیل مشخصی از پدیده انقلاب به دست بیاوریم.

برای ما این مسئله مفروض است که انقلاب بدون موقعیت انقلابی غیر ممکن است.در ضمن هر موقعیت انقلابی نیز به انقلاب ختم نخواهد شد. موقعیت انقلابی دارای نشانه هایی ست که می توان با توجه به شرایط موجود جامعه ایران به آن ها اشاره کرد.

۱-  با تشدید هر چه بیشتر بحران اقتصادی، سیاسی که حکومت بورژوا اسلامی ایران در سالهای اخیر با آن دست به گریبان بوده است ،اختلافات در درون جناح بندی های حکومتی عمیق تر شده است. اگر چه بعضا تصور میشود که این اختلافات بیشتر برای رژیم جنبه تاکتیکی دارد، اما در واقع، این کشمکش های درونی، ناشی از تفاوت دیدگاه جناح های حکومتی بر سر استراتژی های متفاوت برای حفظ و بقای رژیم اسلامی است. هیچکدام از جناح های درون حکومتی از اصول گرایان تا اعتدالیون و اصلاح طلبان بر سر حقوق و آزادی های مردم، بر سر حقوق کارگران و مردم زحمتکش، بر سر چگونگی معیشت مردم اختلاف ندارند، بلکه هر کدام از این جناح ها در پی یافتن بهترین راه ها برای حفظ رژیم بورژوا اسلامی و سهم بیشتر از منابع قدرت و ثروت هستند. اما اخیرا اختلافات رنگ و بوی دیگری گرفته است و بعضا شاهد برخوردهای شدید درفضای رسانه ای از جانب جناح های مختلف هستیم که در تلاش هستند بن بست های اقتصادی و سیاسی را به جناح رقیب مرتبط سازند. البته باید اشاره کرد که جناحی که از قدرت اقتصادی و نظامی بیشتری برخوردار است و از لحاظ توازن قوا به رقیب خود غلبه دارد، اصول گرایان هستند. این جناح، نیروهای نظامی را در اختیار دارند. اقتصاد ایران به تدریج در اختیار این جناح قرار گرفته و سپاه پاسداران توانسته است به یک غول اقتصادی تبدیل شود که بخش بزرگی از تولید ناخالص ملی ایران را به خود اختصاص دهد.علاوه بر این، این جناح توانسته سازمان های وابسته خودش را شکل دهد که عملا به مثابه دولتی در درون دولت عمل می کند؛ از آستان قدس رضوی گرفته تا سازمان جانبازان و شبکه های گسترده بانکی که امکان معافیت خود از هرگونه مالیات های دولتی را هم دارند. تمام سیاست های خارجی و جنگ های نیابتی در سوریه، عراق، یمن و لبنان توسط این جناح اداره می شود. جناح مقابل هم از ظرفیت هایی برخوردار است که متکی به بخش سرمایه داری خصوصی است که این بخش از سرمایه داری در دو دهه اخیرهمواره تحت فشار بنگاه های عظیم اقتصادی سپاه پاسداران قرار گرفته است و مرتبا ورشکسته شده است. اما همچنان مقاومت می کند. این جناح در عین حال سعی می کند نماینده بخش هایی از جامعه بخصوص طبقه متوسط بالا باشد. طبقه متوسط که در آرزوی کسب موقعیت اقتصادی بهتر است، کاملا آگاه است که در مقابل اقتصاد دولتی و شبه دولتی قدرت عرض اندام ندارد. جناح اعتدال گرا هم مانند همه جریانات دیگر بورژوائی سعی می کنند با وعده های تو خالی، بخش های از مردم را با خودشان همراه کنند.اما نمی توانند به وعده های خود عمل کنند به این دلیل که اهرم های فشار لازم را در اختیار ندارند. در عین حال بیم از آن دارند که با افزایش مطالبات توده ها، کنترل اوضاع از دست شان خارج شود.

۲- عامل مهم دیگری که جامعه را به سوی انفجار و موقعیت انقلابی می کشاند، تشدید بیش از حد فقر و نابرابری درون جامعه  است. از جمله  مسائل مهم اجتماعی در جامعه  کنونی ایران می توان به این موارد اشاره کرد: دستمزدهای چندین برابر زیر خط فقر، معضل حاشیه نشینی، افزایش دستفروشی، ازدواج کودکان، کار کودک، خشونت علیه زنان، اعتیاد، تجارت سکس و تن فروشی، بازار فروش اعضای بدن. گسترش و تشدید این معضل های اجتماعی، توده ها را به سمت اعتراض و طغیان می برد.

به عنوان نمونه در سال های اخیر و در نتیجه گسترش نارضایتی های عمومی از فقر و فلاکت اقتصادی، بی حقوقی ها و محرومیت ها یی که رژیم بورژوا اسلامی به اکثریت مردم ایران تحمیل کرده است، جنبش کارگری از پر تحرک ترین جنبش های اجتماعی در ایران بوده است. در سال ۱۳۹۵ که یکی از پر جنب و جوش ترین دوره مبارزات کارگری در سال های اخیر بوده است، شاهد حدود ۱۳۰۰ اعتراض و حرکت کارگری بوده ایم. این اعتراضات اکثر عرصه های تولیدی و خدماتی را در بر گرفته است تا جایی که سران رده بالایی حکومت نسبت به گسترش این اعتراضات هشدار داده بودند. علاوه بر این می توان به چند حرکت گسترده توده ایی در چند ماه اخیر در کردستان(اعتراض اکثر شهر های کردستان به کشتار کولبران و اتحاد و کمک رسانی به مناطق زلزله زده استان کرمانشاه) اشاره کرد که نمودی از حرکت به سویی روند جدیدی از تشکل ها و اعتراضات توده ایی سازمانیافته است.همچنین می توان به اعتراضات مالباختگان که موسسات مالی رژیم طبق قواعد جاری با اجازه بانک مرکزی و نهادهای دولتی، سپرده های بانکی آنها را بالا کشیده اند اشاره کرد. همچنین می توان به اعتراض سراسری معلمان ایران در روز جهانی معلم اشاره کرد. معلمان شاغل و بازنشسته ایران به فراخوان شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان در روز ۱۳ مهر در شهرهای مختلف کشور، با حضور هزاران نفر و با محوریت شعارهای آزادی زندانیان سیاسی و علل الخصوص معلمان زندانی، آزادی ایجاد تشکل های مستقل...اعتراضاتی را سازماندهی کردند. علاوه بر این می توان به تجمع امسال دانشجویان دانشگاه تهران به مناسبت روز دانشجو اشاره کرد که بیانگر سطحی متفاوت از رشد به سمت سیاسی شدن را به نمایش می گذارد.

۳-علاوه بر شرایط عینی انقلاب که بدان اشاره شد و خارج از اراده هر جریان و سازمانی ست، برای به وجود آمدن موقعیت انقلابی، تغییرات ذهنی از مهمترین مقوله های انقلاب است و به پیروزی رسیدن انقلاب به این عامل بستگی مستقیم دارد که طبقه بالقوه انقلابی بتواند از طریق کار منظم و مداوم پیشروان واقعی خود که در کوران مبارزات هر چه بیشتر رزمنده و آبدیده شده اند و همچنین توانسته اند اعتماد توده های تحت ستم را جلب کند، به سطح عالی از آگاهی طبقاتی برسد که نیروی عظیم خود را به صورت بالفعل به نمایش بگذارد. بحث مربوط به شرایط ذهنی و آگاهی طبقاتی طبقه کارگر یکی از مهمترین مقوله های مارکسیستی ست که باید در سطح گسترده تری به آن پرداخته شود. به این دلیل که انقلاب از منظر مارکسیستی یک اقدام آگاهانه و با برنامه است و با تمام انقلاباتی که در گذشته انجام پذیرفته است کاملا متفاوت است و باید قادر باشد ریشه های تمام نابرابری های اقتصادی و اجتماعی را از بین ببرد. این رسالت تاریخی را طبقه کارگر به عهده دارد. و این امر به  دلیل نقش و جایگاهی است که  طبقه کارگر در تولید اجتماعی دارد. علاوه بر این طبقه کارگر در سیستم سرمایه داری از ستم و استثمار مضاعف رنج می برد و این شرایط در نتیجه بحران های لاعلاج سرمایه داری رو به وخامت می گذارد و درنتیجه هر روزه شاهد عظیم تر شدن شکاف تقسیم ثروت اجتماعی هستیم، به شکلی که ۸  ابر سرمایه دار جهانی به اندازه ۳ میلیارد و ۶۰۰ میلیون نفر دارایی دارند و این ثروت و سرمایه از طریق تحمیل استثمار به طبقه کارگر به دست آمده و چیزی نیست جزء دزدیدن نیرویی کارِ طبقه کارگر از طریق روش های "قانونی". می توان به این شکل بیان کرد که طبقه کارگر که تمام ثروت جهان را به وجود می آورد خود از آن بی نصیب می ماند و اقلیتی ناچیز  تنها به واسطه در دست داشتن سرمایه و وسایل تولید، بدون اینکه در تولید نقشی داشته باشد روز به روز ثروتمند تر میشوند. این طبقه سرمایه دار، محصول کار و ارزش اضافی را از طبقه کارگر می گیرند و در ازای آن فقط دستمزدی ناچیز می پردازند که کارگران بتوانند زنده بمانند و همچنان کار کنند و  برای سرمایه داران سود کسب کنند.

هرچه بیشتر علم پیشرفت می کند، به واسطه جایگزین شدن ماشین های مدرن با کارگران، بر تعداد کارگرانی که به صف میلیونی کارگران بیکار می پیوندند افزوده می شود و همچنین میزان تولید نیز افزایش می یابد. در ادامه این چرخه متناقض به واسطه تولید انبوه، بازارها پر می شود از کالاهایی که امکان مصرف شدن ندارند. و به دنبال آن، بحران های سیستماتیک رخ می دهد که به کلی اجتماع را مختل می کنند. در این بحران ها، با وجود اینکه تولید از نیاز انسان پیشی گرفته است، اما میلیون ها انسان تنها به دلیل اینکه پول ندارند از گرسنگی رنج می برند. از سوی دیگر، کشورهای امپریالیستی و صنعتی جهان بر سر تصاحب بازار مصرف در کشورهای خاورمیانه و آفریقا و همچنین غارت منابع مواد اولیه و تجارت تسلیحات نظامی، این مناطق را به میدان جنگ های خونین تبدیل کرده اند.در این کشمکش ها طبقه کارگر است که قربانی بلا واسطه این سیستم ارتجاعی می شود.

زمانی که طبقه کارگر به این سطح از آگاهی رسیده باشد که منافع طبقاتی خود را تشخیص دهد و بداند که عامل همه مصیبت هایی که جهان را تهدید می کند، سیستم سرمایه داری است آنگاه می تواند به واسطه نیرویی عظیم و پناسیل بلقوه اش نظم جهان را دگرگون کند و سیستمی را پایه ریزی کند که نه بر پایه کسب سود و ارزش اضافی، بلکه بر پایه آزادی و برابری تمامی انسان ها باشد. واضح است که کاملا ساده انگارانه خواهد بود اگر کسی فکر کند این سیستم خود به خود و طی یک فرایند مکانیکی، غیر از انقلاب و تسخیر قدرت، به سوی تکامل گام بردارد. این پیش فرض را خلاصه بیان کردم که تصویری کلی از آگاهی طبقاتی را ترسیم کرده باشم. حال به مبارزه طبقه کارگر در ایران که جزیی از حلقه جهانی سرمایه داری است بر می گردیم. در ایران، رژیم بورژوا اسلامی در طول حیات حدودا چهار دهه خود، بر خلاف وعده وعید های خود، چیزی جزء تحمیل روزافزون فقر و بدبختی به ارمغان نیاورده است. همچنین این رژیم با بهره گیری از روبناِ مذهبی که خود را در قالب ایدولوژی طبقه حاکم  به نمایش می گذارد و ممنوع اعلام کردن هر گونه تفکر و اندیشه مترقی، به حیات خود ادامه می دهد. شاید در اکثر کشورهای خاورمیانه و از جمله ایران  عواملی که باعث به وجود آمدن شرایط انقلابی می شود وجود داشته باشد، اما این شرایط نمی تواند خود را رشد داده و آلترناتیوی واقعی و ملموس در مقابل کلیت جامعه قرار دهد و به کیفیتی نوین که انقلاب کارگری محصول آن است برساند. دلایل بسیاری وجود دارد که مانع از این امر می شود. اما مهمترین این عوامل نبود آزادی بیان و سرکوب گسترده هرگونه تشکل مستقل کارگری و مدنی ست. تاریخ همواره توالی نزاع و کشمکش های طبقاتی بوده است، اما هیچ نیرویی ارتجاعی نتوانسته است تا آخر، مبارزات طبقه به پا خواسته را تاب بیاورد و وضعیت را در همان شرایط کهنه نگهدارد. البته این امکان وجود دارد که برای مدتی بتواند دامنه و سطح جنبش را از طریق سرکوب محدود کند و به طول عمرش بیفزاید، ولی مسئله ای که ما می توانیم مانند قانون کلی آن را مفروض در نظر بگیریم این است که هر جایی که ظلم و ستمی وجود داشته باشد در مقابل آن، مقاومت و جنبشی برای رفع ستم نیز وجود دارد و در جریان این آزمون و خطا ست که طبقه تحت استثمار، مسیر پیروزی را هموار می کند.علاوه بر این به دلیل سابقه نزدیک به یک قرن جنبش کمونیستی در ایران، رشد جنبش کمونیستی بزرگترین تهدید برای حکومت اسلامی ایران است. به رغم سرکوب های گسترده از جمله قتل عام و پاکسازی تمام جریانات چپ و کمونیست در دهه ۶۰ ، به دلیل شرایط عینی و پایگاه اجتماعی، این جنبش همواره در صحنه سیاسی ایران حضور داشته است. اما به دلایل مختلف از جمله سرکوب گسترده و نبود آزادی بیان که در بالا اشاره کردم هیچگاه جنبش کمونیستی نتوانسته خود را به صورت یک آلترناتیو عینی و ملموس برای اکثریت استثمار شدگان قرار دهد. بیهوده نیست که رژیم اسلامی ایران به تشکل های مستقل کارگری و مدنی تا این اندازه حساس است که حتی وجود یک تشکل صنفی را نیز بر نمی تابد و با شیوه های گوناگون و پرونده سازی های به اصطلاح امنیتی برای فعالین کارگری و مدنی، هرگونه تشکل مستقل غیر از تشکل های خودی یا حکومتی را غیر قانونی اعلام می کند. حکومت بورژوا اسلامی به روشنی میداند که قدرت کارگران در تشکل و تحمیل نیرویی جمعی آنهاست و در همین راستاست که در طول حیات خود اجازه فعالیت به  هیچ تشکل مستقل کارگری یا مدنی را نداده است، مگر در صورتی که توازن قوا به گونه ای بوده باشد که رژیم آن را پذیرفته باشد. در این زمینه ما کارگران تجربه چندین تشکل مستقل کارگری را داشته ایم که علارغم تهدید، سرکوب و زندان توانسته در دوره هایی نقش به سزایی در آگاهی کارگران داشته باشد.  وجود این تشکل ها این واقعیت را اثبات می کنند که حتی در دیکتاتوری ترین حکومت ها امکان سازماندهی وجود دارد؛ به شرطی که نیرویی وجود داشته باشد که بتواند تجربیات عملی جنبش و نقاط ضعف آن را ارزیابی کرده و در مسیر تغییر و تکامل قدم بردارد. سازماندهی طبقه کارگر به عنوان بخشی از علم سوسیالیسم، نیازمند دانش و فن است و با هیچ درجه از احساسات و ماجراجویی یا بعضا کپی برداری از نحوه سازماندهی در دیگر کشورها، نمیتوان قدرت سازمانیافته طبقه حاکم را که مجهز به کارشناس های متعدد در زمینه سرکوب و به انحراف کشاندن جنبش است، سرنگون کرد. بلکه مستلزم تحلیل مشخص از شرایط مشخص است و برای اینکه بتوان این تحلیل های مشخص را که جمعبندی مبارزات نظری و عملی جنبش است، به میان توده های تحت ستم برد نیازمند تشکیلات انقلابی یا حزب طبقه کارگر هست. طبقه کارگر در مبارزات خود رهبران واقعی( نه خود خوانده )خود را پرورش خواهد داد ، پیشروانی که حتی در دوران افول جنبش از مواضع انقلابی خود باز نایستاده اند و فردایی را ترسیم کرده اند که اکثریت تحت ستم چاره ای جزء اعتراض و اندیشه تغییر وضع موجود ندارند. ضرورت وجود حزب انقلابی کارگری، به دو مسئله دولت و ایدئولوژی در درون طبقه حاکم برمی گردد. پیشروان طبقه کارگر در مقابل " دولت" حزب انقلابی کارگری را تشکیل می دهند، به این معنی که از درون مبارزات دشوار و نفس گیر صنفی یا سندیکایی هسته ای از پیشروان آگاه، رزمنده و فداکار بیرون می آید که قادر است مبارزات را با دیدی عام از نقطه نظر منافع کل طبقه کارگر بررسی کند و همچنین این کادرهای پیشرو و آگاه تجلی سنت انقلابی طبقه کارگر هستند.دولت با استفاده از ابزارهای همچون قوه قضایی و قوه مجریه ستم بر طبقه کارگر را به صورت قانونی در آورده است و زمانی که این دو ابزار توان مقابله با نیرویی جمعی طبقه کارگر را نداشته باشند، قوه قهریه یا نیرویی نظامی را که وظیفه پاسداری از نظام سرمایه داری و حکومت است را برای سرکوب کارگران گسیل خواهد کرد. برای صحت این گفته ها کافی ست نگاهی به رویدادهای چند دهه اخیر ایران بی افکنیم،  سرکوب خونین کارگران خاتون آباد در سال ۱۳۸۲ و همچنین صادر کردن حکم زندان و شلاق برای کارگران معترض معدن آق تپه در سال ۱۳۹۳ تنها نمونه های کوچکی از سرکوب کارگران به دست نیروهای نظامی دولت بورژوا اسلامی ایران است. 

در مقابلِ دولت و انواع ابزارهایی که دولت در دست خود متمرکز کرده است، حزب انقلابی کارگری، یک ضرورت عینی است. حزب انقلابی وظیفه سازماندهی اجتماعی و تلاش برای رهبری تمام ظرفیت هایی که می تواند جامعه را هر اندازه کوچک به جلو سوق دهد را به عهده دارد. این امکان برای حزب انقلابی در صورتی امکان پذیر است که کادرهایش از لحاظ نظری و عملی و تاثیر در درون جنبش های واقعا موجود، به درجه ای از آگاهی رسیده باشند که بتوانند در پیوند با بخش ها یا قشرهای متفاوت درون طبقه کارگر سطح بالاتری از مبارزات را دامن زده و با عملکرد خود اعتماد طبقه کارگر را جلب کرده باشند و نقش رهبری طبقه کارگر را ایفا کنند. ایجاد شبکه های به هم متصل درون جنبش های اجتماعی از قبیل؛ جنبش کارگری، جنبش دانشجویی، جنبش زنان، جنبش محیط زیست، جنبش رفع ستم ملی، جنبش معلمان و پرستاران از وظایف حزب انقلابی کارگری است. تجربه تاریخی ثابت کرده است که هر آینه طبقه کارگر توانسته است از طریق ایجاد توازن قوای جمعی خود به میدان مبارزه بیاید، خواسته ها و مطالباتی را به طبقه سرمایه دار تحمیل کرده است. تشکل سازی درون طبقه کارگر و ارتقای سطح آگاهی آنان از طریق پیوند تجربه عملی و انتقال تجربه های تاریخی ملی و جهانی، وظیفه کادرهای آگاه و پیشرو متشکل شده درون حزب کمونیست است.

ضرورت دیگر وجود حزب انقلابی کارگری، مقابله با ابزار" ایدولوژیک"حکومت است که به صورت هژمونی طبقه حاکم خود را بازتولید می کند. برای درک این مسئله نگاهی به تاریخ اکثر حکومت های تا کنونی به ما می آموزد که طبقه سرمایه دار حاکم، مانند هر حکومت دیگری به ابزاری نیاز دارد تا بتواند سلطه اجباری خود را در قالب فرهنگ و اخلاقیات مختص به خود، در میان توده های تحت ستم نهادینه کند و چنان بنماید که این سیستم ابدی است و نمی توان تغییری در آن ایجاد کرد. به عنوان نمونه، رژیم بورژوا اسلامی حاکم بر ایران از طریق نهادهای حکومتی از قبیل آموزش و پرورش، روزنامه، تلویزیون، مساجد، گروه ها و نهادهای مذهبی، فرهنگ و ایدئولوژی خود را در ذهن اکثریت توده ها بازتولید می کند و از سویی دیگر با استفاده از ابزار سرکوب از نشر و تولید اندیشه های برابری طلبانه و مترقی جلوگیری می کند. البته در مقابل این فرهنگ و اخلاقیات حاکم، تا کنون مقاومت های بسیاری صورت گرفته و توانسته است همچنان به صورت جنبشی زنده و رهایی بخش حضور داشته باشد. اما مسئله این است که حزب انقلابی کارگری باید بتواند از طریق کادرهای پیشرو، فرهنگ و اخلاقیات نوینی را در مقابل ایدولوژی حاکم قرار دهد، و از راه های مختلف سعی کند به گفتمانی غالب در میان توده های تحت ستم تبدیل شود. مذهب به انسانها می آموزد که زندگی تقدیر است و انسان ها هیچ تاثیری در تغییر آن ندارند، مذهب به انسان ها می آموزد که حکومت اسلامی بالاترین نوع حکومت است و انسان های که در اوج فقر و فلاکت زندگی می کنند، چاره ای جزء سپاس خدایی خیالی که آن ها را به این سرنوشت محکوم کرده است، ندارند. در مقابل این نوع فرهنگ که رژیم اسلامی با بهره گیری از تمام امکانات مادی سعی در حفظ آن دارد، تنها اشاعه علم و دانش و تاریخ تکوین جوامع بشری، توسط پیشروان طبقه است که می تواند در طی پروسه ای طولانی مدت، منظم و مداوم جایگزین فرهنگ و اخلاقیات ارتجاعی بشود.

در صورت نبود عامل ذهنی یا آگاهی طبقاتی این امکان وجود دارد که با تشدید بحران ها و گسترش روز افزون این تضادها، جامعه دستخوش قیام ها و خیزش های توده ای شود، همانند آنچه در خیزش های عربی شاهد آن بودیم. هر موقعیت انقلابی به صورت خود به خودی به انقلاب ختم نمی شود؛ به این دلیل که برای کانالیزه کردن و متحد کردن پنانسیل موجود ، طبقه کارگر باید تشکل های مستقل مدنی و حزبِ متشکل از پیشروان خود را بسازد.

خیزش های که در سال های اخیر در مصر، سوریه، لیبی و تونس اتفاق افتاد، نمونه های عینی و ملموس برای اثبات این مسئله است که آگاهی طبقاتی، تشکل و حزب از اساسی ترین پایه های پیروزی یک انقلاب هستند. وظیفه هر نیروی کمونیست است که تجربیات حاصله از این روند را ارزیابی کرده و از اشتباهات آن درس بگیرد. در سوریه مردم با شعار نان، مسکن مناسب و آزادی خیابان ها را به سنگر خود تبدیل کردند. این خیزش عمومی ناشی از بحران اقتصادی و متعاقب آن به وجود آمدن شرایط انقلابی بود. اما عاملی که در این تغییر و تحولات غایب یا ضعیف بود، عامل ذهنی یا پیشاهنگ انقلابی است که باید خود را در قالب حزب سیاسی سازمان دهد و بتواند توده های تحت ستم را رهبری کند. در چنین حالتی بود که بشار اسد با سرکوب این اعتراضات این وقایع را به فاز جدیدی وارد کرد و در غیاب یک حزب سیاسی کمونیستی ، کشورهای امپریالیست و قدرت های منطقه ای، سوریه را به میدان تاخت و تاز خود تبدیل کردند که ماحصل آن برای طبقه کارگر که برای زندگی بهتر به خیابان ها آمده بود چیزی نبود جزء؛ جنگ، آوارگی، بمباران و کشت و کشتار و به طور کلی نابودی مدنیت در این کشور.

تجارب مبارزاتی به تنهایی برای پیدا کردن درکی روشن از شرایط انقلابی کافی نیستند. این مجموعه اقدامات البته با حرکت ها و انگیزه های به هم متصلی که مبارزه را به جلو سوق می دهد مرتبط اند، ولی، تنها از راه یک تحلیل جامع از کلیت اوضاع و احوال اجتماعی و تضادهای درونی آن و مبارزه طبقه کارگر در سطح ملی و بین المللی ، قابل شناخت می باشند. بدون تدارک منظم و مداوم، بدون آموزش هزاران کارگر پیشرو و مجهز شدن آنان به فنون مبارزه انقلابی توسط پیشروان کارگری، باور به این مسئله که توده های تحت ستم ناگهان و یک شبه آگاهی لازم و منطبق با نیازها و شرایط تاریخی را کسب خواهند کرد، باوری ساده انگارانه است. دقیقا همین بینش است که آوانتاریسم یا ماجراجویی انقلابی را وسوسه می کند و از صبر و شکیبایی انقلابی و تدارک لازم جهت پیروزی طبقه کارگر دوری می جوید. باوری که بخش بزرگی از چپ ایران را از مبارزه عملی و روزانه و به طبع آن پایگاه اجتماعی اش دور می گرداند. طبقه کارگر ناگزیر است دست به مبارزه طبقاتی بزند. همانگونه که در سراسر ایران مشاهده می کنیم این مبارزه طبقاتی در جریان است، و دقیقا به علت وجود این مبارزات گسترده و پراکنده است که لزوم حزب انقلابی معنای علمی پیدا می کند. اگر مبارزات انقلابی به مبارزات طبقاتی که در سطح گسترده ای در جریان است پیوند نخورد، هیچ دستاورد قابل توجهی نخواهد داشت.در این زمینه هیچ کس نمی تواند به خود لقب پیشرو را اعطا کند، بلکه کارگر پیشرو تنها از طریق تلاش برای پیوند انقلابی و آگاهی طبقاتی با بدنه کارگری است که می تواند خود را به مثابه کادرهای پیشرو به طبقه بشناساند.

برای اینکه طبقه کارگر بتواند سیستم سرمایه داری را ملغا و جامعه ای بدون طبقه و برابر بنیاد نهد،  باید خود را برای یک انقلاب کارگری و تسخیر قدرت سیاسی و اقتصادی آماده نماید. تنها انقلاب سوسیالیستی و تسخیر قدرت است که می تواند خط بطلانی بر تناقضات سیستم سرمایه داری بکشد. البته که طبقه کارگر در مسیر انقلاب از هرگونه اصلاح و رفرمی که بتواند شرایط زندگی را برای طبقه تحت استثمار بهتر کند دفاع و پشتیبانی می کند و اصولا در جریان همین مبارزات روزانه و پیگیر است که طبقه کارگر قدرت و نیروی طبقاتی خود را در می یابد و به نوعی حکم تمرین برای انجام انقلاب را به دست می آورد. آزادی بیان و حق ایجاد تشکل های مستقل کارگری از مبرم ترین مطالباتی است که طبقه کارگر باید برای آن مبارزه کند. حکومت بورژوا اسلامی ایران از طریق غیرقانونی کردن آزادی های دمکراتیک توانسته است جنبش های اجتماعی را تا اندازه ای سرکوب کند و از تکامل آن جلوگیری کند. چون به خوبی از این مسئله آگاهند که در صورت وجود آزادی بیان و تشکل های مستقل کارگری و مدنی، نخواهند توانست به روال سابق به حکومت ادامه دهند و هر فعال کارگری و مدنی را به جرم اقدام علیه امنیت ملی زندانی کنند. مبارزه برای آزادی بیان و تشکل های مستقل از دولت در حکومت های دیکتاتوری مانند ایران تنها از راه ایجاد توازن قوای اجتماعی و تحمیل این مطالبات به حکومت می گذرد. مبارزه برای رفع هر کدام از موانعی که به آنها اشاره شد می تواند از اساسی ترین خواسته های طبقه کارگر به سوی رشد و تکامل جنبش های اجتماعی در مسیر انقلاب باشد.

 برای پیروزی انقلاب شرایط عینی و شرایط ذهنی مکمل یکدیگرند و اگر هر کدام از این دو عامل وجود نداشته باشد انقلاب موفق نخواهد شد که به نتیجهِ مطلوب خود که حکومت کارگری و بنیاد نهادن جامعه ی نوین سوسیالیستی است دست یابد. البته که یک حزب کمونیست اراده گرایانه نمی تواند شرایط انقلابی را به وجود بیاورد. اما هیچگاه بدون یک حزب کمونیستی پیشرو، انقلاب به پیروزی نخواهد رسید. در نبود یک حزب کمونیستی پیشرو، شورش ها و قیام های خود انگیخته در بهترین حالت می تواند منجر به تعویض چهره های حاکم شود ، بدون اینکه هیچ تغییر اساسی در مناسبات اقتصادی و اجتماعی رخ دهد. 

جریان مبارزه سیاسی طبقه کارگر برای به دست آوردن خواسته ها و مطالبات خود یک مبارزه روزانه و مستمر است. مبارزات روزانه کارگری، اعتصابات و اعتراضات برای افزایش دستمزد، برای کم کردن ساعات کاری، برای به دست آوردن حق تشکل و دیگر مطالبات، میدان تمرین مبارزه نهایی یا همان انقلاب وبه قول لنین، دانشگاه طبقه کارگر است. حزب سیاسی در جریان همین مبارزات روزانه است که می تواند از طریق کادرهای پیشرو و مورد اعتمادش، جنبش های اجتماعی را رهبری کند.


آلمان / دسامبر 2017


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com