تشکل های توده ای کارگران در ایران(قسمت دوم)

اصغر کریمی
December 28, 2016

تشکل های توده ای کارگران در ایران

قسمت دوم

 

در بخش قبل، تحت عنوان آیا جنبش کارگری در ایران پراکنده است، اشاره کردم که کارگران در بدترین شرایط نیز کاملا پراکنده و اتمیزه نبوده اند. محافل و رهبران عملی کم و بیش شناخته شده در مراکز کارگری همیشه وجود داشته اند. وجود این طیف از کارگران مبنای هر نوع طرح و تلاشی برای متشکل شدن کارگران است. اما از دهه هشتاد به این سو که جنبش کارگری وارد مرحله جدیدی از تحرک خود شده و در ۱۵ سال اخیر هزاران اعتصاب و تجمع اعتراضی و طومار و مجمع عمومی و نامه نگاری و غیره را تجربه کرده است، این طیف ابعادی وسیع تر پیدا کرده و تجاربی بی اندازه متفاوت کسب کرده و جایگاهی به مراتب مهمتر از قبل یافته است. این سالها اما بیشترین تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز در ایران در جریان بوده است و کارگران بطور کلی و رهبران آنها بطور مشخص به مثابه بخشی از این جامعه در کوران این تحولات بوده اند و نه تنها بعنوان رهبران عملی در محیط کار و فعالیت خود مجرب شده اند بلکه از نظر فرهنگی، سیاسی و جهانبینی و از نظر توقعات و انتظارات، نیز نسبت به کارگر بیست سال قبل و سی سال قبل تغییرات همه جانبه ای کرده اند. اینها بخش مهمی از قطب چپ جامعه و بخش مهمی از جنبش کمونیسم کارگری به معنی اعم کلمه را تشکیل میدهند. اینها رکن اصلی تمام پیشروی های تاکنونی در جنبش کارگری، از تشکیل مجامع عمومی تا حضور فعال خانواده ها، از اعتصابات و تجمعات همزمان تا انواع تشکل هایی که در میان معلمان و کارگران شکل گرفته است، بوده و آینده جنبش کارگری و تشکل های کارگری نیز به دوش همین طیف خواهد بود. نکته دیگری را نیز اینجا باید اشاره کنم و آن تحصیلات بالا و دانشگاهی بسیاری از کارگران و پیوستن بخش قابل توجهی از دیپلمه ها و لیسانسه ها به کارگران و لشگر کارگران بیکار. این تغییر در بافت کارگری نیز ثقل و جایگاه اجتماعی کارگر در جامعه را بالا برده است. 

 

نکته مهم دیگر اینکه در شرایطی که ایجاد تشکل های کارگری در ایران ممنوع است و حکومت با تمام قوا سعی میکند جلو متشکل کردن کارگران را بگیرد، در چنین شرایطی به نیرویی بیش از نیروی کارگران یک مرکز کارگری برای متشکل شدن نیاز است. مبارزات و تشکل یابی معلمان در مقیاس سراسری و یا اهمیت نقش خانواده های کارگری را باید در این چهارچوب بررسی کرد.

 

در شرایط کنونی ایران در بحث تشکل یابی توده ای کارگران باید به مولفه های زیر اشاره کرد:

ویژگی مراکزی که کارفرمای آنها دولت است، مراکز کارگری با مالکان خصوصی و متفاوت، نهادها و تشکل های فعالین کارگری، رهبران سرشناس جنبش کارگری و طیف وسیع رهبران عملی در مراکز کار، مجامع عمومی، تشکل یابی کارگران، نقش خانواده ها‌ و نقش مدیای اجتماعی

 

۱- تشکل در مراکز با کارفرمای واحد، دولت،

کانون صنفی معلمان نمونه ای از یک تشکل سراسری است که نه از محیط کار بلکه در مقیاسی سراسری شکل گرفته و با رشد اعتراضات معلمان در ده سال گذشته جای خود را محکم کرده و شعبات آن در دهها شهر تشکیل شده است. مدیای اجتماعی یک فاکتور فوق العاده مهم در تحکیم این تشکل بوده است. بدون استفاده از تلفن موبیل و اس ام اس در زمستان ۸۵ اعتصاب و تظاهرات سراسری شکل نمیگرفت. استفاده از این مدیا و نفس برگزاری تجمعات سراسری موقعیت جدیدی به کانون صنفی داد. در سالهای اخیر نیز مدیای اجتماعی به ظرفی برای همفکری و تبادل نظر، شکل دادن به گفتمان ها و تصمیم گیری ها تبدیل شده و توازن قوای جدیدی را عملا به حکومت تحمیل کرده است. در دل این اعتراضات تعداد قابل توجهی از رهبران شناخته شده، هرچند با گرایشات مختلف، در میان معلمان شکل گرفته و پیوندهای محکمی میان معلمان در سطح کشور ایجاد شده که دستاورد بزرگی برای معلمان و اهرم مهمی برای اتحاد بیشتر معلمان است.

 

مهمترین دلیل سراسری بودن اعتصابات و تجمعات معلمان و شکل گیری تشکل سراسری آنها این است که بیش از یک میلیون معلم همگی با وزارت آموزش و پرورش، یعنی با یک کارفرمای دولتی، سر و کار دارند. قطعا مجاز بودن تشکیل کانون های صنفی و یا معضلات اقتصادی شدیدی که معلمان با آن دست و پنجه نرم میکنند در شکل گیری و رشد آن و سراسری بودن اعتراض آنها موثر بوده است اما علت اصلی را باید در داشتن یک کارفرمای سراسری جستجو کرد.

 

فاکتور کارفرمای مشترک درمورد اعتراضات سراسری بازنشستگان آموزش و پرورش هم که در ماههای اخیر شروع شده کاملا صادق است. تجمعات مختلف و قدرتمند کارگران بازنشسته فولاد در اصفهان، مجامع عمومی آنها و شبکه وسیع خبررسانی در میان آنها و تجمعات متعدد بازنشستگان در تهران نیز از مبارزات قدرتمندی است که در سالهای گذشته جریان داشته و نشان میدهد که داشتن یک کارفرمای سراسری چگونه شکل گیری اعتراضات سراسری را تسهیل میکند. ۱۵۰۰۰۰ پرستار نیز از همین خصیصه برخوردارند. اما اعتراضات سراسری بدون درجه ای از تشکل سراسری و وجود جمع ها و شبکه های سراسری عملی نبوده است و چنین جمع هایی فی الحال در میان بازنشستگان وجود دارد. مدیای اجتماعی نیز فاکتور موثری در کلیه اعتراضاتی است که در مقیاس سراسری اتفاق می افتد. اما شبکه ها و جمع ها و محافلی که در میان بازنشستگان یا کارگران معادن و پرستاران و ... وجود دارد باید به یک تشکل سراسری، با هر اسم و شکلی که ممکن است ایجاد شود، تکامل یابد. این قدم مهمی است که باید توسط بخش پیشرو رهبران آنها برداشته شود. اعتراضات بازنشستگان در مقایسه با معلمان هنوز در مراحل ابتدایی است اما از همان خصیصه سراسری برخوردار است و با توجه به جنب و جوشی که در میان آنها وجود دارد امروز از زمینه مناسبی برای ایجاد تشکل سراسری برخوردارند. شکل دادن به واحدهای شهری بازنشستگان و برگزاری مجامع عمومی آنها و سایر ابتکاراتی که معلمان بکار گرفته اند میتواند شروع مناسبی برای تحکیم پیوند میان بازنشستگان باشد و راه را برای متشکل شدن در مقیاس شهری و کشوری فراهم کند.

 

کارگران برق و آتش نشانی و برخی از پتروشیمی ها نیز مستقیما با دولت بعنوان کارفرما طرفند و در موارد متعددی دست به اعتراضات سراسری زده اند. اینجا نیز نیاز به سازماندهی سراسری بلافاصله مطرح میشود و با گسترش و تداوم این اعتراضات، نیروی انسانی، پیوندهای سراسری میان بخش پیشرو و زمینه های ذهنی برای تشکل سراسری آنها میتواند ایجاد شود. به این موارد میتوان کارگران نفت و مخابرات و بسیاری از مراکز تولیدی و خدماتی وابسته به دولت را اضافه کرد که فضای امنیتی بسیار بالا در این مراکز مانع تحرک قابل توجهی از طرف آنها شده است.

 

۲- درمورد مراکز کارگری که با یک کارفرمای واحد، دولت، مواجه نیستند مساله متفاوت است. هرچند کل طبقه کارگر بر سر مسائلی مانند دستمزد، ساعت کار، کار پیمانی و بیمه و بازنشستگی و در یک کلام قانون کار طرف حساب دولت است اما کارگر با دهها مساله متفاوت در هر مرکز کارگری مواجه است مثل عدم پرداخت دستمزد و اخراج و ... که موضوع مبارزات هرروزه کارگران در مقابل کارفرمایان است و در نتیجه کارگران هر مرکز اساس مبارزه شان در مقابل کارفرمای همان مرکز صورت میگیرد. درمورد معلمان و پرستاران اما هرچند مسائل مربوط به هر مدرسه یا بیمارستان نیز به موضوع اعتراض علیه مدیران و مسئولین همان مدرسه یا بیمارستان می انجامد اما اساس مبارزات آنها در مقابل دولت بعنوان کارفرمای اصلی است. این اصلی ترین دلیلی است که کارگران مراکز مختلف تولیدی کمتر دست به مبارزات همزمان و جمعی میزنند. و ایجاد تشکلی در این مقیاس نیز در میان آنها دشوارتر میشود. روشن است در شرایطی که مبارزه طبقاتی اعتلا پیدا میکند کارگران در مقیاس کشوری علیه دستمزد پایین و سایر محرومیت ها و بیحقوقی ها به میدان میایند و به موازات آن دست به کار ایجاد تشکل های سراسری نیز میشوند.

 

با توجه به این ویژگی ها در شرایط کنونی باید در این نوع مراکز، تشکل های محل کار را در دستور گذاشت، و هر جا امکان تشکلی فراتر از یک کارخانه معین هست آنرا نیز فعالانه دنبال کرد. اما درمورد تشکل محل کار تجارب تاکنونی نشان داده است که مجمع عمومی عملی ترین ظرف در شرایط کنونی است که هم کارآیی زیادی دارد و هم به درجه ای که سنت شود نقش موثر و مهمی در شکل دادن به تشکل های بزرگتر کارگری در شرایط مساعدتر خواهد داشت. یک محیط کار بسته، با تعداد محدودی کارگر تفاوت های زیادی با مثلا یک میلیون معلم در سراسر کشور یا صدها هزار کارگر بازنشسته  و یا ۱۵۰ هزار پرستار و غیره دارد. گذشته از موقعیت شغلی و اجتماعی معلمان و رابطه تنگاتنگ با دانش آموزان و خانواده های آنها، نفس تعداد زیاد آنها در کنار داشتن یک کارفرمای واحد موقعیت متفاوتی به آنها میدهد و توازن قوای متفاوتی برای آنها ایجاد میکند. این فاکتورها درمورد چند صد یا چند ده کارگر یک کارخانه صادق نیست. به این فاکتورها باید فشار دستگاههای امنیتی و سرکوب در کارخانه ها بویژه مراکز کلیدی و حساس را نیز اضافه کرد. به همین دلیل سندیکای هفت تپه نتوانست چندان دوام بیاورد. سندیکای واحد نیز عملا تحت سرکوب و دستگیری ها و اخراج های وسیع بسیار محدود شد. با اینحال سندیکای واحد قدرت عمل بیشتری در مقایسه با سندیکای هفت تپه دارد. دلیل آن ویژگی های کارگران واحد در مقایسه با یک کارخانه معین است. از یک طرف سنت دارتر بودن سندیکای واحد در مقایسه با هفت تپه و وجود ۱۵هزار کارگر واحد با یک کارفرما و موقعیت شغلی متفاوت آنها، که بعنوان مثال اعتصابشان میتواند تهران ده پانزده میلیونی را فلج کند، شرایط متفاوتی برای این سندیکا ایجاد کرده است. کارگران شرکت واحد از جهاتی موقعیتشان برای اعتراض و متشکل شدن به معلمان شباهت دارد. جمهوری اسلامی هر چند با فشارهای ممتد و گسترده محدودیت های زیادی بر سر راه این سندیکا ایجاد کرده اما در هم شکستن چنین سندیکایی کار ساده ای نخواهد بود.

 

در مراکز کارگری مانند ماشین سازی ها، لاستیک سازی ها، صنایع چوب و پارچه و معادن و سایر مراکز تولیدی در شرایط فعلی باید روی مجمع عمومی تاکید بسیار بیشتری کرد. مجمع عمومی را هم میتوان به سنت تبدیل کرد و به مرکز تصمیم گیری های مهم تبدیل کرد. تجربه کارگران نورد و لوله صفا در شهر ساوه در اردیبهشت ۹۴ بسیار گرانبها است. در دل مبارزه ای مستمر مجمع عمومی تشکیل دادند و تصمیمات لازم را برای تجمع و اعتصاب گرفتند و حتی در مقابل فرمانداری نیز دست به برگزاری مجمع عمومی زدند. مجمع عمومی در این کارخانه و قبل از آن در کیان تایر و همینطور در هفت تپه یا در نساجی سنندج از جمله موارد پیشرفته ای است که نشان میدهد چگونه مجمع عمومی ابزار همفکری  و متحد شدن، ابزار اعتراض و تصمیم گیری است. روشن است که تشکیل مجمع عمومی در شرایطی که اعتصابی در جریان نیست کار دشوارتری است و موانع متعددی مقابل وجود دارد اما تشکیل مجمع عمومی در دل یک اعتصاب مانعی مقابل خود ندارد. و بویژه از آنجا که در سالهای گذشته اعتراضات در تعداد هرچه بیشتری از مراکز کارگری بصورت دنباله دار بوده است، برگزاری مداوم مجمع عمومی در حین این اعتصابات کاملا عملی است و با برگزاری چند مجمع عمومی قدم های مهمی برای تبدیل آن به یک سنت برداشته میشود. مجمع عمومی در شرایطی که فشار روی فعالین کارگری زیاد است هزینه کمتری به کارگران تحمیل میکند چون توده وسیع کارگر را درگیر میکند و جلو می اندازد.

 

۳- شکل گیری نهادها و تشکل های فعالین کارگری یک تجربه مهم دیگر در جهت سازمانیابی کارگران است که اهمیت آن از جانب برخی جریانات سیاسی و فعالین کارگری نادیده گرفته شده است. برخی از فعالین گروههای سیاسی چنان از جنبش کارگری بی ربط اند و چنان درک کلیشه ای از تشکل دارند که این تشکل ها را بی خاصیت ارزیابی کردند و حتی بسیار غیر مسئولانه خواهان انحلال آنها شدند. اما این تشکل ها، بعنوان تشکل هایی از فعالین، نقش موثری، هرچند با درجات متفاوت، در رشد جنبش کارگری داشته اند. این تشکل ها نیز این ظرفیت را دارند که در یک شرایط مساعد به کاتالیزوری برای شکل دادن به تشکل های سراسری و یا تشکل های محیط کار تبدیل شوند. نقش این تشکل ها در بلند کردن خواست های کارگران، انتقال تجارب مبارزاتی، سخنگویی کارگران و جلو آمدن تعداد قابل توجهی از رهبران کارگری بسیار حائز اهمیت بوده است.

 

۴- شکل گیری رهبران شناخته شده و سراسری کارگران و معلمان یکی از مهمترین دستاوردهای طبقه کارگر است که به کارگر هویت داده است. رهبران کارگری که نقش مهمی در شکل دادن به تشکل های کارگری و بیان خواست های سراسری کارگران داشته اند، یک اهرم مهم مبارزاتی و شکل دادن به تشکل های توده ای و سراسری کارگران میباشند. یکی از دلایلی که امروز کارگران وزن اجتماعی و سیاسی بیشتری در جامعه دارند رهبران کارگری، بیانیه های آنها، مقاومت و اعتراضشان در زندانها و نقش آنها در شکل دادن به همبستگی بین المللی است. تشکل های کارگران و معلمان و رهبران شناخته شده آنها از جمله نقش ارزنده ای در اتحاد کارگر و معلم داشته اند. با توجه به نفوذ کلام این طیف از فعالین کارگران و معلمان، اینها میتوانند نقش مهمی در ایجاد همفکری در میان فعالین کارگری در مراکز مختلف ایفا کنند و تجارب سازماندهی را با آنها در میان بگذارند.

 

۵- حضور خانواده های کارگری بویژه همسران کارگران اعتصابی یک روند بسیار مهم دیگر در اتحاد جنبش کارگری و بسیج وسیع توده های مردم یک شهر و منطقه در حمایت از کارگران است. از آنجا که اکثریت بالایی از کارگران را مردان تشکیل میدهند، همسران کارگران اعتصابی عمدتا شامل زنان میشود. متاسفانه هنوز اهمیت این مساله برای بسیاری از فعالین جنبش کارگری جا نیفتاده است. سنت های عقب مانده نسبت به زن، درک محدود از کارگر، نگاه صنفی و غیر اجتماعی به کارگر، از جمله دلایلی است که بسیاری رهبران و فعالین کارگری و یا برخی جریانات چپ و حتی برخی تشکل هایی کارگری به این مساله بهای چندانی نداده اند. آنهم در جامعه ای که زنان ستون مهم مقابله با حکومت را تشکیل میدهند و عقب نشینی های زیادی به حکومت تحمیل کرده اند، در جامعه ای که زنان رکن اصلی رهایی فرهنگی را تشکیل میدهند، در جامعه ای که زنان در خط مقدم مقابله با حکومت و سنت های عقب مانده قرار دارند و انقلاب آتی ایران نیز انقلابی زنانه است، نقش همسران کارگران، که اشاره کردم اساسا منظور از همسران عمدتا زنان است، به مراتب اساسی تر از اینها است چه در گسترش و تعمیق جنبش کارگری و چه در ایجاد کمپین ها و تشکل های بزرگ توده ای.

 

حضور خانواده های کارگری در تجمعات و دوش بدوش اعتصابات و تجمعات کارگران پوشش اجتماعی بالایی به اعتراض کارگران میدهد و عامل مهمی در مقابله با دستگیری فعالین کارگری است. لولایی میان مردم شهر و کارگران اعتصابی است. خوشبختانه در دو سال گذشته حضور خانواده ها در تجمعات اعتراضی رشد قابل توجهی داشت و اکنون میتوان گفت که به یک سنت تبدیل شده است. اما نقش خانواده ها بسیار فراتر از حضور در تجمعات اعتراضی و پوشش اجتماعی و امنیتی برای اعتراضات کارگری است. تجربه همسران کارگران بازداشتی معدن آهن بافق که تجربه درخشان و بی نظیری در جنبش کارگری ایران بشمار میرود و یا نقش همسران کارگران زندانی که سنت تازه ای را در جامعه ایران شروع کردند و تجمع اعتراضی خانواده های کارگری علیه بیکاری جوانان خانواده های آنها تنها گوشه کوچکی از پتانسیلی است که خانواده های کارگری دارند. خانواده های کارگری قادرند کمپین های عظیمی سازمان بدهند که کل کشور را تحت تاثیر قرار بدهد، میتوانند شهری را به اعتصاب عمومی بکشانند، میتوانند همراه با جوانان جویای کار اعتراضات مهمی سازمان بدهند، میتوانند موقعیت کارگر در جامعه و وزن سیاسی کارگر را بشدت ارتقا بدهند. اما اگر اینطور است چرا خانواده ها نتوانند به اهرم مهمی برای متشکل شدن توده ای و وسیع کارگران در سطح یک شهر و منطقه تبدیل شوند. چرا نتوانند در مجمع عمومی کارگران اعتصابی حضور یابند و نقش فعالی ایفا کنند. فشار روی خانواده های کارگری نسبت به فشار حراست و عوامل جاسوسی و سرکوب حکومت و کارفرما به کارگران یک مرکز کارگری، به میزان بسیار محسوسی کمتر است. خطر اخراج که مانع مهمی برای کارگران معترض است خانواده ها را تهدید نمیکند، طیف وسیعی در یک محله و شهر کنار خانواده های کارگری هستند که در کارخانه اینطور نیست. میتوان به فاکتورهای متفاوت دیگری نیز اشاره کرد که به خانواده ها موقعیت متفاوتی میدهد.

 

درمورد نقش خانواده ها و اینکه چگونه میتوانند مبتکر تشکل های توده ای و کمپین های قدرتمند علیه دستگیری کارگران اعتصابی یا در همبستگی با کارگران اعتصابی و غیره باشند لازم است جداگانه و مفصل به بحث پرداخت. آنچه لازم است اینجا بطور مختصر اشاره شود این است که تنها ظرف دو سال با تبلیغات فشرده و برجسته کردن موارد حضور خانواده ها در اعتراضات کارگری توانستیم حضور خانواده ها را به یک سنت تبدیل کنیم. اما این هنوز گوشه بسیار کوچکی از نقش و جایگاه خانواده های کارگری است. بعلاوه تا جایی که به تشکل برمیگردد باید به ایده های عملی رسید که در شرایط کنونی کارساز باشد و قدم به قدم این نیرو را آزاد کند. پیشروی دو سال گذشته در این زمینه نشان داد که آزاد کردن این نیرو عملی است. این یکی از مهمترین مولفه های بحث تشکل است.

 

۶- مدیای اجتماعی

به تجربه معلمان در استفاده از مدیای اجتماعی اشاره کوتاهی کردم. و اینجا برای جلوگیری از طولانی شدن بیشتر بحث فقط اشاره کوتاهی میکنم. یک رکن اعتراض و تشکل در مقیاس فراکارخانه ای، نمونه مبارزات و یا تشکل معلمان، استفاده فعال و سازمان یافته از مدیای اجتماعی است. یک مثال برجسته نیز مربوط به اعتراض کارگران ایران ترانسفو است که با خبررسانی هر روزه از طریق مدیای اجتماعی و ارسال کلیپ از راهپیمایی در کارخانه سنت تازه ای برای جنبش کارگری بجا گذاشتند.

 

بعنوان یک جمعبندی میخواهم یکبار دیگر بر تلاش برای ایجاد تشکل در میان بازنشستگان و سایر مراکزی که دولت کارفرمای آنها است، بر سنت کردن مجمع عمومی بویژه در دل اعتصابات، بر نقش خانواده های کارگری در اعتراض و تشکل و بر مدیای اجتماعی تاکید کنم. اینها امروز جزء داده های جنبش کارگری در ایران است. و قطعا جنبش کارگری باز هم ابتکاراتی از خود بخرج میدهد که چندان قابل پیش بینی نیست. ممکن است موجی از حرکت مشترک بیکاران یا کارگران اخراجی مراکز مختلف به راه بیفتد و به سمت تشکل خاصی در مقیاسی شهری یا سراسری شکل بگیرد و یا مراکزی که امروز تصورش را نمیکنیم با ابتکارات تازه ای به میدان بیایند. هر موردی از این اتفاقات ارزشمند است و راه را برای حرکت های دیگر هموار میکند.

 

مسیر ایجاد تشکل های توده ای و سراسری را باید بر اساس مولفه های عینی و داده های تاکنونی جنبش کارگری بررسی کرد و به درکی عمومی در میان فعالین و رهبران کارگری تبدیل کرد. این کلید قضیه است. هزاران رهبر و فعال کارگری در جنبش کارگری مهمترین اهرم سازماندهی توده ای کارگران هستند و بدرجه ای که درک روشن تری از مساله داشته باشند، نقش فعالتری در دست به کار شدن برای تشکل های توده ای خواهند داشت. به همین دلیل مبارزه مستمر و هرچه قدرتمندتر برای آزادی فعالین کارگری و لغو اتهام امنیتی علیه آنها حیاتی است. هر میزان پیشروی در این عرصه از مبارزه دست فعالین را برای متشکل کردن کارگران بازتر میکند.

 

دوره اعتلای جنبش کارگری فرارسیده است. مکانیزم درونی جنبش کارگری و قدم های تاکنونی کارگران در جهت متشکل شدن در شرایط دشوار ناشی از بیحقوقی و سرکوب را باید به رسمیت شناخت و گام های بعدی را به جلو برداشت.

 

قسمت اول نوشته:

آیا جنبش کارگری در ایران پراکنده است؟

 

جواب عمومی و تقریبا حاکم به این سوال مثبت است. برای خیلی ها گفتن اینکه جنبش کارگری در ایران پراکنده است بسیار سرراست بنظر میرسد، سیاه و سفید، بدون پیچیدگی. گویی تاریخی ندارد و همیشه هم همینطور بوده است. اما فعالینی هم پیچیدگی ها را دیده اند، سعی کرده اند درکی تاریخی از مساله بدهند، به شرایط ویژه هر کشور و دوره های متفاوت تاریخی اشاره کرده اند و مباحث ارزنده ای ارائه داده اند. اما بنظر من بحث خود را به مولفه های اثباتی برای تشکل های توده ای و سراسری امتداد نداده اند و به اصل مساله چندان نزدیک نشده اند هر چند در عمل بعنوان افراد یا تشکل های کارگری نقش موثری در این زمینه داشته اند. بنظر میرسد مساله تشکل های توده ای همچنان در هاله ای از ابهام و ناروشنی و به یک معنی بی افقی قرار دارد و لذا بیشترین پراکندگی نظری حول این مساله در میان فعالین کارگری حاکم است. تلاش من این است که با استفاده از تجارب جنبش کارگری و پیشروی های آن و تجربه بسیاری از فعالین کارگری، مولفه های مهم درمورد تشکل های توده ای و اتحاد در جنبش کارگری را بررسی کنم. امیدوارم قدمی بحث در این زمینه را جلو ببرد.

 

جنبش کارگری ایران در ادامه پیشروی های خود و بر متن تحولات سیاسی ایران در آستانه جهشی مهم قرار گرفته است. شواهد نشان میدهد که زمینه برای تشکل های وسیع و توده ای بیش از هر زمان فراهم شده و به این معنی جنبش کارگری در آستانه جهش بزرگی بطرف متشکل شدن قرار گرفته است. در چنین شرایطی شناخت مکانیزم های درون جنبش کارگری و تجارب این جنبش در زمینه تشکل یابی و وارد شدن به این بحث اهمیتی تازه پیدا میکند.

 

نکته مهم دیگر اینکه جنبش کارگری در ایران هرچند هنوز بر پراکندگی غلبه نکرده اما گام های مهمی به جلو برداشته و پیشروی قابل توجهی داشته است. دیدن این گام ها و به رسمیت شناختن آنها برای هر فعال جنبش کارگری و هر حزب و جریانی که برای متحد کردن و متشکل کردن جنبش کارگری تلاش میکند حیاتی است. متاسفانه در مباحث آن دسته از فعالین کارگری هم که به پیشروی ها اشاره میشود اما تصویر ناقصی از آن داده میشود و برخی مولفه های مهم اساسا به حساب نمیاید.

 

سرکوب و بیحقوقی، فقدان آزادی تشکل و تجمع و آزادی بیان و اعتراض مانع اصلی بر سر متحد شدن و ایجاد تشکل های توده ای و سراسری جنبش کارگری بوده است. اما بین پراکنده بودن و اتحاد سراسری کارگران یا تشکل سراسری و توده ای که میلیون ها کارگر را در خود متشکل و متحد کرده باشد، ایستگاه ها و مراحلی وجود دارد. یکباره کارگران در ابعاد میلیونی متشکل نمیشوند. کارگران حتی در بدترین شرایط تشکل هایی ابتدایی داشته اند و بویژه از دهه هشتاد به این طرف قدم های مهمی در مسیر متشکل شدن و متحد شدن برداشته اند. بنیادهایی را پی ریزی کرده و پیشروی هایی را تثبیت کرده اند. بدون دیدن این پیشروی ها و به رسمیت شناختن آنها نمیتوان گامی در جهت متشکل تر و متحد کردن کارگران برداشت. نمیتوان بر اساس الگوهایی ذهنی و یا با فاکتورهای ده بیست سال قبل به سراغ این بحث رفت. گاها چنان به جنبش کارگری نگاه میشود که گویی کارگران هیچگاه هیچ نوع تشکلی نداشته و کاملا پراکنده بوده و همچنان کاملا پراکنده اند. اما حتی بیست سال قبل هم کارگران اتمیزه نبودند، در پراکندگی مطلق به سر نمیبردند، محافل و جمع های خود را داشتند، رهبران عملی خود را در مراکز مختلف داشتند و در دل اعتراضات و اعتصابات مکانیزمی مثل مجمع عمومی برای تصمیم گیری داشتند. هر جنبشی در هر جامعه ای و در هر شرایطی تجارب متفاوتی از خود بیرون میدهد. تجارب کارگران در ایران نیز با هیچکدام از الگوهای تاکنونی در کشورهای دیگر منطبق نیست. منظورم اینجا از الگوهای تاکنونی، شورا و سندیکا و اتحادیه یا کمیته های اعتصاب و صندوق های حمایت مالی و سایر اشکال یا الگوهای کلاسیک تشکل نیست منظورم مسیری است که کارگران برای رسیدن به این تشکل ها در پیش میگیرند. کلید مساله این است که اولا مکانیزمهای درون جنبش کارگری را ببینیم و ثانیا تجارب و پیشروی ها را به رسمیت بشناسیم.

 

اجازه بدهید به مثالهایی از این پیشروی ها اشاره کنم و در بخش بعدی این مطلب بطور مشخص به مساله تشکل یابی وسیع و توده ای کارگران بپردازم:

 

روز ۶ مهر امسال هزاران معلم بازنشسته در حدود ۲۰ شهر دست به اعتراض همزمان و متحدانه زدند. این یک عمل متحدانه بازنشستگان بود که برای اولین بار اتفاق می افتاد. تجمعات متعدد بازنشستگان در تهران و اصفهان در سالهای اخیر را نیز باید بعنوان گوشه ای از تلاش بازنشستگان برای دست زدن به عمل متحد به حساب آورد. این نشانه درجه ای از تشکل و شبکه های سراسری در میان بازنشستگان است که در دل مبارزات آنها شکل گرفته و هر روز مستحکم تر میشود. نشانه وجود نسلی از بازنشستگان فعال و آگاه است که نقش تعیین کننده ای در سازماندهی این اعتراضات به عهده دارند.

 

در ده سال گذشته معلمان بارها دست به اعتصابات سراسری و تجمعات سراسری زده اند. مبارزات وسیع و جمعی معلمان از اسفند ۸۵ شروع شد و همچنان ادامه دارد. در دل این مبارزات کانون صنفی معلمان بعنوان یک تشکل سراسری جان گرفت و به ظرفی برای فراخوان های سراسری تبدیل شد. در سالهای اخیر نیز معلمان در شهرهای مختلف و در مدیای اجتماعی انواع شبکه ها و جمع ها را برای پیشبرد مبارزه خود شکل داده اند و به درجاتی بر پراکندگی غلبه کرده اند.

 

در شش سال گذشته هزاران کارگر پتروشیمی های ماهشهر چندین بار دست به اعتصاب و تجمع متحدانه زده اند. کارگران چندین معدن نیز در نقاط مختلف کشور در دو سال گذشته تجمعات همزمان برپا کردند. کارگران چندین مرکز صنعتی از جمله کارگران فشار برق قوی، کارگران آتش نشانی و مراکزی دیگر از نقاط مختلف کشور در تجمعاتی در تهران شرکت کردند. هیچکدام از این اعتراضات جمعی بدون درجاتی از تشکل در مقیاس سراسری صورت نگرفته است.

 

مجمع عمومی محور مهم دیگری است که کارگران در اعتراضات خود بکار گرفته اند. در مواردی در پارک وسط شهر و بعد از اینکه تجمعشان به نتیجه نرسیده مجمع عمومی تشکیل داده اند تا برای گام بعد تصمیم بگیرند. در کارخانه نورد و لوله صفا در ساوه و قبل از آن در کیان تایر و قبل تر از آن در نیشکر هفته تپه و نساجی سنندج یا بازنشستگان فولاد اصفهان و ... مجمع عمومی نقشی بسیار مهم در اتحاد کارگران و اعتصابات و اعتراضات قدرتمند آنان داشته و کارآیی خود را به همه کارگران نشان داده است.

 

خانواده های کارگران در دهها تجمع کارگری در دو سال گذشته شرکت کرده اند. حضور خانواده ها بتدریج به یک سنت جا افتاده تبدیل شده است. نقطه اوج آن مربوط به کارگران معدن بافق یزد در تابستان ۹۳ میباشد. فراخوان کارگران آلومینیوم المهدی در هرمزگان خطاب به خانواده ها و مردم شهر در مه سال قبل نیز اقدامی نوین و بسیار باشکوه در تاریخ جنبش کارگری ایران محسوب میشود. حضور خانواده ها یک مولفه بسیار مهم در اتحاد و متشکل شدن کارگران است. دوستانی که هنوز کارگر را یک موجود صنفی، نه اجتماعی، میبینند و مبارزه و خواست و اعتراضش را صرفا در چهارچوب محدود محیط کار بررسی میکنند بشدت به این مساله بی توجهند.

 

از دهه هشتاد چندین تشکل کارگری مستقل از دولت ایجاد شده که اساسا از اکتیویست های جنبش کارگری تشکیل شده اند. ایجاد این تشکل ها تحولی تازه در جنبش کارگری ایران محسوب میشود و فعالیت های آنها در متشکل کردن و متحد کردن کارگران بسیار ارزنده و موثر بوده است. یکی از اقدامات این تشکل ها بیانیه های متعدد آنها است که کیفرخواست کارگران و نقد کارگر از جامعه سرمایه داری را مطرح کرده و بر خواست های سراسری و مهم کارگران تاکید کرده اند و این خواست ها روزبروز بیشتر در میان کارگران، معلمان و بازنشستگان جا افتاده است. جنبش کارگری به این معنی حول خواست هایی مهم متحد شده و عملا در راس اعتراضات اجتماعی قرار گرفته است.

 

چهره های شناخته شده کارگری که این نیز به سنت تثبیت شده ای تبدیل شده یکی از مهمترین پیشروی های جنبش کارگری از جمله در زمینه اتحاد کارگران است. جنبش کارگری در ایران امروز رهبران سرشناسی دارد که کارگران و خواست ها و آمال و آرزوها و کیفرخواست آنان را نمایندگی میکنند و این خواست ها هر روز برد بیشتری در میان توده های وسیع کارگران پیدا کرده است. علاوه بر چهره هایی که در سطح وسیع و سراسری شناخته شده اند باید به هزاران فعال و رهبر کارگری در محیط های کار اشاره کرد که در دل هزاران اعتصاب پختگی زیادی پیدا کرده اند و یکی از مهمترین ارکان جنبش کارگری به حساب میایند.

 

به این موارد لازم است استفاده از مدیای اجتماعی را نیز اضافه کرد که بدون آن جنبش کارگری در موقعیت کنونی قرار نمیگرفت. کافی است به کلیپ هایی که توسط کارگران اعتصابی ایران ترانسفو از تجمعات و راهپیمایی های باشکوه آنها هر روز تهیه میشد و در مدیای اجتماعی منعکس میشد اشاره کرد. جنبش کارگری به این معنی از دهه هشتاد به اینسو تحولات عمیق، تاریخی و مهمی را طی کرده است.

 

این مولفه ها وزن سیاسی کارگر را در جامعه کاملا عوض کرده و به جنبش کارگری سوسیالیستی در مقایسه با سایر جنبش های سیاسی موقعیتی متفاوت داده است.

 

اینها همه تبلورهای اتحاد کارگران هستند. اینها قدم ها و دریچه هایی هستند که راه اتحاد جنبش کارگری و مسییر ایجاد تشکل های سراسری کارگری را نشان میدهند. این دستاوردها حاصل جدالی پیگیر و سنگر به سنگر بوده و صرف هزینه های زیاد و اخراج ها و زندانی شدن های زیادی بوده است. همراه با رشد جنبش کارگری، اتحاد و تشکل نیز در میان کارگران تقویت شده است. جنبش کارگری در سالهای اخیر فقط از نظر کمیت رشد نکرده است. پیشروی هایی که اشاره کردم نشان میدهد که کارگران بسیار پخته تر، رادیکال تر، آگاهانه تر و در عین حال، متعین تر، متشکل تر و سراسری تر عمل میکنند. این یک اتفاق تاریخی در جنبش کارگری ایران است. مسیری که کارگران طی کرده اند یک مسیر واقعی و فکر شده، و نه خودبخودی، بوده است. چه در زمینه اعتراضات سراسری یا مشترک چند مرکز کارگری، چه حضور خانواده ها، به میدان آمدن رهبران کارگری و تشکل های کارگری یا بیانیه ها و بلند کردن پرچم خواست های سراسری جامعه، اینها تماما اقداماتی آگاهانه بوده است و رهبران و فعالین کارگری اهرم مهم آن بوده اند.

 

قبل از اینکه بطور مشخص به مساله تشکل یابی بپردازم لازم است به دو نکته مهم دیگر نیز خیلی خلاصه اشاره کنم: اوضاع سیاسی و تحولات سیاسی در ایران و افق حاکم بر جنبش کارگری در ایران.

 

اوضاع سیاسی ایران، تحرک زنده و گسترده اجتماعی، فرهنگی، فکری و اعتراضی که از دو دهه قبل در ایران شروع شده، بعلاوه دسترسی به مدیای اجتماعی در سالهای متاخرتر، مستقیما بر ذهنیات کارگر و مبارزات این طبقه تاثیر گذاشته است. هزاران اعتصاب کارگری در مراکز کوچک و بزرگ و از جمله مراکز کلیدی، اعتصابات بی وقفه و طولانی مدت، تجمعات هر روزه در مقابل مراکز دولتی، بر متن بحران و فساد حکومتی، به اندازه یک انقلاب، که توده های مردم در هر روز آن به اندازه چند سال تجربه کسب میکنند، توده های وسیع کارگر را پخته و سیاسی و متعرض کرده است. پویایی سیاسی جامعه ایران، توقع مردم برای داشتن حقوق کامل خود بعنوان شهروندان این کشور، جامعه ایران را وارد دوران مهمی از تاریخ خود کرده است. جنبش کارگری بخشی از این مساله است و بعنوان متحرک ترین بخش جنبش اعتراضی و با افق چپی که بر آن حاکم است، تاثیرات فوری و مستقیمی بر سایر جنبش های اعتراضی و فعالین جامعه بجا گذاشته است. جنبش کارگری و بحث تشکل های توده ای و سراسری را باید بر متن این اوضاع مورد ارزیابی قرار داد.

 

در قسمت بعد بطور مشخص به مساله تشکل یابی کارگران خواهم پرداخت.

 

-------------------

 

اصغر کریمی

آیا جنبش کارگری در ایران پراکنده است؟

 

قسمت اول:

جواب عمومی و تقریبا حاکم به این سوال مثبت است. برای خیلی ها گفتن اینکه جنبش کارگری در ایران پراکنده است بسیار سرراست بنظر میرسد، سیاه و سفید، بدون پیچیدگی. گویی تاریخی ندارد و همیشه هم همینطور بوده است. اما فعالینی هم پیچیدگی ها را دیده اند، سعی کرده اند درکی تاریخی از مساله بدهند، به شرایط ویژه هر کشور و دوره های متفاوت تاریخی اشاره کرده اند و مباحث ارزنده ای ارائه داده اند. اما بنظر من بحث خود را به مولفه های اثباتی برای تشکل های توده ای و سراسری امتداد نداده اند و به اصل مساله چندان نزدیک نشده اند هر چند در عمل بعنوان افراد یا تشکل های کارگری نقش موثری در این زمینه داشته اند. بنظر میرسد مساله تشکل های توده ای همچنان در هاله ای از ابهام و ناروشنی و به یک معنی بی افقی قرار دارد و لذا بیشترین پراکندگی نظری حول این مساله در میان فعالین کارگری حاکم است. تلاش من این است که با استفاده از تجارب جنبش کارگری و پیشروی های آن و تجربه بسیاری از فعالین کارگری، مولفه های مهم درمورد تشکل های توده ای و اتحاد در جنبش کارگری را بررسی کنم. امیدوارم قدمی بحث در این زمینه را جلو ببرد.

 

جنبش کارگری ایران در ادامه پیشروی های خود و بر متن تحولات سیاسی ایران در آستانه جهشی مهم قرار گرفته است. شواهد نشان میدهد که زمینه برای تشکل های وسیع و توده ای بیش از هر زمان فراهم شده و به این معنی جنبش کارگری در آستانه جهش بزرگی بطرف متشکل شدن قرار گرفته است. در چنین شرایطی شناخت مکانیزم های درون جنبش کارگری و تجارب این جنبش در زمینه تشکل یابی و وارد شدن به این بحث اهمیتی تازه پیدا میکند.

 

نکته مهم دیگر اینکه جنبش کارگری در ایران هرچند هنوز بر پراکندگی غلبه نکرده اما گام های مهمی به جلو برداشته و پیشروی قابل توجهی داشته است. دیدن این گام ها و به رسمیت شناختن آنها برای هر فعال جنبش کارگری و هر حزب و جریانی که برای متحد کردن و متشکل کردن جنبش کارگری تلاش میکند حیاتی است. متاسفانه در مباحث آن دسته از فعالین کارگری هم که به پیشروی ها اشاره میشود اما تصویر ناقصی از آن داده میشود و برخی مولفه های مهم اساسا به حساب نمیاید.

 

سرکوب و بیحقوقی، فقدان آزادی تشکل و تجمع و آزادی بیان و اعتراض مانع اصلی بر سر متحد شدن و ایجاد تشکل های توده ای و سراسری جنبش کارگری بوده است. اما بین پراکنده بودن و اتحاد سراسری کارگران یا تشکل سراسری و توده ای که میلیون ها کارگر را در خود متشکل و متحد کرده باشد، ایستگاه ها و مراحلی وجود دارد. یکباره کارگران در ابعاد میلیونی متشکل نمیشوند. کارگران حتی در بدترین شرایط تشکل هایی ابتدایی داشته اند و بویژه از دهه هشتاد به این طرف قدم های مهمی در مسیر متشکل شدن و متحد شدن برداشته اند. بنیادهایی را پی ریزی کرده و پیشروی هایی را تثبیت کرده اند. بدون دیدن این پیشروی ها و به رسمیت شناختن آنها نمیتوان گامی در جهت متشکل تر و متحد کردن کارگران برداشت. نمیتوان بر اساس الگوهایی ذهنی و یا با فاکتورهای ده بیست سال قبل به سراغ این بحث رفت. گاها چنان به جنبش کارگری نگاه میشود که گویی کارگران هیچگاه هیچ نوع تشکلی نداشته و کاملا پراکنده بوده و همچنان کاملا پراکنده اند. اما حتی بیست سال قبل هم کارگران اتمیزه نبودند، در پراکندگی مطلق به سر نمیبردند، محافل و جمع های خود را داشتند، رهبران عملی خود را در مراکز مختلف داشتند و در دل اعتراضات و اعتصابات مکانیزمی مثل مجمع عمومی برای تصمیم گیری داشتند. هر جنبشی در هر جامعه ای و در هر شرایطی تجارب متفاوتی از خود بیرون میدهد. تجارب کارگران در ایران نیز با هیچکدام از الگوهای تاکنونی در کشورهای دیگر منطبق نیست. منظورم اینجا از الگوهای تاکنونی، شورا و سندیکا و اتحادیه یا کمیته های اعتصاب و صندوق های حمایت مالی و سایر اشکال یا الگوهای کلاسیک تشکل نیست منظورم مسیری است که کارگران برای رسیدن به این تشکل ها در پیش میگیرند. کلید مساله این است که اولا مکانیزمهای درون جنبش کارگری را ببینیم و ثانیا تجارب و پیشروی ها را به رسمیت بشناسیم.

 

اجازه بدهید به مثالهایی از این پیشروی ها اشاره کنم و در بخش بعدی این مطلب بطور مشخص به مساله تشکل یابی وسیع و توده ای کارگران بپردازم:

 

روز ۶ مهر امسال هزاران معلم بازنشسته در حدود ۲۰ شهر دست به اعتراض همزمان و متحدانه زدند. این یک عمل متحدانه بازنشستگان بود که برای اولین بار اتفاق می افتاد. تجمعات متعدد بازنشستگان در تهران و اصفهان در سالهای اخیر را نیز باید بعنوان گوشه ای از تلاش بازنشستگان برای دست زدن به عمل متحد به حساب آورد. این نشانه درجه ای از تشکل و شبکه های سراسری در میان بازنشستگان است که در دل مبارزات آنها شکل گرفته و هر روز مستحکم تر میشود. نشانه وجود نسلی از بازنشستگان فعال و آگاه است که نقش تعیین کننده ای در سازماندهی این اعتراضات به عهده دارند.

 

در ده سال گذشته معلمان بارها دست به اعتصابات سراسری و تجمعات سراسری زده اند. مبارزات وسیع و جمعی معلمان از اسفند ۸۵ شروع شد و همچنان ادامه دارد. در دل این مبارزات کانون صنفی معلمان بعنوان یک تشکل سراسری جان گرفت و به ظرفی برای فراخوان های سراسری تبدیل شد. در سالهای اخیر نیز معلمان در شهرهای مختلف و در مدیای اجتماعی انواع شبکه ها و جمع ها را برای پیشبرد مبارزه خود شکل داده اند و به درجاتی بر پراکندگی غلبه کرده اند.

 

در شش سال گذشته هزاران کارگر پتروشیمی های ماهشهر چندین بار دست به اعتصاب و تجمع متحدانه زده اند. کارگران چندین معدن نیز در نقاط مختلف کشور در دو سال گذشته تجمعات همزمان برپا کردند. کارگران چندین مرکز صنعتی از جمله کارگران فشار برق قوی، کارگران آتش نشانی و مراکزی دیگر از نقاط مختلف کشور در تجمعاتی در تهران شرکت کردند. هیچکدام از این اعتراضات جمعی بدون درجاتی از تشکل در مقیاس سراسری صورت نگرفته است.

 

مجمع عمومی محور مهم دیگری است که کارگران در اعتراضات خود بکار گرفته اند. در مواردی در پارک وسط شهر و بعد از اینکه تجمعشان به نتیجه نرسیده مجمع عمومی تشکیل داده اند تا برای گام بعد تصمیم بگیرند. در کارخانه نورد و لوله صفا در ساوه و قبل از آن در کیان تایر و قبل تر از آن در نیشکر هفته تپه و نساجی سنندج یا بازنشستگان فولاد اصفهان و ... مجمع عمومی نقشی بسیار مهم در اتحاد کارگران و اعتصابات و اعتراضات قدرتمند آنان داشته و کارآیی خود را به همه کارگران نشان داده است.

 

خانواده های کارگران در دهها تجمع کارگری در دو سال گذشته شرکت کرده اند. حضور خانواده ها بتدریج به یک سنت جا افتاده تبدیل شده است. نقطه اوج آن مربوط به کارگران معدن بافق یزد در تابستان ۹۳ میباشد. فراخوان کارگران آلومینیوم المهدی در هرمزگان خطاب به خانواده ها و مردم شهر در مه سال قبل نیز اقدامی نوین و بسیار باشکوه در تاریخ جنبش کارگری ایران محسوب میشود. حضور خانواده ها یک مولفه بسیار مهم در اتحاد و متشکل شدن کارگران است. دوستانی که هنوز کارگر را یک موجود صنفی، نه اجتماعی، میبینند و مبارزه و خواست و اعتراضش را صرفا در چهارچوب محدود محیط کار بررسی میکنند بشدت به این مساله بی توجهند.

 

از دهه هشتاد چندین تشکل کارگری مستقل از دولت ایجاد شده که اساسا از اکتیویست های جنبش کارگری تشکیل شده اند. ایجاد این تشکل ها تحولی تازه در جنبش کارگری ایران محسوب میشود و فعالیت های آنها در متشکل کردن و متحد کردن کارگران بسیار ارزنده و موثر بوده است. یکی از اقدامات این تشکل ها بیانیه های متعدد آنها است که کیفرخواست کارگران و نقد کارگر از جامعه سرمایه داری را مطرح کرده و بر خواست های سراسری و مهم کارگران تاکید کرده اند و این خواست ها روزبروز بیشتر در میان کارگران، معلمان و بازنشستگان جا افتاده است. جنبش کارگری به این معنی حول خواست هایی مهم متحد شده و عملا در راس اعتراضات اجتماعی قرار گرفته است.

 

چهره های شناخته شده کارگری که این نیز به سنت تثبیت شده ای تبدیل شده یکی از مهمترین پیشروی های جنبش کارگری از جمله در زمینه اتحاد کارگران است. جنبش کارگری در ایران امروز رهبران سرشناسی دارد که کارگران و خواست ها و آمال و آرزوها و کیفرخواست آنان را نمایندگی میکنند و این خواست ها هر روز برد بیشتری در میان توده های وسیع کارگران پیدا کرده است. علاوه بر چهره هایی که در سطح وسیع و سراسری شناخته شده اند باید به هزاران فعال و رهبر کارگری در محیط های کار اشاره کرد که در دل هزاران اعتصاب پختگی زیادی پیدا کرده اند و یکی از مهمترین ارکان جنبش کارگری به حساب میایند.

 

به این موارد لازم است استفاده از مدیای اجتماعی را نیز اضافه کرد که بدون آن جنبش کارگری در موقعیت کنونی قرار نمیگرفت. کافی است به کلیپ هایی که توسط کارگران اعتصابی ایران ترانسفو از تجمعات و راهپیمایی های باشکوه آنها هر روز تهیه میشد و در مدیای اجتماعی منعکس میشد اشاره کرد. جنبش کارگری به این معنی از دهه هشتاد به اینسو تحولات عمیق، تاریخی و مهمی را طی کرده است.

 

این مولفه ها وزن سیاسی کارگر را در جامعه کاملا عوض کرده و به جنبش کارگری سوسیالیستی در مقایسه با سایر جنبش های سیاسی موقعیتی متفاوت داده است.

 

اینها همه تبلورهای اتحاد کارگران هستند. اینها قدم ها و دریچه هایی هستند که راه اتحاد جنبش کارگری و مسییر ایجاد تشکل های سراسری کارگری را نشان میدهند. این دستاوردها حاصل جدالی پیگیر و سنگر به سنگر بوده و صرف هزینه های زیاد و اخراج ها و زندانی شدن های زیادی بوده است. همراه با رشد جنبش کارگری، اتحاد و تشکل نیز در میان کارگران تقویت شده است. جنبش کارگری در سالهای اخیر فقط از نظر کمیت رشد نکرده است. پیشروی هایی که اشاره کردم نشان میدهد که کارگران بسیار پخته تر، رادیکال تر، آگاهانه تر و در عین حال، متعین تر، متشکل تر و سراسری تر عمل میکنند. این یک اتفاق تاریخی در جنبش کارگری ایران است. مسیری که کارگران طی کرده اند یک مسیر واقعی و فکر شده، و نه خودبخودی، بوده است. چه در زمینه اعتراضات سراسری یا مشترک چند مرکز کارگری، چه حضور خانواده ها، به میدان آمدن رهبران کارگری و تشکل های کارگری یا بیانیه ها و بلند کردن پرچم خواست های سراسری جامعه، اینها تماما اقداماتی آگاهانه بوده است و رهبران و فعالین کارگری اهرم مهم آن بوده اند.

 

قبل از اینکه بطور مشخص به مساله تشکل یابی بپردازم لازم است به دو نکته مهم دیگر نیز خیلی خلاصه اشاره کنم: اوضاع سیاسی و تحولات سیاسی در ایران و افق حاکم بر جنبش کارگری در ایران.

 

اوضاع سیاسی ایران، تحرک زنده و گسترده اجتماعی، فرهنگی، فکری و اعتراضی که از دو دهه قبل در ایران شروع شده، بعلاوه دسترسی به مدیای اجتماعی در سالهای متاخرتر، مستقیما بر ذهنیات کارگر و مبارزات این طبقه تاثیر گذاشته است. هزاران اعتصاب کارگری در مراکز کوچک و بزرگ و از جمله مراکز کلیدی، اعتصابات بی وقفه و طولانی مدت، تجمعات هر روزه در مقابل مراکز دولتی، بر متن بحران و فساد حکومتی، به اندازه یک انقلاب، که توده های مردم در هر روز آن به اندازه چند سال تجربه کسب میکنند، توده های وسیع کارگر را پخته و سیاسی و متعرض کرده است. پویایی سیاسی جامعه ایران، توقع مردم برای داشتن حقوق کامل خود بعنوان شهروندان این کشور، جامعه ایران را وارد دوران مهمی از تاریخ خود کرده است. جنبش کارگری بخشی از این مساله است و بعنوان متحرک ترین بخش جنبش اعتراضی و با افق چپی که بر آن حاکم است، تاثیرات فوری و مستقیمی بر سایر جنبش های اعتراضی و فعالین جامعه بجا گذاشته است. جنبش کارگری و بحث تشکل های توده ای و سراسری را باید بر متن این اوضاع مورد ارزیابی قرار داد.

 

در قسمت بعد بطور مشخص به مساله تشکل یابی کارگران خواهم پرداخت.

 

--------------------

تشکل های توده ای کارگران در ایران

قسمت دوم

 

در بخش قبل، تحت عنوان آیا جنبش کارگری در ایران پراکنده است، اشاره کردم که کارگران در بدترین شرایط نیز کاملا پراکنده و اتمیزه نبوده اند. محافل و رهبران عملی کم و بیش شناخته شده در مراکز کارگری همیشه وجود داشته اند. وجود این طیف از کارگران مبنای هر نوع طرح و تلاشی برای متشکل شدن کارگران است. اما از دهه هشتاد به این سو که جنبش کارگری وارد مرحله جدیدی از تحرک خود شده و در ۱۵ سال اخیر هزاران اعتصاب و تجمع اعتراضی و طومار و مجمع عمومی و نامه نگاری و غیره را تجربه کرده است، این طیف ابعادی وسیع تر پیدا کرده و تجاربی بی اندازه متفاوت کسب کرده و جایگاهی به مراتب مهمتر از قبل یافته است. این سالها اما بیشترین تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز در ایران در جریان بوده است و کارگران بطور کلی و رهبران آنها بطور مشخص به مثابه بخشی از این جامعه در کوران این تحولات بوده اند و نه تنها بعنوان رهبران عملی در محیط کار و فعالیت خود مجرب شده اند بلکه از نظر فرهنگی، سیاسی و جهانبینی و از نظر توقعات و انتظارات، نیز نسبت به کارگر بیست سال قبل و سی سال قبل تغییرات همه جانبه ای کرده اند. اینها بخش مهمی از قطب چپ جامعه و بخش مهمی از جنبش کمونیسم کارگری به معنی اعم کلمه را تشکیل میدهند. اینها رکن اصلی تمام پیشروی های تاکنونی در جنبش کارگری، از تشکیل مجامع عمومی تا حضور فعال خانواده ها، از اعتصابات و تجمعات همزمان تا انواع تشکل هایی که در میان معلمان و کارگران شکل گرفته است، بوده و آینده جنبش کارگری و تشکل های کارگری نیز به دوش همین طیف خواهد بود. نکته دیگری را نیز اینجا باید اشاره کنم و آن تحصیلات بالا و دانشگاهی بسیاری از کارگران و پیوستن بخش قابل توجهی از دیپلمه ها و لیسانسه ها به کارگران و لشگر کارگران بیکار. این تغییر در بافت کارگری نیز ثقل و جایگاه اجتماعی کارگر در جامعه را بالا برده است. 

 

نکته مهم دیگر اینکه در شرایطی که ایجاد تشکل های کارگری در ایران ممنوع است و حکومت با تمام قوا سعی میکند جلو متشکل کردن کارگران را بگیرد، در چنین شرایطی به نیرویی بیش از نیروی کارگران یک مرکز کارگری برای متشکل شدن نیاز است. مبارزات و تشکل یابی معلمان در مقیاس سراسری و یا اهمیت نقش خانواده های کارگری را باید در این چهارچوب بررسی کرد.

 

در شرایط کنونی ایران در بحث تشکل یابی توده ای کارگران باید به مولفه های زیر اشاره کرد:

ویژگی مراکزی که کارفرمای آنها دولت است، مراکز کارگری با مالکان خصوصی و متفاوت، نهادها و تشکل های فعالین کارگری، رهبران سرشناس جنبش کارگری و طیف وسیع رهبران عملی در مراکز کار، مجامع عمومی، تشکل یابی کارگران، نقش خانواده ها‌ و نقش مدیای اجتماعی

 

۱- تشکل در مراکز با کارفرمای واحد، دولت،

کانون صنفی معلمان نمونه ای از یک تشکل سراسری است که نه از محیط کار بلکه در مقیاسی سراسری شکل گرفته و با رشد اعتراضات معلمان در ده سال گذشته جای خود را محکم کرده و شعبات آن در دهها شهر تشکیل شده است. مدیای اجتماعی یک فاکتور فوق العاده مهم در تحکیم این تشکل بوده است. بدون استفاده از تلفن موبیل و اس ام اس در زمستان ۸۵ اعتصاب و تظاهرات سراسری شکل نمیگرفت. استفاده از این مدیا و نفس برگزاری تجمعات سراسری موقعیت جدیدی به کانون صنفی داد. در سالهای اخیر نیز مدیای اجتماعی به ظرفی برای همفکری و تبادل نظر، شکل دادن به گفتمان ها و تصمیم گیری ها تبدیل شده و توازن قوای جدیدی را عملا به حکومت تحمیل کرده است. در دل این اعتراضات تعداد قابل توجهی از رهبران شناخته شده، هرچند با گرایشات مختلف، در میان معلمان شکل گرفته و پیوندهای محکمی میان معلمان در سطح کشور ایجاد شده که دستاورد بزرگی برای معلمان و اهرم مهمی برای اتحاد بیشتر معلمان است.

 

مهمترین دلیل سراسری بودن اعتصابات و تجمعات معلمان و شکل گیری تشکل سراسری آنها این است که بیش از یک میلیون معلم همگی با وزارت آموزش و پرورش، یعنی با یک کارفرمای دولتی، سر و کار دارند. قطعا مجاز بودن تشکیل کانون های صنفی و یا معضلات اقتصادی شدیدی که معلمان با آن دست و پنجه نرم میکنند در شکل گیری و رشد آن و سراسری بودن اعتراض آنها موثر بوده است اما علت اصلی را باید در داشتن یک کارفرمای سراسری جستجو کرد.

 

فاکتور کارفرمای مشترک درمورد اعتراضات سراسری بازنشستگان آموزش و پرورش هم که در ماههای اخیر شروع شده کاملا صادق است. تجمعات مختلف و قدرتمند کارگران بازنشسته فولاد در اصفهان، مجامع عمومی آنها و شبکه وسیع خبررسانی در میان آنها و تجمعات متعدد بازنشستگان در تهران نیز از مبارزات قدرتمندی است که در سالهای گذشته جریان داشته و نشان میدهد که داشتن یک کارفرمای سراسری چگونه شکل گیری اعتراضات سراسری را تسهیل میکند. ۱۵۰۰۰۰ پرستار نیز از همین خصیصه برخوردارند. اما اعتراضات سراسری بدون درجه ای از تشکل سراسری و وجود جمع ها و شبکه های سراسری عملی نبوده است و چنین جمع هایی فی الحال در میان بازنشستگان وجود دارد. مدیای اجتماعی نیز فاکتور موثری در کلیه اعتراضاتی است که در مقیاس سراسری اتفاق می افتد. اما شبکه ها و جمع ها و محافلی که در میان بازنشستگان یا کارگران معادن و پرستاران و ... وجود دارد باید به یک تشکل سراسری، با هر اسم و شکلی که ممکن است ایجاد شود، تکامل یابد. این قدم مهمی است که باید توسط بخش پیشرو رهبران آنها برداشته شود. اعتراضات بازنشستگان در مقایسه با معلمان هنوز در مراحل ابتدایی است اما از همان خصیصه سراسری برخوردار است و با توجه به جنب و جوشی که در میان آنها وجود دارد امروز از زمینه مناسبی برای ایجاد تشکل سراسری برخوردارند. شکل دادن به واحدهای شهری بازنشستگان و برگزاری مجامع عمومی آنها و سایر ابتکاراتی که معلمان بکار گرفته اند میتواند شروع مناسبی برای تحکیم پیوند میان بازنشستگان باشد و راه را برای متشکل شدن در مقیاس شهری و کشوری فراهم کند.

 

کارگران برق و آتش نشانی و برخی از پتروشیمی ها نیز مستقیما با دولت بعنوان کارفرما طرفند و در موارد متعددی دست به اعتراضات سراسری زده اند. اینجا نیز نیاز به سازماندهی سراسری بلافاصله مطرح میشود و با گسترش و تداوم این اعتراضات، نیروی انسانی، پیوندهای سراسری میان بخش پیشرو و زمینه های ذهنی برای تشکل سراسری آنها میتواند ایجاد شود. به این موارد میتوان کارگران نفت و مخابرات و بسیاری از مراکز تولیدی و خدماتی وابسته به دولت را اضافه کرد که فضای امنیتی بسیار بالا در این مراکز مانع تحرک قابل توجهی از طرف آنها شده است.

 

۲- درمورد مراکز کارگری که با یک کارفرمای واحد، دولت، مواجه نیستند مساله متفاوت است. هرچند کل طبقه کارگر بر سر مسائلی مانند دستمزد، ساعت کار، کار پیمانی و بیمه و بازنشستگی و در یک کلام قانون کار طرف حساب دولت است اما کارگر با دهها مساله متفاوت در هر مرکز کارگری مواجه است مثل عدم پرداخت دستمزد و اخراج و ... که موضوع مبارزات هرروزه کارگران در مقابل کارفرمایان است و در نتیجه کارگران هر مرکز اساس مبارزه شان در مقابل کارفرمای همان مرکز صورت میگیرد. درمورد معلمان و پرستاران اما هرچند مسائل مربوط به هر مدرسه یا بیمارستان نیز به موضوع اعتراض علیه مدیران و مسئولین همان مدرسه یا بیمارستان می انجامد اما اساس مبارزات آنها در مقابل دولت بعنوان کارفرمای اصلی است. این اصلی ترین دلیلی است که کارگران مراکز مختلف تولیدی کمتر دست به مبارزات همزمان و جمعی میزنند. و ایجاد تشکلی در این مقیاس نیز در میان آنها دشوارتر میشود. روشن است در شرایطی که مبارزه طبقاتی اعتلا پیدا میکند کارگران در مقیاس کشوری علیه دستمزد پایین و سایر محرومیت ها و بیحقوقی ها به میدان میایند و به موازات آن دست به کار ایجاد تشکل های سراسری نیز میشوند.

 

با توجه به این ویژگی ها در شرایط کنونی باید در این نوع مراکز، تشکل های محل کار را در دستور گذاشت، و هر جا امکان تشکلی فراتر از یک کارخانه معین هست آنرا نیز فعالانه دنبال کرد. اما درمورد تشکل محل کار تجارب تاکنونی نشان داده است که مجمع عمومی عملی ترین ظرف در شرایط کنونی است که هم کارآیی زیادی دارد و هم به درجه ای که سنت شود نقش موثر و مهمی در شکل دادن به تشکل های بزرگتر کارگری در شرایط مساعدتر خواهد داشت. یک محیط کار بسته، با تعداد محدودی کارگر تفاوت های زیادی با مثلا یک میلیون معلم در سراسر کشور یا صدها هزار کارگر بازنشسته  و یا ۱۵۰ هزار پرستار و غیره دارد. گذشته از موقعیت شغلی و اجتماعی معلمان و رابطه تنگاتنگ با دانش آموزان و خانواده های آنها، نفس تعداد زیاد آنها در کنار داشتن یک کارفرمای واحد موقعیت متفاوتی به آنها میدهد و توازن قوای متفاوتی برای آنها ایجاد میکند. این فاکتورها درمورد چند صد یا چند ده کارگر یک کارخانه صادق نیست. به این فاکتورها باید فشار دستگاههای امنیتی و سرکوب در کارخانه ها بویژه مراکز کلیدی و حساس را نیز اضافه کرد. به همین دلیل سندیکای هفت تپه نتوانست چندان دوام بیاورد. سندیکای واحد نیز عملا تحت سرکوب و دستگیری ها و اخراج های وسیع بسیار محدود شد. با اینحال سندیکای واحد قدرت عمل بیشتری در مقایسه با سندیکای هفت تپه دارد. دلیل آن ویژگی های کارگران واحد در مقایسه با یک کارخانه معین است. از یک طرف سنت دارتر بودن سندیکای واحد در مقایسه با هفت تپه و وجود ۱۵هزار کارگر واحد با یک کارفرما و موقعیت شغلی متفاوت آنها، که بعنوان مثال اعتصابشان میتواند تهران ده پانزده میلیونی را فلج کند، شرایط متفاوتی برای این سندیکا ایجاد کرده است. کارگران شرکت واحد از جهاتی موقعیتشان برای اعتراض و متشکل شدن به معلمان شباهت دارد. جمهوری اسلامی هر چند با فشارهای ممتد و گسترده محدودیت های زیادی بر سر راه این سندیکا ایجاد کرده اما در هم شکستن چنین سندیکایی کار ساده ای نخواهد بود.

 

در مراکز کارگری مانند ماشین سازی ها، لاستیک سازی ها، صنایع چوب و پارچه و معادن و سایر مراکز تولیدی در شرایط فعلی باید روی مجمع عمومی تاکید بسیار بیشتری کرد. مجمع عمومی را هم میتوان به سنت تبدیل کرد و به مرکز تصمیم گیری های مهم تبدیل کرد. تجربه کارگران نورد و لوله صفا در شهر ساوه در اردیبهشت ۹۴ بسیار گرانبها است. در دل مبارزه ای مستمر مجمع عمومی تشکیل دادند و تصمیمات لازم را برای تجمع و اعتصاب گرفتند و حتی در مقابل فرمانداری نیز دست به برگزاری مجمع عمومی زدند. مجمع عمومی در این کارخانه و قبل از آن در کیان تایر و همینطور در هفت تپه یا در نساجی سنندج از جمله موارد پیشرفته ای است که نشان میدهد چگونه مجمع عمومی ابزار همفکری  و متحد شدن، ابزار اعتراض و تصمیم گیری است. روشن است که تشکیل مجمع عمومی در شرایطی که اعتصابی در جریان نیست کار دشوارتری است و موانع متعددی مقابل وجود دارد اما تشکیل مجمع عمومی در دل یک اعتصاب مانعی مقابل خود ندارد. و بویژه از آنجا که در سالهای گذشته اعتراضات در تعداد هرچه بیشتری از مراکز کارگری بصورت دنباله دار بوده است، برگزاری مداوم مجمع عمومی در حین این اعتصابات کاملا عملی است و با برگزاری چند مجمع عمومی قدم های مهمی برای تبدیل آن به یک سنت برداشته میشود. مجمع عمومی در شرایطی که فشار روی فعالین کارگری زیاد است هزینه کمتری به کارگران تحمیل میکند چون توده وسیع کارگر را درگیر میکند و جلو می اندازد.

 

۳- شکل گیری نهادها و تشکل های فعالین کارگری یک تجربه مهم دیگر در جهت سازمانیابی کارگران است که اهمیت آن از جانب برخی جریانات سیاسی و فعالین کارگری نادیده گرفته شده است. برخی از فعالین گروههای سیاسی چنان از جنبش کارگری بی ربط اند و چنان درک کلیشه ای از تشکل دارند که این تشکل ها را بی خاصیت ارزیابی کردند و حتی بسیار غیر مسئولانه خواهان انحلال آنها شدند. اما این تشکل ها، بعنوان تشکل هایی از فعالین، نقش موثری، هرچند با درجات متفاوت، در رشد جنبش کارگری داشته اند. این تشکل ها نیز این ظرفیت را دارند که در یک شرایط مساعد به کاتالیزوری برای شکل دادن به تشکل های سراسری و یا تشکل های محیط کار تبدیل شوند. نقش این تشکل ها در بلند کردن خواست های کارگران، انتقال تجارب مبارزاتی، سخنگویی کارگران و جلو آمدن تعداد قابل توجهی از رهبران کارگری بسیار حائز اهمیت بوده است.

 

۴- شکل گیری رهبران شناخته شده و سراسری کارگران و معلمان یکی از مهمترین دستاوردهای طبقه کارگر است که به کارگر هویت داده است. رهبران کارگری که نقش مهمی در شکل دادن به تشکل های کارگری و بیان خواست های سراسری کارگران داشته اند، یک اهرم مهم مبارزاتی و شکل دادن به تشکل های توده ای و سراسری کارگران میباشند. یکی از دلایلی که امروز کارگران وزن اجتماعی و سیاسی بیشتری در جامعه دارند رهبران کارگری، بیانیه های آنها، مقاومت و اعتراضشان در زندانها و نقش آنها در شکل دادن به همبستگی بین المللی است. تشکل های کارگران و معلمان و رهبران شناخته شده آنها از جمله نقش ارزنده ای در اتحاد کارگر و معلم داشته اند. با توجه به نفوذ کلام این طیف از فعالین کارگران و معلمان، اینها میتوانند نقش مهمی در ایجاد همفکری در میان فعالین کارگری در مراکز مختلف ایفا کنند و تجارب سازماندهی را با آنها در میان بگذارند.

 

۵- حضور خانواده های کارگری بویژه همسران کارگران اعتصابی یک روند بسیار مهم دیگر در اتحاد جنبش کارگری و بسیج وسیع توده های مردم یک شهر و منطقه در حمایت از کارگران است. از آنجا که اکثریت بالایی از کارگران را مردان تشکیل میدهند، همسران کارگران اعتصابی عمدتا شامل زنان میشود. متاسفانه هنوز اهمیت این مساله برای بسیاری از فعالین جنبش کارگری جا نیفتاده است. سنت های عقب مانده نسبت به زن، درک محدود از کارگر، نگاه صنفی و غیر اجتماعی به کارگر، از جمله دلایلی است که بسیاری رهبران و فعالین کارگری و یا برخی جریانات چپ و حتی برخی تشکل هایی کارگری به این مساله بهای چندانی نداده اند. آنهم در جامعه ای که زنان ستون مهم مقابله با حکومت را تشکیل میدهند و عقب نشینی های زیادی به حکومت تحمیل کرده اند، در جامعه ای که زنان رکن اصلی رهایی فرهنگی را تشکیل میدهند، در جامعه ای که زنان در خط مقدم مقابله با حکومت و سنت های عقب مانده قرار دارند و انقلاب آتی ایران نیز انقلابی زنانه است، نقش همسران کارگران، که اشاره کردم اساسا منظور از همسران عمدتا زنان است، به مراتب اساسی تر از اینها است چه در گسترش و تعمیق جنبش کارگری و چه در ایجاد کمپین ها و تشکل های بزرگ توده ای.

 

حضور خانواده های کارگری در تجمعات و دوش بدوش اعتصابات و تجمعات کارگران پوشش اجتماعی بالایی به اعتراض کارگران میدهد و عامل مهمی در مقابله با دستگیری فعالین کارگری است. لولایی میان مردم شهر و کارگران اعتصابی است. خوشبختانه در دو سال گذشته حضور خانواده ها در تجمعات اعتراضی رشد قابل توجهی داشت و اکنون میتوان گفت که به یک سنت تبدیل شده است. اما نقش خانواده ها بسیار فراتر از حضور در تجمعات اعتراضی و پوشش اجتماعی و امنیتی برای اعتراضات کارگری است. تجربه همسران کارگران بازداشتی معدن آهن بافق که تجربه درخشان و بی نظیری در جنبش کارگری ایران بشمار میرود و یا نقش همسران کارگران زندانی که سنت تازه ای را در جامعه ایران شروع کردند و تجمع اعتراضی خانواده های کارگری علیه بیکاری جوانان خانواده های آنها تنها گوشه کوچکی از پتانسیلی است که خانواده های کارگری دارند. خانواده های کارگری قادرند کمپین های عظیمی سازمان بدهند که کل کشور را تحت تاثیر قرار بدهد، میتوانند شهری را به اعتصاب عمومی بکشانند، میتوانند همراه با جوانان جویای کار اعتراضات مهمی سازمان بدهند، میتوانند موقعیت کارگر در جامعه و وزن سیاسی کارگر را بشدت ارتقا بدهند. اما اگر اینطور است چرا خانواده ها نتوانند به اهرم مهمی برای متشکل شدن توده ای و وسیع کارگران در سطح یک شهر و منطقه تبدیل شوند. چرا نتوانند در مجمع عمومی کارگران اعتصابی حضور یابند و نقش فعالی ایفا کنند. فشار روی خانواده های کارگری نسبت به فشار حراست و عوامل جاسوسی و سرکوب حکومت و کارفرما به کارگران یک مرکز کارگری، به میزان بسیار محسوسی کمتر است. خطر اخراج که مانع مهمی برای کارگران معترض است خانواده ها را تهدید نمیکند، طیف وسیعی در یک محله و شهر کنار خانواده های کارگری هستند که در کارخانه اینطور نیست. میتوان به فاکتورهای متفاوت دیگری نیز اشاره کرد که به خانواده ها موقعیت متفاوتی میدهد.

 

درمورد نقش خانواده ها و اینکه چگونه میتوانند مبتکر تشکل های توده ای و کمپین های قدرتمند علیه دستگیری کارگران اعتصابی یا در همبستگی با کارگران اعتصابی و غیره باشند لازم است جداگانه و مفصل به بحث پرداخت. آنچه لازم است اینجا بطور مختصر اشاره شود این است که تنها ظرف دو سال با تبلیغات فشرده و برجسته کردن موارد حضور خانواده ها در اعتراضات کارگری توانستیم حضور خانواده ها را به یک سنت تبدیل کنیم. اما این هنوز گوشه بسیار کوچکی از نقش و جایگاه خانواده های کارگری است. بعلاوه تا جایی که به تشکل برمیگردد باید به ایده های عملی رسید که در شرایط کنونی کارساز باشد و قدم به قدم این نیرو را آزاد کند. پیشروی دو سال گذشته در این زمینه نشان داد که آزاد کردن این نیرو عملی است. این یکی از مهمترین مولفه های بحث تشکل است.

 

۶- مدیای اجتماعی

به تجربه معلمان در استفاده از مدیای اجتماعی اشاره کوتاهی کردم. و اینجا برای جلوگیری از طولانی شدن بیشتر بحث فقط اشاره کوتاهی میکنم. یک رکن اعتراض و تشکل در مقیاس فراکارخانه ای، نمونه مبارزات و یا تشکل معلمان، استفاده فعال و سازمان یافته از مدیای اجتماعی است. یک مثال برجسته نیز مربوط به اعتراض کارگران ایران ترانسفو است که با خبررسانی هر روزه از طریق مدیای اجتماعی و ارسال کلیپ از راهپیمایی در کارخانه سنت تازه ای برای جنبش کارگری بجا گذاشتند.

 

بعنوان یک جمعبندی میخواهم یکبار دیگر بر تلاش برای ایجاد تشکل در میان بازنشستگان و سایر مراکزی که دولت کارفرمای آنها است، بر سنت کردن مجمع عمومی بویژه در دل اعتصابات، بر نقش خانواده های کارگری در اعتراض و تشکل و بر مدیای اجتماعی تاکید کنم. اینها امروز جزء داده های جنبش کارگری در ایران است. و قطعا جنبش کارگری باز هم ابتکاراتی از خود بخرج میدهد که چندان قابل پیش بینی نیست. ممکن است موجی از حرکت مشترک بیکاران یا کارگران اخراجی مراکز مختلف به راه بیفتد و به سمت تشکل خاصی در مقیاسی شهری یا سراسری شکل بگیرد و یا مراکزی که امروز تصورش را نمیکنیم با ابتکارات تازه ای به میدان بیایند. هر موردی از این اتفاقات ارزشمند است و راه را برای حرکت های دیگر هموار میکند.

 

مسیر ایجاد تشکل های توده ای و سراسری را باید بر اساس مولفه های عینی و داده های تاکنونی جنبش کارگری بررسی کرد و به درکی عمومی در میان فعالین و رهبران کارگری تبدیل کرد. این کلید قضیه است. هزاران رهبر و فعال کارگری در جنبش کارگری مهمترین اهرم سازماندهی توده ای کارگران هستند و بدرجه ای که درک روشن تری از مساله داشته باشند، نقش فعالتری در دست به کار شدن برای تشکل های توده ای خواهند داشت. به همین دلیل مبارزه مستمر و هرچه قدرتمندتر برای آزادی فعالین کارگری و لغو اتهام امنیتی علیه آنها حیاتی است. هر میزان پیشروی در این عرصه از مبارزه دست فعالین را برای متشکل کردن کارگران بازتر میکند.

 

دوره اعتلای جنبش کارگری فرارسیده است. مکانیزم درونی جنبش کارگری و قدم های تاکنونی کارگران در جهت متشکل شدن در شرایط دشوار ناشی از بیحقوقی و سرکوب را باید به رسمیت شناخت و گام های بعدی را به جلو برداشت.

--------------------

 


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com