تصرف حلب و رقابت دو قطب جهانی و منطقه ای(بخش دوم)

محمد آسنگران
December 21, 2016

تصرف حلب و رقابت دو قطب جهانی و منطقه ای(بخش دوم)

 عروج روسیه و جهان چند قطبی

عروج مجدد روسیه به عنوان قدرتی جهانی نتیجه قدرتگیری و تحول بنیادین در موقعیت سیاسی اقتصادی و نظامی خود روسیه نبود. شکست آمریکا در شکل دادن نظم نوین جهانی بعد از پایان جهان دو قطبی، باعث شد روسیه دوباره عروج و ادعای سهم کند. ناگفته نماند روسیه بعد از یک دوره تحقیر شدن از طرف غرب با اتکا به ناسیونالیسم روس به تکاپو افتاد که موقعیت قدر قدرتی گذشته خودش را دوباره باز یابد. با این حال روسیه تنها قدرتی نیست که اکنون ادعای سهم در تقسیم مناطق نفوذ در جهان دارد.

در کنار روسیه، چین و اروپا هم به عنوان دو قدرت جهانی همین ادعا را به نوع دیگری دارند. آمریکا با جنگ اول و دوم خلیج، و سرنگونی طالبان در افغانستان و صدام در عراق  هدفش این بود که بتواند از راه قدرت نظامی به تنها کشور قدرتمند نظم نوین جهانی بعد از جنگ سرد تبدیل شود. آمریکا در رسیدن به این موقعیت به دو دلیل شکست خورد. اول اینکه جهان وارد دوره تاریخی تازه ای بعد از شکست بلوک شرق شده بود و کشورهای غربی و متحدین منطقه ای آمریکا در منطقه هر کدام میخواستند بعد از شکست بلوک شرق سهمی از قدرت و ثروت و منطقه نفوذ به آنها برسد و آمریکا حاضر به قبول شریک قدرتمند نبود و کمتر از فرماندار جهانی برای خود در نظر نداشت. دوم اینکه بحران اقتصادی جامعه سرمایه داری اگرچه مزمن و طولانی مدت شده بود اما موقعیت آمریکا را بیش از کشورهای دیگر تحت تاثیر قرار داده بود. در سال ۲۰۰۸ ضربه کاری این بحران و تحوالات وال ستریت بیش از پیش آمریکا را زمین گیر کرد.

اگربخواهیم مختصرا تاثیر این دو فاکتور فوق را بررسی کنیم فاکتور افول موقعیت اقتصادی آمریکا و عروج غول اقتصادی چین از مهمترین فاکتورهای بنیادین محسوب میشود. اما تاثیر این فاکتور بنیادین حتی به چین هم محدود نیست بلکه قدرتهای دیگر جهانی رو به رشد مانند اروپا و قطب اقتصادی آسیا و... آینده بزرگترین مرکز اقتصاد جهان یعنی آمریکا را با ابهام و بی اعتمادی مواجه کرد. اگرچه تاثیر آن تدریجی و پوشیده بنظر میرسد اما ابعاد بسیار مهمتری دارد. در همان حال موقعیت نظامی و سیاسی که برجسته تر و عیانتر به نظر میرسد هم چندان به نفع آمریکا تمام نشد. حمله آمریکا به عراق علاوه بر مخالفت میلیونها مردم در سال ۲۰۰۳ که در پوشش اعتراض به جنگ به میدان آمدند با مخالفت قدرتهای مهم جهانی و حتی متحدین سنتی آمریکا هم مواجه شد. این مخالفتها بویژه هنگامی تاثیراتش عیان گردید که به عواقب شکست آمریکا در عراق نگاهی بیندازیم.

 

پیامدهای شکست آمریکا در عراق

 شکست آمریکا در جنگ عراق هنگامی عیان شد که این کشور نتوانست به نظم نوین مورد نظرش دست یابد. نتوانست "خاور میانه بزرگ" را شکل بدهد. نتوانست اشغال کشور عراق بعد از صدام حسین را به الگوی حملات بعدیش تبدیل کند. نتوانست نه تنها به ژاندارم جهان بلکه به ژاندارم و فرماندار خاورمیانه و حتی شیخ نشینهای حاشیه خلیج هم تبدیل شود. این شکست برای آمریکا ساده نبود. جهانیان در نتیجه این تحولات، ابرقدرت قلدری را دیدند که میخواست فرماندار و یکه تاز جهان باشد. اما در همان قدمهای اول بعد از جهان دو قطبی از یک قدرت جهانی امر و نهی کننده به قدرتی در کنار قدرتهای دیگر جهان رانده میشود.

در نتیجه این تحولات بود که موقعیت آمریکا حتی در چشم متحدین منطقه ای و سنتی و حلقه به گوش هم پایین آمد. اگر تا قبل از این تحولات در خاورمیانه فقط جمهوری اسلامی در ایران و اسد در سوریه برای آمریکا مشکل ساز محسوب میشدند، امروز متحدین سنتی آمریکا مانند عربستان و ترکیه و مصر و حتی اسرائیل هم به این صف پیوسته اند.

در چنین فضا و موقعیتی است که ما شاهد عروج و ادعاهای روسیه هستیم. اما روسیه تنها نیست. در کنار روسیه غول اقتصادی چین و عضو شورای امنیت سازمان ملل با قدرت اقتصادی رو به رشد و قدرت نظامی غیر قابل حذف مجموعا در مقابل آمریکا قد علم کرده اند و اروپا هم نمیخواهد همانند دوران جنگ سرد مطیع سیاستهای آمریکا باشد.

با توجه به فاکتورهای فوق دنیا به سمت جهانی چند قطبی میرود. قطبهای جهانی امروز اساسا اقتصادی و به تبع سیاسی و نظامی خواهند بود. همه این قدرتها در چهارچوب نظام سرمایه داری بازار آزاد در رقابت و جدالی سخت با همدیگر بسر میبرند. هر کدام از آنها میخواهند سهم خود را از ثروت و قدرت جهانی افزایش بدهند. این تنها آمریکا است که میخواهد موقعیت سرکردگی خود را احیا کند. اما نه توان اقتصادی آنرا دارد و نه میتواند فقط با اتکا به قدرت نظامی به این هدف برسد.

بنابر این دوره کنونی و یا عصری که از آن حرف میزنیم دوره گذار جهان از یک موقعیت شناخته شده سنتی به شکل سابق، به موقعیتی تازه و ناشناخته است که قطب بندیها و بلوک بندیهای نوینی بوجود خواهد آمد. جهان به سمتی میرود که آمریکا اگر چه هنوز قدرت اول اقتصادی و نظامی دنیا محسوب شود اما روند رو به افولی را طی میکند که ناچار است سهم و منطقه نفوذ دیگر قدرتهای جهانی را بپذیرد.

 

پیامدهای جهان چند قطبی

عبور جهان از دو قطب شرق و غرب با مشخصات و تعادل قوای معلوم و شناخته شده سابق در حال گذر به جهان چند قطبی است. طی شدن این دوره گذار همراه است با بحرانها و جنگهای متعددی که اکنون شاهد آن هستیم. این بحرانها و جنگها همزمان اتحادها و افتراقهایی را به دنبال خواهد آورد که بسیاری از آنها حتی قابل پیش بینی نیستند. آنچه روشن و غیر قابل انکار است این است که تامین منافع بورژوازی حاکم در هر کشوری تابع سود و زیان حاکمین آن است. اما این سود و زیان فقط با معیارهای اقتصادی قابل شناخت نیستند. سیاست و قدرت نظامی فاکتورهای مهم و تعیین کننده ای در این روند میباشند. بورژوازی هر کشوری برای سهیم بری بیشتر از ثروت و قدرت جهانی و منطقه ای، راهی بجز رقابت و حتی جنگ با رقبایش را پیش رو ندارد.

اتحادها و افتراقهای کمپ بورژوازی تابع سود و زیان این طبقه و حاکمان کشوری آن است. اگر ترکیه با سد مخالفت اروپای واحد برای پیوستن به اتحادیه اروپا مواجه میشود و ناچارا اوردوغان در مقابل پوتین زانو میزند ناشی از نا امیدی بورژوازی حاکم ترکیه از آمریکا و اعضای ناتو است. اگر عربستان از یک شیخ نشین نگهبان چاههای نفت و مطیع آمریکا، به رقیب خجول سیاستهای غرب تبدیل میشود و چراغ سبز به روسیه نشان میدهد و سیسی را کمک میکند که اسلام اخوانی در مصر را از قدرت ساقط کند و ... ناشی از ضعف آمریکا و همزمان ترس از آینده ای است که ممکن است حاکمان آمریکا برایش رقم بزنند.

این درست است که گفته میشود حمله آمریکا به صدام حسین و ویرانی کشور عراق و جنگهای خاور میانه و عروج اسلام سیاسی ناشی از سیاستهای آمریکا و متحدینش هستند. اما یک واقعیت بزرگتر را نباید فراموش کرد که آمریکا اگر به عراق و افغانستان هم حمله نمیکرد باید راه دیگری برای اعمال قدر قدرتی خود بعد از جنگ سرد و جهان دو قطبی پیدا میکرد. با تحولی که در اواخر قرن بیست و در ابعاد جهانی در کمپ بورژوازی اتفاق افتاده بود و بلوک راست بورژوازی در غرب پیروز شده بود و بلوک شرق از صحنه کنار رفته بود، این پرچم پیروزی معلوم نبود به دست کدام قدرت خواهد افتاد. آمریکا به حکم قدرت و نقش سنتی اش در مقابل بلوک شرق برای احراز این نقش خیز برداشت. اما در اولین پرش با شکست مواجه شد. موقعێت امروزش ناشی از پیامدهای این شکست است. اوباما و ترامپ هم هر دو حاصل این دوره روبه افول بورژوازی آمریکا هستند.

اکنون آمریکا به موقعیتی رانده شده است که انگلیس دوران بعد از جنگ جهانی اول پیدا کرده بود. اما در فاصله جنگ جهانی اول و دوم بود که انگلیس پذیرفت باید نقش اول و تعیین کننده آمریکا را برای مقابله با بلوک شرق بپذیرد. اگر آن دوره یعنی فاصله جنگ جهانی اول و دوم دوره افول انگلیس و عروج آمریکا در جهان بود، امروز دوره افول آمریکا و سر بر آوردن قطبهای متعدد سیاسی، اقتصادی و نظامی دیگری در جهان است که موقعیت آمریکا را به چالش طلبیده اند. روسیه به دلیل نقش سنتی خود در دوره جنگ سرد میخواهد به عنوان یک قدرت جهانی جایگاه برتری نسبت به دوره بعد از بلوک شرق برای خود دست و پا کند. اما نباید نقش مهم اقتصادی و و حتی نظامی چین را نادیده گرفت. چین به دلایل مختلفی از موقعیت اقتصادی و تا حدی هم نظامی نسبت به روسیه میتواند نقش برتری را ایفا کند. اما آنچه روسیه را فعلا برجسته تر نشان میدهد نقش سنتی و ادعاهای سیاسی روسیه و نزدیکیش به اروپا است. در این روند به هر درجه ای که نقش انرژی فسیلی کمتر و نقش منابع دیگر انرژی برجسته میشود به همان نسبت موقعیت چین بیشتر خودنمایی خواهد کرد. زیرا آمریکا و روسیه به دلیل منابع وسیع گاز و نفت هنوز میتوانند از امتیازات این منابع طبیعی بهره بیشتری ببرند.

اما در این روند فوق الذکر و دوران گذار رقابت قدرتهای منطقه ای و جهانی در سوریه و خاورمیانه نقش مهمی پیدا کرده است. موقعیت برتر روسیه در جنگ و جدال سوریه اکنون قرار است در حلب به عنوان نقطه تلاقی قدرت نمایی همه آنها تعیین تکلیف بشود. تا کنون روسیه و متحدینش با نقشی که روسیه ایفا کرده است برتریشان محرز بنظر میرسد. همین برتری تدریجی روسیه در مقابله با نقش آمریکا و متحدینش باعث شد اوردوغان به عنوان عضو ناتو و یکی از قدرتهای نظامی ناتو به فکر جابجایی و فاصله گرفتن از قطب غرب بیافتد. قبلا عربستان با احتیاط بیشتری این روند را آغاز کرده بود. اما تفاوت مهمی در روند جابجایی اوردوغان و عربستان وجود دارد.

عربستان عضو ناتو نیست اما متحد غرب است. عربستان مستقیم و بی ملاحظه همانند ترکیه به کمپ روسیه نزدیک نشده است. رقابت عربستان با جمهوری اسلامی و ناخشنودیش نسبت به توافق برجام عامل اصلی فاصله گرفتن ونگرانی از غرب است. اما اوردوغان و دولت ترکیه به عنوان یک عضو ناتو و متحد غرب، در جنگ سوریه و پیامدهای آن به این نتیجه رسیدند که غرب برخلاف منافع و امیال آنها عمل کرده است. در بحرانهای داخلی و جریان کودتای ناموفق اواسط سال ۲۰۱۶ هم متوجه شد آمریکا و غرب اگر مستقیم هم دخالت نداشته باشند چندان هم ناخشنود از کودتا نبودند. این اتفاقات باعث شد که دولت ترکیه بویژه اوردوغان به فکر نزدیک شدن به روسیه بیافتد. روسیه هم با آغوش باز از این سیاست دولت ترکیه استقبال کرد.

چنانچه در جنگ و بحران اخیر حلب بدون نقش دولتهای غربی، ترکیه و روسیه با نقش حاشیه ای تر جمهوری اسلامی و اسد توانستند به توافقاتی برسند و آنرا اجرا کنند. به احتمال زیاد این روندی که در سوریه آغاز شده است و ترکیه و روسیه نشان دادند میتوانند توافقاتی را بدون دخالت آمریکا و غرب در سوریه پیش ببرند، احتمالا مذاکرات بعدی برای سازش اپوزیسیون و دولت اسد در همین راستا و با نقش اصلی ترکیه و روسیه و هماهنگی با جمهوری اسلامی اسد ادامه پیدا میکند. در این راستا توافق اسد و جمهوری اسلامی هم محرز بنظر میرسد زیرا همه آنها در عین حال خواهان حفظ مرزهای کنونی سوریه میباشند، نمیخواهند آمریکا و غرب در پایان دادن بحران سوریه نقش اول را بازی کنند.

برای ترکیه و روسیه این یک فاکتور مهم است. زیرا ترکیه نمیخواهد همسایه جنوبیش حاکمیتی به رهبری و قدرتگیری نیرویی مانند حزب پ.ی.د. که خود را متحد پ.ک.ک میداند باشد. زیرا هم ترکیه و هم روسیه معتقدند که آمریکا امروز میخواهد با قدرتمند کردن ی.پ.گ در مقابل داعش به این هدف برسد که فردا برای تشکیل یک کشور در شمال سوریه از آنها استفاده کند. ترکیه بشدت نگران این نقش آمریکا است. زیرا هم منافع سیاسی و اقتصادی خود را در خطر میبیند هم چهارچوب کشوری موجود ترکیه میتواند در قدمهای بعدی تغییر کند و بخش کرد نشین ترکیه تشویق بشوند کشوری مستقل از ترکیه امروز را شکل بدهند. 

روسیه هم میداند با اجرایی شدن این نقشه احتمالی آمریکا در شمال سوریه هم سوریه متحد او تضعیف میشود و هم امکان ارسال گاز و نفت کردستان عراق از این راه  و از طریق دریای آزاد به اروپا میتواند چالش بزرگی برای روسیه باشد. زیرا اکنون بخش قابل توجهی از گاز و نفت مورد استفاده کشورهای اروپایی از روسیه خریداری میشود. طبعا جمهوری اسلامی و دولت سوریه هم مخالف چنین طرحی در شمال سوریه هستند. بنابر این معلوم است چرا ترکیه و روسیه مستقل از نقش آمریکا و دولتهای غربی تلاش میکنند بحران و جنگ سوریه را مدیریت کنند.

 

سیاست آمریکا در بحران خاور میانه بعد از بوش

اوباما وارث نتایج و پیامدهای موقعیت تضعیف شده آمریکا و سیاستهای مخرب و شکست خورده بوش بود. او تلاش کرد آمریکا را از منجلاب عراق بیرون بکشد. اما با بیرون رفتن از عراق اوضاع چنان غیر قابل کنترل شد که یک دور دیگر ناچار شد قدم به قدم به عراق بازگردد. اکنون حدود ۵۰۰۰ نفر نیروی نظامی آمریکا به عراق بازگشته و قرار است بزودی این تعداد به دوبرابر افزایش یابد. آمریکا در جنگ علیه داعش و شکل دادن به نقشه های خود اکنون اتکایش به نیروی هوایی است. معلوم است که هم در عراق و هم در سوریه سیاستهای اوباما بی نتیجه بوده و ترامپ از این وضع راضی نیست.

اینکه ترامپ چکار خواهد کرد خودش هم نمیداند. اما به احتمال زیاد ناچار است به توافقی با روسیه و ترکیه برسد و مسئله سوریه را وارد دوره سازش اپوزیسیون و اسد بکند. گرایش ترامپ به سمتی است که با روسیه و ترکیه به توافقاتی بر سر منطقه نفوذ آنها برسد. یکی از تبعات این سیاست و دست بکار شدن ترامپ در کاخ سفید به احتمال زیاد این خواهد بود که برای راضی کردن ترکیه موقعیت نیروهای مسلح کردستان سوریه را تضعیف کند و نگرانی ترکیه و روسیه از تجزیه سوریه را برطرف نماید. اما کلید این توافقات فرمول مشخصی نیست که ترامپ بتواند فوری آنرا اجرا کند. موقعیت تضعیف شده آمریکا و پذیرش آن برای بورژوازی حاکم بر آمریکا براحتی قابل هضم نیست. بنابر این ترامپ هر نیتی که داشته باشد و هر سیاست سازشی که با رقبایش در پیش بگیرد نمیتواند مانع تند شدن جدال رقبای آمریکا بشود.

در میان جدال قدرتها و جناحهای بورژوازی با همدیگر آنچه برای ما کمونیستها و طبقه کارگر از اهمیت درجه اولی برخوردار است نه جنگ و جدال بورژوازی و ضعف و قدرت هر کدام از آنها، بلکه زندگی، رفاه، امنیت مردم و آینده کره زمین و آزادی شهروندان جهان است. تحمیل فقر و ویرانی به آحاد جامعه و تخریب کره زمین از جانب حاکمان منطقه و بورژوازی جهانی باید یک نگرانی واقعی بشریت آزادیخواه جهان باشد. برای مقابله با این روند تخریب و ویرانی و کشتار باید چاره اندیشی کرد.

 عدم امنیت مردم و جنگهای قومی مذهبی و فقر و فلاکت و آوارگی و هزاران مصیبت دیگری که به جامعه بشری تحمیل شده است، خطر و مصیبتی است که بورژوازی شامل همه قطبهای جهانی و منطقه ای آن، برای شهروندان جهان ببار آورده اند. ما به عنوان محرومان و استثمار شدگان این جهان بیرحم ناچاریم برای مقابله با این نظم خونین و بیرحم به میدان بیاییم. بشریت متمدن برای رهایی از جهنمی که حاکمان درست کرده اند راهی بجز مقابله با آنها ندارد. 

 

ایسکرا  ۸۶۳


 
 

        Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark

 
 

     مطالب مرتبط

 
   
 

Copyright © 2006 azadi-b.com